ماه رمضان در سیره اهل علم

 

علامه طباطبایی و ماه رمضان

یکی از فاضلان می‏گفت: به مرحوم آیت الله شهید مطهری عرض کردم که شما فوق‏العاده از علامه طباطبایی تجلیل می‏کنید. تعبیر «روحی فداه» را درباره ایشان به کار می‏برید، این همه تجلیل به خاطر چیست؟ ایشان فرمود: من فیلسوف و عارف، بسیار دیده‏ام و احترام مخصوص من به ایشان، نه به خاطر این است که او یک فیلسوف است، بلکه به این جهت است که او عاشق و دل‏باخته اهل بیت علیهم‏السلام است. علامه طباطبایی قدس‏سره در ماه رمضان، روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه علیهاالسلام افطار می‏کرد. ابتدا پیاده به حرم مطهر مشرّف می‏شد و ضریح مقدس را می‏بوسید. سپس به خانه می‏رفت و غذا می‏خورد. این ویژگی اوست که مرا به شدت شیفته ایشان کرده است.

همچنین آمده است علامه طباطبایی در مراتب عرفان و سیر و سلوک معنوی، مراحلی را پیموده بود. اهل ذکر و دعا و مناجات بود. در طول راه که او را می‏دیدند، همواره ذکر خداوند سبحان را به لب داشت.

در جلسه‏های بحث و درس که شرکت می‏کرد، وقتی جلسه به سکوت می‏کشید، لب‏های استاد به ذکر خدا حرکت می‏کرد. به نافله‏ها مقید بود. حتی گاهی دیده می‏شد که در طول راه مشغول خواندن نمازهای نافله است. شب‏های ماه رمضان تا صبح بیدار بود و مقداری مطالعه می‏کرد و بقیه را به دعا و قرائت قرآن و نماز و ذکر می‏گذراند.

احوال سید مهدی قزوینی در ماه رمضان

در حالت‏های روحی عالم بزرگوار، سیدمهدی قزوینی آمده که رسمش این بود که نماز مغرب را در مسجد می‏خواند و مردم نیز اجتماع می‏کردند و بعد از آن نافله‏های آن را به‏جا می‏آورد. سپس به خانه می‏آمد و افطار می‏کرد. باز به مسجد برمی‏گشت و نماز عشا را با مردم می‏خواند. آن‏گاه نافله آن را نیز می‏خواند و بعد با جمعیت زیادی به خانه برمی‏گشت. پس از مدتی که آرام می‏شدند، یکی از قاریان شروع به قرائت قرآن می‏کرد و با آهنگی بلند و دل‏نواز، آیه‏هایی از کتاب خدا را می‏خواند؛ آیه‏هایی که در «تحذیر» و «ترغیب» و موعظه بود. لحن صدای قاری به گونه‏ای بود که سنگ گران را ذوب و قلب‏های سخت را نرم می‏کرد. آن‏گاه دیگری می‏آمد و از مصایب حضرت ابی عبدالله‏الحسین علیه‏السلام می‏گفت. بعد از آن، یکی از بزرگان صالح دعاهای ماه مبارک رمضان را می‏خواند و دیگران نیز به پیروی از او می‏خواندند تا موقع صرف سحری می‏شد که پراکنده می‏شدند و هرکدام به خانه و جایگاه خود می‏رفتند.

ادراک شب قدر

آورده‏اند که محمدابراهیم کلباسی که از معاصران میرزای قمی و سید شفتی و از شاگردان بحرالعلوم است، شب قدر را با عبادت کامل درک کرد؛ زیرا به مدت یک سال شب تا صبح عبادت کرد و شب قدر نیز از شب‏های سال بیرون نیست.

روزه در سیره آیت الله بروجردی

سالی که آیت‏الله بروجردی از دنیا رفت، پیش از ماه رمضان، پزشک ایشان سفارش کرد که ماه رمضان امسال روزه نگیرد. ایشان فرمود: «من از آن وقتی که خودم را شناخته‏ام، حتی یک روز هم روزه‏ام را نخورده‏ام و نمی‏خورم؛ چون نه مریض شده‏ام و نه مسافرت رفته‏ام».

زمانی که حضرت آیت‏الله بروجردی در بروجرد بود، نذر کرد که اگر خشم خود را کنترل نکند و به مردم تندی کند، یک سال پشت سر هم روزه بگیرد.

روزی هنگام مباحثه علمی با یکی از شاگردان خود بر اثر اینکه شاگردش سخنانی ناشایست می‏گفت، تاب نیاورد و به او تندی کرد و نذرش شکسته شد. بعد یک سال پشت سر هم روزه گرفت تا نذرش را ادا کند. روایت‏کننده این حکایت می‏گوید: در اینجا به یاد سخن امام سجاد علیه‏السلام افتادم که در مقام دعا به خدا عرض می‏کند:

وَ لا تَرْفَعْنی فی النّاسِ دَرَجَةً اِلاّ وَقَدْ حَطَّطْنی عِند نَفْسی مِثلَها.

خدایا مقام مرا در میان مردم بالا مبر، مگر اینکه به همان اندازه مقامم را نزد خودم پایین بیاوری.

لذت معنوی کم خوری

مرحوم فاضل تونی از عالمان بزرگ شیعه، می‏گوید:

سالی در مشهد مقدس مشغول تحصیل بودم. در ماه مبارک رمضان آن سال فقط سه سحر با نان و ماست به سر بردم و بقیه را بر اثر تنگ‏دستی با نان و پیاز گذراندم، ولی صفای باطن و لذت معنوی و روحی را در همان سال یافتم.

جايگاه تحقيق در علوم دانشگاهي

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مهدي همائي

Mahdi852@yahoo.com

با چه شور و شوقي آرزوي دانشگاه رفتن و در خيل دانشجويان بودن را در سر مي پروراني و بعد از مدتها مشقت و سعي و تلاس علمي به اين سنگر جديد پاي مي نهي . ابتداي امر هر كاري خوب است اگر به واقع به دنبال دانش باشي و گم شده ات دانش و فعاليت علمي و پژوهشي باشد به نام با مسمی دانشجو مفتخر مي شوي . آيا اين پايان كار است يا فصلي ديگر جهت رشد و بالندگي بي حد و حصر . به واقع در دانشگاههاي فعلي ما آیا اين امر يعني پژوهش و مطالعه علمي محقق شده است ؟ سطح تعاملات علمي و پژوهشي به چه ميزان مي باشد؟

پاي صحبت اساتيد فن كه مي نشيني همه از لزوم تحقيق و تدبر علمي و پژوهشي دم مي زنند ولي در ميدان عمل هيچ كس پيش قدم نيست و بسترهاي لازم را فراهم نمي كند و با انواع توجيهات خود سعي در فرار از اصل قضيه مي نمايند. ظاهر امر كسي حاضر به برنامه ريزي و سرمايه گذاري در اين مهم نمي باشد به راستي چرا؟ اين سطحي نگري و عدم توجه به تحقيق و پژوهش توسط مسئولين امر چگونه توجيه مي گردد؟ اصلا آيا توجيهات آقايان رافع مسئوليتهايشان مي باشد ؟مسئولين ستادي دانشگاهها در چه زماني مي خواهند و مي توانند با حركتي صحيح و بجا از روند اين گونه مسائل آگاه شوند ؟

عدم نظارت دقيق و به موقع مسئولين دانشگاهي متاسفانه باعث رنجش خاطر بسياري از آينده سازان اين مرز و بوم گرديده و صدمات جبران ناپذير اين بي توجهي در آينده علمي كشور عزيزمان جمهوري اسلامي ايران به وضوح احساس مي شود . متاسفانه فقدان سكوهاي علمي و تحقيقي و پژوهشي در تمامي دوره هاي آموزش دانشگاهي در سطح كلان وجود داشته و همت والاي مسئولين امر را در جهت نيل به اهداف اصلي دانشگاهي را مي طلبد.

هر وقت پيگير مي شوي كه آقا فلان موضوع مثلا عدم استفاده از تكنولوژيهاي كامپيوتري و سمعي و بصري در بحث آموزش جديد احساس مي شود ، در عوض رفع نقص علمي و آموزشي به بيراه رفته و شايد اين طور فكر مي كنند با فعال شدن يك دستگاه كامپيوتر و ويدئو پرژكتور هزينه اضافي ايجاد مي شود و ...... اين عدم هماهنگي و بي توجهي به امر مهم آموزشي دانشگاهي چگونه و با چه معياري در حال انجام مي باشد ؟ از لحاظ كيفيت آموزشي و نهادينه شدن علوم روز مي بايست اين امر ( استفاده از تكنولوژي روز ) مورد توجه ويژه اساتيد دانشگاهي قرار گيرد .

به اميد روزي كه شاهد توجه و تغيير ساختار دانشگاهي در جهت فعاليت موثر علمي و پژوهشي در امر تحقيق بوده و شاهد رشد شكوفه هاي علم و آگاهي در كليه علوم دانشگاهي و پيشرفت و تعالي روز افزون جوانان اين مرز و بوم يعني ايران اسلامي باشيم.

 

 

مديريت هنري

        

پارادوكس نظم و آشفتگي اصلي ترين چالش مديريت هنري

 

تهيه و تنظيم مهدي همائي  

 

از آشفتگي، زندگي زائيده مي شود، در حالي كه از نظم عادت بوجود مي آيد.

                                                                               آدامز مورخ آمريكايي

 

مقدمه

در پارادايم هاي غالب بر علوم در جهان كنوني، نظريه هايي (اصل) مطرح شده اند كه تصوير ما را از هستي دگرگون ساخته اند، اين نظريه ها صورت بندي جديد و متفاوتي را از انسان و جهان ارائه مي كنند: در اين ميان آنها نظريه هاي زير اهميت اساسي و  تعيين كننده اي دارند:

1)                     نظريه نسبيت

اين نظريه توهم نيوتوني در مورد زمان و فضاي مطلق را ابطال كرد و از آفرينش، تفسير جديدي را ارائه كرد.

2)                     نظريه كوانتوم

در اين نظريه رؤياي سنجش هاي دقيق، قابل كنترل و يقيني را برهم زد.

3)                     نظريه آشوب (بي نظمي)

در نظريه آشوب كه در هواشناسي مطرح شد، پيش بيني هاي يقيني لاپلاسي زير سؤال رفت.

4)                     عدم قطعيت

اين اصل كه توسط هايزنبرگ مطرح شده در واقع بيان كرد كه اندازه گيري همزمان دو متغير مكان و اندازه حركت يك ذره متحرك الزاماً با محدوديت در دقت همراه خواهد بود ، هر چه اندازه گيري دقيق تر باشد از دقت در اندازه گيري حركت كاسته خواهد شد و بالعكس.

 

 تحولات پارادايمي و تأثير آن بر علم مديريت

 

در اين ميان، مديريت به عنوان علمي كه از برآيند انديشه هاي گوناگون اقتصادي، سياسي، فني و اجتماعي، روان شناسي.... شكل گرفته و از تحولات پارادايم هاي حاكم بر علوم متأثر است.

مديريت به عنوان علم هدايت سازمانها به سوي هدف با مسأله انسان و ارزشهاي حاكم بر رفتار او روبروست. تنوع تظاهرات رفتار بشري به عنوان موجودي كه در نسبيت «زمان و مكان» گرفتار است، همواره نظريه پردازيهاي قاطعانه را پيرامون مديريت دستخوش آسيب پذيري مي سازد و با اتكا بر همين نكته است كه بايد اذعان داشت در قلمرو علم مديريت نمي توان براي توصيف و تبيين پديده هاي سازماني در جستجوي توضيح و تفسيري مطلق به عنوان نسخه اي قابل تجويز براي هميشه و همه جا بود.

 

به عبارتي ديگر نظريه هاي امروزين در مديريت ، متأثر از نظريه نسبيت در معرفت عام بشري هستند.و حتي عده اي چون چارلز هندي استاد دانشگاه لندن اساطير يوناني را نيز مبناي نظريه پردازيهاي خود قرار داده اند، لذا نظريه ها در علم مديريت از طرفي به علت غير قابل پيش بيني بودن رفتار انسان و از سويي ديگر به علت ماهيت غير دقيق تحولات شديد محيطي بايد از قدرت تبيين بالايي برخوردار باشند، اما اين انعطاف پذيري نبايد تا حدي باشد كه نتوان فرضيه هايي از نظريه ها استخراج كرد زيرا در آن صورت نمي توان چنين بيانيه هايي را نظريه دانست بلكه گزاره هاي پريشان و بي انسجام خواهند بود كه در كنار هم آمده اند و در نهايت كاركردهاي عملي نيز بدنبال نخواهند داشت.

 

  با توجه به آنچه گذشت بايد مديريت را به شكل زير تعريف كرد:

علم چگونگي ايجاد هنرمندانه تحول در ساخت هاي گوناگون زندگي فردي سازماني و اجتماعي انسان در راستاي ارتقاي بهره وري

با توجه به چنين تعريفي مي توان گفت كه بهره وري Productivity)) روح حاكم بر تمامي فعاليت هاي مديريتي در تمام زمينه هاي گوناگون است، تعريف عام بهره وري عبارت است از:

دستيابي كارآمد (Efficient) و اثر بخش (Effective) به اهداف با كمترين هزينه ها، در كوتاهترين زمانها با بيشترين كميت ها و عالي ترين كيفيت ها

 

ماهيت پديده هاي هنري

 يك پديده هنري، تجلي جريان احساسي عقلاني شده در قالب و صورت منظمي است، كه در يك اثر هنري عينيت مي يابد . هر پديده هنري كه در عالم امكان و ماده ظهور مي كند از يك بيت شعر تا تصويري خيال انگيز كه بر پرده سينما مي افتد تا كوزه اي كه در دستان يك سفالگر شكل مي گيرد ....همه و همه بازتاب نگاه ساختار شكنانه و نوگرايانه يك هنرمند به جهان درون و بيرون خويش است .

در فرآيند خلق يك اثر ماندگار و اصيل، اين موج هاي تيز درياي احساس است كه از لايه هاي ناشناخته وجود آدمي سرچشمه مي گيرند و در سطح خود آگاه وجود او ساختار و نظمي عقلاني مي يابند و قالب مي پذيرند و قابل عرضه مي شوند. بطور كلي مي توان گفت:

پيچيدگي، عدم قطعيت، نايقيني، بي نظمي تلاطم هاي حسي از ويژگيهاي فرآيند ايجاد آثار هنري است.

 

فضاي تحرك يك هنرمند

 هنرمند موجودي است كه در پارادوكس « نظم و آشفتگي» زيست مي كند، از سويي بايد، نظم هميشه اينگونه بودن و ديدن را در هم بريزد و بتواند جور ديگر ببيند و تازگي را در عالم تجربه كند و از سوي دگر احساسهاي مبهم آميخته به مفاهيم ، انگاره ها و اشكال ... را در هندسه وجودي خود ساماندهي ذهني كند تا تجربه حسي او در قالب يك اثر هنري ماندگار به مخاطبان شناخته و ناشناخته خود عرضه كند.او اگر موفق به چنين عقلاني سازي نشود ، احساسهاي دروني او هرگز جلوه بيروني نمي يابد،... و مخاطبي نمي يابد، اين معنا را مي توان در قالب مثالي به شرح زير بيان كرد:

  ايده ها همچون باران از آسمان وجود هنرمند سيل آسا باريدن مي گيرند و سيلاب هاي خلاق در او جاري مي شوند و او اگر نتواند اين سيلاب خروشنده فرآيندهاي عقلايي بند كند به جرياني مخرب دروني تبديل مي شوند كه براي بشريت ارزش راستيني را در قالب يك اثر هنري ايجاد نمي كند، اما اگر اين سيلاب، نظمي عقلاني بيابد و سيل بندهاي اصولي و خرد ورزانه آن را كنترل و هدايت (مديريت) كنند، آثاري خلق خواهد شد كه « خرد  و روشني» را براي جامعه بشري به ارمغان خواهد آورد.

 

فرآيند خلق يك اثر هنري

گفته شد كه يك اثر هنري، برآمده از يك تعادل بهينه ذهني ميان دو حالت رواني نظم و آشفتگي است. اين فرآيند در دو مرحله كلي صورت مي گيرد:

1)                     مرحله اول: (تخريب خلاق)

در اين مرحله طي گامهايي دو اتفاق كلي كه بيشتر دروني هستند در هنرمند رخ مي دهد.

     1-1)  نقد نظم كهن

هنرمند، وارث نسبي تمام دستاوردهاي هنري قلمرو تخصصي خويش است، او براي ارائه يك اثر هنري جديد بايد تمامي هر آنچه كه به عنوان روح غالب بر ذهنيت مستولي شده است مورد نوعي نقد قرار دهد، به تعبيري ديگر نظم عادي شده رواني خود را در هم بريزد و در جستجوي تجربه هاي جديدي باشد و از اين طريق خلاء هايي را كه نظام احساسي او كشف مي كند، در دستور كار روان خود قرار دهد و بر آن متمركز شود.

 

    2-1) ظهور جريانهاي خلاق

هنرمند در بازتاب نقدي كه از وضع موجود به عمل مي آورد، جريانهاي خلاقي كه از سطح موجود متعالي تر هستند در او شكل مي گيرد و ذهنيت نويني را تجربه مي كند كه بصورت تلاشي براي پاسخ به خلاء در درون هنرمند ظهور مي كند و قدرت خلاقه او را به چالش فرا مي خواند.

 

2)                     مرحله دوم: (انسجام ذهني)

در اين مرحله خطوط كلي ، مفاهيم، اشكال گسسته و پريشاني كه در ذهن هنرمند بوجود آمده اند سامان يافته و تبديل به يك اثر هنري مي شوند.

 

 

     1-2) قالب دهي ذهني جريانهاي احساسي

جريانهاي خلاق براي عينيت يافتن و تبديل شدن به يك اثر هنري نيازمند به آن هستند كه با بهره گيري از تكنيكها در قالب ها، مدلها و الگوها... فرمول بندي شوند و بصورت انگاره هاي ذهني منسجم در آيند، اين انگاره ها، با توجه به نوع فعاليت هنري اشكال گوناگوني دارند، مي توان گفت در اين مرحله تصويرهاي ذهني سامان يافته اي در ذهن هنرمند بوجود مي آيند كه امكان عينيت يافتن دارند.

 

     2-2) عينيت يافتن بيروني (فيزيكي)

پس از طي گامهاي دروني، هنرمند در پي آن بر مي آيد تا اثر هنري شكل گرفته در درونش را جلوه اي بيروني بدهد و بر حواس مخاطبان شناخته و ناشناخته خود عرضه كند، در اين مرحله اثر هنري بصورت يك شيء فيزيكي جلوه گر مي شود كه تا قابل بهره برداري براي ديگران است.

مراحل و گامهاي ياد شده در شكل شماره(1) نشان داده شده است.

انواع فرآيند خلق آثار هنري

يك اثر هنري بنابر ماهيتي كه دارد مي تواند به دو شكل زير ايجاد خلق شود:

1)                     ايجاد آثار هنري فردي

در فرآيند خلق اثر هنري فردي علي رغم اينكه مواد، الزامات و ملزومات اوليه آن ممكن است توسط ديگران تهيه شده باشد، اما در نهايت خلق اثر توسط يك شخص انجام مي گيرد. آثار هنري فردي مانند سرودن يك غزل، ساختن يك مجسمه و يا نقاشي يك تابلو

 

    2) ايجاد آثار جمعي

بعضي از آثار هنري به دليل ماهيت پيچيده اي كه دارند توسط يك فرد بوجود نمي آيند، بلكه عده اي در يك كار گروهي بايد اين اثر را بوجود آورند علي رغم اينكه ممكن است كه طرح اوليه آن توسط يك فرد بوجود آمده باشد آثاري مانند ساختن يك فيلم و يا اجراي يك اركستر.

 

تأثيرات آثار هنري

يك اثر هنري خواه بصورت فردي يا گروهي خلق شده باشد مقوله زيبا شناختي است كه معنايي را در صورتي نمايان ساخته است به تعبير ديگر ذهنيتي خلاق (مظروفي) را در قالبي (ظرف) عينيت مي يابد، لذا تأثير گذاري آن تابع محتوا و تكنيك خواهد بود.با توجه به آنچه گذشت مقوله هنر نيز نيازمند ، مديريت است.

 

 

مديريت هنري چيست؟

مديريت هنري، عبارت است از طراحي ، جهت دهي و تحقق نقطه بهينه آشفتگي و نظم در سطح فردي و سازماني براي دستيابي به آثار خلاقانه و تأثير گذار بر مخاطبان.

 

انواع مديريت هنري

هنر، مقوله اي است كه نيازمند به مديريت شدن است، و آن را مي توان بطور كلي به شكل زير تعريف كرد:

مديريت هنري با توجه به فردي يا جمعي بودن فرآيند اثر خلق هنر را مي توان در حالت فردي نوعي مديريت بر خويش دانست و در شكل جمعي، مديريت بر خود در شبكه متعامل جمعي و گروهي و ايفاي نقش بصورت عضو يا رهبر گروه مانند نوازنده ، رهبر اركستر و يا كارگردان بودن

 

مديريت كيفيت جامع

مديريت كيفيت فراگير سيستمي است كه اجزاء آن هماهنگ، متناسب، داراي ارزش و روش علمي مي باشد، اجزاء اين سيستم در يك نظام علت و معمولي پيوسته، مرتبط و زنده شكل مي گيرد و هرگز نبايد انتظار داشت كه به صرف آگاهي تئوريك از يكسري مفاهيم خشك و بي روح، بتوان سيستم مديريت كيفيت فراگير را در سازمان به صورت مدلي پويا به اجرا درآورد.

سيستم مديريت كيفيت فراگير(T.Q.M) يك پيكره متحرك معني دار و هدفمند و زنده است كه همه اجزايش از يك قلب تغذيه مي شوند و با يك روح زنده اند.

به اعتقاد من، T.Q.Mمدلي است مبتني بر حركت، نه ثبوت‌؛ و در طراحي مدل اجرايي آن بايد جهت حركت را تعيين و شدن تكاملي مستمر سازمان را نشانه گرفت، نه شكل بودن آن را.

بهمين دليل معتقدم كه مديريت كيفيت فراگير يك مكتب است، همانگونه كه رفتار، احساسات و عقايد يك انسان صاحب مكتب، از قبل قابل پيش بيني است، در مدل T.Q.M نيز مباني و نوع رفتار و نتايج مديريت را مي توان از پيش، تعيين نمود.

مديريت كيفيت جامع نگرشي است كه بر مبناي آن مديريت سازمان با مشاركت تمامي «كاركنان»«مشتريان» و «تأمين كنندگان» به بهبود كيفيت كه منجر به جلب رضايت مشتري مي شود، مي پردازد.

مديريت كيفيت جامع(T.Q.M) يك [فلسفه] است، در حقيقت مديريت كيفيت جامع فرآيندي است متمركز بر روي مشتريان، كيفيت – محور، مبتني بر حقايق (سنجش داده ها و روش هاي آماري) و متكي بر تيم ها كه براي دستيابي به اهداف استراتژيك سازمان از طريق ارزيابي مستمر فرآيندها، توسط مديريت ارشد سازمان رهبري مي شود.

 

مديريت كيفيت جامع (T.Q.M) يك [برنامه] نيست كه مثل ساير برنامه ها، طراحي، ارائه و اجرا گرديده و شروع و پاياني داشته باشد. بعبارت ديگر مديريت كيفيت جامع تنها توسط كاركنان قابل حصول نيست. مي توان گفت استقرار T.Q.M آسان نيست. [دمينگ معتقد بود: T.Q.M غذاي آماده اي نيست.]

 

مديريت كيفيت جامع فلسفه اي مديريتي است كه بطور گسترده در شركتها به كار گرفته مي شود و به تفصيل در نوشتارهاي دانشگاهي مورد بحث قرار مي گيرد و تحليل آن بر اين موضوع دلالت دارد كه اكثر سازمانها و محققان تعريف خاصي از آن دارند. گاهي بسياري از مفاهيم كه رابطه اي با مديريت كيفيت جامع ندارند، زيرا اين واژه دسته بندي     مي شوند.

مديريت كيفيت جامع بالا رفتن كيفيت همراه با پايين آمدن هزينه ها را در بردارد و تأثير آن در سوددهي سازمان آشكار است.

T.Q.M هم يك [فلسفه] و هم [مجموعه روش هاي مديريت] است. T.Q.M شامل مجموعه اصول، ابزارها و روشهايي است كه راهنمائيهاي اداره امور يك سازمان را بوجود مي آورد. T.Q.M تمام افراد يك سازمان را در امر كنترل و بهسازي مداوم چگونگي انجام كارها درگير مي سازد.

 

 

 پيشينه و تاريخچه T.Q.M و سير تحول آن

در طول سالها [كيفيت]، [سيستم هاي كيفيت] و [مديريت كيفيت جامع] دچار تحول شگرفي شده اند. در زير مسير تحول و تاريخچه T.Q.M آمده است.

در سال 1924 دكتر والتر شوارت آمريكايي در آزمايشگاههاي شركت Bell سيستمي را بوجود آورد كه مي توانست واريانس سيستم هاي توليد را اندازه گيري كند. اين سيستم بنام [كنترل آماري فرآيند] يا SPC يكي از ابزارهاي اصلي T.Q.M است كه بمنظور [پايش]،‍]ثبات]،[سازگاري] و نيز [تشخيص] فرآيندهاي كاري مورد استفاده قرار مي گيرد.

دكتر شوارت در سال 1931 كتابي با عنوان «كنترل اقتصادي كيفيت محصولات صنعتي» منتشر كرد. در اين كتاب او به موضوع «كنترل آماري كيفيت» SPC پرداخت.

در سال 1946 پس از جنگ دوم نيروهاي حرفه اي توليد در ژاپن «سازمان غيرانتفاعي اتحاديه مهندسان و دانشمندان ژاپن» را تأسيس كردند. در همين سال «جامعه كنترل كيفيت آمريكا» نيز تشكيل شد.

شاگرد شوارت، دبيليو، ادوارد دمينگ كه يك فيزيكدان با گرايش رياضي بود و در بخش كشاورزي و دفتر تحقيقات آمريكا كار مي كرد، موظف گرديد تا سيستم [SPC] و [كنترل كيفيت] را به كاركنان صنايع دفاعي آمريكا آموزش دهد.

در سال 1950 اتحاديه متخصصان علوم و مهندسين ژاپن (JUSE) از دمينگ دعوت كردند تا SPC و روشهاي كنترل كيفيت را در كشور ژاپن آموزش دهد. ژاپني ها بسرعت خود را با آموزش هاي دمينگ هماهنگ ساخته و در اين روش ها تغييراتي بوجود آوردند.

در سال 1951 اتحاديه دانشمندان و مهندسين ژاپني (JUSE) جايزه دمينگ كه عاليترين جايزه كيفيت در ژاپن بحساب مي آيد را با هدف افزايش سطح كيفيت صنعت در ژاپن ايجاد كردند.

دمينگ به پاس خدماتي كه به توسعه كيفيت در ژاپن انجام داد، بزرگترين جايزه ژاپن بنام «مدال افتخار امپراطوري براي سازندگان اقتصاد ژاپني» را دريافت نمود.

در سال 1951 دكتر فيگنبام كتابي تحت عنوان «كنترل كيفيت فراگير» منتشر كرد. در اين كتاب او بجاي كنترل كيفيت آماري از كنترل كيفيت فراگير سخن به ميان آورد.

در سال 1954 جوزف جوران اهميت درگير نمودن تمام بخش ها در پيگيري امر كيفيت و اهميت رضايت مشتري را بجاي امر ساده تبعيت از مشخصات محصول به ژاپني ها يادآوري نمود.

در سال 1962 كاآرو- ايشيكاوا ايده و تفكرات جوران و فيگنباوم را بسط داده و موضوع مشتريان داخلي كه دريافت كنندگان برون دادهاي داخل سازمان علاوه بر مشتريان خارجي سازمان مطرح كرد. ايشيكاوا بر مبناي كار متخصصين علوم رفتاري و نظريه سلسله مراتب نيازهاي مازلو و تئوري X و Y مك گريگور توانست واژه [كانون‌هاي كيفيت] را پيشنهاد نمايد.

در اواخر دهه 1970، آمريكائيها و اروپاييها كه متوجه پيشي گرفتن ژاپني ها در تسخير بازارهاي جهاني شدند، به فكر استفاده از نگرش T.Q.M در مديريت هاي خود گرديدند.

در سال 1987 آمريكا در مقابل جايزه «دمينگ» جايزه اي را بنام «مالكوم بالدريج» ابداع كردند. اين جايزه براي معرفي شركت هايي كه به بالا بردن سطح كيفيت خود و اجراي T.Q.M دست يافته اند، طراحي شده است.

  

پيشينه مديريت كيفيت جامع :

 

الف) توجه به كيفيت و تلاش براي بهبود دائمي، نقش مهم و اساسي در توسعه دارد.

ب) براي افزايش كيفيت و بهبود مستمر، بايد ديدگاهي واحد انتخاب و ترويج شود.

عملي شدن اين ديدگاه به حمايت همه جانبه دولت، ايجاد نظام تشويق، تبليغ و آموزش همگاني به صورت منسجم نياز دارد.

د) بي توجهي به اين امر حياتي، خواه نا خواه موجب از بين رفتن توليدات داخلي و افزايش واردات خواهد شد.

جدول (1) پيشينه مديريت كيفيت جامع را از ديدگاه پروفسور گاروين و جدول شماره (2) پيشينه مديريت كيفيت جامع را از نظر دكتر چارلزكوب نشان مي دهد.

 

2000

1950

1900

1850

مديريت كيفيت راهبردي

تضمين كيفيت

كنترل آماري

بازرسي

جدول 1- پيشينه مديريت كيفيت جامع – پروفسور گاروين

 

نسل

تأكيد

[كنترل كيفيت]

تأكيد بر كاهش نقص ها از طريق بازرسي و اصلاح نقص ها

[تضمين كيفيت]

تأكيد بر طراحي و گسترش فرآيندهايي كه از ايجاد نقص ها جلوگيري كند.

سيستم هاي كيفيت]

نگرش تضمين كيفيت به اضافه سيستم مديريت كه فعاليت هاي اصلاحي جهت بهبود مستمر را تدارك مي بيند.

[سيستم هاي كامل يكپارچه كار و سازمان]

ايده كيفيت زمينه وسيع تري را شامل مي شود و در اينجا هدف به حداكثر رساندن خواسته هاي مشتري به منظور جلو بردن نتايج كار و سازمان است و اين خود بخشي از نحوه مديريت سازمان مي باشد.

جدول 2- تكامل سيستم هاي كيفيت

اقدامات ضروری برای بهبود کيفيت :

1)                     آگاهي دادن نسبت به ضرورت بهبود كيفيت

2)         سازماندهي (شكل كانون هاي بهبود كيفيت براي تبيين رابطه هاي علت و معلولي در هر مسئله و بالاخره دستيابي به اهداف.)

3)                     آموزش مستمر

4)                     تعريف پروژه براي حل مسائل بر اساس روش گام به گام

5)                     ارزيابي پيشرفت و ثبت نتايج

6)                     تداوم و استمرار حركت بهبود كيفيت

اصول و ويژگيهاي كليدي مديريت كيفيت:

 

1)                     پيشگيري از نقص به جاي كشف ديرتر آن

2)                     تمركز بر فرآيندهاي مربوط به توليد و خدمات

3)                     تعهد و دلبستگي به بهبود مداوم و فرآيندهاي آن

4)                     تعهد و دلبستگي به نوآوري و فرآيندها و فرآورده هاي نوين

5)                     كاربرد آن در هر چيزي كه مي سازيم و يا انجام مي دهيم.

بعد از بحران نفت و افزايش هزينه هاي مواد و انرژي، افزايش قابليت و كارآيي ماشين آلات،رقابت شديد در بازار اشباع شده، انتظارات مشتري در مورد كيفيت، نياز به محصولات جديد و سريع الوصول، و بالاخره لزوم كاهش نقطه سر به سر، يك انقلاب فكري در سيستم مديريت در سطح جهاني ايجاد شد و مديريت كيفيت شكل گرفت، كه اصول اساسی آن عبارت است از:

· تعهد مثبت

· ترتيب يا برنامه ريزي

· تفاهم يا مشاركت

· تفتيش فرآيند

· تشخيص مشكل

· طرد ريشه هاي مشكل كيفي

· تداوم

 

 نتيجه گيري:

مديريت هنري را مي توان در دو قلمرو بازشناسي كرد:

يكي در سطح ايجاد آثار هنر فردي (مانند سرودن _ _ شعر، مجسمه سازي و...) و ديگري در سطح هنرهاي جمعي (مانند اركستر،فيلم و...)

براي هنرهاي جمعي به زبان مديريت نياز به «مديريت كيفيت جامع» (Total Quality Management) مي باشد، مديريتي كه كيفيت را از احساسها و تدبيرهاي وروديهاي سيستم تا كيفيت احساسي كه در مخاطب ايجاد مي شود و انتهاي خروجي ها است، مورد  توجه قرار مي دهد،اين چنين مديريتي در فرآيند ايجاد آثار هنر جمعي چهار ره آورد را در پي خواهد داشت:

1)كوتاه شدن زمان فرآيندهاي ذهني و عيني خلق آثار هنري

2)كاسته شدن هزينه هاي زائد

3)افزوده شدن كميت آثار هنري

4)ارتقاء كيفيت آثار خلق شده در ابعاد محتوايي و تكنيكي

اين چهار راه آورد حالت مستقل نداشته و با هم روابطي ارگانيك و متقابل دارند، و تلاش براي تحقق هر يك، ديگر دستاوردها را نيز متأثر مي سازد.

 

يادداشتها و منابع:

1)         هندي، چارلز« آينده كار و پاياني بر قرن سازمان»، غلامرضا كياني، مجموعة رويكردهاي نوين در مديريت، نشر هزاران، 1377

2)                     هيوز، آون «تئوريهاي نوين مديريت دولتي» الواني ، معمار زاده، خليلي، انتشارات نيلوفر،1378

3)                     فوكوياما، فرانسيس«پايان نظم» غلامعباس توسلي، جهان امروز، 1379

4)                     گليك، جيمز« نظم در آشفتگي» مسعود نيازمند، مركز بهسازي و آموزش نيروي انساني هما، 1380

5)                     ويتگنشتاين، لودويك « درس گفتارهاي زيبايي شناسي‌» اميد مهرگان، مؤسسه فرهنگي گسترش هنر، پائيز 1381

6) Dale, Barrie and Bunney Heather "Total Quality Management" Blueprint 1999

7) حاجي شريف محمود «مديريت كيفيت فراگير» مركز آموزش سيمان 1374

8) رياحي بهروز «مديريت كيفيت جامع در بخش عمومي» مركز آموزش و تحقيقات صنعتي ايران 1381

 

واژه مديريت (Management) از ريشه (Manus) به معني «كنترل كردن با دست» مي باشد و با اداره امور  (Administrate)  كه از ريشه Minor  و سپس از ريشه Ministrare به معناي «خدمت كردن» و به دنبال آن به معناي «حكومت كردن» است تفاوت دارد.                                                                                                 

 

  

سازمان غيردولتي

 

 

واقعيت ان جي او چيست ؟

 

تهيه و تنظيم : مهدي همائي 

 

اصطلاح سازمان غير دولتي، سازمان مردم‌نهاد يا ان‌جي‌او (به انگليسي: Non Governmental Organization و به اختصار:  NGO) به اشکال و انحاي مختلف در سراسر جهان استفاده مي‌شود و با توجه به بافت کلامي که در آن مورد استفاده قرار گرفته، به انواع گوناگون سازمانها اشاره مي‌کند. سازمان غير دولتي در کلي ترين معنايش ، به سازماني اشاره مي‌کند که مستقيما بخشي از ساختار دولت محسوب نمي‌شود، اما نقش بسيار مهمي بعنوان واسطه بين فرد فرد مردم (اتم‌هاي اجتماع) و قواي حاکم و حتي خود جامعه ايفا مي‌کند.

 

بسياري از سازمان غير دولتي سازمانهاي غير انتفاعي نيز هستند. بودجه اين سازمانها از طريق کمکهاي مردمي، سازمان‌هاي دولتي، توسط خود دولت يا ترکيبي از طرق مذکور تامين مي‌شود. بعضي از سازمان غير دولتي نيمه مستقل (QUANGOs) وظايف و کارهاي دولتي را نيز انجام مي‌دهند. برخي از اين سازمانها هيچ علاقه‌اي به سياست ندارند؛ اين در حالي است که برخي از آنها به منظور تامين منافع اعضاي خود صرفا به لابي‌گري در دولت مي‌پردازند.

 

از آنجا که اصطلاح «سازمان غير دولتي» بسيار کلي است، بسياري از اين سازمانها ترجيح مي‌دهند از اصطلاح سازمان داوطلبانه خصوصي(PVO) يا سازمان توسعه خصوصي (PDO) استفاده کنند.

 

گزارش تهيه شده توسط سازمان ملل در سال ۱۹۹۵ در خصوص حکومت جهاني نشان مي‌داد که در آن زمان قريب به ۲۹، ۰۰۰ سازمان غير دولتي بين المللي وجود داشته‌است. تعداد سازمان غير دولتي داخلي کشورها حتي از اين رقم نيز بالاتر بوده‌است: حدود ۲ ميليون سازمان غيردولتي در ايالات متحده فعاليت مي‌کنند که بيشتر آنها در ۳۰ سال گذشته تشکيل شده‌اند. روسيه نيز ۴۰۰۰ سازمان غير دولتي دارد. در هندوستان ۲ ميليون سازمان غير دولتي وجود دارند. روزانه چندين مورد از اين سازمانها ايجاد مي‌شوند. تنها در کنيا، قريب به ۲۴۰ سازمان غير دولتي در هر سال تاسيس مي‌شود.

 

فهرست مندرجات

 ۱ تاريخچه

۲ مراحل تکامل شکل گيري سازمانهاي غيردولتي

۳ اهداف

۴ روش ها

۵ شبکه‌سازي

۶ روابط عمومي

۷ مشاوره

۸ مديريت پروژه

۹ مديريت سازمانهاي غيردولتي

۱۰ جذب و استخدام کارکنان

۱۱ تامين بودجه

۱۲ نظارت و کنترل بر سازمانهاي غير دولتي

۱۳ وضعيت قانوني

۱۴ نقد

۱۵ تشکل‌هاي غير دولتي در ايران

۱۵.۱ سابقه تشکل‌ها در ايران

۱۵.۲ تشکل‌ها و قوانين مربوطه

۱۶ نقش NGO‌ها در کشورهاي درحال توسعه

۱۷ جستارهاي ديگر

۱۸ پيوند به بيرون

۱۹ منابع

 

 تاريخچه

اگرچه انجمن‌هاي داوطلبانه شهروندان در سراسر تاريخ وجود داشته‌اند، سازمانهاي غيردولتي اغلب به همان منوال که امروزه، بويژه در سطح بين الملل ديده مي‌شوند، در دو قرن اخير توسعه يافته‌اند. يکي از اولين سازمان‌هاي اينچنيني، صليب سرخ جهاني است که در سال ۱۸۶۳ تاسيس شد.

 

عبارت «سازمانهاي غيردولتي» با تاسيس سازمان ملل متحد‍‍ در سال ۱۹۴۵ که مفاد آن در ماده ۷۱ از فصل ۱۰ منشور سازمان ملل آمده‌است، به وجود آمد.

 

براي آگاهي از نقش شورايي سازمانهايي که نه دولت هستند و نه کشورهاي عضو سازمان به وضعيت شورايي مراجعه کنيد. اولين تعريفي که از «سازمانهاي غيردولتي بين المللي»(INGO) ارائه شده‌است مربوط مي‌شود به قطعنامه ۲۸۸ (۱۰) ECOSOC به تاريخ ۲۷ فوريه، ۱۹۵۰: که در آن اينچنين آمده است«هر گونه سازمان بين المللي که از طريق پيمان و معاهده بين المللي ايجاد نشده‌است». نقش اساسي سازمانهاي غيردولتي و ديگر «گروههاي اصلي» در توسعه پايدار در ماده ۲۷ دستور کار ۲۱ به رسميت شناخته شده‌است، که منجر به توافقات جديد و بازبيني شده براي روابط شورايي بين سازمان ملل و سازمان‌هاي غير دولتي شد.

 

فرايند جهاني‌سازي در قرن بيستم موجب اهميت يافتن سازمانهاي غير دولتي شد. امکان حل خيلي از مشکلات داخل يک کشور وجود نداشت. معاهدات بين المللي و سازمان‌هاي بين المللي از قبيل سازمان تجارت جهاني بيش از حد بر منافع موسسات مالي بزرگ متمرکز بودند. در اقدامي براي متعادل کردن اين روند، سازمانهاي غيردولتي با تاکيد بر مسائل بشردوستانه، کمک به توسعه و توسعه پايدار تاسيس شدند که نمونه بارز آناجلاس اجتماعي جهان است که هر ساله در ماه ژانويه در داووس برگزار مي‌شود و رقيب اجلاس اقتصادي جهان محسوب مي‌شود. پنجمين اجلاس اجتماعي جهان در پورتو آلگر برزيل برگزار شد و نمايندگان بيش از ۱۰۰۰ سازمان غيردولتي در آن شرکت کردند...

 

مراحل تکامل شکل گيري سازمانهاي غيردولتي

سه مرحله يا دوران تکامل سازمانهاي غيردولتي توسط کورتون (۱۹۹۰) در نوشته‌اي تحت عنوان «سه دوره شکل گيري فعاليتهاي داوطلبانه» شناسايي شده‌است. در مرحله اول، نوع خاصي از سازمان غير دولتي شکل مي‌گيرد که بر امداد رساني و رفاه متمرکز بود و مستقيما به افراد ذينفع خدمات امدادي ارائه مي‌کرد. توزيع غذا، تامين پناهگاه و ارائه خدمات بهداشتي نمونه‌هايي از خدمات اين قبيل سازمانهاي غير دولتي بود. در واقع سازمان غير دولتي در اين مرحله نيازهاي روز افراد را تشخيص مي‌دادند و به برآورده ساختن آنها مي‌پرداختند. در مرحله دوم از تکامل، سازمانهاي غير دولتي از لحاظ وسعت و اندازه کوچکتر شده و به مجموعه‌هاي مستقل و خودکفاي محلي تبديل شدند. سازمانهاي غير دولتي در اين مرحله از تکامل، امکانات جوامع محلي را گسترش دادند تا بتوانند با 'اقدامات محلي مستقل' نيازهاي آنها را برآورده سازند. کورتن مرحله سوم از تکامل و شکل گيري سازمانهاي غير دولتي را ' توسعه نظام‌هاي پايدار' مي‌خواند. در اين مرحله، سازمانهاي غير دولتي مي‌کوشند تغييراتي را در سياستها و موسسات در سطح داخلي، ملي و بين المللي به وجود آورند؛ آنها از نقش سابق خود که تامين و ارائه خدمات عملياتي بود، فاصله گرفته و نقش کاتاليزوري به عهده گرفتند. به تدريج اين سازمان از سازمان غير دولتي امداد رسان به سازمان غير دولتي توسعه و آباداني تغيير ماهيت داد.

 

اهداف

سازمانهاي غير دولتي براي رسيدن به اهداف گوناگوني فعاليت مي‌کنند و معمولا در جهت پيشبرد اهداف سياسي يا اجتماعي اعضا در حرکت هستند. من باب مثال، به بهبود وضعيت محيط زيست، تشويق گروهها و مردم به رعايت حقوق بشر، بالا بردن سطح رفاه اقشار محروم و آسيب پذير يا مطرح ساختن يک برنامه مشترک و دسته جمعي مي‌توان اشاره کرد. تعداد اين قبيل سازمانها بسيار زياد است و اهداف آنها طيف وسيعي از موقعيت‌هاي سياسي و فلسفي را در بر مي‌گيرد. حتي مي‌توان آن را بي شک به مدارس خصوصي و سازمانهاي ورزشي نيز ربط داد.

 

 

روش ها

روشها و شيوه‌هاي مورد استفاده سازمانهاي غير دولتي نيز با يکديگر فرق دارد. برخي از سازمانهاي غير دولتي عمدتاً به عنوان عامل نفوذي و لابيگري فعاليت مي‌کنند، اما برخي ديگر از آنها انجام برنامه و فعاليتها را مطمح نظر خود دارند. به عنوان مثال، سازمان غير دولتي‌اي مانند آکسفام، که در زمينه فقر زدايي فعاليت مي‌کند، تسهيلات و مهارت‌هاي مورد نياز افراد فقير را در اختيار آنها قرار مي‌دهد تا بتوانند به غذا و آب آشاميدني دست بيابند.

 

سازمان عفو بين‌الملل که بزرگترين سازمان حقوق بشر در جهان است، نمونه ديگري از سازمان غير دولتي مي‌باشد. سازمان عفو بين الملل يک انجمن جهاني از مدفعان حقوق بشر را تشکيل داده‌است و بيش از ۵/۱ ميليون عضو، حامي و مشترک در ۱۵۰ کشور و مناطق مختلف جهان دارد.

 

شبکه‌سازي

انجمن بين‌المللي آزادي بيان، که در سال ۱۹۹۲ تاسيس شد يکي از شبکه‌هاي جهاني متشکل از بيش از ۶۰ سازمان غيردولتي است که حق آزادي بيان را ترويج مي‌دهند و به دفاع از آن مي‌پردازند.

 

روابط عمومي

سازمانهاي غيردولتي براي رسيدن به اهداف مورد نظر خود نياز به برقراري روابط سالم با ديگران دارند. موسسات و انجمن‌هاي خيريه از روابط عمومي پيچيده‌اي براي جمع آوري اعانه استفاده مي‌کنند و در واقع آنها شيوه‌هاي نفوذ و لابي‌گري معمول در دولت را به کار مي‌بندند. گروه‌هاي بزرگ و محبوب نيز به اعتبار تاثيري که بر جامعه مي‌گذارند و نتايج سياسي اي که مي‌توانند به حاصل آورند، از اهميت سياسي برخوردار هستند؛ در مواقع ضروري سازمانهاي غير دولتي در صدد بسيج حمايت مردمي برمي آيند.

 

مشاوره

بسياري از سازمانهاي غير دولتي در حوزه فعاليت خود با موسسات سازمان ملل رابطه مشاوره‌اي دارند. من باب مثال، شبکه جهان سوم رابطه مشاوره‌اي با (UNCTAD) کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل و (ECOSOC) شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل دارد. در حالي که در سال ۱۹۴۶ تنها ۴۱ NGO باECOSOC رابطه مشاوره‌اي داشتند، شمار اين سازمانهاي غير دولتي در سال ۲۰۰۳ به ۲، ۳۵۰ رسيد.

 

مديريت پروژه

آگاهي رو به رشدي در خصوص اهميت روشهاي مدريتي در موفقيت پروژه‌هاي سازمانهاي غير دولتي در حال شکل گيري است.

 

به طور کلي، سازمانهاي غير دولتي خصوصي يک جامعه بخصوص يا محيط زيست را در کانون توجه خود قرار مي‌دهند. آنها به موضوعات مختلفي از قبيل مذهب؛ کمکهاي فوري و اقدامات بشردوستانه مي‌پردازند. اين سازمانها حمايت مردمي و کمک‌هاي داوطلبانه را جمع آوري مي‌کنند؛ آنها همچنين روابط قوي و مستحکمي با گروههاي اجتماعي کشورهاي در حال توسعه دارند و در مناطقي که امکان ارسال کمکهاي دولتي وجود ندارد، وارد عمل مي‌شوند. سازمانهاي غير دولتي به عنوان بخشي از مجموعه روابط بين الملل پذيرفته شده‌اند. سازمانهاي غيردولتي از يک سو بر سياست گذاريهاي ملي و چندجانبه تاثير مي‌گذارند و از سوي ديگر به طور فزاينده‌اي مستقيما در فعاليت‌هاي محلي حضور دارند.

 

مديريت سازمانهاي غيردولتي

دو روند مديريتي پيوند ويژه‌اي با سازمان‌هاي غير دولتي دارند: مديريت تنوع ومديريت مشارکتي. مديريت تنوع با فرهنگهاي گوناگون يک سازمان سرو کار دارد. مشکلات بين المللي در سازمان‌هاي غير دولتيي شمالي که به فعاليتهاي توسعه و آباداني در جنوب مي‌پردازند، بسيار رايج و غالب است. افرادي که از يک کشور غني به کشور ديگر مي‌روند، در کشور جديد روشهاي کاملا متفاوتي را براي انجام کارها مشاهده مي‌کنند. چنين گفته مي‌شود که شيوه مديريت مشارکتي شيوه خاص سازمانهاي غير دولتي مي‌باشد. اين مورد ارتباط ظريفي با سازمان يادگيري دارد: تمامي افراد داخل يک سازمان به عنوان منابع دانش و مهارت تلقي مي‌شوند. تک تک افراد مي‌بايست بتوانند در فرايند تصميم گيري سازمان سهمي داشته باشند و به يادگيري بپردازند تا اينکه سازمان رشد کند.

 

جذب و استخدام کارکنان

اين طور نيست که همه مردمي که براي سازمانهاي غيردولتي کار مي‌کنند داوطلب باشند. حقوقي که اعضاي نيروهاي حقوق بگير سازمانهاي غيردولتي مي‌گيرند کمتر از حقوقي است که در سازمانهاي تجارت بخش خصوصي پرداخت مي‌شود. کارکنان سازمانهاي غيردولتي بسيار زياد به اهداف و اصول سازمان پايبند هستند. دليل داوطلب شدن افراد صرفا نوع دوستي نبوده، بلکه اين امر نه تنها براي کساني که اين افراد به آنان خدمت مي‌کنند، بلکه براي خودشان نيز مزاياي مستقلي در بر دارد، که از آن جمله مي‌توان به مهارت، تجربيات و ارتباطي که افراد از آن برخوردار مي‌شوند اشاره کرد.

 

اين‌که آيا مهاجران را بايد به کشورهاي در حال توسعه فرستاد يا خير محل بحث و مناظره بوده‌است. اغلب اين نوع کارکنان را به منظور جلب رضايت اهدا کننده اي به کار گرفته مي‌شود که مي‌خواهد پروژه تحت حمايت را که توسط شخصي از يک کشور توسعه يافته مديريت مي‌شود ببيند. با وجود اين، چندين عامل مي‌تواند تخصص اين کارکنان يا نيروهاي داوطلب را خنثي کند: هزينه نيروي خارجي اغلب بالاست، در کشوري که قرار است آنها به آن‌جا فرستاده شوند جنبش توده‌اي وجود ندارد و عامل آخر آن است که مهارت و تخصص داخلي در چنين شرايطي دست کم گرفته مي‌شود.

 

از لحاظ تعداد نيروهاي استخدامي بخش سازمانهاي غير دولتي مورد مهمي محسوب مي‌شوند. من باب مثال، کانسرن بين‌المللي، که يک سازمان غير دولتي بين‌المللي شمالي فعال در زمينه مبارزه با فقر است، تا پايان سال ۱۹۹۵ ميلادي ۱۷۴ نيروي مهاجر استخدام کرد و بالغ بر ۵۰۰۰ نيروي بومي آن در کشورهاي در حال توسعه آفريقا وآسيا و هائيتي مشغول به کار بودند.

 

تامين بودجه

سازمانهاي غير دولتي بزرگ بودجه‌هاي سالانه چند ميليون دلاري دارند، به عنوان مثال، بودجه انجمن بازنشستگان آمريکا در سال ۱۹۹۹ بالاي ۵۴۰ ميليون دلار بود.

 

بودجه مصرفي ديدبان حقوق بشر در سال ۲۰۰۳ ۷/۲۱ ميليون دلار آمريکا بود که کل اين رقم به اين سازمان اهدا شد. تامين چنين بودجه‌هاي کلاني مستلزم آن است که سازمانهاي غير دولتي تلاش فراواني در خصوص جمع آوري اعانه از خود نشان دهند. بخش اعظمي از بودجه سازمانهاي غير دولتي از محلحق عضويت در سازمان، فروش محصولات (تجاري) کالا و خدمات، کمک‌هاي مالي اعطا شده توسط موسسات بين المللي يا دولتها و کمک‌هاي مردمي تامين مي‌شود. هداياي اتحاديه اروپا که بسيار زياد اعطا مي‌شود، نيز مي‌تواند تامين کننده بودجه سازمانهاي غير دولتي باشد.

 

اگرچه اصطلاح ' سازمان‌هاي مردم‌نهاد' تلويحا بيانگر استقلال اين سازمانها از دولت است، برخي از NGO به منظور تامين بودجه مورد نظرشان وابستگي شديدي به دولت دارند. يک چهارم از درآمد ۱۶۲ ميليون دلاري ‍‍]]موسسه خيريه]] آکسفام در سال ۱۹۹۸ از محل کمک‌هاي دولت بريتانيا و اتحاديه اروپا تامين شد. ورلد ويژن که سازمان امداد و توسعه مسيحيان آمريکا است، کالاهايي به ارزش ۵۵ ميليون دلار از دولت آمريکا به عنوان کمک دريافت کرد. ۴۶ درصد درآمد انجمن پزشکان بدون مرز که برنده جايزه نوبل نيز شده‌است، از محل منابع دولتي مي‌باشد.

 

نظارت و کنترل بر سازمانهاي غير دولتي

کوفي عنان دبير کل سازمان ملل در گزارشي که در مارس ۲۰۰۰ در خصوص اولويتهاي اصلاحات سازمان ملل ارائه کرد، از مداخله در کمک‌هاي بشردوستانه بين‌المللي حمايت کرد و اعلام کرد که جامعه بين الملل 'حق محافظت' از مردم جهان را در برابر قوم کشي، کشتار جمعي و ديگر جنايات ضد بشري دارا مي‌باشد. به دنبال آن گزارش، دولت کانادا پروژه مسئوليت محافظت را به راه انداخت[۱] و کليات مداخله در کمک‌هاي بشردوستانه را ترسيم کرد. دکترين R۲P موارد استفاده وسيعي دارد که از ميان جنجال برانگيزترين آنها مي‌توان به استفاده دولت کانادا از R۲P براي توجيه دخالت در[۲] کودتا و حمايت از آن در هائيتي اشاره کرد.

 

چندين سال پس از R۲P، جنبش فدراليست جهاني مسئوليت حمايت و دخالت در جامعه مدني را عملي کرد. جنبش فدراليست جهاني سازماني است که از «ايجاد ساختارهاي دموکراتيک جهاني که پاسخگوي مردم جهان باشد» حمايت مي‌کند و «خواستار تقسيم قدرت بين المللي بين چند نهاد و سازمان مستقل است». هدف پروژه مذکور که در آن جنبش فدراليست جهاني و دولت کانادا تشريک مساعي داشتند، آن است که اصولي را که در پروژه R۲P اصلي تبيين شده‌است در مورد سازمانهاي غير دولتي به کار بندد.

 

ناظر سازمان غير دولتي يک سايت محافظه کار طرفدار اسرائيل است که هدف ترويج و تشويق «NGO‌هايي که در مورد درگيري اعراب و اسرائيل مقيد به بررسي و مباحثه انتقادي و پاسخگويي در برابر حقوق بشر هستند» را دنبال مي‌کند. اين سازمان با استناد به اينکه آکسفام و فورد فونداسيون بيش از اندازه ضد اسرائيلي هستند، مبارزاتي را بر ضد آنها ترتيب داده‌است که منجر به عذرخواهي رسمي از جانب و تغييرات عملي در آنها شده‌است.

 

ديده‌بان سازمان غير دولتي يکي از پروژه‌هاي موسسه تجاري آمريکا است که بر سازمانهاي غير دولتي نظارت دارد. اين پروژه عمدتا تحليلي منفي از سازمانهاي غير دولتييي محسوب مي‌شود که معمولا چنين تلقي مي‌شود که در مسير ترقي و رو به رشد در طيف سياسي قرار دارند.

 

سازمان‌هاي غير دولتي هندي پورتال بيش از ۲۰۰۰ سازمان غير دولتي است که با بخش اشتراکي در هندوستان کار مي‌کند. اين پورتال در مورد اينکه چگونه بخش اشتراکي از سازمانهاي غير دولتي به نفع برنامه‌هاي خود استفاده مي‌کند، شناخت و رهنمودهايي به دست مي‌دهد[۳].

 

در سالهاي اخير، موسسات بزرگ زيادي به منظور جلوگيري از برخي فعاليتهاي خاص سازمانهاي غير دولتي بر ضد رسوم و عملکرد شرکتها و موسسات به تقويت واحدها و بخش‌هاي مختلف خود پرداخته‌اند[۴]. همانطور که منطق حکم مي‌کند اگر موسسات و شرکتها با سازمانهاي غير دولتي کار کنند، سازمانهاي غير دولتي بر ضد موسسات و شرکتها فعاليت نخواهند کرد.

 

وضعيت قانوني

بر اساس قوانين بين المللي سازمانهاي غير دولتي مانند دولتها اشخاص حقوقي نيستند. البته صليب سرخ جهاني مستثناي از اين قاعده‌است و به موجب قوانين بين المللي شخص حقوقي تلقي مي‌شود؛ چرا که اين سازمان بر اساس کنوانسيون ژنو تشکيل شده‌است.

 

منتقدان زيادي چنين اظهار نظر کرده‌اند که هر چند سازمانهاي غير دولتي قصد و نيت خوبي داشته‌اند، اما نتايجي که آنها به دست مي‌دهند مخرب و ضد حکومتي است. آنها در مقام انتقاد مي‌گويند امپرياليسم و سازمانهاي غير دولتي ارتبط وثيق و نزديکي با يکديگر دارند. من باب مثال، انجمن استعمارگري آمريکا يکي از اولين سازمانهاي غير دولتيي اوليه بوده‌است. نمونه‌هاي بارز ديگري را مي‌توان نام برد؛ از قبيل مبلغان مذهبي مسيحي در سراسر قاره آمريکا، آسيا و آفريقا که در دوران استعمارگري فعال بوبند. اين سخن نيز گفته شده‌است که سازمانهاي غير دولتييي از اين دست، قصد و نيت خوبي داشته‌اند، اما نتايج و ماحصل کار آنها امپرياليستي از آب درآمده‌است.

 

نقد

من حيث المجموع در ميان منابع مختلف ادبي، يک نگاه کلي مثبت نسبت به سازمانهاي غير دولتي وجود داشته‌است. اما چند شکايت مستقيم نيز مطرح شده‌است که مشکلات عملياتي، تضاد و ناهمخواني‌ها، سوء استفاده از بودجه (برخي موارد بسيار فوق العاده)، و غيره را هدف انتقاد خود قرار داده‌اند. چنين احساس مي‌شود که مجموعه‌اي از کارها و فعاليتها که به کنه 'صنعت کمک رساني' نظر دارد به آهستگي در حال رشد و نضج گرفتن است. اگرچه اغلب ادبيات انتقادي موسسات چند جانبه و دوجانبه را هدف انتقاد خود قرار داده‌اند، با اين حال گاهي اوقات ديده مي‌شود که راهبردهاي عملياتي سازمانهاي غير دولتي و تاثيرات سوء ناخواسته نيز مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.

در بسياري از کشورهاي در حال توسعه که اقتصاد ناکارآمدي دارند، وارد شدن در حوزه صنعت کمک رساني سودآورترين کار براي جواناني است که از دانشگاه فارغ التحصيل شده‌اند. آز آنجا که سازمانهاي غير دولتي خدمات خود (از قبيل آموزش) را به صورت رايگان يا به نرخ يارانه‌اي به عموم ارائه مي‌کنند، بخش خصوصي قادر به رشد و تکامل نيست و توان رقابت موثر و کارآمد و پايدار را ندارد. هر زمان که سازمانهاي غير دولتي محصولات يا خدمات خود (مانند صنايع دستي، ارزش يابي‌ها، حفاري چاه، مشاوره و غيره) را در ازاي دريافت مبلغي به مردم عرضه مي‌کنند، آنها ناخواسته براي مدتي با فعالان بخش خصوصي که ارائه کننده همان خدمات هستند، وارد رقابت مي‌شوند. و در اين رقابت از اين امتياز بسيار با ارزش برخوردار هستند که بودجه آنها از محل کمک‌هاي مردمي تامين مي‌شود و افرادي نيز حاضر هستند داوطلبانه و رايگان براي آنها کار کنند. اما موارد ديگري نيز در ارتباط با سازمانهاي غير دولتي وجود دارد که منشا نگراني است: عضو گيري سازمانهاي غير دولتي (از طريق قواي سياسي يا ساير قوا)، انحراف از مسير و اهداف اوليه، تغيير خدمات اصلي اي که مبناي آن بودجه‌اي که هميشه متغير است، شفافيت، پاسخگويي، حرکت بر اساس اصولي که موسسان و بانيان کاريزماتيک پيشرو تعيين مي‌کنند و در نهايت تنظيم راهبردها اين سازمانها به جاي آن که بر مبناي تعاريفي باشد که خودشان مقرر مي‌کنند بر مبناي کمک مالي اعطا شده به آنها است. بعضا ديده مي‌شود که شکايتهايي بر ضد برخي از سازمانهاي غير دولتيي تازه شکل گرفته مطرح مي‌شود که آنها را به اين متهم مي‌سازد که با نيت کمک رساني موجب وارد آمدن ضرر و زيان شده اند؛ در واقع اين سازمانها نتوانسته‌اند پيچيدگي و ذوبطون بودن برخي مسائل را درک کنند و در نهايت بيش از از آنچه مفيد و کمک رسان باشند، به ديگران صدمه زداه‌اند. اما با اين حال، به طور کلي اين سازمانها منابع فايده بخش و سودرسان مکملي محسوب مي‌شوند که آن فاصله‌هاي اجتماعي را که دولت يا بخش‌هاي غير انتفاعي نمي‌توانند پر کنند، پر کرده و مرتفع مي‌سازند.تشکل‌هاي غير دولتي در ايران

در ايران به آن سازمان مَردُم‌نَهاد (به اختصار: سَمَن)[۱] يا تشکل غير دولتي نيز مي‌گويند. که به‌نظر مي‌رسد باتوجه به بافت حکومت در ايران، که «دولت» بخشي از قواي حاکم مي‌باشد، بهتر است از معادل سازمان غير حکومتي استفاده شود.

سازمان‌هاي غيرحکومتي، اساسا با تاکيد بر ۳ اصل داوطلبانه، غير انتفاعي و غير سياسي تشکيل و تاسيس مي‌شوند. بودجه سازمان‌هاي مردم‌نهاد از راههاي ذيل تامين مي‌گردد:

کمک و هداياي مردمي

وقف و حبس

کمک‌هاي مالي از سازمان‌هاي دولتي و غير دولتي

کمک‌هاي مالي از سازمانهاي بين المللي (با رعايت مقررات مربوطه)

وجوه حاصل از فعاليتهاي سازمان و انجام پروژه در چارچوب اهداف و اساسنامه و آيين نامه سازمان

 

حق عضويت در سازمان

بديهي است هرموسسه يا بنياد غيردولتي باتوجه به نيازاعضاي خود، موضوع فعاليت مشخصي را پي مي‌گيرد موضوعاتي مانند: دين، آموزش، بهداشت، محيط زيست، اشتغال، فرهنگ، هنر، جوانان، کودکان، زنان، سالمندان و يا موضوعات تخصصي و علمي.

 

بعضي از صاحبنظران، تشکلهاي غيردولتي به چندين دليل ممکن است شکل بگيرند که مهمترين آنها:

 

اهداف انسان دوستانه

 احساس نياز يا تجربه شخصي در برخورد با معضلات اجتماعي

دستورات و سفارشات بزرگان در نيکوکاري و حرکتهاي انسان دوستانه

تشکل‌هاي غير دولتي براي ادامه فعاليت خود نيازمند ويژگي‌هايي هستند که ضامن بقا و موفقيت آنهاست که مي‌توان به رئوس آن اشاره کرد:

 

خودجوشي ونيازطبيعي-اهداف مشترک اعضا- قانونمندي- برنامه وفعاليت مدون- مشارکت وجلب مشارکت(عضوپذيري)- استقلال

 

سابقه تشکل‌ها در ايران

مساجد، تکايا، هيات‌هاي مذهبي و قهوه خانه‌ها را نهادهاي غيردولتي سنتي قديمي مي‌دانند و پس ازآن صندوق‌هاي قرض الحسنه، خيريه‌ها، انجمن‌هاي اسلامي وحتي دوره‌هاي فارغ التحصيلي در دوران بعدتر و سپس اتحاديه‌ها، اصناف و نظام‌هاي صنفي ومهندسي و غيره، شکل‌هاي جديدتر نهادهاي مدني هستند که البته رفته رفته مي‌بايست ازدست مديران نيمه دولتي خارج شوند.

 

تشکل‌ها و قوانين مربوطه

آيين نامه تاسيس و فعاليت سازمانهاي غيردولتي مورخه ۲۹/۳/۸۴ درآخرين روزهاي دولت سيد محمد خاتمي، بنا به پيشنهاد مورخه ۸/۵/۸۳ وزارت اطلاعات و به استناد اصل ۱۳۸ قانون اساسي تصويب و اجرايي شد. عناويني چون «جمعيت»، «انجمن»، «کانون»، «مرکز»، «گروه»، «مجمع»، «خانه»، «موسسه» مي‌توانند بجاي واژه «سازمان» و تشکلهاي غير دولتي بکار گرفته شوند. تشکل‌ها مي‌توانند با موضوع فعاليت و اهداف مشترک با رعايت آيين نامه مذکوربه صورت شبکه درآيند و يا به عضويت سازمانهاي بين المللي درآيند. شبکه‌ها يا حتي تشکل‌هاي فعال در راستاي تحقق خواسته‌هاي مشروع اعضاي خود- بسته به اعتباروصلاحيت خودوگسترش فعاليت و تعامل آنها با ديگرتشکلها (کار جمعي تشکلها) - قابليت‌هاي قانوني بسيار دارند ؛ از انتشار نشريه و برگزاري تجمع و گردهمايي تا تصميم سازي و مشارکت در تصميم گيري‌هاي دولتي وحتي اعطاي طرح و لوايح به دولت يا مجلس و حتي تقاضاي اصلاح در قوانين موضوعه کشور.

 سازمان‏هاى غير دولتى  ، NGOs

از منظري ديگر

 

عباس منصوريان

 

چكيده:

« ان. جى. ا » ها پس از جنگ جهانى دوم شكل گرفتند; اما عملا از سال 1980 در پى ظهور نوليبراليسم در غرب و تلاش بانك جهانى و كشورهاى بزرگ براى توسعه نظم نوين جهانى، به كليه كشورهاى جهان گسترش يافتند. تحقيقات نشان مى‏دهد كه اين سازمان‏ها ساخته و پرداخته شركت‏هاى چندمليتى بوده، از سوى بازوان ملى و حقوقى و بين‏المللى آنان مانند سازمان ملل، بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول، سازمان تجارت جهانى و... پشتيبانى مالى و سياسى مى‏شوند و وظيفه مى‏يابند.

 

«ان. جى. او»ها آن دسته از سازمان‏هاى غير دولتى هستند كه به طور خزنده، همانند شبكه‏اى ويرانگر، تار و پود جوامع گوناگون در گوشه و كنار جهان را در هم مى‏تنند. هيچ گوشه‏اى از كانون‏هاى زيست و كار مردم نيست كه به نوعى از اين هجوم ايمن مانده باشد. از آنجا كه ماهيت و اهداف «ان. جى. او»ها براى بسيارى چندان شناخته نيست و از آنجا كه پوشش و اشكالى مردمى، خيرخواهانه و معمولى به خود گرفته‏اند، چندان حساسيت و واكنشى نسبت‏به آنها نشان داده نمى‏شود. منظور از «ان. جى. او»ها، آن گروه از سازمان‏هايى‏اند كه در سطح جهانى با نام ويژه NGO شناخته شده‏اند، نه الزاما سازمان‏ها و تشكلات مستقل. با بررسى اسناد سازمان‏هاى بين‏المللى، ارگان‏هاى وابسته به سازمان ملل متحد و پى‏گيرى كاركردهاى «ان. جى. ا»ها در بسيارى از كشورها، به‏ويژه در آمريكاى لاتين، آسيا و اروپا، جاى هيچ شكى باقى نمى‏ماند كه اين سازمان‏ها ساخته و پرداخته سازمان‏هاى چندمليتى بوده، از سوى بازوان ملى، حقوقى و بين‏المللى آنان، مانند سازمان ملل، بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول، سازمان تجارت جهانى و... پشتيبانى مالى و سياسى مى‏شوند و وظيفه مى‏يابند.

 

تاريخچه

در سطح جهانى، سياست‏مداران بازار آزاد سرمايه (ليبرال)، در نخستين سال‏هاى 1980 با بازنگرى كاركرد مناسبات حاكم و نيز روان‏شناسى توده‏هاى مردم، از سويى به نارضايتى جوامع به‏شدت قطبى‏شده و شدت‏يابى تضادهاى اجتماعى پى‏بردند و از سوى ديگر به نيازها و برون‏رفت‏هايى براى تداوم فرمان‏روايى خود در شكل نوليبرال آن به انديشه نشستند. سياست‏مداران نظام سرمايه‏سالار، به‏ويژه بخش نوليبرال بورژوازى جهان، براى كاهش تنش‏هاى اجتماعى و نيز بازگذاردن دست دولت‏ها، به گسترش سلسله سازمان‏هايى به موازات دولت و از پايين دست زدند. با رشد نوليبراليسم و اقتصاد بازار آزاد در ابتداى سال 1980، بانك جهانى و كشورهاى بزرگ، بودجه «ان. جى. ا»ها را كه تاريخچه بنياد آنها به پس از جنگ دوم جهانى مى‏رسيد، افزايش دادند. بنا به بررسى‏هاى موجود، در حالى كه شمار اين سازمان‏ها با بيش از چهار ميليارد دلار بودجه در سراسر جهان به هزاران هزار مى‏رسيد، در سال 1990 به نام «سازمان‏هاى غيردولتى (ان. جى. ا)» نام‏گذارى شدند.

 

سازمان ملل متحد و «ان. جى. ا»ها

سازمان ملل متحد به عنوان ارگان زير فرمان قدرت‏هاى بزرگ، با پيشبرد برنامه‏هايى تحت عنوان تجديدنظر(رفرم) در سياست‏ها و كاركردهاى خود براى همخوان‏سازى خويش با گسترش و سلطه هرچه بيشتر اقتصاد بازار آزاد، در آغاز دهه نود ميلادى سياست‏ها و زير مجموعه‏هاى خويش را با روند گلوباليزاسيون همخوان نمود. به اين منظور، سازمان ملل به ايجاد دو بخش، يكى در بردارنده «سازمان توسعه ملل متحد» و ديگرى، كه نهادى است تازه‏كار، به نام «بخش (دپارتمان) امور اقتصاد و جامعه‏» دست زد. سازمان ملل اكنون قصد دارد كه سلطه و ميدان عمل خود را به‏وسيله گروه‏بندى‏هاى جديد، از جمله در بخش‏هاى اقتصادى و اجتماعى و اين بار با زيرنام «جامعه مدنى‏» گسترش دهد.

 

بنا به گفته رهبران سازمان ملل، پديده‏هاى بازيگران غيردولتى، بر روند رشد فضاى بين‏المللى تاثير به‏سزايى مى‏گذارد. سازمان‏هاى غيردولتى، (NGOs) گواه بارز آن چيزى مى‏باشد كه «جامعه مدنى‏» ناميده مى‏شود; يعنى مى‏توان گفت فضايى است كه در آن حركت‏هاى اجتماعى پيرامون موضوعاتى معين براى اهداف، گروه‏ها و دل‏بستگى‏هاى ويژه‏اى در حال سازمان‏يابى هستند. اين حركت (جامعه مدنى) گروه‏هاى مشخصى مانند زنان، جوانان و مردم بومى را در بر مى‏گيرد تا شركت هرچه بيشترى در پيشبرد برنامه‏هاى عملى (مورد نظر و به سود سرمايه‏داران) چه در سطوح ملى و چه بين‏المللى داشته باشند. مقامات محلى، رسانه‏ها، نمايندگى‏هاى تجارى از بخش‏هاى صنعتى و بازرگانى، مراكز حرفه‏اى، سازمان‏هاى مذهبى، فرهنگى و دواير علمى و روشنفكرى در حال شكل گرفتن مى‏باشند.

سازمان ملل براى دلخوش نمودن ديگران به توجيهات خويش، به‏نكات زير توسل مى‏جويد:

 

«پيدايش جامعه مدنى (پيدايش دوباره در برخى نقاط جهان)، پيامد دو فرايند مستقل است: پژوهش براى روش‏هاى دموكراتيك‏تر، شفاف‏تر، مسؤولانه‏تر و برانگيزاننده‏تر دولت، و در سطح ملى، رشد مفهوم «برترى مديريت اقتصاد مبتنى بر نقش بازار». اين خود به ناچار به بازنگرى نقش دولت، سپردن مسؤوليت‏هاى فراگيرتر نوين، بازيگران بازار و جامعه مدنى، به يك رشدى پيوسته و به خوشبختى مى‏انجامد. در چنين زمينه جهانى، يك جامعه مدنى پويا، در روند مردم‏سالارى و گسترش مسؤوليت‏ها، نقش حياتى بازى مى‏كنند.»

 

بدين گونه سازمان ملل بر آن است تا از جمله با سپردن نقش و موقعيت مشورتى به سازمان‏هاى غيردولتى براى شوراى اقتصادى و اجتماعى، به اين گونه سازمان‏ها عمدگى [؟] هرچه بيشترى بسپارد. آمار سازمان ملل در رابطه با NGO ها بيانگر رشد فزاينده آنهاست; به گونه‏اى كه شمار آنها از 41 سازمان در سال 1948 ، به 377 در سال 1968 و اكنون (1998) به 1200 سازمان رسيده است. شبكه بين‏المللى پيوند براى انترناسيونال كارگرى در گزارش سال 98 خود در كنفرانس ژنو چنين ادامه مى‏دهد: «ما در بولتن شماره 5 خود تاكيد كرده بوديم كه رشد NGO ها با جداسازى دولت از وظايفشان (ايجاد دولت كم‏هزينه و كم‏حجم) از جمله در بخش عمومى، در سطح ملى و بين‏المللى پيوند دارد. NGO ها بيش از پيش به بودجه‏هاى مالى بخش عمومى وابسته‏اند; بنابراين آنان به ابزار دست‏حكومت‏ها درآمده، بيشتر و آزادى عمل خود را از دست مى‏دهند.»

سازمان ملل به عنوان بازوى قانون‏گذارى و اجرايى بين‏المللى نظم نوين جهانى، در اين دوره با رفرم‏هاى خود در نقش بازوى اجرايى سياست‏هاى تهاجمى انحصارگران مالى، نقش‏هاى نوينى مى‏يابد. سازماندهى هرچه باسامانه‏تر سازمان‏هاى غير دولتى به عنوان جلوه‏هايى از جامعه مدنى و ايجاد شبكه‏هاى جهانى مرتبط با سازمان تجارت جهانى، (WTO) و شركت‏ها و تراست‏هاى بين‏المللى از جمله وظايف سازمان ملل متحد مى‏باشد. اين تجديد سازماندهى كه با اسم رمز رفرم‏هاى سازمان ملل همراه گرديده، تا آنجا به پيش مى‏رود كه سازمان جهانى كار را كه تا كنون به مثابه مركز رجوع اتحاديه‏هاى كارگرى، نمايندگان كارفرمايان و نمايندگان دولت‏ها به تفاهم و سازش بارآورى توصيه به سود صاحبان سرمايه و بازتوليد آن مناسبات ايفاى نقش مى‏نمود، به ابزار سازمان تجارت جهانى، (WTO) تبديل مى‏كند. سازمان جهانى كار كه تا كنون به موازين حقوقى و قانونى كار به هر وسيله گوشه چشمى داشت، اينك آشكارا كنوانسيون‏هاى پذيرانده شده به سرمايه‏داران از سال‏هاى 1919 تا كنون به عنوان ارگان خدماتى سرمايه‏داران بين‏المللى انجام وظيفه مى‏كند.

 

اساسى‏ترين كنوانسيون‏هاى سازمان جهانى كار كه اكنون از سوى نوليبراليسم و بنيادهاى مالى سرمايه، از جمله صندوق بين‏المللى پول و بانك جهانى مورد تعرض قرار گرفته و سازمان جهانى كار در حال و يا تدارك تغيير آنها مى‏باشد، عبارتند از:

كنوانسيون 87 : حق داشتن تشكل و اتحاديه‏هاى مستقل;

 

كنوانسيون 98 : حق پيمان دست‏جمعى;

 

كنوانسيون 29 : ممنوعيت كار اجبارى (1930);

 

كنوانسيون 111 : برخوردارى از حقوق (انسانى) برابر (1958);

 

كنوانسيون 138 : درباره كار كودكان و حداقل سن اشتغال (1973);

 

كنوانسيون 103 : درباره حق مادرى (زمان مادرى و پس از زايمان) كه در سال 99 پيشنهاد لغو آن داده شده است.

 

«ان. جى. ا»ها و جنبش‏هاى اجتماعى - سياسى

بررسى‏ها نشانگر آنند كه افزايش چنين هزينه‏هايى و رشد اين سازمان‏ها درست موازى با رشد و يا امكان رشد حركت‏هاى اجتماعى و نارضايتى‏هاى عمومى از كاركرد و تاثيرات بازار اقتصاد آزاد و الگوى نوليبراليسم و پى‏آمدهاى آن است. به بيان ديگر، همخوان با مخالفت و برآمدهاى فرودستان عليه چپاول ستمكاران و در واكنش به تلاش‏ها و كاركردهاى «ان. جى. ا»ها، سازماندهى جهانى اين ارگان‏ها در دستور كار قرار مى‏گيرد. واقعيت‏ها نشانگر آنند كه در هر منطقه كه «ان. جى. ا»ها گسترش يافته‏اند، اعتراضات مستقيم و مستقل طبقاتى فروكش كرده و در برابر آن، بازار آزاد، برنامه‏ها و اهداف سرمايه نوليبرال بدون مانع و مخالفتى به پيش رفته است.

 

«ان. جى. ا»ها با برخوردارى از ساختارهاى ويژه، تبليغ خوديارى و ژست‏هاى غيرسياسى، عملا در جامعه به سياست زدايى پرداخته و بى‏آنكه به مناسبات اقتصادى‏اى كه اكثريت اهالى را به چنين روزى افكنده اشاره نمايند، از معلول‏هايى مثل ندارى، تبعيض جنسيتى، كودكان خيابانى، آلودگى هوا، نابودى محيط زيست، قربانيان خشونت و... كه به راستى قلب هر انسان نوعى و غيربيگانه با خويش را به درد مى‏آورد، سخن مى‏گويند. «ان. جى. ا»ها مى‏كوشند تا توده‏هاى مردم را خودخواسته در اقتصاد ليبرالى درگير و دمساز ساخته، آنان را با بخشش‏هاى سخاوتمندانه، آش نذرى، بخشش بلاگردان به مستمندان و... در شبكه‏هاى جهانى به سازش و دلمشغولى سرگرم سازند. «ان. جى. ا»ها در كشورهاى عقب نگاه‏داشته شده با تقسيم توده‏هاى مردم به گروه‏ها و زيرگروه‏هاى پيرامونى، آنان را از ديدن ماهيت مناسبات اجتماعى و دست‏هايى كه به رنجشان كشانيده و مى‏كشانند، بازداشته و نيز اتحاد آنان را براى پيشبرد چالش متحدانه عليه عوامل فلاكت و دردها و رنج‏هايشان كم‏توان مى‏سازند.

 

نقطه پايدارى و مشترك بين «ان. جى. ا»ها و بانك جهانى در اين گونه فعاليت‏ها، مخالفت مشترك آنان نسبت‏به تمركز دولتى يا دولت‏گرايى (استاتيسم) مى‏باشد تا به اهداف نهايى و سود بنگاه‏هاى مالى جهانى و فرمانروايى آنان پاسخ گويند.

 

با اين همه، على‏رغم نام و ادعاهاى رايج، در واقع اين گونه سازمان‏هاى غير دولتى چندان هم غيردولتى نيستند. بودجه آنان از سوى ارگان‏هايى كه سرانجام به نوعى با شركت‏هاى چندمليتى پيوند دارند، با كنترل و مراقبت دولت‏ها تامين مى‏شود. برخى از آنها به شكلى با عوامل دولتى محلى يا ديگر دولت‏ها در خارج پيوند دارند.

 

پافشارى سازمان‏هاى غيردولتى، براى بى‏اثرسازى خواست‏ها و حركت‏هاى حق‏طلبانه مردم بر پروژه‏هاست; نه بر سازمان‏يابى مستقل. «ان. جى. ا»ها، كارگران و ديگر توليدكنندگان را به گونه كنارى براى توليد متشكل مى‏كنند. آنها با وام‏گيرى برخى واژه‏ها از ادبيات و زبان مترقى، از جمله «خودگردانى‏»، «برابرى جنسيت‏» و..، اين مفاهيم و پيام آنها را كند و خنثى مى‏سازند و سبب مى‏شوند كه به‏ جاى پاسخ به معانى و اهداف اين مفاهيم داراى بار چالش‏گرانه و اجتماعى، كاربردى واژگونه از آن بسازند تا مبادا سازمان‏يابى و نگاه و سمت‏گيرى حركت‏ستم‏كشان به حوزه‏هاى اجتماعى فراتر رود.

 

 

منابع

↑ R۲P

↑ coup

↑ Indian NGOs

↑ Corporate SocialResponsibility

Wikipedia contributors, «Non-governmental organization,» Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Non-governmental_organization&oldid=188347074 (accessed February ۱, ۲۰۰۸).

برگرفته از http://fa.wikipedia.org/wiki

 

روشهاي تدريس دانشگاهي

 

 با اندكي تامل در شيوه تدريس برخي از اساتيد دانشگاهي متاسفانه با نوعي تجدد و به ظاهر نوگرائي البته به شكل غربي آن برخورده و شاهديم كه ، اين قبيل اساتيد محترم با چنان شعف و خودشيفتگي كه مقهور غرب و تمدن ماشيني آن مي باشند نسبت به امر تعليم و تدريس اقدام نموده ، و دانشجوياني كه تازه به اين خانه بزرگ اجتماعي پا نهاده اند را با چالش جدي روبرو و براي شروع امر تدريس متاسفانه اين مزرعه بكر و بدون آفت با بذر نوميدي و ..... كشت مي شود كه با رويكردهاي جامعه دانشگاهي و اسلامي ما در تضاد بوده و مي باشد.

آيا مقهور بودن و عدم اتكا به نيروهاي خودي و وطني نيز نوعي تجدد است ؟ مطمئنا" هستند بسياري از اساتيدي كه براي جوانان و دانشجويان اين مرز و بوم بعنوان الگوئي پايدار بوده و ضمن آموزش نحوه اتكا به منابع بي كران مادي و معنوي خويش ، با تشويق ها و شيوه خوب تدريس ( البته بدون شائبه غرب گرائي ) خط بطلان به پندارها و انديشه هاي غير خودي كشيده اند . لازمه وجود چنين اساتيدي در زمان فعلي بييش از پيش احساس مي شود تا دانشجويان با شيوه درست تحقيق و تدبر علمي آشنا شوند و ضمن رشد و بالندگي در جهت اهداف نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران گام برداشته و در عرصه هاي مختلف جهاني نيز ظهور و بروز ويژه اي داشته باشند.

آيا شايسته نمي باشد كه رويكرد اساتيد دانشگاهي و روند تدريس اين بزرگواران در طول دوره تدريس در سه مقطع كوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت ارزيابي گردد؟ بي گمان اتكا به ارزيابي آن هم فقط در پايان دوره تدريس و ترم ( روندي كه در حال حاضر در اكثر دانشگاه ها در حال اجراست ) ، رافع مسئوليتهاي دست اندركاران دانشگاهي نبوده و در اين پروسه متضرر اصلي از بابت " عدم نظارت جدي و موثر مسئولين " ، دانشجويان و خيل جوانان جوياي علم و آگاهي مي باشند .

به راستي فقدان سيستمي جامع در خصوص برآيند شيوه هاي آموزشي و عدم نظارت صحيح در خصوص شيوه تدريس اين اساتيد محترم را چه كسي جبران مي نمايد ؟ چرا سيستم هاي ستادي رويكردهاي نظارتي خويش را آنچنان كه بايد باشد انجام نداده و باز شاهد تدريس اين قبيل اساتيد با همان روشهاي قبلي ( بخوانيد ضعيف ) در دانشگاهها و موسسات عالي خويش مي باشيم . استادي كه به جاي تدريس در درس مربوطه خويش و براي رفع تكليف و وقت گذراني دانشجويان را به ناكجا آباد مي برد و وقت عزيزاني كه سرمايه هاي بسيار غني اين مرز و بوم هستند را با .... و شعرخواني و چه و چه كه ربطي به درس مورد تدريس او ندارد ، مي گذراند آيا قابل تقدير است ؟سيستم ها و نهادهاي نظارتي دانشگاه ها آيا نمي توانند در خصوص اين امر دخالت و با خاطي برخورد شايسته و بايسته را نمايند ؟ البته نه در پايان دوره بلكه در ابتداي تخطي و به بيراهه رفتن استادي كه آمده وقت بگذراند.

نكته ديگر كه در خصوص شيوه هاي آموزشي دانشگاهي شاهد آن مي باشيم عدم توجه به امر تحقيق و پژوهش علمي مي باشد. در فرآيند آموزشي و روشهاي آن نكاتي عملياتي در جهت ايجاد و ساخت ، تدوين منابع وجود دارد كه اكثر دانشجويان آنطور كه شايسته مي باشد آموزش نديده و نمي بينند تا با روش خوب علمي در امر تحقيق و پژوهش آشنا شوند و حتي گاهي موارد با نوعي بي تفاوتي با اين موضوع ( تحقيق و پژوهش ) مواجهه مي باشيم كه تاسف آور مي باشد.

استادي را مي بينيد كه در امر تدريس آنچنان به جوياي علم بها داده و او را تشويق مي نمايد كه باعث انبساط خاطر دانشجو و در پي آن شاهد ممارست بيشتر در فرآيند آموزشي و نهايتا" شكوفه و بار دادن اين شجره علم و آگاهي است و به عكس نيز شاهد رفتار و نحوه تدريس منفعلانه برخي از اساتيد مي باشيم كه با برخوردهاي سرد و غير مسئولانه خويش بذر ناميدي و ياس را ..... بگذاريم و بگذريم .

آيا در شيوه هاي نوين آموزشي توجه به اين قبيل موارد را نمي توان با اندكي برنامه ريزي و توجه بيشتر نهادينه نمود ؟

جايگاه متوليان امر آموزش دانشگاهي در كجاست ؟ آيا به واقع بعد نظارتي اين مسئولين به روز و تاثير گذار است ؟

در مقاله قبلي (خلاقيت و كار آفريني " www.bashgah.net/pages-33132.html ") به لزوم توجه به امر تحقيق و تفحص و مباحثه دانشگاهي اشاره نمودم كه به نظر مي آيد كه عموم دانشگاهيان ما از اين امر تهي مي باشند ، بله يك ربع پايان درس اساتيد به بحث و مناظره درسي اختصاص يابد كه حاصلش نهادينه شدن علوم دانشگاهي مي باشد كه نبايد از آن غافل شد .

در امر تحقيق نكته ديگر استناد به منابع روشن و مبرهن مي باشد كه گاهي اوقات شاهديم كه بسياري از چالشها و بحثهاي علمي و درسي دانشگاهي ، با استفاده از نظرات برخي از انديشمندان خارجي است كه اگر در مقابل اين فرد خارجي انديشمندي ديني همانند متفكر و فيلسوف شهيد استاد مرتضي مطهري را نام ببريم متاسفانه از سوي برخي از آقايان قابل قبول نمي باشد ! تازه در برخي از موارد اگر هم استنادي باشد نه از سوي منابع روشن بلكه مثلا مي گويند فلان رفيق ما در كشور.... كه اين مورد نيز از نظر عقلائي قابل قبول نمي شود .

به راستي چه لزومي دارد كه منابع و مستندات ما در سنگر دانشگاه همه اش با اتكا به بيگانگان باشد ؟ نه منابع مكتوب ، منقول و علمي داخلي و وطني ؟ آيا اين خود نوعي غرب زدگي نيست ؟

در نهضت توليد علم پيشرو بودن و شاخصه هاي آن كدام است ؟ اين اتكا و بيان همه موارد علمي به شكل غربي به چه معناست ؟ چرا سعي نشده بستري فراهم گردد ( حداقل براي شروع ) كه اتكاي اصلي اساتيد دانشگاهي ، محققين و انديشمندان داخلي و وطني باشد نه خارجي ؟

شايسته آن است كه مسئولين امر نسبت به شناسائي سرفصلها و منابع تدريس دانشگاهي همت گمارده و با معرفي رفرنس هاي داخلي و كتابهائي كه شائبه غرب گرائي نداشته و ندارد اقدامي موثر نموده تا در امر تدريس شاهد حركتي رو به جلو در جهت پويائي جوانان و دانشجويان اين مملكت باشيم . البته اين به معناي نفي ديگر آثار علمي و نقطه نظرات افراد ديگر نيست بلكه مهم در مقوله تدريس بيان شبهه و پاسخ آن است كه اين مهم با توجه به بعضي از آثار مكتوب علمي و دانشگاهي كه به تمامي موارد و جهات علمي پرداخته ميسر مي باشد نه آنكه شبهه و ايراد را بگوئي و دانشجو را با بحران فكري و شخصيتي روبرو كرد كه اين مهم توجه ويژه مسئولين دانشگاهي را مي طلبد.

در برخي از دروس شاهديم كه از انقلابات فلان كشور و مستعمره غربي و اروپائي با چنان شعف و خود بزرگ بيني صحبت مي شود ( تعريفات و تمجيدهاي زياد ) ولي هنگاهي كه بحث به انقلاب اسلامي و شاخصه هاي آن مي رسد ......

قشر روشنفكر دانشگاهي از چنان جايگاهي برخوردار است كه نبايد به خود اجازه دهد كه عرصه فرهنگ اين مرز و بوم با اينگونه تملق ها و چابلوسي هاي غير وطني عرصه هجمه و بي هويتي ديني و ملي گردد و مسئولين امر نيز مي بايست بيش از پيش به بستر سازي در جهت رشد فرهنگي و ملي با توجه به آميزه هاي اسلامي و ايراني همت گمارده و از هدر رفت قوا و سرمايه هاي بس عظيم و خودجوش جوانان اين مرز و بوم خود داري نمايند.

انشاالله با همت و تلاش مديران و مسئولين خدوم نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران شاهد رشد و بالندگي بيشتر ايران اسلامي در كليه صحنه هاي علمي و دانشگاهي باشيم .

 

مهدی همائی

 

حباب صهيونيسم

 

يهوديان و حيات اقتصادي مدرن

نقدي بر كتاب "يهوديان و حيات اقتصادي مدرن"

 

نويسنده : مهدي همائي

mahdi852@yahoo.com

 

جامعه شناس و اقتصاد دان آلماني " ورنر سومبارت " دوست و همکار مارکس وبر در کتاب خود " يهوديان و حيات اقتصادي مدرن " به بيان سابقه يهوديان در امور اقتصادي و به زعم خويش ارتباط آن با گسترش سرمايه داري مدرن پرداخته و بيشتر وقت خويش را به برخورد تخيل آميز با اين پديده اختصاص داده است . او عقيده دارد وقتي به تعيين نفوذ يهوديان  بر حيات اقتصادي مدرن مي رسيم بارها و بارها افرادي را خواهيم ديد که ظاهرا مسيحي اند ، اما در اصل به يهود اعتقاد دارند و از دين قبل خود (البته به ظاهر) به مسيحيت گرويده اند .انسانهائي كه مد نظر اوست يهودياني بوده اند كه عليرغم ترك ظاهري دين خود در خفا يهودي مانده اند و در برخي ادوار تاريخي ، بخش عمده اي از يهوديان را تشكيل مي دادند اما چنان ژست و اداهاي غير يهودي گرفته بودند و اين نقش را با چنان مهارتي بازي مي كردند كه حتي در ميان معاصران خود به عنوان مسيحي يا مسلمان شناخته مي شدند!!!

براي مثال از يهوديان جنوب فرانسه در سده هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي نام مي برد كه در اصل از اسپانيا و پرتغال مهاجرت كرده بودند ، آنها تمامي آداب ظاهرا" كاتوليك ها را به جا مي آوردند ، تولدها ، ازدواجها و مرگ و مير ، تطهير آنها در كليسا انجام مي شد .برخي از آنها حتي به آموزش هاي ديني رو آورده و كشيش شده بودند ، پس بيهوده نيست كه در گزارشها و اسناد معاملات تجاري و صنعتي و نظاير آن نامي از اين افراد به عنوان يهودي قيد نمي شود .

او معتقد است يكي از مهم ترين حقايق در مورد حيات اقتصادي يهوديان تغيير كانون فعاليتهاي اقتصادي آنان از كشورهاي جنوبي اروپا يعني ايتاليا ، اسپانيا و پرتغال به سوي كشورهاي شمال غرب اوپا بود كه شامل هلند، فرانسه ، انگليس مي شود حال جاي اين پرسش وجود دارد كه آيا نمي توانيم ميان تغيير كانون فعاليتهاي اقتصادي از جنوب به شمال اروپا و مهاجرت و سرگرداني يهوديان ، ارتباطي برقرار كنيم ؟

صرف طرح همين نكته و بحث در خصوص اين تغيير و چپاول بين المللي بسياري از حقايق را روشن مي كند.در واقع جاي حيرت است كه اين ارتباط موازي ميان آوارگي و مهاجرت يهوديان و استقرار آنها از يك سو و فراز و نشيبهاي اقتصادي ملل و كشورهاي مختلف از سوي ديگر ، هرگز مورد بررسي قرار نگرفته است . در عرف صهيونيسم جهاني هر جا كه نفع داشته باشد يهوديان به آنجا مهاجرت مي كنند و سرانجام كار نيز به يغما بردن ثروت و منابع ملل و قوم مورد تجاوز قرار گرفته مي باشد ، همان چيزي كه الان در سرزمينهاي اشغالي در حال انجام مي باشد !!!

مقداري تامل و كنكاش در خصوص خوي يهودي پروري در آمريكا نيز حقايقي را روشن مي كند ورنر سومبارت معتقد است كه اولين بازرگانان آمريكائي يهودي بوده اند كه نهادهاي صنعتي را بنياد نهاده اند (1) او معتقد است كه يهوديان بودند كه آمريكا را به آن چيزي كه امروز است بدل كرده اند در حقيقت آمريكائي كه امروز مي خوانيم چيزي نيست جز عصاره روحيه يهودي.

ورنر سومبارت در خصوص تاريخچه پيدايش صهيونيسم جهاني ، به فعل به دست گيري كارهاي كليدي كشورها توسط يهوديان اشاره نموده و بعنوان نمونه از منابع مالي يهود در هلند كه باعث مطرح شدن آنان در ديگر نقاط دنيا مي شود نام
مي برد. او يهوديان را بورس بازان بزرگي ناميده و به سفته بازي اين جماعت بجاي خريد سهام و تاسيس بانك توسط اين اقليت اشاره مي كند. او يكي از دلايل حيات يهوديان در هنگام نزاع و فشار را توسط حكومتهاي وقت ،  انتقال دارائي ها خود به شخص ديگر مي داند ( توسط يهوديان ) و مي گويد : " تبديل اسناد و اوراق بهادار اين فرصت را به يهوديان داد كه پول يا كالاي خود را به نقاط مختلف يا مناطق دور دست ارسال كنند و حقيقت را مخفي دارند، چه سندي طبيعي تر از سندي حقوقي كه در آن به حامل حق مي داد تا با سند خود هر كاري كه مي خواهد انجام دهد " سومبارت معتقد است كه اين فرمول اين فرصت را به يهوديان داد تا در هر شهري كه مورد اذيت و آزار قرار مي گرفتند پول خود را هر كجا كه مي خواستند پس انداز كنند و هر وقت احساس مي كردند كه پولهاي آنها در خطر است ، آن را از طريق يك نام خيالي يا به نحوي كه معلوم نشود كه مالك قبلي آن چه كسي بوده است به جاي امني انتقال دهند .

شايد توضيح اين نكته كاري دشوار باشد كه چه طور در سراسر قرون وسطي به دفعات تمام دارائي ها و املاك يهوديان را از آنها گرفته بودند اما يهوديان باز هم توانستند پولدار شوند و موقعيت سابق خود را به دست آورند ؟ دلال بازي و دوز و كلكهاي رايج در بورس و نقش يهوديان از نكات در خور توجه مي باشد . يكي از نويسندگان آن ايام (1720 ) آآآ

 

 

با عصبانيت اين معاملات را معاملات خطرناك و شر آفريني كه مي تواند بازار تجارت را نابود كند ، نام نهاده است . فروپاشي اقتصاد فعلي آمريكا سوغات و ثمره همين دلال بازي هاي صهيونيسم جهاني است كه ظهور و بروزش در اقتصاد دول حامي رژيم صهيونيستي در حال شكل گيري مي باشد و منجر به از بين رفتن اقتصاد پوشالي و ساختار دروغين آن مي باشد .

سومبارت از شكايت متعدد بازرگانان مسيحي از رقباي تجاري يهودي خود نام مي برد و خارج شدن بازار از دست مسيحيان و تگنا و ادامه موجوديت آنها توسط يهوديان را يكي ديگر از مشكلات پيش رو دانسته و به موارد متعددي اشاره مي نمايد و ضرب المثلي مشهور را يادآوري نموده كه اگر در شهري تعداد يهوديان زياد شود ، همه چيز در آن شهر رو به نابودي و زوال مي رود .

عده اي به علت عدم اطلاع يهوديان  را زيرك و باهوش خطاب مي كنند در حالي كه آنها در عرصه تجارت و ..... آدم هاي متقلب و رياكاري هستند و يك مرام و قانون مشترك دارند كه در مواقع لزوم به آن متوسل مي شوند و آن هم دروغ گوئي و فريب است كه به زعم آنان كلاه گذاشتن سر مردم گناه محسوب نمي شود ولي بر سر يهودي چرا !!! يهوديان به اين شهره اند كه بازرگانان موفقي هستند ، اما اگر قرار بود كه آدمهاي حقه باز و رياكاري نباشند ، دست يابي به اين شهرت بسيار دشوار
مي بود . آنچنان اين روحيه غير هم آهنگ ( ريا ، دروغ و....) حقه بازي در آنها بارز بود كه هر كجا كه مي رفتند به عنوان عوامل مزاحم و مخل رسم و عادت آن محل به نظر مي رسيدند .

بيخود نيست كه هيچ كشوري حتي هم پيمانان آنان (البته به ظاهر)حاضر نيستند كه اين قوم كثيف را در خود جاي دهند . سفاكي و ددمنشي اين قوم خبيث در سرزمينهاي اشغالي فلسطين و هلوكاست سياسي و بين المللي ايجاد شده در سطح منطقه نشاندهنده بعد ديگر از دغل بازي قوم زبون و خار  (صهيونيسم جهاني) مي باشد . عصر سرمايه داري جديد كه به همت عناصر فاسد رژيم صهيونيستي اسرائيل ايجاد گرديده همانند قوانين قرون وسطا مي باشد و روابط فئودالي ، و نظاير آن را مي توان از ثمرات اين مولود ناخجسته دانست .

در نزد يهوديان پول حرف اول و آخر را مي زند يعني سود كار در وهله اول كار است و اين هدف بر تمام اهداف ديگر برتري دارد از اينجاست كه به اين نكته پي مي بريم كه رسيدن به پول حتي به بهاي  كشته شدن عده كثيري زن و كودك ، پير و جوان و غصب سرزمين هاي اشغالي و ... براي اينكه به اين مهم (كسب سود به هر طريق) بيشتر استناد شود و از هم گسيختگي ارزشهاي اخلاقي در اقوام يهود بيش از پيش روشن شود به ذكر نمونه اي بسنده مي كنيم.

كتاب خاطرات گلوكل فن هاملن gluckel von hameln به بهترين وجه زندگي و نحوه تفكر يهوديان را به نمايش
مي گذارد . خانم گلوكلن كه همسر يك بازرگان ساكن هامبورگ بوده در سالهاي 1645 تا 1724 مي زيست ، او در بخشي از اين كتاب مي نويسد " مردي كه قرار بود براي دخترانم همسر مناسبي دست و پا كند در ضمن با پسرم نيز ملاقات كرد و آن دو در مورد زن مناسبي كه همسر پسرم شود كم و بيش به توافق رسيدند ، اما معامله به خاطر هزار مارك به هم خورد "

توجه كنيد اوج فضاحت و فقدان ارزشهاي اخلاقي در جوامع صهيونيستي به خوبي روشن و آشكار مي گردد گلوكل در بخشي ديگرچنين مي نويسد : "همه آنها بچه هاي عزيز من هستند چه آنهائي كه برايشان كلي پول خرج كردم و چه آناني كه خرج روي دست من گذاشتند" ( حتي اولاد هم در نظر آنها ارزش مالي دارند و گوئي در حال معامله جنس مي باشند )

يكي از دلايل نفرت اقوام مختلف از يهود دغل بازي آنان مي باشد به طوري كه يهوديان در مقوله تجارت خود اجناس را به قيمت پائين مي فروختند ( حتي پائين تر از قيمت بازار ) تا به اين وسيله در كسب و كار خويش رونق و مشتري هدف را جذب نمايند . ولي به راستي علت نرخ شكني يهوديان و ريشه هاي آن چيست ؟ آخر مگر مي شود شما جنسي را به قيمت مثلا"
20 دلار بخري و به قيمت 10 دلار بفروشي؟

سومبارت (2) در كتاب خويش آنچنان دچار اغراق گوئي مي شود و از دين ناقص يهود به تعريف مي پردازد كه گوئي بهتر از يهوديت وجود ندارد ! و هم او با بيان شگردهاي يهوديان (بخوانيد كلكها و بي هويتيشان) به نوعي دچار اوهام شده است و
بايد شك نمود كه آيا خود سومبارت يهودي مسيحي است يا مسيحي يهودي !!! سومبارت دو سوم كتاب خويش را به تعريف و بيان نحوه توسعه به ظاهر اقتصادي ( البته به چه بهائي ) پرداخته  سعي كرده چنان اسطوره سازي كند كه جاي هيچ شك و شبهه اي را به ظاهر باقي نگذارد ، اما حافظه تاريخي ملل مختلف گوياي واقعيات تلخي است كه همه از بيان اين جنايات شرم دارند .

همين اقتصاد يهودي است كه بعدها ( هم اكنون ) پايه گذار چپاول بين المللي است ! آيا اين مقام برتر و عالي است كه سومبارت دم از آن مي زند؟ چپاول و غارت به عقيده سومبارت فصل الخطاب حكومت است؟ تقديس در برابر كدام اعمال ؟ كدام خوي ؟ كدام جامعه ؟ جامعه اي كه اساسش بر باطل و ... بگذاريم و بگذريم .

سومبارت در جاي جاي كتاب خويش با توجه به نكات فوق به تقديس دين يهود پرداخته و به زعم خويش ديني را كامل تر از يهود نيافته ! و اين شايد به خاطر كمبود مطالعات يار ماركس وبر مي باشد ، حتي براي تكميل صحبتهاي خويش جالب است بدانيد كه استناد به سخنان پيامبر اكرم (ص) نموده كه يهوديان را جزء اهل كتاب مي دانسته است و با توجه به همين گفته پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) دين يهود را كامل پنداشته و حتي آنان را خداترس ترين انسانها به شمار آورده است (3)

سئوالي كه براي نگارنده پيش مي آيد اين است كه آيا اينان به غضب الهي اعتقادي دارند؟ سومبارت در بيان تاريخچه يهود به اين نكته اشاره دراد كه كشور گشائي مسلمانان و پيشروي اسلام باعث استحكام رابطه يهوديان در مناطق مختلف شد . يعني به نوعي به خطر اسلام اشاره كرده البته نه آن مقدار كه از خطر يهود و اشارات قبلي خويش .(اشارات او از يهود با چنان اغراق گوئي همراه است كه ، فتح القلوب مسلمانان را نمي خواهد ببيند و در خصوص آن بحث كند! )

سومبارت معتقد است كه برداشت درست از نظام ديني يهود ، برداشت يهوديان متعصب است (4) همانند تفكرات خويش كه در جاي جاي كتاب موج مي زند و خواستار مطالعه در اين خصوص شده كه پي آمدهاي فراواني دارد ! او مي گويد: " آيا اين توصيه تلمودي (5)حتي بهترين غير يهوديان را هم بايد هلاك كرد " هنوز هم معتبر است ؟؟!!! بله اين همان شاكله اصلي و فعلي صهيونيسم جهاني است و كشت و كشتار و خوي گرگ صفتي و درندگي ويژگي خاص و اصلي غاصبان سرزمين هاي اشغالي است . اين خوي و منش غير انساني در جاي جاي دنياي فعلي مشاهده شده و به بهانه هاي مختلف به كشتار انسانها و چپاول ثروت و ميراث كشورها و ملتهاي ضعيف پرداخته و آنوقت ژست انسانهاي مترقي را در مي آورند .

سومبارت كلمات قصار وحشتناك ديگري كه در ادبيات يهود از زبان پفركون ، آيزنمنگر ، رولينك ، يوستوس را در دنياي فعلي به ديد ترديد مي بيند ولي شايد بتوان گفت كه اين وحشتناكي در كلمات در بينش و سكنات يهود متبلور مي باشد .

او اديان ديگر را به كلي نفي نموده (6) و به آنها جنبه اساطيري مي دهد كه البته به بيراهه رفته ، او حتي عبادات ساير اديان را نفي كرده و عبادت دين يهود را برتر مي داند . سومبارت حتي نخواسته است پويائي دين مبين اسلام و جنبه اجتماعي و سياسي ، جهاني كنگره عظيم حج و ساير عبادات ديني مسلمانان در سراسر جهان را بنگرد كه از ديد عموم مسلمين جهان مخفي نمي ماند . او جنبه ديني يهود را فقط در جنبه و جاذبه هاي مادي و زود گذر دنيائي و به اصطلاح سرمايه داري مدرن خلاصه كرده و حتي كيفر و عقوبت اعمال را به مقدار پول و سرمايه مي بيند! يعني هر چه سرمايه داري كفه ترازوي اعمال سنگين تر ولي ذهن انديشمند بهاي اين سنگيني را مي نگرد ، خونريزي ، قتل و جنايت بهاي اين به ظاهر سرمايه داري مدرن صهيونيستي است .

سوالي كه بد نيست از اين انسانهاي متكبر و سخيف بپرسيم اين است كه اين بها را با سرزمين و امكانات چه افراد و چه مردمي تامين مي كنيد ؟ با دزدي از ذخاير و امكانات مادي و معنوي ملل مظلوم فلسطين ؟ آري طبق تعاريف كتب ديني يهود وظيفه هر يهودي دستيابي به ثروت مي باشد از هر راهي با هر وسيله اي حتي كشتن عده كثيري كودك بي دفاع و زنان و مردان مظلوم فلسطين !

در دين مبين اسلام بالاترين و بهترين سرمايه را تقوا برشمرده اند و اين تقواست كه معيار همه ارزشها و برتري هاست اما ديني كه سومبارت معتقد به آن است معيارش پول است و پول و در پس آن جنايتها و ويراني هاي بيش از حد به اسم سرمايه داري و صهيونيسم .سومبارت حتي مبلغان ديني خود را در زمره مشهورترين بازرگانان عصر خود شمرده و به تفصيل درباره درآمد اين به ظاهر مبلغان سخنراني نموده است ! با نگاهي دقيق تر به عملكرد اين جماعت بيشتر جنبه كسب و كار اقتصادي در نظر مي آيد تا چيزي به نام دين !

در ادامه مطالعه كتاب به بيان رابطه خانوادگي و پديده سرمايه داري صهيونيستي مي رسيم و با كمال تعجب مشاهده مي نمائيم كه ميان ميزان تولدهاي نامشروع و نظرات سومبارت تعارضات بسياري وجود دارد! كه به آن اشاره مي نمائيم . او با دادن آمار و ارقام تعداد تولدهاي نامشروع در نقاطي از دنيا ، با افتخار ادعا مي كند كه تعداد تولدهاي نامشروع يهوديان كمتر است ، و خواننده سطور نمي داند كه كدام حرفها و پنديات سومبارت را قبول كند ، داشتن به ظاهر دين خوب يا پديده فرزندان نامشروع را.

آمار 66 درصدي فرزندان نامشروع يهوديان ، در سال 1904 بيانگر اوج فروپاشي نظام خانواده در بين اين مدعيان دمكراسي و زر سالاري است . او در ادامه افاضات خويش به نحوه ازدواج يهوديان مي پردازد و مي گويد طبق قوانين يهودي ، ازدواج زن و مردي كه با هم جور نبوده اند (يعني داشتن ارتباط قبل از ازدواج ) كاملا ممنوع است ؟!!! بي شك همين جور بودن زيادي باعث به وجود آمدن فرزندان نامشروع مي باشد.

او معتقد است كه انسان سرمايه دار رابطه تنگاتنگي با انسان يهودي دارد و اذعان مي كند كه قوم اسرائيل قومي در به در و بيگانه و غريبه بوده اند و در طول ساليان متمادي و عليرغم اين دربه دري خود را قوم و نژاد برتر مي ناميدند و از اينكه غير يهودي نشده اند افتخار كرده اند! از جنبه هاي ديگر ديني كه سومبارت اشاره كرده است (7) گرفتن وام بدون بهره (ربا) مي باشد در تثنيه 23، 20 آمده است " از يك غريبه مي توانيد بهره بگيريد ، ولي از يك اسرائيلي نه . در يكي از كتابهاي ديني يهوديان آ'ده است كه اگر يك فرد غير يهودي در پرداخت صورت حسابي خطائي مرتكب شود ، يهودي طرف معامله او بايد آن اشتباه را به نفع خود به كار گيرد و وظيفه او نيست كه اشتباه ارسال كننده را تصحيح كند ! اين هم حتما" يكي از جاذبه هاي دين يهود است كه مدعي عدول و مساوات مي باشد !!!

دين اسلام اهل مساوات است در بين همه اديان و فرق ولي شايد بد نباشد كه بدانيد يهوديان قائل به اين مي باشند كه در تجارت با غير يهوديان لزومي به رعايت وجدان كاري نمي باشد . در حقيقت هر گونه ظلم ، كلاهبرداري و تقلب و كم فروشي در معامله با غير يهوديان مجاز مي باشد !!! با اين تفاسير آيا باز قوم يهود قوم و نژاد برتر است ؟ از جمله ويژگي هاي بارز يهوديان لهستان ، سفسطه و بازي كردن با كلمات و دوز و كلك جور كردن و خود را به ناداني زدن است . يهوديان از كلك زدن به مردم و كلاه گذاشتن بر سر مشتري لذت مي برند و از اين پيروزي احساس غرور مي كنند (8)

سومبارت در قسمتي ديگر از كتاب خويش به بيان ويژگي هاي ديگر يهوديان پرداخته و انطباق آنها با شرايط هر كشور را از ويژگي هاي بارز آنها برشمرده و يهوديان را فاقد احساس قوي دانسته و در كل دستيابي به هدف به هر وسيله را جزء ويژگيهاي اين جماعت مي داند . مقوله روشنفكري همانطور كه در اقتصاد فعلي جهاني شاهد آن هستيم روشنفكري زر و زور و تزوير است نه انطباق انديشه هاي شفاف و متعالي . او همه چيز را از قاب سرمايه داري به نظاره نشسته و سنگ محك همه امور را به اصل سرمايه و پول ربط داده ، لاكن اين پول و سرمايه و چرخش آن بدون اتكا به نيروي عظيم انساني ميسر نمي گردد استفاده از اين نيرو همانند زمان فعلي ( آنچه در عرصه بين المللي شاهد آن هستيم ) يعني استثمار ، چپاول ، غارت و اين همه نتيجه روشنفكري غربي و يهودي و صهيونيستي است .

آخر اين چه روشنفكري است كه خون هزاران انسان بي گناه ريخته شود و سپس ادعاي آدميت نمود ! اف بر اين دجالان روزگار ! اف بر امپرياليسم جهاني به سركردگي آمريكا و اسرائيل .

چرا سومبارت به دربه دري يهوديان اشاره مي كند ولي از علت عدم پذيرش همگاني آنان در كشورها و شهرهاي محل اقامتشان كمتر سخن رانده است ؟ عدم مقبوليت اجتماعي يهوديان و سرچشمه مخالفتها در چيست ؟ او به جاي پرداخت به پاسخ خرد يهوديان را به عنوان عامل عدم پذيرش ذكر مي كند كه از لحاط عقلي نيز قابل پذيرش نمي باشد . او از عدم محو يهوديت سخن رانده ولي به واقع چرا محو ! چگونه است كه از محو يهوديت بحث به ميان مي آيد و سئوال نمي شود كه اين چه خردي است كه محو آن در پي مي آيد ؟

در زندگي انساني توجه به برخي از نكات قابل توجه مي باشد اگر شما كار و عمل و هنر و سلايق شخصي و اجتماعي خوبي داشته باشيد قابل پذيرش از طرف جمع مي باشيد حال آنكه پيكره يهوديت را انزوا طلبي ، دروغ ، مخفي كاري ، و كسب سرمايه ( البته نامشروع به هر بهانه ) تشكيل مي دهد . اين موارد كه ذكر شد و مواردي از اين دست نكاتي است كه سومبارت نخواسته از آن سخن به ميان آورد . او هر جائي را كه يهوديان مشكل داشتند از آوارگي تا تبعيدشان سعي نموده به ويژگي خاص آنان كه همان سرمايه است اشاره كند . اين ديگر از عجايب روزگار است شما داراي ذهن به ظاهر خلاق و سرمايه باشي از كشور بيرونت كنند!!! اين نيز همانند هلوكاست از دروغهاي بزرگ صهيونيسم و يهوديان مي باشد . او دمادم به ويژگي خاص يهوديان كه اصلا" وجود ندارد اشاره مي كند و اين ويژگي را سبب استمرار يهوديت فعلي مي داند!

هر انديشمند آزاده اي آنقدر نسبت به مسائل روز و اجتماعي و سياسي و تاريخي مطالعه دارد كه كوشش و خوش خدمتي فردي همانند سومبارت كاري را از پيش نبرد و اين موضوع كليت سلطه استعماري اين ديو سيرتان را نفي نمي كند . سومبارت (9) از تجارت يهوديان سخن به ميان آورده و از بي وفائي زني به شوهر خود سخن به ميان آورده و آنچيزي كه در حال حاضر شاهدش هستيم و تجارتي كه او از آن دم مي زند به گواه بسياري از مدارك موجود در رژيم صهيونيستي از نوع سكس و ..... او سعي كرده تبادل كالا و خدمات را فقط به انحصار يهوديان درآورد و موارد ديگر را به كلي نفي كند . (10)

در بخش آخر كتاب (11) با نوعي ديگر از تضاد گفتار روبرو مي شويم و آن اشاره به در به دري قوم يهود و مهاجر و بيابان نشين بودن اين قوم بوده كه باز از نكاتي است كه جاي تامل دارد ! او در بخشي ديگر از نوشته خود (12) به بدجنسي و گوشت تلخي يهوديان اشاره مي كند بيشتر آرا و گفته هاي سومبارت از انتزاع و تخيل او سرچشمه مي گيرد نه شواهد تاريخي . او يا اشاره به شواهد نمي كند و اگر هم اشاره اي نموده سعي در نفي آن سند تاريخي دارد شايد اين مورد نيز از همان روح يهودي خواهي او كه در سر تا سر كتاب او جلوه مي كند (بخوانيد موج مي زند) سرچشمه مي گيرد .

براستي چه رازي است كه يهوديان همواره آواره اند ؟ چرا سومبارت به اين موضوع آنچنان كه مي بايست نپرداخته و اشارات تاريخي او بيشتر منبعث از آراي خود است ( تخيلات او) تا شواهد تاريخي!

چه لزومي دارد كه همه فعل و انفعالات يهوديت را به اقتصاد گره زد؟شايد اين همان روحي است كه مدرنيت آن را سومبارت در حال ساخت داشته و دارد ؟ عدم برخورد محققانه سومبارت و استفاده از تخيل در نوشتارش اين اثر را بيشتر به وهميات فردي خود شيفته و دوستدار يهوديت بدل نموده است تا كاري محققانه و ژرف نگر و در خور مطالعات ميداني و تحقيقي و پژوهشي .

به اميد نابودي استكبار و صهيونيسم جهاني به سركردگي آمريكا و اسرائيل .

 

 

 

رونوشت :

1-    كتاب حيات اقتصادي يهوديان صفحه 36

2-    همان كتاب ص 106

3-    همان كتاب صفحه 207-203

4-    صفحه 212

5-    يكي از كتابهاي ديني يهوديان

6-    همان كتاب صفحه 218

7-    صفحه 252

8-    صفحه 256

9-    صفحه 314

10- صفحه 314-315

11- صفحه 338

12- صفحه 345

 

 

تهيه  و تنظيم : مهدي همائي

mahdi852@yahoo.com

www.farhangi1386.blogfa.com

علي عليه السلام خورشيد كعبه

تهيه  و تنظيم : مهدي همائي
mahdi852@yahoo.com

 

امشب علي عليه‏السلام مي‏آيد

ساقه‏هاي نيلوفري از پايه‏هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته‏اند، تا او بيايد و بر تکيه‏گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بالْ گستره آسمان‏ها را پوشانيده‏اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام‏هاي افلاکيِ عاشقان به سوي او مي‏آيند و گيسوان سياه شبْ به يُمن وجود او گل خنده‏هاي نقره‏اي را در ميان آبشار آسماني‏اش تقسيم مي‏کند؛ چرا که امشب علي عليه‏السلام مي‏آيد!...

 

شکوه سيزده

13 رجب سال سي‏ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي‏آوردند، آن‏گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت‏اسد قدم به درون کعبه نهاد که عليِّ اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود... . و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت‏هاي خانه را درهم بشکند و بر پشت بام آنْ نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق‏طلبي‏اش را از ميان کفرها و نفاق‏ها به گوش جان‏هاي عاشقان برساند و پرواز شورآفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 

معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي عليه‏السلام نوشيده‏اند و لب از جام وصال او تر کرده‏اند و اينک زمينيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه‏ها همه بي‏قرار اويند و پنجره‏ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي‏بخششْ پياله جان‏ها را از شور زندگي، عشق وشيدايي لبريز مي‏کند؛ او معشوق خداست.

 

طبيب دردمندان

ياس‏ها و نرگس‏ها در بي‏کران‏هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله‏اي از عطر و رويا مي‏برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي عليه‏السلام به وديعت گرفته‏اند! آب‏هاي همه درياها از انعکاس نام او مي‏درخشند و مي‏خندند و نسيم‏هاي بهاري، در وزش لابه‏لاي شاخ و برگ‏هاي بيدهاي مجنونْ نام او را زمزمه مي‏کنند و نغمه خوش‏طنين نام اوست که اين‏گونه بلبلان عاشق را به ترنّم درآورده است و بهشتْ براي خاطر او تمام زنبق‏هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم‏ها مرهم مي‏نهد و دل‏هاي نابينا و گوش‏هاي ناشنوا و زبان‏هاي بي‏کلام را درمان مي‏کند. او علي عليه‏السلام است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني‏هاي حکمت و عرفان را تقديم دل‏ها و جان‏هاي تشنه عاشقان الهي مي‏کند.

 

مردي از تبار نور

مردي مي‏آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از گل خنده‏هاي نگاه او نشاط مي‏يابد و ابوطالب در نيمه شب‏هاي بيداري دل، با او راز دل مي‏گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي‏گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهشْ ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي‏نوشانْد و پياله حيات عاشقانْ از نگاهش لبريز مي‏شد. علي، فصيح‏ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 

بهار جاوداني

چلچله‏ها به تمنّاي پاسخ او، آمدن بهار را نويد مي‏دهند. او که مهرباني را نثار عالميان مي‏کند و لاله‏ها در دشت دلدادگي از عشق او شور زندگي مي‏گيرند. او که در کوچه باغ باورمان ماندني و جاويدان است. او که قوهاي سپيدبال آرام دريايي، صبحشان را با نام او آغاز مي‏کنند. او که آفاق پرواز همه پرندگان مهاجر است. او که تجلّيِ هستي و مظهر ايمان است. او که شهر دلمان همراه با نفس پاک او نفس مي‏کشد و نبض هستي‏اش به تپش مي‏افتد. او که دنيا از براي جلوه تمام وجودش کوچک بود و هست. او که پايان شام انتظارمان و صبح صادق شام تارمان بود. آري، علي بهار جاوداني سال‏هاي زندگيِ همه ما انسان‏هاست.

 

سفر دل

علي جان، با تو از کاوش پياپي قلب‏ها و دل‏هايي مي‏گوييم که در آن‏ها، ذره ذره گرميِ خورشيدوار عشقت را جست‏وجو مي‏کنند. از شراب و شوري که با کلام آسماني‏ات به جام جانمان بخشيدي. از طلوع پاکت در عمق جانمان که از برايمان اشارت صبح سپيد دل‏دادگي و شور است. از اشتياقمان به تو که با بانگ آسماني‏اتْ آن‏را شور حيات مي‏بخشي. از گلبرگ‏هاي عشقي که در مسير آمدنت بر خانه دلمان افشانده‏ايم و از احتياجمان به طلوعِ مهر تو بر صفحه قلب‏هايمان تا سفر دل را با بدرقه نگاه سخن‏گوي تو آغاز کنيم و تو فانوس نظرگاه شب‏هاي بي‏پايان سفرمان شوي؛ سفري از برون به درون، و از جاده افلاکي جسم خاکي، تا روح جاودانگي!

 

آرامشم را با تو مي‏يابم

علي جان، پنجره دلم را به روي صحن وجود آسماني‏ات مي‏گشايم و خويش را اسير کمند شوق‏آفرين عشقت مي‏کنم، اي هم‏زبانِ بهترين دقايق حيات، با تو سخن آغاز مي‏کنم که پياله حياتم را، ساقي بزم شورانگيز خيال تو لبريز ساخته، و خاکستر وجودم را آتش عشق تو بر باد داده است. علي جان، درخشش طليعه با شکوه وجود تو از پشت کوهسار چشمان هميشه مشتاق ما، شکوفايي گل‏هاي آفرينش را برايمان به ارمغان مي‏آورد، آن‏گاه که نم نم باران لطيف مهر تو بر صفحه دلمان جاري مي‏شود. نسيم مهرورزي با تو، در آسمان قلبمان وزشي آرام از سر مي‏گيرد و عطر دل‏انگيز کوچه باغ‏هاي آرام انديشه مطهّرت را به ما هديه مي‏کند. علي جان، در کلاس مهر تو، گل‏هاي سرخ باغ دل‏بستگي شکوفا مي‏شود و عطر بنفش سادگي و خلوصت، هم‏دم نفس‏هاي زندگي، به روح پر تلاطم انساني‏ات آرامش مي‏بخشد.

 

خانه‏اي از عشق

علي جان، امشب در خجسته شب ميلادتْ در خانه‏اي که تار و پودش را با عشق تو پرداخته‏ايم، شوق آمدنت را به شادي مي‏نشينيم تا آستان دلمان را با بهار وجودت همراه سازي. امشب خيال آمدنت به خانه قلبمانْ همان شميم روح‏بخش جان‏نوازي است که درون کوچه‏هاي نهج‏البلاغه‏ات مي‏وزد. در درياي ذهنمانْ موجِ الهام کلام تو جاري است و ما چشماني را در طلوع آمدنت نظاره مي‏کنيم که همه حديث و اعجاز است در بي‏نهايت بودن؛ چشماني که در افق بي‏انتهايشْ دردهاي بي‏شماري ترنّم گفت‏وگو دارند. امشب قدوم مبارکت را بر صفحه دلمان بوسه‏گاه خويش قرار مي‏دهيم و گلْ‏دانه‏هاي اشک چشمانمان را در مسير آمدن مي‏افشانيم ودلمان را به يادتْ روانه تربت غريب خلوتت مي‏کنيم. علي جان، ميلاد سراسر نورت مبارک باد.

 

تو آمده‏اي تا...

علي جان، تو آمده‏اي تا از سرّ دلبران پرده بگشايي و در سايه وجودتْ دل‏دادگانت به آرامش برسند. تو آمده‏اي تا مَحرم جان عاشقانت باشي تا آن‏ها با تو راز دل بگويند و امروز اين کبوتران سبک‏بال، اين فرزندان امامْ در روزگاري که حضور تو را درک نکرده‏اند و در کوير ستيز دشمنان گرفتار آمده‏اند و از طبيب دردهايشان جدا مانده‏اند، پروانه‏وار گرد شمع وجود فردي از تبار تو مي‏گردند؛ او که هم‏نام توست و از تبار اهل‏بيت تو. عشق در غياب تو و فرزندت مهدي(عج)، در حضور «سيد علي» رنگي ديگر يافته است و ما منتظران وصال روي دوست، دست نيايش بر آستان کوي دوست برداشته‏ايم تا شاهد روزي باشيم که دستان سيدمان را در زير بيرق يوسف زهرا(عج) در دست‏هاي تو ببينيم.

 

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه‏هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي‏کردند، گاه پروردگارشان را مي‏خواندند و گاه بت‏ها را. در ميان آنان، بانوي بزرگ‏واري هم مشغول طواف بود، ولي نه چونان ديگران به کار پرستش بت‏ها. او با روحي لب‏ريز از خضوع و چشماني گريانْ از خدا مي‏خواست تا ولادت فرزندش را بر او آسان کرده و او را برهمگان مبارک گرداند. در اين هنگام، ناگهان ديوار کعبه شکافته شد و اين بانوي ارج‏مند به درون کعبه رفت و فرزندش را در آن‏جا، به ديدگان منتظر گيتي هديه داد. آن روز مبارک، جمعه سيزدهم رجب سي سال بعد از عام‏الفيل بود.

 

نسب علي عليه‏السلام

نسب که به معناي اصل و نژاد است، از عوامل موثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل‏دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روان‏شناسي، فردْ بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي‏برد. حضرت علي عليه‏السلام به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضيلت و بزرگ‏واري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي عليه‏السلام هر دو از خاندان هاشم بوده‏اند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان‏زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آن‏ها به شمار مي‏رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابي‏طالب به ارث رسيد.

 

پدر علي عليه‏السلام

يکي از شخصيت‏هاي نقش‏آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي عليه‏السلام و عموي بزرگ‏وار پيامبر خدا عليه‏السلام است. او يکي از دَه فرزند عبدالمطلبْ و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني‏هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را به عهده گرفت و بعد از اين‏که پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتاپرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آن‏جا که گفت: «تا جان در بدن دارم، از محمد دفاع مي‏کنم». او سرانجام در سال دهم بعثت در 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي عليه‏السلام مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگ‏وار رشد يافت.

 

مادر علي عليه‏السلام

مادر گرامي حضرت علي عليه‏السلام ، فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرمْ ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي‏کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي‏کند و مي‏ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطمه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو ارحم الراحمين هستي».

 

کنيه علي عليه‏السلام

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبنْ، و براي زنان با اُم و بنت مي‏آيد و غالبا براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي‏رود. حضرت علي عليه‏السلام هم کنيه‏هاي مختلفي داشت؛ از جمله:

 

ابوتراب که کنايه از هم‏نشيني آن حضرت با خاک و سجده‏هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، روزي علي عليه‏السلام روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام، پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان، آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند.

 

ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام است.

 

 

القاب علي عليه‏السلام

در فرهنگ اعراب، لَقَب اسمي غير از اسم اصلي شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي‏يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي عليه‏السلام فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي عليه‏السلام مي‏کنند؛ از جمله:

 

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي‏گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رييس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

 

مرتضي لقب ديگر حضرت علي عليه‏السلام به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست.

 

از ديگر لقب‏هاي آن حضرت، مي‏توان به اسداللّه‏ (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ‏الکَرْب (بر طرف کننده غم) اشاره کرد.

 

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مربي علي عليه‏السلام

دوران کودکي هر شخص، مقدمه تحول و تکامل شخصيت اوست. حضرت علي عليه‏السلام اين دوران را در دامان برترين وجود هستي، يعني پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله گذارند. بنابر نقل مرحوم مجلسي رحمه‏الله در کتاب بحارالانوار، يک سال در مکه قحطي شد و چون ابوطالب از تأمين معاش فرزندان خود ناتوان بود، به پيشنهاد رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، عباس عموي پيامبر، جعفر بن ابي‏طالب را و حمزه، طالب را، و پيامبر اکرم هم حضرت علي را براي سرپرستي به نزد خود بردند. الفت و علاقه بي‏نظيري بين پيامبر و علي بود که رشته محکم آن به هيچ‏وجه قابل گسيختن نبود و اين همراهي، تا هشت سالگي حضرت علي عليه‏السلام ادامه داشت و آن‏گاه ايشان به منزل پدرش بازگشت و البته اينْ مانع همراهي علي با پيامبر نشد و اين همراهي تا آخر عمر پيامبر ادامه يافت.

 

خود حضرت علي عليه‏السلام هم به اين مطالب در نهج البلاغه اشاره مي‏کند و مي‏فرمايد: «رسول اکرم مرا در همان اوايل زندگي‏ام در دامنش مي‏پروراند و هر روز دري از درهاي علم و اخلاق به روي من مي‏گشود».

 

پذيرش اسلام از طرف علي عليه‏السلام

از امتيازات پيروان حق و حقيقتْ پذيرايي و قبول حق بعد از شناخت آن است. حضرت علي عليه‏السلام از اين ويژگي ممتاز بهره‏مند بود و از اين رو، پس از بعثت پيامبر اکرمْ اولين کسي که به رسالت ايشان ايمان آورد، حضرت علي عليه‏السلام بود. پيامبر در اين‏باره مي‏فرمايند: «نخستين کسي که در روز رستاخيز مرا در حوض کوثر ملاقات مي‏کند، پيش‏قدم‏ترين شما در اسلام، علي بن ابيطالب است». حضرت علي عليه‏السلام هم مي‏فرمايد: «خدايا، من نخستين کسي هستم که پيام تو را شنيد و دعوت پيامبر تو را پاسخ گفت و پيش از من، جز پيامبر خدا کسي نماز نگذارد» همه علماي شيعي و سني، به اين فضيلت بزرگ حضرت علي عليه‏السلام اعتراف دارند.

علي، تنها برادر پيامبر

پيوند برادري، از اصول اجتماعي آيين اسلام است و پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به شيوه‏هاي گوناگون در ايجاد و استوار ساختن اين پيوند کوشش مي‏کرد. از اين رو، آن حضرت بعد از هجرت به مدينه، واداشت تا سيصد نفر از مهاجران و انصار با يکديگر پيمان برادري ببندند و در اين ميانْ تنها علي ماند، پس عرض کرد که «اي رسول خدا، بين من و کسي عقد برادري برقرار نکرديد». در اين هنگام پيامبر فرمود: «تو در دنياو آخرتْ برادر من هستي» و بعد پيمان برادري بين خود وعلي خواند.

 

اين حادثه بزرگ را تاريخ‏نگاران و عالمان شيعه واهل سنت نقل کرده‏اند. پيمان برادري ميان حضرت علي عليه‏السلام و پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، افزون بر محکم کردن پيوند محبت، نوعي يگانگي در ديدگاه و رفتار آن دو عزيز را هم مي‏رساند.

 

علي از ديدگاه پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

در تاريخ اسلام، احترام ويژه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به حضرت علي عليه‏السلام بي‏نظير بوده است. آن حضرت، همواره پيروي و محبت به علي عليه‏السلام را توصيه کرده و مي‏فرمودند: «هر کس بخواهد به حضرت آدم در عملش، به نوح در تقوايش، به ابراهيم در بردباري‏اش، به موسي در هيبتش و به عيسي در عبادتش بنگرد، به علي بن ابي‏طالب نظر کند». ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه، خود درباره والايي مقام حضرت علي عليه‏السلام به نقل روايتي از پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پرداخته و مي‏نويسد: «هر کس دوست دارد مثل من زندگي کند و مثل من بميرد، به ولايت علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام تمسک جويد». وي هم‏چنين اضافه مي‏کند که: «علي، امير مردم با ايمان، پيشواي متقين، رهبر کمال يافتگان پاک به بهشت پروردگار عالميان است. کسي‏که او را تصديق کند، رستگار شود و کسي که او را تکذيب نمايد، رسوا و ساقط گردد».

 

علي عليه‏السلام دروازه شهر دانش

پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله همواره و با تعبيرات مختلف مي‏فرمودند: «من شهر علم هستم و علي دروازه آن، هر کس خواهان علم و دانش است، بايد از طريق علي اقدام کند».

 

علامه اميني در جلد ششم کتاب الغدير، 143 نفر از عالمان اهل سنت را نام مي‏برد که به شکلي اين روايت را نقل کرده‏اند. هم‏چنين آن‏ها علاوه بر اين روايت، تعبيرات ديگري از پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله که حاکي از علم و حکمت حضرت علي عليه‏السلام است، آورده‏اند؛ مانند اين روايت: «من خانه حکمت و علي دروازه آن است».

 

اعتراف منافقان

سلمان فارسي از پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مي‏کند که وقتي ايشان حديث «من شهر علم هستم و علي دروازه آن»، را فرمودند: منافقان به علي حسد بردند و ده نفر از آنان با هم توافق کردند که يک سؤال را جداگانه از علي بپرسند و با خود گفتند اگر علي به همه يک پاسخ داد، مي‏فهميم او دانش چنداني ندارد. اولي آمد و پرسيد: «اي علي، علم بهتر است يا ثروت؟» حضرت فرمودند: «علم بهتر است؛ چون علم ميراث پيامبران است و ثروت ميراث قارون». دومي همين سؤال را پرسيد و باز حضرت علي عليه‏السلام فرمود: «علم بهتر است، چون ثروت را تو بايد نگه داري، ولي علم تو را نگه مي‏دارد». آن‏ها به همين ترتيب مي‏پرسيدند و حضرت به هر کدام جواب جداگانه‏اي مي‏داد. وقتي همگي از جواب‏ها با خبر شدند، بي‏اختيار زبان به اعتراف گشودند و گفتند: «پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله راست گفته و شکي نيست که علي دروازه همه دانش‏هاست».

 

محبت علي عليه‏السلام

علي عليه‏السلام اسوه انسان کامل و محبت به او شرط ايمان است. در اين باره فخر رازي که يکي از علماي بزرگ اهل سنت است، از زمخشري نقل مي‏کند که وقتي آيه 109 سوره شعرا نازل شد، از پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پرسيدند: «خويشاونداني که محبتشان بر ما واجب است، چه کساني هستند؟» حضرت فرمود: «علي، فاطمه و پسران آنان عليهم‏السلام ». هم‏چنين سيوطي، يکي ديگر از علماي اهل سنت نقل مي‏کند که پيامبر فرمود: «دوستي علي نشانه ايمانْ و دشمني او، نشانه نفاق است».

 

مهمان‏نوازي علي عليه‏السلام

در فرهنگ شکوه‏مند اسلام بر احترام به مهمان وآيين شايسته مهمان‏نوازي، سفارش بسيار شده است. درباره حضرت علي عليه‏السلام گفته‏اند: روزي پدري همراه پسرش مهمان علي عليه‏السلام بودند. بعد از صرف غذا، علي عليه‏السلام ظرفِ آبي آورد تا دست‏هاي پدر را بشويد. علي ظرف آب را نزد پدر برد و دست‏هاي او را شست. وقتي نوبت به پسر رسيد، علي ظرف آب را به فرزندش محمد حنفيه داد تا او دست‏هاي پسر را بشويد و فرمود: «اگر اين دو با هم نيامده بودند، دست هر دو را مي‏شستم، چه پسر باشد و چه پدر. ولي چون با هم آمده‏اند، خداوند نمي‏پسندد که بين پدر و پسر به طور مساوي رفتار شود».

 

جهاد علي عليه السلام

مسأله جهاد در اسلام، يکي از مسائل با اهميت است که در هر زمانْ شرايط خاص خود را دارد و گاهي با بخشش مال و گاهي هم با بخشش جان تحقق مي‏يابد. نمونه کامل يک رزمنده و مجاهد راه خدا، حضرت علي عليه‏السلام بود که همواره مرد اول کارزار و ميزان نبرد بود تا آن‏جا که در جنگ خندق، سرنوشت جنگ را با کشتن پهلوان نامي عرب عمرو بن عَبدوَدْ عوض کرد و به شهادت همه عالمان شيعه و سني، اين مدال افتخار را از پيامبر گرفت که: «ضربه علي در روز خندق، از عبادت جن و انس برتر است».

 

حضرت علي عليه‏السلام شمشير بُرنده اسلام بود که هيچ وقت کُند نشد و اين‏را در همه پيکارها نشان داد، چنان‏که ابن عباس هم مي‏گويد: «پرچم مهاجران همواره و در همه جنگ‏ها به دست علي بود و او در تمام جنگ‏ها پرچم‏دار سپاه توحيد بود».

 

عدالت علي عليه‏السلام

عدالتْ در سايه‏سار احکام اسلام، حياتي دوباره يافت. در بسياري از آيات قرآن بر آن تأکيد شد و با سيره امامان معصوم همراه گشت. رعايت عدالت اسلامي به ويژه در سخن و کردار حضرت علي عليه‏السلام موج مي‏زد.

از نظر ايشان، آن اصلي که مي‏تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضي نگه دارد و به پيکر اجتماع آرامش تزريق کند، عدالت است. عدالت خود آن حضرت به حدّي بود که زبان‏زد دوست و دشمن و عام و خاص گرديد. جبران خليل جبران نويسنده مسيحي مي‏گويد: «علي در محراب عبادت و به خاطر شدت عدالتش شهيد شد».

عبادت علي عليه‏السلام

حقيقت عبادت، تعظيم و طاعت خدا و چشم پوشي از غير او و نتيجه آنْ نزديکي به خداوند متعال است. بنابر نقل ابن ابي الحديد شارح بزرگ نهج‏البلاغه، حضرت علي عليه‏السلام در عبادت، عابدترين مردم شمرده مي‏شد و نماز و روزه‏اش از همگان بيش‏تر بود و مردمان، نماز شب و انجام مستحبات را از او آموختند. امام سجاد عليه‏السلام با اين‏که خودش به زينت عابدان مشهور است، ولي درباره حضرت علي عليه‏السلام مي‏گويد: «چه کسي قدرت دارد مثل علي عليه‏السلام خدا را عبادت کند».

 

جوان‏مردي علي عليه‏السلام

حضرت علي عليه‏السلام از زمره مردان نيک روزگار و اسوه مروّت و جوان‏مردي است و جوان‏مردي، يعني شجاعت آميخته با ايثار و گذشت. نقل مي‏کنند که در جنگ صفين، معاويه مانع رسيدن آب به امام و اصحابش شد. پس حضرت علي عليه‏السلام دستور حمله داد و آب پس گرفته شد. در اين هنگام بعضي از ياران امام خواستند مانع رسيدن آب به معاويه و يارانش شوند، ولي ايشان فرمود: «من هرگز پيروزي را از اين راه نمي‏خواهم؛ زيرا اين پيروزي، نشانه مسلماني نيست.» بعد امام دستور دادند که مانع رسيدن آب به معاويه و طرفدارانش نشوند. و با اين حرکت، بر دفتر بزرگ‏منشي و جوان‏مردي خود برگ سبز ديگري افزودند.

 

امير سخن

در دوران جاهليت و هم‏زمان با ظهور اسلام در عربستان، افراد با فصاحتِ بي‏نظير مثل «اِمرَءُالقيس» شاعر پر آوازه عرب، و ديگراني که اشعاري سحرانگيز مي‏سرودند، بسيار بودند. ولي فصاحت کلام علي عليه‏السلام همه اديبان عرب را به تعجب واداشت و جملگي در برابر آن کلام آسماني درمانده شده و او را «اميرسخن» ناميدند. ابن‏ابي‏الحديد دانشمند بزرگ اهل سنت دراين‏باره مي‏گويد: «علي پيشواي فصاحت و استاد بلاغت است. سخن او پايين‏تر از کلام پروردگار و بالاتر از کلام آفريدگان است.» او هم‏چنين در جاي ديگري درباره خطبه 222 نهج‏البلاغه مي‏گويد: «اگر کسي اين فصل نهج البلاغه را بررسي کند، خواهد فهميد سخن معاويه که: علي بلاغت را براي قريش بنيان‏گذاري کرد، صحيح است. اگر تمام فصيحان عرب در جايي جمع باشند و اين خطبه بر آنان قرائت شود، شايسته است همگي به خاک افتاده، سجده کنند».

 

امير بيان

حضرت علي عليه‏السلام امير بيان و خطيب بي‏همانندي است که چشمه‏هاي شور و معنا در زلال بي‏کران سخنانش موج مي‏زند. بي‏شک همه کلام علي عليه‏السلام از فصاحتي اعجازگونه بهره برده، ولي بعضي سخنان آن حضرت، از شگفتي بيش‏تري برخوردار است که از آن جمله مي‏توان به دو خطبه امام علي عليه‏السلام اشاره کرد که حضرت در يکي از آن‏ها، خطبه‏اي در 85 سطر بيان داشتند، بدون آن‏که حتي يک بار از حرف «الف» استفاده کنند و در خطبه‏اي ديگر، از آوردن نقطه خودداري کردند که اين خود، امير بيان بودن حضرت را تأييدي دو چندان است.

 

 

 

علي عليه‏السلام و زيبايي‏ها

حيات سراسر نور علي عليه‏السلام سرشار از زيبايي‏هايي معنوي است:

 

زيباترين ولادت: تنها کسي که در داخل خانه خدا به دنيا آمد علي عليه‏السلام است؛

 

زيباترين نام: بنابر روايت متعدد، نام علي مشتق از نام خدا است؛

 

زيباترين ايثار: در توطئه مشرکان در قتل پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، علي جاي پيامبر آرميد؛

 

زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر بود؛

 

زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن است.

 

نگاهي به نهج البلاغه علي عليه‏السلام

شيخ محمد عبده، يکي از بزرگ‏ترين دانشمندان عالم تسنن مي‏گويد: «کلام امام علي بن ابي طالب، پس از کلام خداي متعال و پيغمبرش صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شريف‏ترين و برترين سخن، و سرشارترين کلام از لحاظ مواد و داراي بهترين شيوه است و بيش‏ترين معاني و محتوا را دارد».

جُرج جرُداق، يکي از دانشمندان مسيحي مي‏گويد: «در نهج البلاغه علي، به همان اندازه که براي عرب خير و ارزش وجود دارد، براي همه انسان‏هاي ديگر نيز خير و ارزش وجود دارد».

 

دکتر زَکي مبارک، يکي از عالمان اهل تسنن مي‏گويد: «من اعتقاد دارم که مطالعه کتاب نهج البلاغه، روح شهامت و مردانگي و عظمت نفس را تقويت مي‏کند؛ زيرا از روح پر تواني صادر شده است».

 

سخن انديشمندان مسيحي درباره علي عليه‏السلام

جرج جرداق، يکي از نويسندگان مشهور مسيحي مي‏نويسد: «آيا انسانِ بزرگي مانند علي را مي‏شناسي که حقيقت انساني را به عقول و مشاعر بشري آشنا ساخت. آن حقيقت انساني که سرگذشتي چون ازل، و آينده پربقايي چون ابديت و ژرفاي بس عميقي دارد».

جرج زيدان انديشمند ديگر مسيحي مي‏نويسد: «علي عليه‏السلام ، امروزه پس از ده‏ها قرنْ در خلال سخنان شورانگيز و دل‏فريبش، کاملاً مجسّم است و هم‏چون آفتاب نيم‏روز مي‏درخشد».

شبلي شميل ـ طبيعي‏دان معروف مي‏نويسد: «امام علي عليه‏السلام بزرگِ بزرگان و تنها نسخه‏اي است که شرق و غرب، صورتي مطابق با اصل آن نديده است».

مانند علي که ديده در اوج کمال  در عالم شرق و غرب و بگذشته و حال 

حسان

 

کلام اهل سنت درباره علي عليه‏السلام

حسن بن يسار بصري، از مشهورترين فقيهان و دانشمندان قرن اول هجري مي‏گويد: «علي بن ابي طالب، ربّاني امت اسلامي و داراي عظمت و سابقه منحصر و نزديکي با پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است. او هرگز از امر الهي غفلت نورزيد و در راه دين هيچ ملامتي در او تأثير نداشت».

 

ابن ابي الحديد، يکي از آگاه‏ترين عالمان اهل تسنن که شرحي در بيست جلد بر نهج البلاغه نوشته، مي‏گويد: «من چه بگويم درباره مردي که همه فضيلت‏ها به او منتهي مي‏شود و هر مکتب و هر گروهي، خود را به او منسوب مي‏سازند. آري، او رئيس همه فضيلت‏هاست».

 

علي در آينه شعر فارسي

 

گنج علم

بس بود در مدح و توصيفش همين يک افتخار  لافَتي اِلاّ عَلي، لا سَيف اِلاّ ذوالفَقار 

من چه گويم مدح او، جايي که قرآن مادح است  کِي همانندش ببيند چشم پير روزگار 

شهر دانش، گنج علم سينه پيغمبر است  باب علمش خسرو دين، حيدر والا تبار 

 

حسان

 

گفتم علي

گفتم علي

 

از جاي خود برخاستم

 

از او مدد

 

در راه حق مي‏خواستم

 

گفتم علي

 

تا آفتاب از نو دميد

 

با ياد او

 

غم از دل من پرکشيد

 

گفتم علي

 

چون روز نو آغاز شد

 

از ياد او

 

هي زد دلم بر اسب خود

 

گفتم علي

 

با اسب دل برتاختم

 

من راه را

 

با يادش آخر يافتم

 

شکوه قاسم‏نيا

 

علي از نگاه امام خميني عليه‏السلام

امام خميني رحمه‏الله ، رهبر کبير انقلاب ژرفاي روح بلند حضرت علي عليه‏السلام را اين چنين گفته‏اند: «امام علي عليه‏السلام ، آينه تمام نماي اسلام است و اسلام ديني است جامعْ که هم به دنيا نظر دارد و هم آخرت».

 

ايشان هم‏چنين مي‏فرمايند: «اين علي همه چيز ماست و ما همه بايد تابع او باشيم. در عبادت فوق تمام عبادت کنندگان... [و] در زهد فوق همه زاهدها بود.... علي بن ابي طالب، اسلام‏شناس بود. در عملش هم آن طور بود که عملش هم اعجاز است. يک معجزه‏اي بود و لهذا مي‏بينيد که فقها حضرت امير را از خودشان مي‏دانند، خطبا هم از خودشان مي‏دانند [و [پهلوانان هم از خودشان مي‏دانند».

علي از نگاه مقام معظم رهبري

رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت اللّه‏ خامنه‏اي درباره والايي مقام حضرت علي عليه‏السلام فرموده‏اند: «هيچ کس با مولاي متقيان قابل مقايسه نيست؛ چرا که او در اوج فلک است و ما در خاک تيره. بشر از فهم صحيح خصوصيات معنوي و ملکوتي اميرمؤمنان ناتوان است».

 

ايشان در جاي ديگر مي‏فرمايند: «زندگي اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام به معناي زهد او در عين حکومت است و کساني که در مدح او شعر مي‏سرايند، بايد در اشعار خود به تبيين مقام معنوي، عبادت، حکومت، عدل، ضعيف‏نوازي، دشمن‏ستيزي و جهاد او بپردازند».

 

«اميرالمؤمنين يک الگوي کامل براي همه است. جوانيِ پرشور و پرحماسه او، الگوي جوانان... [و] زندگي سراپا مجاهدت و سراپا مسؤوليت او، الگوي همه مؤمنان است».

 

در زلال کلام علي عليه‏السلام

هم‏نشيني با حکيمان، موحب زنده شدن عقل‏ها و شفاي روح هاست.

 

همراهي با دوست خردمند، موجب حيات روح است.

 

پاکيزه‏ترين زندگي، زندگي همراه با قناعت است.

 

هرگاه بر دشمنت پيروز شدي، به شکرانه نعمت پيروزي، از او درگذر.

 

دوست اگر در سه مورد دوستش را حمايت نکند، دوست نيست: در گرفتاري او، در غيبت او، و پس از مرگش.

 

سه چيز زينت مومن است: از خدا ترسيدن، راست‏گويي و امانت‏داري.

 

شيريني پيروزي، تلخي صبر را از بين مي‏برد.

 

خوش‏خلقي باعث محبت مي‏شود و رشته دوستي را محکم مي‏گرداند.

 

هر کس تجربه‏اش کم باشد، فريب مي‏خورد.

 

هر کس پند وعبرت را بپذيرد، مثل اين است که با گذشتگان زندگي کرده است.

 

هر کس براي آموختن علم سر از خواب بردارد، فرشتگان سايه رحمت بر او مي‏گسترانند و در زندگي او برکت به وجود مي‏آيد و چيزي از روزيِ او کاسته نمي‏شود.

 

هر کس نهايت سعي و کوشش خود را به کار گيرد، به آخرين مرحله اراده و خواسته خويش مي‏رسد.

 

آيات درباره امام علي عليه‏السلام

خطيب بغدادي در تاريخ خود، از ابن عباس روايت کرده که سيصد آيه درباره امام علي عليه‏السلام نازل شده است. ما در اين جا به دو نمونه از آن اشاره مي‏کنيم:

 

آيه انفاق

«پاداش آنان که اموال خود را شب و روز و نهان و آشکارا انفاق مي‏کنند، با پروردگارشان است؛ نه بيمي بر آن‏هاست و نه اندوهگين مي‏شوند». از ابن عباس روايت شده که آيه انفاق درباره علي عليه‏السلام نازل شده است. او چهار درهم داشت که يکي را در شب انفاق کرد، يکي را در روز، يکي را در نهان و يکي را آشکارا.

 

آيه فروش جان

«برخي از مردم، جان خود را براي خوشنودي خدا مي‏فروشند و خدا با اين بندگان مهربان است». در روايتي از ابن‏عباس آمده است: رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در شبي که به سوي آن غار بيرون شد، علي عليه‏السلام را در بستر خود خوابانيد. ابوبکر به دنبال پيامبر آمد و علي عليه‏السلام را از خروج پيامبر آگاه کرد. ابوبکر در پي آن حضرت روان شد و قريشيانِ بيدار و پاسدار، علي عليه‏السلام را [به جاي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ] هدف خويش گرفته بودند. چون صبح شد، با شگفتي علي عليه‏السلام را فرا روي خود ديدند. سپس آيه 207 سوره بقره درباره او نازل شد.

 

آيات درباره مقام امام علي عليه‏السلام در قيامت

علي عليه‏السلام در قيامت جايگاه بلند و با شکوهي دارد. در اين زمينه آيات فراواني نازل شده است. در آيه 46 سوره اعراف مي‏خوانيم: «در اعراف، مرداني هستند که هر يک را از سيمايشان مي‏شناسند». از ابن عباس روايت شده که اعراف، جايگاه بلندي از صراط است که عباس، حمزه، علي بن ابي طالب عليه‏السلام و جعفر طيار بر بلنداي آن‏اند و دوستانشان را با سيماي نوراني، و دشمنانشان را با سيماي ظلماني مي‏شناسند.

 

 

 

 

 

امام علي عليه‏السلام از نگاه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

 

شجاعت و جهاد علي عليه‏السلام

پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، بارها دليري و پايداري علي عليه‏السلام را در جنگ ستوده و او را به سبب پايداري و پيروزي در جنگ‏ها، به القابي هم چون «اسد اللّه‏ الغالب» مفتخرکرده است. براي نمونه در تاريخ آمده است: پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به منبر رفت و... و فرمود: علي بن ابي‏طالب کجاست؟ علي عليه‏السلام به سوي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله رفت و گفت: من اين جا هستم. آن گاه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله علي عليه‏السلام را در آغوش گرفت و با بلندترين صدا گفت: اي گروه مسلمانان! اين مرد، برادر، پسرعمو و داماد من است. او، گوشت و خون من است. او، پدر دو فرزند زاده من حسن و حسين است که سرور جوانان اهل بهشت هستند. او، از بين برنده غم و اندوه‏هاي من است. او، شير خدا و شمشير خدا در زمين بر سر دشمنان اوست.

 

ايمان و عبادت علي عليه‏السلام

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، بارها ايمان و عبادت علي عليه‏السلام را ستوده، او را با ايمان‏ترين و عابدترين فرد دانسته است. نقل شده که در جنگ خندق، آن گاه که علي عليه‏السلام با عمرو بن عبدود رو به رو شد، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «همه ايمان در برابر همه شرک برخاسته است».

 

دانش و حکمت علي عليه‏السلام

علي عليه‏السلام از کودکي بر دوش پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به صحرا مي‏رفت و هر چه به نظرش ناشناخته مي‏آمد، از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏پرسيد و پاسخ مي‏شنيد. او برخي از روزها همراه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به غار حرا مي‏رفت و عبادت پيامبر را از نزديک مي‏ديد. پس از بعثت نبّي مکرم اسلام نيز پيوسته همراه و همگام پيامبر بود. از اين رو، علي عليه‏السلام دانش‏آموز موفق مکتب پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، بارها علي عليه‏السلام را وارث علم و صاحب گنج دانش و مخزن اسرار خود معرفي کرده است.

 

پيشگويي‏هاي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره علي عليه‏السلام

 

پيشگويي جنگ علي عليه‏السلام با خوارج

در روايتي آمده است: «آن گاه که اهل نهروان کشته شدند، همراه علي عليه‏السلام بودم. گويي مردم از اين که آيا کشتن اينان کاري درست است يا نه، به ترديد افتاده بودند. دراين هنگام علي عليه‏السلام فرمود: اي مردم! پيامبر خدا ما را خبر داده از گروهي که همانند تير از کمان مي‏پرند و از دين بيرون مي‏روند، و هرگز بدان باز نمي‏گردند».

 

پيشگويي شهادت علي عليه‏السلام

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در احاديثي، از شهادت علي عليه‏السلام خبر داده و فرموده است که او به دست پست‏ترين مردمان کشته مي‏شود. در احاديث آمده است: پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به علي عليه‏السلام فرمود: اي علي! مي‏داني نگون بخت‏ترين مردم از اولين و آخرين کيست؟ علي عليه‏السلام فرمود: خدا و پيامبرش داناترند. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «نگون بخت‏ترين اولين، پِي کننده شتر صالح پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است و نگون‏بخت‏ترين آخرين، کسي است که بر تو ضربت مي‏زند». آن گاه به جاي ضربت اشاره کرد.

 

فضيلت‏هاي علي عليه‏السلام از زبان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

 

برادر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

بيشتر تاريخ نگاران نوشته‏اند که پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در ماه‏هاي نخست هجرت، سيصد نفر از مهاجران و انصار را با يکديگر برادر کرد. چون کار به پايان رسيد، علي عليه‏السلام با چشم گريان گفت: اي رسول خدا! ياران خود را با يکديگر برادر کرديد، ولي ميان من و کس ديگري برادري برقرار نساختيد! در اين هنگام پيامبر به علي عليه‏السلام فرمود: «تو در دنيا و آخرت برادر من هستي». هم چنين فرمودند: «سوگند به خدايي که مرا به پيامبري برانگيخت، تو را براي کسي جز خود برنگزيدم. تو براي من مانند هارون براي موسايي؛ جز آن‏که پس از من پيامبري نخواهد بود. تو برادر و وارث مني».

 

سدّ  ابواب

هنگامي که رسول گرامي اسلام به مدينه هجرت کرد، نخستين کاري که انجام داد، بناي مسجد مدينه بود تا پايگاهي براي اجتماع مسلمانان و عبادت و نماز و بيان معارف و احکام اسلامي، و مرکزي براي آموزش و پرورش و انجام امور قضايي و سياسي باشد. حضرت دستور داد زميني را که شترش هنگام ورود به مدينه در آن جا زانو خم کرده بود، به ده دينار از صاحبانشان خريدند و با کوشش شبانه روزي مهاجران و انصار، در آن زمين مسجدي بنا کردند.

 

پس از آن، که کار مسجد به پايان رسيد، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، علي عليه‏السلام و مهاجران به تدريج خانه‏هايي دراطراف مسجد ساختند، و براي سهولت در رفت و آمد، دري به مسجد باز کردند. رسول خدا پس از مدتي فرمان داد همه درهايي که به مسجد باز شده است، جز در خانه علي عليه‏السلام بسته شود. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در جواب اعتراض برخي افراد فرمودند: «من در خانه علي را باز نگذاشتم، بلکه خداي متعال آن را باز گذاشت».

 

علي عليه‏السلام ، تقسيم کننده بهشت و دوزخ

بدون ترديد بهشت و دوزخ، ثمره کردار انسان در دنياست و از آن جا که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و جانشينان به حق ايشان، مظهر تام قرآن و نماد عدل و عدالت اند، هر اندازه اعمال آدميان به آنان نزديک‏تر باشد، به اسلام و در نتيجه به بهشت نزديک‏تر مي‏شوند. نقل شده است که رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به علي عليه‏السلام فرمود: «اي علي! هنگامي که قيامت به پا شود، تو را بر تختي از نور سوار مي‏کنند و به محشر مي‏آورند و تاجي که نورافشاني مي‏کند، بر سرت مي‏گذارند. آن‏گاه از سوي خدا ندا مي‏دهند. کجا است وصي محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله رسول خدا؟ تو مي‏گويي: من اين جايم. سپس همان منادي ندا مي‏کند: هر کس تو را دوست داشته است، به بهشت درآور و هر کس تو را دشمن داشته است، به جهنم بيفکن؛ تو تقسيم کننده بهشت و دوزخي».

از کودکي تا بعثت با محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

حضرت علي عليه‏السلام در دوران کودکي در خانه محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و تحت تربيت او به سر برد. در اين زمينه آمده است: يک سال، قحطي بزرگي در مکه رخ داد. در آن زمان، ابوطالب عموي پيامبر داراي خانواده زياد و هزينه سنگيني بود. حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به عموي ديگر خود عباس که از ثروتمندترين افراد بني‏هاشم بود پيشنهاد کرد که هر کدام از ما يکي از فرزندان ابوطالب را به خانه خود ببريم، تا فشار مالي ابوطالب کم شود. عباس موافقت کرد و هر دو نزد ابوطالب رفتند و موضوع را با او در ميان گذاشتند. ابوطالب با اين پيشنهاد موافقت کرد. در نتيجه عباس، جعفر و حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، علي عليه‏السلام را به خانه خود برد. علي عليه‏السلام هم چنان در خانه آن حضرت بود که خداوند او را به پيامبري برگزيد و علي عليه‏السلام او را تصديق کرد و از او پيروي نمود.

 

امام علي عليه‏السلام از ديدگاه صحابه

 

ابوهيثم بن تيهان

ابوهيثم بن تيهان، نزد علي عليه‏السلام به پا خاست و گفت: «دو گروه از قريشيان بر تو حسد مي‏ورزند: نيکان آن‏ها از آن رو که آرزو دارند چون تو باشند و در عرصه رقابت به سان بزرگان به مقام تو رسند، و بدکاران آن‏ها که حسد برتو، دل هايشان را سنگين کرد و کارهاي آنان را تباه ساخت؛ زيرا تو را از عنايت ازلي برخوردار، و خود را از آن محروم ديدند».

 

ابوذر غفاري

روايت شده که مردي در مسجد النبي نزد ابوذر آمد و گفت: اي ابوذر! جه کسي نزد تو محبوب‏تر است؛ زيرا مي‏دانم که محبوب‏ترين مردم نزد تو، محبوب‏ترين مردم نزد رسول خداست. ابوذر گفت: «آري، به خدا سوگند که محبوب‏ترين آنان نزد من، محبوب‏ترين آنان نزد رسول خداست، و او آن مرد است» و با دست خود به علي عليه‏السلام که پيش روي او به نماز ايستاده بود، اشاره کرد.

 

جابر بن عبداللّه‏ انصاري

امام باقر عليه‏السلام فرمود: از جابر بن عبداللّه‏ درباره علي عليه‏السلام پرسيده شد، گفت: «به خدا سوگند او اميرمؤمنان و معيار آزمايش و شناخت منافقان است. شمشير او، پيمان شکنان، ستم کاران و از دين بيرون شدگان را نابود مي‏کند».

 

امام علي عليه‏السلام در نگاه امام خميني رحمه‏الله

بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران درباره شخصيت امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: «مولود امروز، وصف کردني نيست. آن چه که وصف کنند از او، دون شأن اوست، و آن چه شعرا و عرفا و فلاسفه و ديگران درباره او گفته‏اند، شمه‏اي از آن چيزي است که او هست. غالبا مسايلي که درک مي‏کرده‏اند و مي‏کنند راجع به مولا علي بن‏ابي‏طالب، عرضه مي‏داريم. آن چيزهايي را که ما نمي‏توانيم درک کنيم و دست عرفا و فلاسفه و ديگران از آن کوتاه هست، آن چيز قابل ذکر نيست. انسان تا نشناسد، نمي‏تواند بگويد و آن مقداري هم که در دسترس ماست، آن قدر زياد است که گفتن او محتاج به زمان‏هاي طولاني است. و لهذا ما بايد در پيشگاه مبارک ايشان عذرخواهي کنيم و عذر تقصير بخواهيم که ما قاصريم و نمي‏توانيم بيان کمال شما را بکنيم».

 

امام علي عليه‏السلام از منظر مقام معظم رهبري

مقام معظم رهبري درباره شخصيت بي‏نظير اميرمؤمنان علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: «در مورد شخصيت علي بن ابي طالب عليه‏السلام هر چه گفته شود، کم گفته شده است؛ چون آن شخصيت، شخصيت قابل احاطه ذهني و بياني نيست؛ يعني نمي‏شود با بيان، ابعاد نامتناهي آن شخصيت الهي را توصيف کرد... نمي‏شود به اوج شخصيت علي بن ابي طالب عليه‏السلام رسيد. اين را ائمه بزرگوار معصوم ما که خود فرزندان و جانشينان او هستند، گفته‏اند».

 

خداشناسي علي عليه‏السلام

علي عليه‏السلام يگانه خداشناسي است که در خانه خدا چشم به جهان گشود و در خانه حق، کام جانش به نام حق و به ياد خدا شيرين شد. کعبه، زادگاه اوست و کسي که در خانه حق پا به گيتي نهاد، خداي جهان را چنان مي‏شناسد که او را با چشم جان مي‏بيند و درباره خداي کعبه به کمال يقين مي‏رسد، تا آن جا که به صراحت مي‏گويد: «من درباره پروردگار خود به سر منزل يقين رسيده‏ام و ترديدي در دينم ندارم». خداشناسي علي عليه‏السلام به اندازه عظمت و بزرگي خود اوست ؛ زيرا خدا را در همه حال، حاضر و ناظر بر اعمال و برنامه‏هاي خويش مي‏داند و او را به چشم دل مي‏بيند. از اين رو در برابر عظمت پروردگار با کمال فروتني اظهار بندگي مي‏کند و وقتي از او مي‏پرسند که آيا خداوند را ديده‏اي تا او را بپرستي، پاسخ مي‏دهد: «آيا کسي را که نديده باشم مي‏پرستم؟ چشم‏ها هرگز او را نمي‏بينند، اما قلب‏ها با نيروي حقيقت ايمان، وي را درک مي‏کنند. به همه چيز نزديک است، اما نه آن طور که به آن‏ها چسبيده باشد، و از همه چيز دور است، اما نه آن چنان که از آن‏ها بيگانه باشد».

 

اهتمام امام علي عليه‏السلام به نماز اول وقت

علي عليه‏السلام آن چنان به نماز اول وقت اهتمام داشت که در بحراني‏ترين زمان‏ها و مکان‏ها نيز نماز اول وقت او به تأخير نمي‏افتاد؛ چنان که نوشته‏اند: در جنگ صفين، گاه و بيگاه به خورشيد نگاه مي‏کرد و مراقب بود که از وقت زوال نگذرد. ابن عباس از حضرت پرسيد: اي اميرمؤمنان! چرا گاهي دست از جنگ مي‏کشي و به آسمان مي‏نگري؟ فرمود: به خورشيد و زوال آن نگاه مي‏کنم تا وقت نماز را بدانم، و نماز اول وقت را از دست ندهم. ابن‏عباس با شگفتي پرسيد: آيا در هنگام نبرد که مجال انديشيدن، چيز ديگري جز جنگ نيست، به نماز اول وقت مي‏انديشي؟ فرمود: «ما براي چه با آنان مي‏جنگيم؟ آيا براي نماز نبرد نمي‏کنيم؟».

 

فراواني عبادت اميرمؤمنان

اميرمؤمنان علي عليه‏السلام ، چه در روزگار شرکت در جنگ‏هاي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، چه در روزگار خانه‏نشيني و چه در دوران خلافت، هيچ گاه تغييري در برنامه عبادت‏هاي خويش پديد نياورد و در همه حال، عابدترين فرد پس از پيامبر بود. ابن ابي الحديد مي‏گويد: «علي عليه‏السلام عابدترين مردم بود و بيش از همه نماز مي‏خواند و روزه مي‏گرفت، و مردم نماز شب و بر پاداشتن نمازهاي نافله را از او آموختند. چه گمان مي‏بري درباره مردي که براي محافظت بر مراسم عبادي و نيايش و اقامه نماز، هنگام نبرد و در عرصه ميدان جنگ به نماز شب ايستاد و در اين حال، تيرهاي فراوان از سوي دشمن در اطراف سجاده نماز وي فرود مي‏آمد و از چپ و راست حضرت مي‏گذشت و او به آن‏ها اهميت نمي‏داد و از سجاده بر نمي‏خاست، مگر اين که نماز شب خود را تمام کرده باشد و چه گمان مي‏بري درباره مردي که پيشاني‏اش از طولاني بودن سجده‏هايش پينه بسته بود».

 

جوانمردي امام علي عليه‏السلام

اميرمؤمنان علي عليه‏السلام ، در پاکدلي، مردانگي و گذشت حتي در برابر دشمنان و مخالفان، آن چنان بلند مرتبه بود که همگان را به شگفتي واداشت. آن حضرت در همه جنگ هايي که در رکاب رسول خدا مي‏جنگيد و در همه نبردهايي که در عهد امامت و خلافت بر وي تحميل شد، در پايان جنگ، در دل از دشمنان کينه و عداوتي نداشت و از آنان مي‏گذشت. تاريخ نگاران مسيحي و مسلمان، همه بر اين خلق و خوي علي عليه‏السلام گواه‏اند که امام در جنگ جمل بر کشته‏هاي دشمن نماز گزارد. حتي هنگامي که ابن ملجم به علي عليه‏السلام ضربت زد و حضرت در بستر شهادت افتاد، درباره قاتل خود به نرمي و مدارا سفارش کرد و فرمود: «من ديروز مثل شما بودم، امروز براي شما عبرتم و فردا از ميان شما مي‏روم. اگر زنده بمانم، خود ولي خون خويشم و اگر بميرم، مرگ ميعادگاه و قرار گاه من است».

 

فروتني امام علي عليه‏السلام

علي عليه‏السلام ، هم‏چون رسول گرامي اسلام و ديگرامامان معصوم عليه‏السلام در برخورداري از صفت فروتني، ممتاز بود. امام صادق عليه‏السلام درباره آن امام همام مي‏فرمايد: «روش اميرمؤمنان چنين بود که خود هيزم بر پشت مي‏نهاد، آب مي‏کشيد، جارو مي‏کرد، و همسرش فاطمه عليهاالسلام آرد فراهم مي‏آورد و خمير مي‏کرد و نان مي‏پخت».

 

ابن شهر آشوب نقل مي‏کند: هميشه علي عليه‏السلام خرما و نمک را با دست خود به خانه مي‏برد و مي‏فرمود: «هيچ گاه انسان کامل، از کمالش کاسته نمي‏شود، اگر چيزي براي خانواده خويش ببرد». نقل است که علي عليه‏السلام در بازار به تنهايي قدم مي‏زد، گمشده‏ها را راهنمايي مي‏کرد، به ناتوانان ياري ي رسانيد، به فروشندگان نصيحت مي‏کرد و... .

 

دوست خدا و رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

در برخي از روايات، مقام امام علي عليه‏السلام به دوستي حضرت ابراهيم عليه‏السلام با خداوند تشبيه شده و آن حضرت، دوست خدا و دوست رسول خدا معرفي گرديده است. براي نمونه رسول خدا فرمود: «علي بن ابي طالب عليه‏السلام ، دوست خدا و دوست من است».

 

از ابوذر نقل شده که گفت: روزي در محضر پيامبر بودم که ديدم حضرت به نماز ايستاد و براي به جا آوردن شکر خداوند، رکوع و سجده کرد و سپس فرمود: «هر که مي‏خواهد به علم آدم، فهم نوح، دوستي ابراهيم نزد خدا، مناجات موسي، سياحت عيسي و امتحان و صبر ايوب بنگرد، بايد مردي را بنگرد که هم اکنون مي‏آيد؛ قوي دل‏ترين از همه در شجاعت و دست و دل بازترين در سخاوت است». ابوذر گويد: همه مردم چشم دوختند تا ببينند چه کسي مي‏آيد، آن گاه ديديم علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام وارد شد.

صاحب برترين امتيازه

امتيازهاي علي عليه‏السلام در نزد خدا، از همگان بزرگ‏تر است. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و اصحاب در مسجدالحرام گرد آمده بودند که علي عليه‏السلام وارد شد. حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «برادر من نزد شما مي‏آيد». آن گاه رو به کعبه کرد و دستي به آن زد و فرمود: «سوگند به کسي که جانم به دست اوست، او و شيعيانش در روز قيامت رستگارند». نيز از آن حضرت است که: «به راستي او در ايمان آوردن به من نخستين نفر است، و در عهد و ميثاق الهي پايدارترين شماست و امتيازش در پيشگاه حق، از همه شما برتر است».

 

علي عليه‏السلام ، ابوتراب

از ابن عباس پرسيدند: چرا رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، علي عليه‏السلام را ابوتراب ناميد؟ گفت: چون علي عليه‏السلام صاحب زمين و حجت خدا بر اهل آن پس از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است و زمينْ به وجود او باقي است و آرامش خواهد داشت؛ از اين رو او را ابوتراب (صاحب زمين) ناميد.

 

برترين فرزانه

هر روز در مکه آياتي از سوي خداوند بر محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نازل مي‏شد و مشرکان ميان مردم تبليغ مي‏کردند که او پيامبر نيست و بر گفته‏اش گواه و شاهدي ندارد. در اين جا بود که فرشته وحي فرود آمد و اين آيه را بر پيامبر نازل کرد: «و کساني که کافر شدند، مي‏گويند تو پيامبر نيستي. بگو کافي است خدا و آن کس که دانش کتاب نزد اوست، گواه ميان من و شما باشد». در اين آيه، دو شاهد بر درستي گفتار محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله گواهي دادند: يکي خدا و ديگري آن که علم کتاب نزد اوست. از اين رو براي عده‏اي از مسلمانان اين پرسش پيش آمد که اين چه شخصيت با عظمتي است که هم رديف خدا در شهادت بر درستي گفتار پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است. شخصي از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پرسيد: اي رسول خدا! مقصود از دارنده علم کتاب در اين آيه کيست؟ پيامبر فرمود: «کسي که علم کتاب نزد اوست، علي بن ابي طالب عليه‏السلام است».

 

بزرگ‏ترين حجت و نشانه خدا

پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، در وصف حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: «اي مردم! به راستي او بزرگ‏ترين حجت و بزرگ‏ترين نشانه خدا، و امام جهانيان است». نيز در روايت ديگري مي‏فرمايد: «به راستي جانشينانم و اوصيايم و حجت‏هاي خدا بر مردم، دوازده نفرند که اولينشان برادرم، و آخرينشان فرزندم است». پرسيدند: برادرت کيست؟ فرمود: «علي بن ابيطالب عليه‏السلام ». گفتند: فرزندت کيست؟ فرمود: «مهدي عليه‏السلام ، همو که جهان را پُر از عدل و داد کند، آن چنان که پر از جور و ستم شده است». خود حضرت امير نيز مي‏فرمايند: «منم بزرگ‏ترين حجت خدا، و بزرگ‏ترين آينه صفات خدا و عالي‏ترين نمونه آفرينش».

 

 

 

علي عليه‏السلام قرآن ناطق

امام علي عليه‏السلام در کلام شيريني مي‏فرمايد: «اين قرآن است، پس از آن بخواهيد تا سخن گويد، اما هيچ گاه براي شما سخن نگويد و رازهاي نهفته‏اش را بيرون نريزد؛ ولي اگر از من بپرسيد، آن اسرار را براي شما از قرآن باز مي‏گويم؛ زيرا من آگاه‏ترين شمايم». نيز از آن حضرت است که: «هيچ آيه‏اي بر پيامبر فرود نيامد، مگر آن که حضرت آن را بر من تلاوت و املا فرمود تا با خط خويش بنگارم و تأويل، تفسير، ناسخ، منسوخ، محکم و متشابه آن را به من آموخت».

 

شروع کارها با نام خدا

شخصي از حضرت علي عليه‏السلام درباره تفسير اللّه‏ پرسيد، حضرت فرمود: «اللّه‏ همان کسي است که همه آفريده‏ها هنگام سختي و نياز و قطع اميد از غير او، به سوي او واله و شيدا مي‏شوند. اين بدان سبب است که هر طالب رياست و بزرگي، با وجود طغيان و بي‏نيازي، هنگام بالا گرفتن حاجت زير دستانش، نمي‏تواند به تمام آن‏ها پاسخ مثبت دهد و حتي خودش نيازهايي پيدا مي‏کند که قادر به برآوردن آن‏ها نيست. در اين جاست که به سوي خدا متوجه مي‏شود، اما وقتي به هدف رسيد، دوباره به شرک خود باز مي‏گردد. خداوند به بندگانش فرموده... من سزاوارترين کسي هستم که به آستانش گدايي و تضرع و زاري مي‏کنند. پس در آغاز و شروع هر کاري، چه کوچک و چه بزرگ، بگوييد: بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم که در واقع گفته‏ايد در اين کار، از خدا ياري مي‏طلبم».

 

اميرالمؤمنين عليه‏السلام

شيخ مفيد رحمه‏الله مي‏گويد: از جمله فضيلت‏هاي حضرت علي عليه‏السلام اين است که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، در زمان حياتش، او را اميرالمؤمنين خواند. در بعضي از روايات نيز آمده است که پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به ديگران امر فرمود تا به او اين گونه سلام کنند: السلام عليک يا اميرالمؤمنين. روايت شده که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به‏ام سلمه فرمود: «گوش کن و شاهد باش که علي عليه‏السلام ، اميرمؤمنان و آقاي اوصيا است».

 

اقتدا به علي عليه‏السلام

مرحوم شيخ عباس قمي مي‏فرمايد: از ابن عباس روايت شده که شخصي سلمان فارسي را در خواب ديد که در بهشت تاجي از ياقوت بر سر دارد. از او پرسيد: اي مسلمان! بگو در بهشت بعد از ايمان به خدا و رسولش چه عملي برتر است؟ سلمان فرمود: «چيزي برتر از دوستي علي عليه‏السلام و اقتداي به آن حضرت نيست».

 

در مکتب مولاي متقيان علي عليه‏السلام

توکل، بهترين تکيه‏گاه است.

هر که خِرد نورزد، خوار شود، و هر که خوار شود، احترامش نکنند.

بهترين کسان براي مشورت، صاحبان خرد و دانش، و افراد با تجربه و دورانديش‏اند.

خوش بيني، اندوه را مي‏کاهد و از افتادن در بند گناه مي‏رهاند.

آيين جوانمردي، تحمل لغزش‏هاي برادران و رسيدگي به همسايگان است.

خوشحالي مؤمن در سيماي او و اندوهش در قلب اوست.

هر چه محبت داري نثار دوستت کن، اما هر چه اطمينان داري به پاي او نريز.

ترک گناه، آسان‏تر از درخواست توبه است.

 

تا  بود، علي بود...

تا صورت پيوند جهان بود، علي بود  تا نقش زمين بود و زمان بود، علي بود 

شاهي که ولي بود و وصي بود، علي بود  سلطان سخا و کرم و جود، علي بود 

هم آدم و هم شيث و هم ايوب و هم ادريس  هم يوسف و هم‏يونس و هم هود علي بود 

هم موسي و هم عيسي و هم خضر و هم الياس  هم صالح پيغمبر و داوود، علي بود 

آن شير دلاور که ز بهر طمع نفس  بر خوان جهان پنجه نيالود، علي بود 

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن  کردش صفت عصمت و بستود، علي بود 

آن قلعه گشايي که دراز قلعه خيبر  بر کند به يک حمله و بگشود، علي بود 

اين کفر نباشد، سخن کفر نه اين است  تا هست علي باشد و تا بود، علي بود 

 

ديوان شمس تبريزي

 

كتاب شناسي پيشواي شيعيان جهان

 

برگزيده‏اي از آثار مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيما

 

امام علي عليه‏السلام از منظر قرآن

نويسنده: حجت‏الاسلام سيدحسين اسحاقي

نوبت و تاريخ چاپ: چاپ اوّل تيرماه 1379

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

اين اثر با هدف تبيين ويژگي‏هاي اخلاقي و فضيلت‏هاي انساني و الهي از ديدگاه آيات قرآن مجيد به نگارش درآمده است. مجموعه مباحث اين اثر در چهار فصل و 62 صفحه به اين شرح تدوين شده است:

 

فصل اوّل. امام علي عليه‏السلام از منظر قرآن: در اين فصل 45 آيه به همراه رواياتي که در تفسير اين آيات وارد شده است بررسي شده است؛

 

فصل دوّم. آفتاب آمد دليل آفتاب: در اين قسمت قسمتي از روايات پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم که در توصيف فضايل اميرالمؤمنين عليه‏السلام وارد شده است به همراه سخناني از خود آن حضرت آمده است؛

 

فصل سوّم. امام علي عليه‏السلام از نگاه شاعران: در اين بخش تعدادي از اشعار شاعران متعهّد که در مناقب علي عليه‏السلام سروده‏اند به چشم مي‏خورد؛

 

فصل چهارم. نمونه‏هايي از کرامات حضرت علي عليه‏السلام : در اين قسمت حکايت‏هايي از عنايات خاصّ حضرت مولي الموحدين علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام به برخي از شاعران و عالمان آمده است.

 

امام علي عليه‏السلام در منظر معصومين

نويسنده: حجت‏الاسلام حبيب‏اللّه سروش

تاريخ و نوبت چاپ: تيرماه 1379 چاپ اوّل

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

اين اثر دفتر دوّم از مجموعه آثاري است که تحت عنوان «آيينه آفتاب» منتشر شده است. در اين پژوهش مجموعه‏اي روايت‏هاي اهل‏بيت عليهم‏السلام در زمينه فضايل و مناقب علي عليه‏السلام به همراه اعترافاتي از خلفاي راشدين و انديشمندان مسلمان و غير مسلمان درباره شخصيّت والاي آن حضرت عرضه شده است. مباحث اين دفتر در سه بخش و پنجاه صفحه تنظيم و تدوين شده است.

 

عناوين بخش‏هاي آن عبارتند از:

 

1. علي عليه‏السلام از ديدگاه انبياي الهي و معصومين عليه‏السلام . در اين بخش ديدگاه انبياي الهي، پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و معصومين عليهم‏السلام درباره امام علي عليه‏السلام به چشم مي‏خورد؛

 

2. علي عليه‏السلام از ديدگاه شخصيّت‏ها (علماي شيعه، خلفا، علماي اهل‏سنت، دانشمندان غيرمسلمان)؛

 

3. علي عليه‏السلام در آيينه ادبيات و کتاب الغدير.

 

داستان‏هاي الغدير

نويسنده: سيّدرضا باقريان موحّد

تاريخ چاپ: مرداد 1379

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

در اين اثر که سومين دفتر از «آيينه آفتاب» است داستان‏هايي از زندگي حضرت علي عليه‏السلام به نگارش درآمده است که هريک به بُعد خاصّي از شخصيّت و عظمت‏روحي و فضايل اخلاقي بي‏نظير آن حضرت دلالت دارند. اين دفتر در دو بخش و ده فصل تنظيم شده است.

 

بخش اوّل: علاّمه اميني پاسدار حريم ولايت. در اين قسمت در ضمن سه فصل، مطالب ارزنده و مختصري درباره زندگي علامه اميني و اثر گران‏قدرش، الغدير، به چشم مي‏خورد؛

 

بخش دوّم. امام علي عليه‏السلام در آيينه الغدير. در اين بخش طي هفت فصل مباحثي در مورد قضاوت‏ها و فضايل و زندگي علي عليه‏السلام به همراه داستان‏هايي از شاعران اهل‏بيت عليهم‏السلام و دوستان و دشمنان علي عليه‏السلام عرضه شده است.

 

آيين بصيرت

نويسنده: حجت الاسلام مجيد دستياري

تاريخ چاپ: اسفند 1379.

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

در اين اثر نويسنده تلاش مي‏کند تا عملکرد عوام و خواصّ را در دوران اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام ، از زمان رحلت پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم تا شهادت حضرت علي عليه‏السلام ، بررسي کند. مجموعه مطالب در ضمن سه بخش به اين شرح به نگارش درآمده است :

بخش اوّل: کليّات (تعريف عوام و خواص و ويژگي‏هاي هريک، مسئوليت‏هاي عوام و خواصّ، حديث غدير و خلافت و ولايت در نهج البلاغه و...)

بخش دوّم: عملکرد عوام و خواصّ در برابري امام علي عليه‏السلام (فصل اوّل: عوام و خواص در سقيفه بني‏ساعده؛ فصل دوّم: نقش خواصّ از سقيفه تا خلافت علي عليه‏السلام ؛ فصل سوّم: عملکرد خواصّ در دوران خلافت علي عليه‏السلام )

بخش سوّم: همراه با برنامه‏سازان (وظيفه ما در شرايط فتنه؛ فتنه چيست؟؛ علل پيدايش فتنه؛ فتنه در انقلاب اسلامي ايران و...

مجموعه اين مباحث در 79 صفحه عرضه شده است.

 

سيماي معرفت

نويسنده: محمّد شيخ فروتن

تاريخ و نوبت چاپ: بهمن‏ماه 79، چاپ اوّل

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

نويسنده مجموعه حاضر با هدف کمک به الگويابي مناسب نسل‏نو مطالبي را در ضمن شش فصل با توجّه به ابعاد مختلف زندگاني علي بن ابي طالب عليه‏السلام به اين شرح نگاشته است:

 

1. از ولادت تا امامت؛ 2. شخصيت امام علي عليه‏السلام ؛ 3. امام علي عليه‏السلام و پاسداري از مباني ديني؛ 4. ياران و اصحاب امام علي عليه‏السلام ؛ 5. علي عليه‏السلام در آيينه ادب؛ 6. همراه با برنامه‏سازان.

مجموعه اين مطالب در ضمن 74 صفحه عرضه شده است.

 

نگين قرآن

مؤلف: محمدعلي محمّدي، محمدرضا رضواني‏پور و محمديان

تاريخ چاپ: اسفندماه 1379

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

در اين مجموعه ويژگي‏هاي رفتاري علي عليه‏السلام از ديدگاه قرآن، پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و خلفاي سه‏گانه بيان مي‏شود. تلاش نويسندگان آن است تا فضايل و کمالات اخلاقي و سيره آن حضرت از جهات مختلف تبيين شود تا از اين طريق زمينه آشنايي هرچه بيشتر نسل جوان با شخصيت والاي امام علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام فراهم گردد.

 

مطالب اين اثر در ضمن چهار بخش و 99 صفحه به اين شرح تنظيم شده است:

 

بخش اوّل: علي عليه‏السلام در قرآن؛

 

بخش دوّم: علي عليه‏السلام در سخن پيامبراسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ؛

 

بخش سوّم: علي عليه‏السلام از نگاه ديگران؛

 

بخش چهارم: علي عليه‏السلام و خلفا.

 

غدير: تجليلگاه ولايت

نويسنده: سيدحسين اسحاقي، مهدي فاني

تاريخ و نوبت چاپ: اسفندماه 1377، چاپ اوّل

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

بدون ترديد حادثه غديرخم از بزرگ‏ترين وقايع تاريخ اسلام است که تبيين ابعاد مختلف آن در ايجاد پيوند قلبي و وحدت حقيقي مسلمانان بسيار مفيد خواهد بود. در اثر حاضر نيز تلاش شده است از طريق مجموعه روايات معصومين عليه‏السلام و سخنان انديشمندان اسلامي ويژگي‏هاي غدير و آثار و برکات آن بررسي شود. عناوين بخش‏هاي مختلف اين اثر عبارت است از:

 

غدير از ديدگاه معصومين عليه‏السلام ؛ غدير در کلام امام و رهبري؛ عيد غدير؛ بررسي نظريه انتخاب و انتصاب در مسئله غدير؛ نقش رهبري در جامعه اسلامي؛ شورا در امامت و خلافت؛ آيا رأي اکثريّت حجّت است؛ بررسي حادثه سقيفه؛ و خطبه غدير.

علي از نگاه فاطمه عليه‏السلام

نويسنده: محمدهادي فلاح

تاريخ چاپ: شهريورماه 1380

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

همان‏گونه که از عنوان اثر حاضر برمي‏آيد نويسنده اين مجموعه مي‏کوشد تا معارف علوي و فضايل بي‏نظير مولي‏الموحدين علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام را با استفاده از سخنان حضرت فاطمه عليه‏السلام بررسي کند. مباحث اين اثر در طي پنج بخش و هفتاد صفحه به اين شرح نگاشته شده است:

 

بخش اوّل: علي عليه‏السلام در قاموس محبّت؛ بخش دوّم: علي و ارزش‏هاي والا؛ بخش سوّم: علي و رهبري؛ بخش چهارم: علي عليه‏السلام در برابر نفاق و سطحي‏نگري؛ بخش پنجم: مبارزه فاطمه عليه‏السلام براي دفاع از حقوق و ارزش‏هاي علي عليه‏السلام

 

تساهل و تسامح از ديدگاه امام علي عليه‏السلام

مؤلف: دکتر محمدرضا آقاجاني

تاريخ چاپ: مهرماه 1380

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

همان‏گونه که در مقدمه اثر حاضر آمده است در نگارش اين اثر اين اهداف دنبال شده است:

 

1. تعيين معنا و مفهوم تساهل و تسامح؛ 2. بررسي مباني فکري و تاريخي تساهل در غرب؛ 3. بررسي ميزان انطباق تساهل و تسامح به معناي امروزي با بينش و روش امام علي عليه‏السلام .

اين نوشتار در 152 صفحه و چهار بخش به اين شرح نگاشته شده است:

بخش اوّل: معناي لغوي و اصطلاحي تساهل و تسامح؛

بخش دوّم: بررسي تاريخ و مباني تساهل و تسامح از ديدگاه علي عليه‏السلام و غرب؛

بخش سوّم: بررسي تاريخ تساهل و تسامح در سيره امام علي عليه‏السلام ؛

بخش چهارم: صدا و سيما و تساهل و تسامح (نقش رسانه و عملکرد آن در موضوع تساهل و تسامح و توصيه به برنامه‏ريزان).

 

علي عليه‏السلام از غدير تا شهادت

نويسنده: حجت الاسلام مهدي رضايي

تاريخ و نوبت چاپ: بهمن‏ماه 1380، نوبت اوّل

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

در اين اثر تلاش مي‏شود تا مجموعه وقايع زندگي حضرت علي عليه‏السلام از زمان حادثه غدير خم تا لحظه شهادت به تصوير کشيده شود تا زمينه آشنايي هرچه بيشتر با فضايل و سيره و کمالات اخلاقي و الهي اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام براي همه گروه‏ها به‏ويژه جوانان فراهم گردد. مجموعه مطالب مورد نظر نويسنده در 248 صفحه و در قالب نه بخش به اين شرح نگاشته شده است:

 

بخش اوّل غدير در آينه تاريخ؛ بخش دوّم: فضايل اميرالمؤمنين‏علي عليه‏السلام ؛ بخش سوّم: نمونه‏هايي از سيره اميرالمؤمنين‏علي عليه‏السلام ؛ بخش چهارم: نگاهي به زندگاني اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام در دوران حکومت 25 ساله خلفا؛ بخش پنجم: چگونگي انتخاب اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام براي رهبري جامعه؛ بخش ششم: جنگ‏هاي سه‏گانه جمل، صفين، نهروان؛ بخش هفتم: قضاوت اميرالمؤمنين‏علي عليه‏السلام ؛ بخش هشتم: اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام از زبان ياران؛ بخش نهم: گزارشي از واپسين روزهاي حيات اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام .

 

گلستان غدير

مؤلّف: حجت‏الاسلام محمدباقر انصاري، ميرصادق سيدنژاد

تاريخ چاپ: اسفندماه 1379

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

غدير گلستان پرطراوتي است که گشت و گذار در آن برکات و ثمرات بسياري در پي دارد که پيوند با ولايت و عشق به امامت از جمله آنهاست. نوشتار حاضر به مناسبت فرا رسيدن عيد بزرگ غدير خم تهيّه شده و مطالبي بدين شرح دربر دارد:

 

1 ـ با غدير آشنا شويم؛ 2 ـ مراسم غدير؛ 3 ـ خطابه غدير؛ 4 ـ جشن و عيدغدير؛ 5 ـ فرهنگ غدير؛ 6 ـ شعر غدير؛ 7 ـ يادگارهاي غدير؛ 8 ـ غدير در دعاها؛ 9 ـ غدير در کلام اهل‏بيت عليهم‏السلام ؛ 10 ـ دفاع از غدير؛ 11 ـ غدير در آينه کتاب.

 

اين مباحث در 82 صفحه تنظيم و تقديم علاقمندان فرهنگ امامت و ولايت شده است.

 

سلوک علوي

نويسنده: حجت‏الاسلام سيدحسين اسحاقي

تاريخ و نوبت چاپ: سال 1381، نوبت اوّل

ناشر: بوستان کتاب قم (انتشارات نشر تبليغات اسلامي)

در اين مجموعه به دنبال بررسي ديدگاه‏هاي حضرت علي عليه‏السلام درباره تربيت و مسائل مهمّ و ضروري مربوط به آن، اساسي‏ترين روش‏هاي تربيت به همراه مطالبي در زمينه تبيين مسئوليت‏هاي متولّيان تربيت اسلامي در جامعه بررسي شده است.

 

اثر پيش‏گفته در 123 صفحه و سه بخش به شرح زير تنظيم و تدوين شده است:

 

بخش اوّل: تربيت و مسائل اساسي آن از ديدگاه علي عليه‏السلام ؛

 

بخش دوّم: مهم‏ترين روش‏هاي تربيت از منظر امام علي عليه‏السلام ؛

 

بخش سوّم: وظايف و مسئوليت‏هاي متولّيان امر تربيت.

 

فقر و فقرستيزي در ديدگاه امام علي عليه‏السلام

نويسنده: گروه نويسندگان

تاريخ چاپ: مهرماه 1377

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

در اين مجموعه با هدف دستيابي به راه‏هاي مبارزه با فقر، شش مقاله عرضه شده است. مقاله‏ها با توجّه به رواياتي که از علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام درباره فقر و فقرستيزي وارد شده است به نگارش درآمده‏اند. عناوين مقالات عبارت است از:

 

1. فقر و آثار زيان‏بار آن بر انسان؛ 2. راه‏بردهاي اقتصادي فقرستيزي؛ 3. وظايف توانگران در برابر نيازمندان؛ 4. فقرزدايي در شيوه رفتاري اميرمؤمنان؛ 5. ر ابطه فقر و زهد؛ 6. آسيب‏شناسي فقر. مجموعه اين مباحث در 87 صفحه تهيه و تنظيم شده است.

 

غدير از ديدگاه اهل سنت

نويسنده: حجت الاسلام محمدرضا جباران

تاريخ و نوبت چاپ: دي‏ماه 1377، نوبت اوّل

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

اين مجموعه با هدف تبيين صحيح مسئله غدير، با توجّه به منابع اهل‏سنت تدوين شده است. نويسنده تلاش مي‏کند تا با طرح مناسب اين موضوع در حدّ توان به استحکام پيوند برادري بين مسلمانان کمک نمايد. مباحث اين اثر در 103 صفحه و پنج فصل تدوين شده است. عناوين فصل‏ها عبارتند از:

 

1 ـ داستان غدير (غديرخم، گزارشي از حجة‏الوداع، مفاد حديث غدير و...)؛

 

2 ـ خلافت و وصايت (خليفه برحقّ، دلايل خلافت علي عليه‏السلام و...)؛

 

3 ـ معيارها (محبّت، علي و حقّ، اطاعت از علي عليه‏السلام ، ميزان ايمان، نشانه ايمان و...)؛

 

4 ـ يک آسمان فضيلت (تربيت علي عليه‏السلام ، سابقه در اسلام، علم و آگاهي، فداکاري و دفاع از اسلام و قرابت و زهد و...)؛

 

5 ـ آداب و سنن غديري (آداب و اعمال عيد غدير، عقد اخوت در روز غدير، آثار عقد اخوّت، دعاهاي غدير و...).

 

گرداب هلاکت

نويسنده: علي آقاجاني

تاريخ چاپ: مردادماه 1380

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

مجموعه حاضر پژوهشي است درباره فتنه و فتنه‏گران در جامعه اسلامي که با کاوش در سيره امام علي عليه‏السلام ، ويژگي‏ها در زمينه‏هاي پيدايش فتنه و شيوه برخورد علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام با آن بررسي شده است.

 

مجموعه مباحث اين دفتر در ضمن 135 صفحه و سه بخش تحت عناوين زير تنظيم و منتشر شده است .

 

بخش اوّل: فتنه و مسايل آن؛ بخش دوّم: فتنه از منظر امام علي عليه‏السلام ؛ بخش سوّم: انقلاب اسلامي و رويارويي با فتنه‏ها.

 

سراي گذر

نويسنده: عزيزه فروردين، سليمان طايي

تاريخ و نوبت چاپ: مردادماه 1380، نوبت اوّل

ناشر: مرکز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيم

در سخنان و رهنمودهاي علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام ، درباره اوصاف دنيا و راه‏هاي درست برخورد با آن مطالب بسيار مهمّي به چشم مي‏خورد. در اثر حاضر نويسنده مي‏کوشد تا راه‏هاي درست زندگي را با توجّه به ماهيّت دنيا در منظر علي عليه‏السلام بررسي کند. نويسنده ابتدا در فصل اوّل به معني و ماهيت دنيا اشاره مي‏کند، آن‏گاه در فصل دوّم ستايش‏هاي مربوط به آن، و در فصل سوّم نکوهش‏هاي وارد شده در مورد دنيا را بررسي مي‏کند. در فصل‏هاي بعدي مسائلي چون دنياگرايي، راه‏هاي مقابله با دنيازدگي، رابطه دنيا و آخرت، چگونگي برخورد انسان با دنيا، دنيا و پيشوايان، هدف‏نهايي زندگي، دنيا در کلام امام خميني و مقام معظّم رهبري و... تبيين مي‏شود. مجموعه اين مطالب در قالب ده فصل و 217 صفحه تدوين شده است.

 

مكه گرديده چراغان

روي ماهش شد نمايان

شاه مردان شير يزدان آيت پروردگار

لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفغار

 

تهيه  و تنظيم : مهدي همائي
mahdi852@yahoo.com

 

رسانه اينترنت و تبليغات

 

چكيده :

 تبليغات به مجموعه فعاليتهايي اطلاق مي شود كه براي معرفي هر چه بهتر و بيشتر يك موسسه يا نهاد اجتماعي صورت مي پذيرد . كمپين تبليغاتي برنامه اي است همه جانبه ، براي به جريان انداختن حساب شده و دقيق بودجه تبليغاتي كه موفقيت يا عدم موفقت آن ارتباط مستقيم به ميزان تجربه و ذوق افرادي دارد كه عهده دار راهبري آن هستند . حوزه تبليغات عليرغم اينكه يك فعاليت علمي محسوب ميشود ولي بيشتر در دايره هنر و تجربه عملي در خلق آثار هنري بايد به سراغ آن رفت و صاحبان ذوق و قريحه هنري، در اين عرصه بيشتر توفيق بدست مي آورند.

اما آنچه در عرصه اطلاع رساني رخ مي دهد بسيار فراتر است. در عرصه اطلاع رساني مديران و برنامه ريزان عموما با گردآوري بانكهاي اطلاعاتي جامع و بروز و ايجاد ساختار مناسب در صدد استنتاج از مجموعه اطلاعات بدست آمده هستند تا بتوانند ضمن معرفي ظرفيتهاي موضوع انتخاب شده ، از كنار هم قرار دادن و آرايش اطلاعات بدست آمده نتايج جديدي بدست آورند . بديهي است كه نتايج جديد منجر به ايجاد ظرفيتها و فرصتهاي جديد و چشم اندازهاي نوين مي گردد .

گستره اطلاع رساني بسته به تعريف حوزه نظري و عملي آن است و لذا شعاع فعاليت در حوزه اطلاع رساني بستگي به بضاعت فكري و مالي گردانندگان آن دارد . در اين زمينه هرچه حوزه فعاليت گسترده تر باشد
پيچيدگي هاي آن بيشتر و دشوار تر خواهد بود .

تحقيق ، خبر و گردآوري اطلاعات كه بعضا همراه با تهيه بانكهاي اطلاعاتي مي باشد همگي در حوزه اطلاع رساني قرار دارد و سپس نتايجي كه در حوزه اطلاع رساني بدست مي آيد بعنوان موضوعي تازه ، چنانچه بتواند در گردونه تجارت و بازار مخاطبي داشته باشد ، آنگاه مي تواند به عنوان يك موضوع در اختيار سرمايه گذاران و كانون هاي تبليغاتي قرار گيرد . انتخاب صحيح موضوع ، برنامه ريزي و طراحي مناسب براي حضور در بازار ، سرمايه گذاري كافي و تبليغات باهوش و روانشاسي شده مي تواند عامل تعيين كننده در موفقيت ارائه كالا يا خدماتي باشد كه هدف قرار گرفته شده .

 

در حال حاضر بدليل نوپا بودن هر دو حوزه اطلاع رساني و تبليغات در ايران ، و عدم آشنايي مردم از آن ، تعاريف ارائه شده براي هر دو بسيار به هم نزديك جلوه داده مي شود ، بطوري كه بعضا اين دو مقوله مترادف يكديگر تلقي مي گردد . در حالي كه اين اشتباه موجب خلط مبحث و انحراف ذهن مخاطبان شده است .

 

 

چون اساسا عرصه تبليغات براي جلوه بيشتر کالا يا خدمات موضوغ کار خود درصدد جلوه و نمود بيشتر است . و بازرگانان از اين طريق به دنبال بازار بيشتر و بالا بردن تقاضا هستند لذا عموما در افکار عمومي مردم يک جور شک و بدبيني نسبت به درستي و يا نادرستي فعاليت برخي شرکتهاي تبليغاتي وجود دارد . هر چند که بسياري در اين عرصه صادقانه عمل مي کنند ولي اين شائبه مقداري مخاطبان اين عرصه را آزار و بعضا موجب يک جور مقاومت کرده است . لذا اخيرا در بازار تبليغات بدليل يک جور بي ساماني و عدم نظارت کافي که ناشي از رشد سريع عرصه تبليغات در ايران ، خصوصا در دهه گذشته است اين سوء تفاهم موجب ناهنجاريهايي شده و گروهي را براي گريز از اين پديده وادار به طرح عناوين ديگر شغلي از جمله موضوع اطلاع رساني کرده است .

 

 

اينترنت همراه با رشد روزافزون خود، كاربردهاي فراواني در صنايع مختلف يافته است. امروزه اينترنت بعنوان رسانه‌اي قدرتمند در اختيار صنعت تبليغات قرار گرفته است. بدليل ويژگي‌ها و مزيتهاي فراواني كه اينترنت در مقايسه با رسانه‌هاي سنتي دارد، تبليغات اينترنتي شاهد رشد فراواني در طي ساليان اخير بوده است. اين مقاله به ادبيات موضوع مي‌پردازد كه شامل تعريف تبليغات اينترنتي، تاريخچه و روند آن از ابتداي پيدايش تا كنون، انواع و اشكال مختلف تبليغات اينترنتي، و نيز مزيتها و محدوديتهاي آن مي‌باشد.

 

 

 

 

 

مقدمه

در كتب و متون مختلف تعاريف متعددي از تبليغات آمده است بطور مثال مي‌توان به تعاريف ذيل اشاره كرد. تبليغات ‌فرآيند روشمند ارايه‌ اطلاعات‌ مناسب‌ در مورد كالاها و خدمات‌ به‌ مشتريان‌ و ترغيب‌ و متقاعد كردن‌ مؤ‌ثر مصرف‌‌كنندگان‌ به‌ خريد كالاها و خدمات مي‌باشد (متولي 1372) و يا در تعريفي ديگر تبليغات را، ارائه غير شخصي اطلاعات كه معمولاً براي آن پول پرداخت مي‌شود و اغلب با هدف ترغيب براي خريد كالاها، خدمات و يا ايده از سوي افرادي مشخص و توسط رسانه‌هاي مختلف انجام مي‌پذيرد، تعريف نموده‌اند (تافلينگر 1996).

همان طور كه در تعريف بالا اشاره شد، تبليغات از طريق رسانه‌هاي مختلفي انجام مي‌پذيرد كه از آن جمله مي‌توان به روزنامه‌ها، مجلات، راديو، تلويزيون و ... اشاره نمود. چندي است كه رسانه‌اي جديد، يعني اينترنت، به جمع رسانه‌هاي مورد استفاده تبليغات اضافه شده است. رشد تبليغ در اينترنت نسبت به تبليغ در رسانه‌هاي سنتي، از سرعت بسيار بيشتري برخوردار بوده است. چرا كه پس از گذشت 38 سال از پيدايش راديو، تعداد استفاده‌كنندگان آن به 50 ميليون نفر رسيد، تلويزيون 13 سال پس از پيدايش اين حد نصاب را كسب كرد و اما اينترنت تنها با گذشت 4 سال توانسته به اين حد نصاب دست پيدا كند (فاكس 1999). اين مقاله به معرفي اين نوع از تبليغات و ويژگي‌هاي آن مي‌پردازد.

تعريف تبليغات اينترنتي

 تبليغات اينترنتي به استفاده از اينترنت به عنوان يك كانال و وسيله ارتباطي براي ارسال تبليغات در محيط وب اشاره دارد (گائو و ديگران 2002). در تعريفي ديگر، تبليغات اينترنتي را اينگونه تعريف نموده‌اند: نمايش دادن نامها وعلائم تجاري، شعارها و تصاوير تبليغاتي در سايتهاي (پايگاههاي) پربيننده اينترنت، به نحوي كه به تحقق اهداف تبليغات كمك نمايد (سايت صدا و سيما 2002). در فرايند تهيه و اجراي تبليغات اينترنتي، شركتهاي  تبليغاتي، ناشران اينترنتي، تبليغ‌دهندگان (سازمانها و شركتهاي توليدي و خدماتي) درگيرند.

تاريخچه تبليغات اينترنتي

تبليغات اينترنتي براي اولين بار و بصورت بنر در 27 اكتبر سال 1994 و در سايت هات واير3  نمايش داده شد. زماني كه هات واير متوجه شد كه براي تبليغات مي‌بايست فضاي محدودي را در نظر گرفت، بنرهاي تبليغاتي بوجود آمدند.

در آن زمان 14 طراح تبليغاتي مبلغي معادل 30،000 دلار براي نمايش 12 هفته‌اي تبليغات خود پرداختند (كاي و مداف 1999). در سال 1995 وب بعنوان رسانه‌اي عمومي پذيرفته شد. شركت سان ميكروسيستم  در اين سال زبان جاوا را به عموم عرضه كرد. در سال 1996 الدزموبيل  اولين اتاق گفتگوي تجاري را راه اندازي نمود. در جدول 1 به برخي از اتفاقات مهم صنعت تبليغات اينترنتي اشاره شده است.

جدول 1 - برخي از وقايع مهم صنعت تبليغات اينترنتي (آلن، كانيا و ياكل 1998، 109)

تاريخ

وقايع مهم

نوامبر 1993

كانال سي. ان. ان (CNN) تبليغات اينترنتي را معرفي نمود.

اكتبر 1994

هات واير اولين تبليغ اينترنتي متعلق به AT&T و اسپرينت (Sprint)  را در سايت خود قرار داد.

مارس 1995

راگو (Ragu) كه اولين بسته نرم افزاري براي ايجاد سايت است معرفي شد.

جولاي 1995

موسسه تحقيقاتي فارستر (Forrester) گزارش نمود كه هزينه صرف شده براي تبليغات اينترنتي در سال 1995 به رقم 37 ميليون دلار رسيده است.

اكتبر 1995

شركت پوپي تيسون (Poppe Tyson) واحد فروش تبليغات اينترنتي خود را به شركت دابل كليك تبديل نمود.

ژانويه 1996

مايكروسافت 200،000 دلار بعنوان اسپانسر سايت سوپر باول (Super Bowl) پرداخت كرد.

مه 1996

آي ويليج (ivillage) مبلغ 800،000 دلار از تبليغات اينترنتي كسب درآمد كرد.

اكتبر 1996

شركت كاسي (CASIE) اولين راهنماي تبليغات تحت وب را معرفي نمود.

ژانويه 1997

شركت هيوالت پاكارد (Hewlett-Packard) اولين بنر تعاملي را معرفي كرد.

آگوست 1997

موسسه ارتباطي ژوپيتر (Jupiter) پيش بيني نمود كه تبليغات اينترنتي به 7.7 بيليون دلار در سال 2002 خواهد رسيد.

 روند تبليغات اينترنتي در دنيا

تبليغات اينترنتي از زمان پيدايش (سال 1994) تا سال 2000 شاهد رشد بسيار زيادي بوده است. بطوريكه حجم درآمد تبليغات اينترنتي از رقم 267 ميليون دلار در سال 1996 به رقم 8087 ميليون دلار در سال 2000 رسيده است. ولي در بين سالهاي 2001 و 2002 اين صنعت شاهد رشد منفي بوده است. روند رشد در سال 2003 تغيير جهت داده و دوباره شاهد رشد مثبتي در اين صنعت مي‌باشيم. نمودار زير رشد درآمد تبليغات اينترنتي را در خلال سالهاي 1996 تا نيمه اول سال2004 نشان مي‌دهد.


نمودار 1- درآمد تبليغات اينترنتي از سال 1996 تا نيمه اول 2004 (پرايس‌واترهاوس‌كوپرز 2004)

 

ميزان استقبال از تبليغ در اينترنت در صنايع مختلف به يك اندازه نبوده است. در اين ميان محصولات مصرفي بيشترين سهم را به خود اختصاص داده‌اند و كمترين سهم نيز به صنايع بهداشتي و پزشكي تعلق داشته است. در

نمودار2 درصد تبليغات اينترنتي بر اساس گروه‌هاي اصلي صنايع،

در سالهاي 2003 و 2004 با يكديگر مقايسه شده‌اند.

 

ابعاد تبليغات اينترنتي

تبليغات اينترنتي ابعاد مختلفي را شامل مي‌شود كه در  زير بطور اجمالي به آنها اشاره مي‌شود (گائو و ديگران 2002). در شكل1 ابعاد تبليغات اينترنتي نمايش داده شده است.

شكل 1 - ابعاد مختلف تبليغات اينترنتي (گائو و ديگران 2002).

مدلهاي كسب و كار

مدل كسب و كار به يك ايده تجاري و برنامه استراتژيك در مورد نحوه به دست آوردن  پول براي يك كسب و كار اشاره دارد. تبليغ اينترنتي موثر مي‌بايست داراي  مدل كسب و كار مناسبي باشد كه موجب موفقيت آن كسب و كار شود. از جمله مدلهاي كسب و كار تبليغات اينترنتي مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

مدل كسب و كار مبتني بر محتوا

براساس اين مدل از كسب و كار، ناشران اينترنتي مي‌بايست با ارائه محتواي ارزشمند و مهم براي مخاطبين خود، ترافيك سايت خود را افزايش دهند. تلاش اصلي مديران سايتها در اين مدل مي‌بايست معطوف به فراهم آوردن مطالب جالب براي افزايش ترافيك سايت شود.

مدل مبتني بر ارائه خدمات متنوع اينترنتي

در اين روش ناشران اينترنتي خدمات متنوعي را براي مخاطبين فراهم مي‌آورند كه از آن جمله مي‌توان به فراهم آوردن امكان استفاده از پست الكترونيك، اتاقهاي گفتگو و يا پيغام رسان‌ها اشاره كرد. در اين روش ميزان موفقيت سايت به كيفيت خدمات ارائه شده بستگي دارد چرا كه تعداد استفاده كنندگان از اين خدمات با ميزان كسب درآمد تبليغاتي اين شركتها رابطه مستقيم دارد. از سايتهاي معروف در اين زمينه  مي‌توان به AOL اشاره نمود.

مدل مبتني بر فراهم آوردن امكان جستجوي سايتهاي مختلف

سايتهاي مبتني بر اين مدل با فراهم آوردن امكان جستجو در ميان سايتهاي گوناگون و طبقه‌بندي آن سايتها براساس محتوا، خدماتي را به كساني كه در جستجوي موضوع يا مطلب خاصي مي‌باشند ارائه مي‌نمايند. از زمره سايتهاي بسيار معروف در اين گروه مي‌توان ياهو را نام برد.

مدل مبتني بر ارائه خدمات تبليغاتي

شركتهاي اين گروه به كساني كه مايل هستند در اينترنت تبليغ نمايند، خدماتي را ارائه مي‌دهند. اين خدمات شامل طراحي تبليغ و كمك به يافتن مكان مناسب جهت نمايش تبليغ مي‌باشد. بسياري از اين شركتها حتي خدمات ردگيري تبليغات و نيز اندازه‌گيري‌هاي مربوط به اثر بخشي آن تبليغات را نيز انجام مي‌دهند. از جمله شركتهاي اين گروه مي‌توان از نام برد.

مدل مبتني بر شبكه تبليغاتي

شركتهاي اين گروه فضاهاي ناشران اينترنتي را در معرض خريد تبليغ دهندگان قرار مي‌دهند و پس از خريد يا اجاره آن فضاها از سوي تبليغ دهندگان، درصدي را بعنوان حق‌العمل دريافت مي‌نمايند. ادآتلت  از جمله اين شركتها مي‌باشد.

اشكال تبليغات اينترنتي (تكنولوژي تبليغات)

اشكال مختلف تبليغات به شكل‌هاي گوناگوني كه تبليغ‌دهندگان براي نشان دادن تبليغ خود در اينترنت از آنها استفاده مي‌نمايند، اشاره دارد. مانند بنرها، بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي ، نامه‌هاي تجاري و تبليغات مبتني بر بازيدر

جدول 2 ويژگي‌هاي مختلف اين 4 شكل از تبليغات با يكديگر مقايسه شده‌اند.

جدول 2 – مقايسه اشكال مختلف تبليغات اينترنتي (گائو و ديگران 2002)

شكل ارائه تبليغ

بنرها

بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي

نامه‌هاي تجاري

تبليغات مبتني بر بازي

-بنرهاي ثابت

-بنرهاي انيميشني

-بنرهاي تعاملي

 

بنر داراي غناي رسانه‌اي

- ارسال نامه به همه

-پيام‌ها

-خبرنامه

-گروههاي خبري

 

تبليغ بصورت بازي

روش پرداخت

-پرداخت بر مبناي كليك

-پرداخت بر مبناي رويت

-پرداخت بر مبناي كليك

-پرداخت بر مبناي رويت

-پرداخت بر مبناي تعداد نامه

-پرداخت بر مبناي نمايش تبليغ

پرداخت بر مبناي كليك

طراحي و هزينه‌هاي ارسال تبليغ

كم

زياد

خيلي كم

متغير

كاربردهاي تبليغ

-بازاريابي كالا و فروش

-ايجادنام تجاري

-بازاريابي كالا و فروش

-ايجاد نام تجاري

ترفيع كالا

-بازاريابي كالا و فروش

-ايجاد نام تجاري

سرعت بارگيري (download)

زياد

كم

زياد

متغير

تكنولوژي مورد استفاده

HTML GIF, JavaScript, and JavaApplet, and Animated GIF

تكنولوژي Richmedia  مانند Flash,SVG, IntrVU,
RealAudio, RealVideo

نامه‌هاي اينترنتي

تكنولوژي هاي مربوط به بازي

مخاطبان تبليغ

محدود به‌كاربراني كه به آن صفحه تبليغ دسترسي دارند.

محدود به كاربراني كه به آن صفحه دسترسي دارند.

افراديكه آدرس پست الكترونيكي دارند.

محدود به كساني كه بازي مي‌كنند.

عملكرد

- نرخ رويت بالا

-نرخ كليك پائين

-نرخ رويت بالا

نرخ كليك بالا

-نرخ رويت پائين

-نرخ كليك پائين

-نرخ رويت پائين

-نرخ كليك بالا

جذابيت براي بيننده

كم

خيلي زياد

كم

كم


 بنرها

بنرها به دو شكل ثابت و متحرك طراحي مي‌شوند. بنرها بدليل هزينه كم در طراحي و پست از متداول‌ترين اشكال تبليغات اينترنتي به شمار مي‌آيند. بنر ثابت به بنري اطلاق مي‌شود كه تبليغ را بصورت يك تصوير و در اندازه اي ثابت ارائه مي‌كند. از آنجاكه بنرها در بسياري از  سايت‌ها نمايش داده مي‌شوند، نرخ رويت بالايي دارند ولي نرخ كليك در آنها پائين است.

بنرهاي انيميشن‌دار (بنرهاي پويا)، در حقيقت بنرهاي ثابتي هستند كه از فن‌آوري انيميشن در طراحي و ساخت آنها استفاده شده است. اين نوع بنرها بدليل برخورداري از انيميشن نسبت به بنرهاي ثابت غالباً نرخ كليك بالاتري دارند. بنرهاي ثابت و انيميشن‌دار هر دو ابزاري‌هاي مناسبي براي معرفي نام تجاري مي‌باشند. شكل ديگري از بنرها، بنرهاي تعاملي هستند. در اين نوع بنرها كه به تازگي بسيار مشهور شده‌اند، براي كاربران اين امكان فراهم است كه ارتباط دو طرفه‌اي را با طراحان تبليغ برقرار نمايند. به عنوان مثال گزينه‌‌هايي به منظور ورود اطلاعات براي كاربران در نظر مي‌گيرند و به تناسب اطلاعاتي كه كاربران وارد مي‌كنند، پاسخ‌هايي به آنها داده مي‌شود. از بنرهاي تعاملي غالباً در خريدها و ثبت‌نام‌هاي اينترنتي و مواردي از اين قبيل استفــاده مــي‌شــود. در اغــلب موارد بــنرهاي تعاملــي با اسـتفاده از HTML ,Java Script ,Java Applet  ساخته مي‌شوند. امروزه بنرها اشكال، اندازه‌ها و روش‌هاي ارائه استانداري دارند.

بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي

اين نوع از بنرها از تكنولوژي چند رسانه‌اي (مانند صوت، تصوير و انيميشن) براي ارائه پيام تبليغاتي استفاده مي‌كنند. هدف اصلي بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي جلب توجه مخاطبان مي‌باشد. بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي نه تنها با ارائه انيميشن، صدا و تصوير تجربه جديدي به كاربران ارائه مي‌كنند، بلكه با دعوت از كاربران براي تعامل با طراحان تبليغ، اطلاعات بيشتري را در مورد كالا و يا خدمت مورد نظر ارائه مي‌دهند.

در مقايسه با بنرهاي ثابت، بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي از تكنولوژي پيچيده‌تري استفاده مي‌نمايند. InterVU ,RealAudio ,RealVideo , Flash  و SVG نمونه‌هايي از اين دست مي‌باشند. استفاده از اين نوع تكنولوژي به معناي هزينه بيشتر در طراحي و نمايش تبليغ مي‌باشد. اگر چه امروزه بسياري از مردم بدليل هزينه طراحي بالا و سرعت پائين در بارگيري در استفاده از بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي مردد مي‌باشند، با اين وجود اثربخشي آنها در ايجاد نام تجاري حائز اهميت است. در مطالعه‌اي كه به منظور سنجش اثربخشي بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي انجام گرفت، مشخص شد كه 61% از افرادي كه اين نوع بنرها را مشاهده كرده بودند، آنها را به خاطر مي‌آوردند. درحاليكه در بنرهاي ثابت اين رقم 30% بوده است. هر چند هزينه‌هاي ايجاد بنرهاي داراي غناي رسانه‌اي در مقايسه با ساير بنرها بيشتر است، ولي بنظر مي‌رسد عملكرد بهتر اين نوع بنرها هزينه‌هاي ناشي از آن را پوشش مي‌دهند.

تبليغات مبتني بر بازي

از گذشته دور، سرگرمي يكي از شيوه‌هاي مورد استفاده در تبليغات بوده است. بر اين اساس بازي‌هاي اينترنتي مي‌توانند فرصت مناسبي را براي تبليغات فراهم ‌آورند. ارائه دهندگان تبليغات مبتني بر بازي، فروشندگان بازي‌هاي اينترنتي هستند. اين نوع از تبليغات براي افراديكه در حال بازي هستند  به دو صورت ارسال مي‌شوند. در روش اول كه بسيار متداول است، تصاوير تبليغاتي، جايگزين تصاوير بازي اينترنتي مي‌شود. در نتيجه افراديكه در حال بازي هستند، به شكل مجازي تحت تاثير تبليغ مورد نظر قرار مي‌گيرند. در روش ديگر كل بازي به قسمت‌هاي مختلفي تقسيم مي‌شود و افراديكه در حال بازي هستند مي‌بايست قبل از رفتن به مراحل بعدي بازي، تبليغ خاصي را ببينند و يا تعاملاتي را انجام دهند. در اين روش تبليغ دهندگان پاسخ‌هاي تعاملي بيشتري را دريافت مي‌نمايند چراكه افراديكه در حال بازي هستند، مايل به ادامه بازي خود خواهند بود.

از آنجائيكه تبليغات مبتني بر بازي معمولاً از تكنولوژي چند رسانه‌اي استفاده مي‌كنند، هزينه بيشتري براي ايجاد و اجراي آنها صرف مي‌شود. عليرغم اينكه اين نوع تبليغات در جلب توجه بينندگان بسيار موفق هستند، ولي مخاطبان آن تنها به افراديكه بازي را انجام مي‌دهند محدود مي‌شوند. محدوديت ديگر اين نوع از تبليغات ناخرسندي برخي از افراد از تبليغات حين بازي است.

تبليغات مبتني بر پست الكترونيك

نامه همواره يكي از ابزارهاي بازاريابي و تبليغات بوده است. با افزايش روزافزون استفاده از پست الكترونيك اين ابزار به شيوه اثربخشي براي تبليغات اينترنتي تبديل شده است. تبليغات از طريق پست الكترونيك ابزاري مقرون به صرفه است كه از نرخ پاسخگويي بالايي نيز برخوردار است. همچنين اين ابزار موجب وفاداري مشتريان و نيز موجب تقويت نام تجاري مي‌شود ضمن اينكه در جذب و نگهداري مشتريان نيز ابزار بسيار كارآمدي است.

انواع مختلفي از تبليغات مبتني بر پست الكترونيك وجود دارد. يك نوع از تبليغات مبتني بر پست الكترونيك خبرنامه‌هاي اينترنتي هستند كه توسط شركت و يا نماينده فروش شركت تهيه شده و براي گروه خاصي كه علايق مشتركي در مورد كالا و خدمات دارند ارسال مي‌شوند و خدماتي را به مشتريان ارائه مي‌كنند. ارسال خبرنامه‌ها در بسياري از موارد با كسب اجازه از مشتريان و بصورت ادواري صورت مي‌گيرد. نوع دوم، گروه‌هاي گفتگو هستند، كه در ميان جمعي با علايق مشترك ايجاد مي‌شوند. در اين نوع از تبليغات پيام الكترونيكي كه براي اعضا فرستاده مي‌شود، گفتگويي را در مورد موضوعي خاص ميان آنها ايجاد مي‌كند. بسياري از گروهاي گفتگوي موفق، يك هماهنگ‌كننده دارند، كه تصميم مي‌گيرد چه پيام‌هايي براي اعضا ارسال شود. نوع سوم شامل يك كانال بازاريابي‌ است كه افراد در آن عضو شده و براساس علايق اعضاء، پيام‌هاي تبليغاتي براي آنها فرستاده مي‌شود. هر كانال بر روي اخبار گروه مشخصي از كالاها و خدمات متمركز مي‌شود. ضمناً اطلاعات هر كانال هر چند مدت يكبار به روز مي‌شود.

از آنجائيكه به راحتي مي‌توان نامه‌هاي الكترونيك تجاري را ايجاد و از طريق اينترنت ارسال نمود، ابراز ارزان و نيز اثر بخشي براي تبليغات به شمار مي‌آيد. تحليل عملكرد اين نوع تبليغات نيز به راحتي قابل انجام است. با اين وجود تبليغات مبتني بر پست الكترونيك با محدوديتهايي نيز مواجه است. اولين مشكل اين است كه كاربران اينترنت غالباً تعداد زيادي نامه الكترونيكي حاوي تبليغات دريافت مي‌كنند كه اين امر مي‌تواند باعث ايجاد تاثيرات منفي در آنها ‌شود، در نتيجه عموماً نامه‌ها بدون آنكه مطالعه شوند، حذف مي‌شوند. مشكل ديگر اين است كه تمامي سرورهاي پست الكترونيك فرمت HTML  را ندارند لذا رديابي نامه‌ها از طريق نرخ كليك در آنها دشوار است.

تبليغات ناخواسته

تبليغات ناخواسته که شامل Pop-up و Pop-under مي‌شود يکي از اشکال بحث‌انگيز تبليغات اينترنتي به حساب مي‌آيد. اين نوع از تبليغات به صورت ناخواسته دريافت مي‌شود و مخاطبان را در معرض يک نمايش اجباري قرار مي‌دهد. آگهي‌هاي تلويزيوني را مي‌توان نمونه‌اي از تبليغات اجباري به حساب آورد چرا كه اين آگهي‌ها معمولاً برنامه‌هايي را که مخاطبان در حال تماشا هستند، قطع مي‌کنند و آنها را وادار به تماشاي آگهي مي‌کنند. در مقابل، تبليغات روزنامه‌‌اي نمونه‌اي از تبليغات اختياري محسوب مي‌شوند زيرا خوانندگان مي‌توانند هر قسمت از روزنامه را که مايلند بخوانند و يا از آن بگذرند. اينترنت توانايي نمايش به هر دو صورت اختياري و اجباري را داراست. بنرهاي تبليغاتي مانند تبليغات روزنامه‌اي به طور معمول بصورت اختياري ديده مي‌شوند، هرچند که گاهي به دليل اينکه تقريباً در تمام صفحات وب ارائه شده‌اند مورد اعتراض قرار مي‌گيرند استفاده برخي از کاربران اينترنت از نرم‌افزارهاي مسدود کننده نمايش بنرها گواه اين امر مي‌باشد. از آنجا كه تبليغات ناخواسته غالباً به صورت اجباري نمايش داده مي‌شوند، پاسخ‌هاي منفي مانند احساس رنجش و احتراز از تبليغ را در بر خواهند داشت.

در سالهاي اخير به دليل افزايش مقاومت کاربران اينترنت، کاهش مقبوليت اين نوع از تبليغات و گسترش استفاده از مسدودکنندهاي تبليغاتي بكارگيري تبليغات ناخواسته کاهش يافته‌ است. هر چند که پيش‌بيني مي‌شود در آينده نزديك براي حضور پررتگ‌تر اين مهمانان ناخوانده، روشهاي خلاقانه‌تري مورد استفاده قرار گيرد.

تبليغات مبتني بر حامي‌گري

حامي‌گري به فعاليتي گفته مي‌شود كه در آن يك شركت از يك رويداد، واقعه يا فعاليت خاص حمايت مي‌كند و در مقابل، لوگو يا نام تجاري خود را در آن رويداد يا فعاليت معرفي مي‌كند. هدف از اين كار استفاده ار ارتباط ايجاد شده مابين لوگو يا نام تجاري شركت و رويداد مربوطه است. همان طور كه در حامي‌گري سنتي، شركت حامي از ارتباط ايجاد شده با رويدادي خاص منتفع مي‌شود، در حامي‌گري اينترنتي نيز شركت حامي از توجه كاربران به يك سايت يا موضوع مطرح شده در اينترنت سود مي‌برد. به عنوان مثال در سال 1999 حدود نيمي از تبليغات اينترنتي شرکتهاي دارويي به حمايت از وب سايتهاي بهداشتي اختصاص يافته بود. تحقيقات انجام شده دلالت بر اثربخشي اين نوع از تبليغات دارد. نكته قابل توجه در اين نوع از تبليغات، انتخاب رويداد،‌ واقعه يا فعاليتي مناسب جهت کسب بهترين نتيجه است.

فرايندهاي طراحي

فرايندهاي مهندسي دقيق و مناسب براي ايجاد يك راه‌حل كارا براي تبليغات اينترنتي مؤثر ضروري مي‌باشند چرا كه مبنايي را جهت جريان داده‌هاي كاري و فعاليت براي ناشران، تبليغ‌دهندگان و همين‌طور شركتهاي تبليغاتي فراهم مي‌آورند.

 

 

زير ساختهاي سيستم

زيرساختهاي سيستمي يكي از بخش‌هاي ضروري تبليغات اينترنتي مي‌باشند. مانند زيرساختهاي شبكه‌اي كه سيستمهاي فرعي را به هم ارتباط مي‌دهند.

تكنولوژي نرم‌افزاري و سخت‌افزاري

تكنولوژيهاي پيشرفته نقش مهمي را در توسعه تبليغات اينترنتي ايفا مي‌كنند. تكنولوژي‌هاي مورد استفاده در اين زمينه شامل تكنولوژي ارائه اينترنتي (مانند SVG و Flash)، تكنولوژي ارباب رجوع  (از قبيل HTML Java و JavaScript)، تكنولوژي واسطه  (از قبيل Java و J2E)، و پروتوكل‌هاي ارتباطي مي‌شوند.

روشها

روشها و تكنيكهاي گوناگوني جهت اجراي تبليغات به شكل مؤثر به وجود آمده‌اند كه از آن جمله مي‌توان روشهاي زير را نام برد:

•                     روشهاي هدف‌گيري مشتريان و تعامل با آنها

•                     روشهاي ارائه تبليغات

•                     معامله فضاهاي تبليغاتي و روشهاي پرداخت

•                     ردگيري تبليغات

•                     ارزيابي عملكرد تبليغات

 

 

مزيت‌هاي تبليغات اينترنتي

تبليغ در اينترنت مزيتهاي زيادي نسبت به تبليغات سنتي دارد كه از آن ميان مي‌توان موارد زير را نام برد:

•         ايجاد ارتباط دوطرفه: تبليغات اينترنتي يك ارتباط دوطرفه بين تبليغ كننده و مخاطب ايجاد مي‌كند. مخاطبان نه تنها تبليغات را دريافت مي‌كنند بلكه قادرند بازخورد بدهند و سئوالات خود را در مورد محصولات با تبليغ‌كنندگان مطرح كنند.

•         ايجاد يك پيوند مستقيم به ليست محصولات: تبليغات اينترنتي با يك پيوند مستقيم، دسترسي به اطلاعات محصولات مرتبط را براي مخاطبان فراهم مي‌سازد. اين قابليت غالباً منجر به مبادله محصولات و افزايش تعاملات تجاري مي‌شود.

•         توانايي هدفگيري ايستا و پوياي مشتريان: در تبليغات اينترنتي از روشهاي متنوعي براي هدفگيري مشتريان به منظور انتخاب، ارائه و نمايش تبليغات بصورت ايستا يا پويا استفاده مي‌شود. اين روشها ممكن است بر اساس محتواي صفحه، اطلاعات شخصي و مبادله پوياي اطلاعات باشند.

•         دسترسي جهاني و شبانه‌روزي: تبليغات اينترنتي داراي دسترسي جهاني است و در تمام روزهاي سال و تمام ساعت روز در دسترس مي‌باشد كه اين موجب افزايش قابليت مشاهده و گسترش بازار آن مي‌شود.

•         ارسال، نگهداري و به روز رساني آسان: تبليغات اينترنتي داراي ويژگي نمايش، نگهداري و بروز رساني آسان است كه اين به دليل ماهيت ديجيتالي آن مي‌باشد. كاهش فرايند تهيه و اجراي تبليغات از جمله نتايج اين ويژگي تلقي مي‌شود.

•         قابليت اندازه‌گيري و ردگيري بالا: تبليغات اينترنتي به دليل ماهيت ديجيتالي، از قابليت ردگيري و اندازه‌گيري بالايي برخوردار است. از روشهاي گوناگوني براي ردگيري، ارزيابي عملكرد و سنجش اثربخشي تبليغات اينترنتي استفاده مي‌شود.

•         طراحي پيام آگهي: به دليل قابليت هدف قرار دادن دقيق و مشخص مخاطبان، مي‌توان پيامها را براي جذب نيازها و خواسته‌هاي معين مخاطبان، طراحي كرد. هنگامي كه ما دقيقاً مخاطبان را شناسايي مي‌كنيم اطلاعات بهتري در خصوص نيازها و خواسته‌هاي آنها به دست مي‌آيد. از اين رو پيام آگهي ما بسيار جذاب‌‌تر خواهد بود.

•                     قابليت فروش: در اين نوع از تبليغات پس از نمايش آگهي مي‌توان بلافاصله فروش را نيز انجام داد.

در جدول 3 ضمن مقايسه تبليغات اينترنتي با تبليغات سنتي، مزيتهاي تبليغ در اينترنت مشخص شده است.

 

جدول 3- مقايسه تبليغات اينترنتي و تبليغات سنتي (گائو و ديگران 2002)

سبك ارتباطي

تبليغات اينترنتي

تلويزيون

راديو

روزنامه

ارتباط دوطرفه و تعاملي

ارتباط يك‌طرفه

ارتباط يك‌طرفه

ارتباط يك‌طرفه

دسترسي

دسترسي 24 ساعته

برنامه زماني معين و زمان نمايش بسيار كوتاه

برنامه زماني معين و زمان پخش بسيار محدود

برنامه زماني معين و زمان دسترسي بسيار محدود

بازار قابل دسترس

مخاطبان جهاني

مخاطبان منطقه‌اي

مخاطبان منطقه‌اي

مخاطبان محلي

فرايند مديريت

فرايندهاي مديريت سيستماتيك براي تبليغ دهندگان، ناشران و شركتهاي تبليغاتي

مديريت نيمه اتوماتيك يا دستي

مديريت نيمه اتوماتيك يا دستي

مديريت نيمه اتوماتيك يا دستي

پيوند مستقيم به ليست محصولات

دارد

ندارد

ندارد

ندارد

توانايي مبادله مستقيم محصول

دارد

ندارد

ندارد

ندارد

هدفگيري تبليغات

هدفگيري ايستا و پوياي مشتري مبتني بر رضايت، اطلاعات شخصي، دسترسي پويا و مبادله اطلاعات

فاقد هدفگيري سيستماتيك

فاقد هدفگيري سيستماتيك

فاقد هدفگيري سيستماتيك

ارزيابي عملكرد

ارزيابي و سنجش اتوماتيك

فاقد ارزيابي و سنجش عملكرد اتوماتيك و مستقيم

فاقد ارزيابي و سنجش عملكرد اتوماتيك و مستقيم

فاقد ارزيابي و سنجش عملكرد اتوماتيك و مستقيم

ردگيري تبليغات

ردگيري اتوماتيك

ردگيري بسيار محدود

ردگيري بسيار محدود

فاقد ردگيري

هزينه

كم

بسيار بالا

بالا

متوسط

 

 

 

 

محدوديت‌هاي تبليغات اينترنتي

•         مشخصات و ويژگيهاي مخاطبان: اكثر كاربران اينترنت به محصولات و تكنولوژي مربوط به رايانه علاقه‌مند هستند و از اين رو اكثر تبليغات شبكه براي محصولات مرتبط با رايانه است. تنها 14 درصد تبليغات براي ساير محصولات مصرفي و كمتر از 10 درصد آن براي اتوموبيل، مسافرت و خدمات مالي است. بعلاوه غالب كاربران اينترنت در گروه سني خاصي قرار دارند كه اين امر موجب كاهش مخاطبين اين نوع از تبليغات مي‌شود.

•                     ازدحام: با زياد شدن تعداد آگهي‌هاي تبليغاتي احتمال مورد توجه قرار گرفتن آگهي‌ها به شدت كاهش مي‌يابد.

•         فقدان كنترل‌هاي لازم در مورد محتواي تبليغات اينترنتي: يكي از محدوديتهاي تبليغات اينترنتي فقدان كنترل‌هاي لازم مي‌باشد. مركز آموزشي ارتباطات رسانه‌اي آمريكا، اينترنت را شبكه فريب ناميده است چرا كه برخي از تبليغ‌كنندگان با هدف قرار دادن كودكان با پيامهاي تبليغاتي زيركانه، سعي در فريب آنان دارند (محمديان 1379).

نتيجه گيري

در مقايسه با تبليغات سـنتي، تبلـيغ در اينترنت از مزيت‌هاي قابل ملاحظه‌اي برخوردار است از آن جمله مي‌توان به ايجاد ارتباط دو طرفه با مخاطب، ايجاد يك پيوند مستقيم به ليست محصولات، توانايي هدفگيري ايستا و پوياي مشتريان، دسترسي جهاني و شبانه‌روزي، ارسال و نگهداري و بروز رساني آسان، قابليت اندازه‌گيري و ردگيري بالا، طراحي پيام آگهي و قابليت فروش اشاره كرد. بعلاوه هزينه تبليغ در اينترنت نيز به مراتب كمتر از رسانه‌هاي ديگر مي‌باشد. شركتهاي تجاري اگر بخواهند در عرصه فعاليت باقي بمانند و موقعيت خود را در بازار پررقابت امروز حفظ كنند چاره‌اي جز به كارگيري اين نوع از تبليغات نخواهند داشت. اين امر درمورد شركتهايي كه بخواهند در سطح جهاني فعاليت كنند مصداق بارزتري خواهد داشت. تبليغات اينترنتي داراي اشكال مختلفي است كه هر شكل آن داراي ويژگي‌هاي خاص خود است. با توجه به هدف تبليغات، نوع محصول، ويژگي‌هاي مخاطبان، بايد شكل متناسب انتخاب شود.

تبليغات ابزاري قدرتمند است كه با تاثير بر عقيده و نگرش مخاطبان مي تواند نتايج شگرفي به ارمغان آورد. اما چنانچه از اين ابزار پرتوان سوءاستفاده شود ممكن است منافع مخاطبان و حتي صاحبان رسانه‌ و شركتهاي تجاري را به خطر اندازد. بر اين اساس برخي از نهادهاي دولتي و سازمانهاي ذي‌نفع همواره پايش و نظارت بر فعاليتهاي تبليغاتي را در دستور كار داشته و هرجا كه لازم باشد با وضع قوانين مرتبط، سعي در سامان دهي اينگونه فعاليتها دازند.

مراجع


سايت صدا و سيما. 2002. فرصتها و چالشها در تبليغات اينترنتي.http://www.irib.ir/amouzesh/research/maghale6-2.htm

متولي، كاظم. 1372. روابط عمومي و تبليغات. چاپ اول. تهران: بهجت.

محمديان، محمود. 1379. مديريت تبليغات از ديد بازاريابي. چاپ اول. تهران: حروفيه.

Allen, Cliff, Kania, Deborah, and Yaeckel, Beth. 1998. Internet World Guide to One-To-One Web Marketing. New York: John Wiley & Sons.

Fox, Robert. 1999. News Tracks. Communications of the ACM 42(5) 9-10.

Gao, Jerry, et. al. 2002. Online Advertising: Engineering Perspectives and A Taxonomy.

Submitted for publication in Quarterly Journal of E-Commerce in 2002.

Kaye, Barbara K. and Norman J. Medoff. 1999. The World Wide Web: A Mass Communication Perspective, Mountain View. California: Mayfield.

PriceWaterhouseCoopers. 2004. IAB Internet Advertising Revenue Report, 2004 Second-Quarter and First Six-Month Results, September 2004. http://www.iab.net/resources/adrevenue/pdf/IAB_PwC2004Q2.pdf.

Taflinger, Richard F. 1996. A Definition of Advertising. http://www.wsu.edu:8080/~taflinge/addefine.html.

- مقاله اينترنت؛ ابزاري كارآمد در خدمت تبليغات (منتشر شده در شماره 10 ماهنامه دانش تبليغات)

- تبليغات اينترنتي در ايران: تنگناها و راهكارها (سومين كنفرانس بين‌المللي مديريت )

1. منظور از ناشران اينترنتي در اين مقاله شركتها، سايتها يا صفحات وبي مي‌باشند كه به ارسال و نمايش آگهي‌هاي تبليغاتي مي‌پردازند.

 

تهيه و تنظيم : مهدي همائي

Mahdi852@yahoo.com :ايميل

 

فرزندان ناخلف اسراييل نبي!؟

 

همانگونه که در سريال حضرت يوسف اشاره شد، اسراييل لقب حضرت يعقوب پيامبر است. بنابر اين آيا وقتي که
ما مي گوييم مرگ بر اسراييل، براي پيامبر خدا طلب مرگ مي کنيم؟

 

 زماني که ما از واژه اسراييل استفاده مي کنيم، دو مسما به ذهن مي آيد:

 1- لقب يعقوب نبي

 

حضرت ابراهيم داراي دو پسر بود اسحاق و اسماعيل. اسماعيل که با مادرش به مکه هجرت داده شد، پدر اعراب و نياي بزرگ پيامبر اکرم است. اما اسحاق داراي 2 پسر به نام هاي يعقوب و عيسو شد که يعقوب خود داراي 12 پسر بود.

 

اسراييل لقبي است که خداوند براي يعقوب پيامبر برگزيد و به همين جهت به فرزندان او بني اسراييل مي گويند. اولين اشاره به کلمه اسرائيل در تورات و در سفر پيدايش است: «از اين پس نام تو ديگر يعقوب نخواهد بود بلکه اسرائيل(خواهد بود) زيرا نزد خدا و مردم مقاوم بوده و پيروز شده‌اي». البته در روايت تحريف شده تورات آمده است که اين لقب بعد از آن به يعقوب داده شد که او در نبردي با خداوند، او را مغلوب کرد! اما در متون اسلامي معناي اسراييل، بنده خدا دانسته شده است.

 

در قرآن بني اسراييل به قوم موسي (موسي بن عمران بن قهات بن لاوي بن يعقوب) اطلاق شده که در مصر اقامت داشتند و توسط موسي از ظلم و ستم فرعون مصر رهايي يافتند. قرآن بسياري از ويژگي هاي بني اسراييل را نام برده است: رباخواري (نساء، آيه161)؛ تحريف كتاب آسماني (بقره، آيه79)؛ انكار وحي (انعام، آيه91)؛ باور به
فقير بودن خداوند و بي‌نيازي خود (آل عمران، آيه181)؛ اعتقاد به بسته بودن دست خداوند (مائده، آيه64)؛
پيمان شكني (بقره، آيه100) و...

قوم يهود، فرزندان يهودا-چهارمين پسر يعقوب- هستند. گفته مي شود که در طول تاريخ بر اثر جنگها اکثر فرزندان ساير پسران يعقوب کشته مي شوند و يا در خلال جنگهاي داخلي توسط پسران يهودا به بردگي گرفته مي شوند. لذا امروزه عمده ترين بازماندگان بني اسراييل، فرزندان يهودا هستند که به يهود مشهورند

 

براي پي بردن به تاريخچه شكل گيري يهود و قوم بني اسراييل از  منبع پر فيض الهي يعني قرآن كريم مطالبي را  به سمع دوستان قرآني مي رسانم .

 

بني اسراييل در قرآن

 

مراجعه به تاريخ قوم بني اسرائيل نشان مي دهد که آنان پس از رهايي از دست فرعون ماموريت داشتند حكومتي تشكيل دهند تا پايه‌گذار حكومت جهاني شوند. «يا بني اسرائيل‏ اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم و اني فضلتكم علي العالمين». اما پيش از تشکيل حکومت بايد  آموزش مي‌ديدند. بنابراين موسي(ع) بني‌اسرائيل را در پاي كوه طور مستقر كرد و اردوگاهي آموزشي ايجاد كرد. اين اردوگاه آموزشي پانزده سال بر پا بوده و آنان در اين مدت آموزش مي‌ديدند.

 

اين نكته از بسياري عبارات سفر خروج عهد عتيق دانسته مي‌شود. دانش‌هايي كه آنان در صحراي سينا از موسي (ع) آموخته بودند، با تجربه علمي همراه شد و مجموعه توانمندي در آنان به وجود آورد. اگر اين توانايي‌ها در راستاي اهداف پيامبران (ع) باقي مي‌ماند، مي‌توانستند اين وعده خداوند را تحقق بخشند كه فرمود: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِينَ (قصص، آيه 5)

 

چرا كه آنان، هم توان علمي داشتند و هم توان تجربي. تنها نياز آنان، انطباق معنويت با قدرت بود. قدرت اما گاه به سوي تامين خواهش‌هاي نفساني مي‌رود و اين، با هدف الهي قابل جمع نيست. عالمان منحرف آنان گرفتار حسد و آزمندي فراوان به زندگي دنيا شده بودند: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَي مَا آتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ آيا حسد مي‌كنند بر مردمان بر آنچه ايشان را الله تعالي داده است از فضل خود (نساء، آيه 54).

 

اگر انسان در پي نيازهاي دنيايي رود و از خدا فاصله بگيرد، صفت حرص، سيري ناپذيري،‌ حسد، ترس و مانند آن او را فرا مي‌گيرد. بني‌اسرائيل تا هنگامي كه در مسير حق و خدا هستند، به آساني به حاكميت سراسري دست مي‌يابند؛ توان اجرا و گسترش آن را نيز دارند. اما انحراف در بين آنها ايجاد شد.

 

 مدتي كه از حكومت يوشع نبي (ع) گذشت و حاكميت به مذاق بني‌اسرائيل مزه داد، انحرافات آغاز شد. آنان، همواره خود را «قوم برگزيده» مي‌خواندند. قرآن نيز به برتري دادن آنان اشاره كرده است: يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِي الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَي الْعَالَمِينَ؛ اي بني‌اسرائيل، نعمتي را كه بر شما ارزاني داشتم و شما را بر جهانيان برتري دادم، به ياد بياوريد.(بقره، آيه 47)

 

خداوند آنان را بر جهانيان برتري داده بود و عنايت خويش را همواره بر آنان نازل مي‌كرد، اما آنان دچار خطاي بزرگي شده بودند و گمان مي‌كردند خداوند «نژاد» آنان را ارج مي‌نهد؛ در حالي كه خداي منان، بني‌اسرائيلي را ارج مي‌نهد كه به آموزه‌هاي حضرت موسي(ع) ايمان آورند و پيامبران پس از او را تصديق كنند.

 

خداوند آنان را بر جهانيان برتري داده بود و عنايت خويش را همواره بر آنان نازل مي‌كرد، اما آنان دچار خطاي بزرگي شده بودند و گمان مي‌كردند خداوند «نژاد» آنان را ارج مي‌نهد؛ در حالي كه خداي منان، بني‌اسرائيلي را ارج مي‌نهد كه به آموزه‌هاي حضرت موسي(ع) ايمان آورند و پيامبران پس از او را تصديق كنند.

 

با بروز تفكر نژاد پرستي، بني اسراييل به فکر حفظ حكومت به هر قيمتي مي افتند: عده‌اي را بايد با بت و مشغوليت‌هاي كاذب، عده‌اي ديگر را با شراب و شهوت‌پرستي و پول‌پرستي ساكت كردند و از مسير هدايت الهي و دعوت مردم به سوي خدا فاصله گرفتند. از سويي آنان براي توجيه انديشه خود گفتند خدا که وعده حاکميت جهاني را به ما داده است ديگر نمي تواند آن را از ما پس بگيرد و به قوم ديگري بدهد. قالت اليهود يد اللّه مغلوله غلّت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان‏ ينفق كيف يشاء( مائده، آيه 64)

 

خداوند براي اصلاح اين گروه پي در پي پيامبر مي‌فرستاد؛ آنان نيز پيامبران خدا ‌را مي‌كشتند. لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَي أَنفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ؛ ما از بني‌اسرائيل پيمان گرفتيم و پيامبراني بر ايشان فرستاديم. هرگاه كه پيامبري چيزي مي‌گفت كه با خواهش دلشان موافق نبود، گروهي را تكذيب و گروهي را مي‌كشتند. (مائده، آيه 70).

 

قرآن برخي از ويژگي‌ها و باورهاي ديني منحط يهود را بر شمرده است: رباخواري(نساء، آيه161)؛ تحريف كتاب آسماني(بقره، آيه79)؛ انكار وحي(انعام، آيه91)؛ باور به فقير بودن خداوند و بي‌نيازي خود(آل عمران، آيه181)؛ اعتقاد به بسته بودن دست خداوند(مائده، آيه64)؛ پيمان شكني(بقره، آيه100).

 

خداوند به سليمان گفت: اگر شما و پسرانتان از متابعت من روگردانيد ...اسرائيل در ميان جميع قوم‌ها ضرب‌المثل و مضحكه خواهد شد.

 

اما با اندکي تامل در آموزه‌هاي آسماني خود در مي‌يافتند که خداي منان با كسي عقد اخوت نبسته و در اثر سركشي، اين ماموريت را از آنان ستانده و به ديگري داده است. در فرازهايي از تورات به خوبي آشكار است كه خداي متعال، بني‌اسرائيل را تنها در صورت حفظ ايمان برتري خواهد داد؛ مانند عهد عتيق، تثنيه، باب‌هاي 26 ـ 30؛ يا : «خداوند به سليمان گفت: اگر شما و پسرانتان از متابعت من روگردانيده، اوامر و فرايضي را كه به پدران شما دادم، نگاه نداريد ... آن گاه اسرائيل را از روي زميني كه به ايشان دادم، منقطع خواهم ساخت و اين خانه را از حضور خويش دور خواهم انداخت و اسرائيل در ميان جميع قوم‌ها ضرب‌المثل و مضحكه خواهد شد». (عهد عتيق، پادشاهان، باب 9). بر كلامي كه بر شما امر مي‌فرمايم، چيزي ميفزاييد و چيزي از آن كم مكنيد. (عهد عتيق، تثنيه، باب 4)

 

در قرآن نيز اين هشدار و مساله رويگردان شدن آنان و پس گرفتن آن ارزش‌ها از منحرفان بني اسرائيل آمده است. يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَه الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرتَدُّوا عَلَي أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ؛اي قوم من، به زمين مقدسي كه خدا برايتان مقرر كرده است، داخل شويد و باز پس نگرديد كه زيان ديده بازمي‌گرديد.( مائده، آيه 21).

 

يا ايها الذين آمنوا من يرتد منکم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم ويحبونه.(مائده، آيه 54). قل يا اهل کتاب لستم علي شيئي حتي تقيموا التورته و الانجيل و ما انزل اليکم من ربکم؛ بگو اي اهل کتاب شما هيچ ارزشي نداريد مگر آنکه تورات و انجيل را مو به مو اجرا کنيد و قرآن را هم که از سوي خداي شما نازل شده اطاعت نمايد. (مائده، آيه 68).

آيا رسانه‌ها بازتاب هويت و فرهنگ مردم هستند؟

آيا رسانه‌ها بازتاب هويت و فرهنگ مردم هستند؟


امروزه رسانه‌ها در زندگي روزمره ما نفوذي كامل دارند. نشانه‌ها و علائم از هر جهتي به ما يادآور مي‌شوند كه زندگي معاصر بدون رسانه‌هاي جديد ارتباطي غيرقابل تصور است.
از تهران تا ليما پايتخت كشور پرو همة اداره‌ها و كارخانه‌ها، مملو از پرونده‌ها، ماشينهاي حساب، رايانه‌ها، دفترهاي يادداشت و تكنولوژيهاي جديد و قديم است كه همگي مربوط به فرايند انباشت و انتقال اطلاعات هستند. در خانه‌ها اطلاعات لازم آشپزي را از كتابهاي آشپزي مي‌گيرند. دستگاههاي ضبط و پخش موسيقي و دستگاههاي نوار تصويري تلفن و غيره همه براي اطلاعات بيشتر انسان است كه مارشال مك لوهان از اين جريان با عنوان «سيطره بشر» يا «امتداد انسان» (ententions of humans) ياد مي‌كند شهرها و كشورها، افراد و گروهها براساس تبادل صدا و تصوير تعريف مي‌شوند. در واقع رسانه‌ها به عنوان نظام مركزي اعصاب جامعه امروزي عمل مي‌كنند. پژوهش پيرامون درك رسانه‌ها، توجه ما را به شناخت ماهيت زندگي در قرن حاضر جلب مي‌كند.

آيا رسانه‌ها بازتابي از ما هستند؟
توجه به آينده، اين پرسش را مطرح مي‌كند كه آيا ما به عنوان انسان و عضو جامعه بشري به‌طور آگاه و مستقيم روي نظام‌هاي اجتماعي تأثير مي‌گذاريم؟ يا اين كه از طريق اطلاعاتي كه ما را در يك فرهنگ رسانه‌اي به هم نزديك مي‌كند، چگونه مي‌توانيم هويت جمعي خود را بيان كنيم. اكنون بايد بدانيم كه اهميت رسانه‌ها در زندگي روزانه ما تا چه حد است.رسانه‌ها همه جا هستند. زندگي شخصي بسياري از مردم وابسته به رسانه‌ها است. ارزيابيها نشان مي‌دهد كه بين 50 تا 80درصد نيروي كار در كشورهاي توسعه يافته در بخش اطلاعات مشغول كار هستند. گذران اوقات فراغت نيز به رسانه‌ها بستگي دارد.امريكاييها اغلب وقت خود را بجز كار و خواب، بيش از هر فعاليتي صرف تماشاي تلويزيون مي‌كنند. چه شهري و چه روستايي، طبقه ثروتمند يا طبقة كارگر همه در منزل يا به راديو گوش مي‌كنند يا روزنامه مي‌خوانند و يا آن‌كه تلويزيون تماشا مي‌كنند. مضاف براين بعد از صرف غذا به ديدن نمايشگاهها يا آثار فرهنگي مي‌روند. همچنين ممكن است به ديدن مسابقات ورزشي مانند فوتبال بروند كه به‌وسيله رسانه‌ها آگهي شده است.شيوه‌هاي زندگي اجتماعي به‌وسيله رسانه‌ها تقويت و تضعيف مي‌شود. الگوهايي كه توسط هنرپيشگان سينما يا موسيقي راك ارائه مي‌شود و با سرعت رواج مي‌يابد، بدون توجه به نژاد، قوميت و مليت و مقاومت افراد بيگانه با مد، به سرعت محبوبيت پيدا مي‌كند.مخاطبان اخبار، رسانه‌ها و مجلات در برابر پربيننده‌ترين ساعت تلويزيون مقاومت مي‌كنند تا بر آنها كمتر تأثير بگذارند. اما بهترين مدها از پاريس توسط انتشارات پرزرق و برق و گران‌قيمت برمصرف عموم مردم تأثير مي‌گذارد. در امريكا در چنين مواردي با توسعه موسيقي روستايي و مدهاي گاوچرانهاي امريكايي معروف به (Cow boys) در برابر نفوذ مدهاي پاريسي و نخبه تا حد ممكن مقاومت مي‌كنند و بيشتر وقت خود را با موزيك غربي و روستايي مي‌گذرانند.البته نبايد فراموش كرد كه رسانه‌ها وسايلي هستند كه به‌طور شخصي يا جمعي امكان ارتباطات را گسترش مي‌دهند. تلفن يا رايانه از رسانه‌هاي تخصصي عمده‌اي هستند كه در جوار رسانه‌هاي جمعي قرار دارند. تلفن به‌طور گسترده‌اي قابل دسترس است و موجب برقراري دوستي و فعاليتهاي تجاري ـ سياسي و حتي درگيري با فعاليتهاي جناحي مي‌شود.رايانه، ما را قادر مي‌سازد كه با خودمان ارتباط برقرار كنيم. همينطور با دوستانمان، همكاران و يا اتومبيل و يا افراد كاملاً ناشناس. تلفن و رايانه نقش بسيار مهمي در كنترل و هدايت مؤسسات و زندگي عمومي دارند. حتي ممكن است افرادي به رايانه دسترسي نداشته باشند، اما زندگي آنها از طريق پليس يا كارتهاي اعتباري، ادارات صدور مجوز و بسياري از سازمانهاي بي‌نام كه از رايانه استفاده مي‌كنند، كنترل شود. فقرا به عنوان يك عدد آماري در اطلاعات سازمان ملل وارد مي‌شوند و ثروتمندان در ترازنامه‌هاي بانكهاي معتبر سوئيس. وقايع رسانه‌اي با فراگيري و نفوذ غيرقابل اجتنابي ما را احاطه كرده‌اند و به‌طور پيوسته بر ما تأثير مي‌گذارند. يك لحظه از جشن عروسي سلطنتي يا مراسم تشييع رياست‌جمهوري دقيقاً در همان زمان ـ با آن كه تعدادي كمي از افراد در محل حضور دارند ـ از طريق رسانه‌هاي جمعي توسط انبوهي از جمعيت ديده مي‌شود. در هنگام استراحت يا در وسط مسابقات سوپربال (Super Ball) مقامات مسئول نگران آبرساني محلي مي‌شوند كه در حادثه‌اي بي‌آب شده است. يا اين كه مردم مشغول فعاليتهاي زندگي خود هستند كه بازيهاي المپيك يا مسابقات جهاني فوتبال و همزمان كنفرانس سران ابرقدرتهاي جان از طريق رسانه‌ها پخش مي‌شود. مصائب بزرگ جهاني و حوادث گزارش شده از طريق رسانه‌هاي فراملي در زمان ما موجب همساني رفتار و واكنش مخاطبان در مقياس بين‌المللي شده است.
تصاوير وقايعي كه از طريق رسانه‌ها پخش مي‌شوند، به مثابة همان آتشي است كه قبيله‌هاي اولية بشر، براي بزرگداشت و احترام قهرمانان، پيروزيها، شكستها، اسطوره‌ها ارزشها و اميدهاي مشتركِ قبيله‌اي خود برپا مي‌كردند. رسانه‌هاي عمومي امروزي در يك مقياس جامع براي نسل‌هاي پيشين غيرقابل تصور بود. اما اكنون جمعيت‌ زمين به‌طور اجتناب‌ناپذيري به سوي وابستگي به رسانه‌هاي جهاني كشيده مي‌شود. با توجه به پديده‌شناسي، ما در محاصرة تجربة اصالت وجود رسانه‌ها در زندگي روزمره خود هستيم و مي‌توانيم اذعان كنيم رسانه‌هاي ما انعكاس خود ما هستند. اكنون توجه شما را به رسانه‌ها و توسعه هويت و آگاهي شخصي جلب مي‌كنم: رسانه‌ها در زندگي روزمره ما نفوذ مي‌كنند و محيطي را به وجود مي‌آورند كه در آ‌ن هويتها شكل مي‌گيرند. تجربه شخصي با تجربه رسانه‌ها تركيب مي‌شود و ما زندگي فردي خود را تحت نفوذ هدايت‌كنندة نهادهاي قدرتمند بنا مي‌كنيم. رسانه‌ها زندگي شخصي و فعاليتهاي عمومي را به يكديگر پيوند مي‌زنند و آگاهي ما را شكل مي‌دهند. نوزاد از اولين لحظه‌هاي حياتش در گهواره، شكلي از احساس هويت شخصي را دارد. ارتباط كودك با محيط در سه سطح آشكار مي‌شود: 1. با افراد پيرامون مانند پدر و مادر، كودكان ديگر، همسايگان، افراد فاميل و سرانجام همكلاسيها كه اينها يك سلسله آشناييهاي چهره به چهره است. 2. كودك با محيط پيرامون خود در ارتباط است اجزاي اين محيط عبارتند از گهواره اتاق، منزل يا آپارتمان، همسايه، علف، درختان، حيوانات و به‌طوركلي طبيعت 3. كودك با قصه‌هايي كه براي او مي‌خوانند يا با تصاويري كه به او نشان مي‌دهند ارتباط برقرار مي‌كند؛ به عنوان مثال قصه‌هاي برنامه كودكان يا شخصيتهاي داستاني دنياي ديزني، اسباب‌بازيهاي معروف مانند ET و زن سرگردان. او به‌تدريج با تجربه‌هاي دست دومي از تلويزيون، كتاب، آگهي، فيلم، مجله تصويرهاي بزرگ، موزيكهاي معروف، روزنامه، راديو، نوارصوتي، تلفن، رايانه و رسانه‌هاي ديگر آشنا مي‌شود. اين تجربه‌هاي رسانه‌اي به رشد احساسات و هويت كودك كمك مي‌كند و از اين طريق بر كنشهاي او با اشخاص و محيط پيرامون تأثير مي‌گذارد. تا آنجا كه فرهنگ رسانه‌اي به عنوان چارچوب وسيعتري از شناخت، او را احاطه مي‌كند؛ درست همانطور كه يك شهر كوچك ممكن بود چارچوبي از شناخت را در قرن هيجدهم در زندگي روستايي يك امريكايي فراهم آورد يا كليساي قرون وسطي كه چارچوبي از شناخت در قرون وسطي ارائه كرد.
رسانه‌ها به‌طور مستقيم و غيرمستقيم بر كودكان تأثير مي‌گذارند. همين‌طور از طريق تأثير بر افرادي كه با كودك در ارتباط هستند يعني خانواده، دوستان و سرانجام كارگران، رهبران سياسي و اجتماعي؛ همة اينها به نوعي بر كودك نفوذ دارند. رسانه‌ها در شكل‌گيري آن محيط واقعي كه كودك با آن در كنش است، مؤثرند.به‌طور كلي فرهنگ رسانه‌اي و طبيعت به صورت يك زمينة روحي و اجتماعي فرد را از تولد تا مرگ احاطه كرده‌اند.رسانه‌ها معمولاً در به‌وجود آوردن الگوهاي رفتاري بسيار مؤثر هستند. قصه‌ها، كتابها و فيلمها مسلماً در تقليد افراد نقش دارند. فيلمهاي گاندي، موزارت و قهرمانان المپيك، محرك اصلي كودكان در تقليد از الگوهاي رفتاري‌اند. اگر با نگرش منفي، اثرات رسانه‌ها را مورد توجه قرار دهيم، قاتل جان لنون تحت‌تأثير كتاب جنايي معروف Catcher in the rye قرار گرفته بود. ضارب رئيس‌جمهور امريكا ريگان هم به علت علاقه شديد به جودي فاستر و فيلم سينمايي راننده تاكسي به اين راه كشيده شد. آدم‌كشان مدرن بدون تأثير رسانه‌ها نمي‌توانند زندگي كنند. به‌طور گسترده همه ما عناصري مانند اعتبار، ارتباط و پيوستگي را در رسانه‌ها مشاهده مي‌كنيم. هويتهاي فردي ما تركيبي از هويتهاي رسانه‌هاست كه به ما القاء شده است. اين يك واقعيت است كه يك شهرنشين حرفه‌اي تصميم مي‌گيرد كه براساس آنچه در مجله تايمز مي‌خواند در عالم خيال و فانتزي زندگي كند. به‌خصوص وقتي يك كارگر مونتاژ در كارخانه با موسيقي رگه و رامبو حركات خود را تنظيم مي‌كند. يا هنگامي كه يك كارگر ساختماني آرزو مي‌كند مانند قهرمان داستانهاي رمانتيك باشد. هويت گروهي همچنين با تأييد رسانه‌ها شكل مي‌گيرد و يا ناپديد مي‌شود. مخالفين مصرف‌گرايي، قدرتهاي مافيايي، هواخواهي از المپيك، دگرگوني بعد از نوخواهي، هيجان بعد از رقص، غرورسياه طغيان دانشجويي هر كدام داراي فرازونشيب است و از نقطه‌نظر اهميت در برنامه رسانه‌ها نيز افت‌وخيز آن كاملاً ملحوظ است.از نظر پياژه، كودك در حال رشد ابتدا يك وابستگي يك جانبه را نسبت به يك اقتدار برتر تجربه مي‌كند. او در اين مرحله يك پيرو يا هدايت‌شونده توسط ديگري است. در اين مرحله از زندگي كودك، رسانه يك اقتدار برترِ ديگر است. اندكي بعد كودك يك رابطه دوجانبه را با دوستان خود برقرار مي‌كند و بُعد استقلالي را به‌دست مي‌آورد كه از حمايت دو طرفه بهره مي‌گيرد. رشد شخصيت به‌طور مستقيم به اين مساعدت، خود‌جوشي و هماهنگي با ارتباط منوط مي‌شود.
وقتي سطحي از توانمندي به دست آمده باشد، رسانه‌ها به عنوان يكي از وسايل ابراز عقيده و رشد در يك مسير متوازن مورد استفاده قرار مي‌گيرند. متأسفانه اين مرحله از مهارت براي بسياري به تأخير مي‌افتد و براي برخي ديگر هرگز تحقق نمي‌يابد. همكاري و همزمان استقلالِ خودآگاهي با شكل‌گيري كامل هويت شخصي و خودآگاهي ممكن است به دست آيد يا امكان دارد به تأخير افتد و يا اين‌كه هيچ‌وقت به دست نيايد. آگاهي بر شناخت ذهني و آگاهي حسي ذاتي در هر فرد دلالت دارد. اين آگاهي است كه به‌طور مستقيم توسط نمايش رسانه‌هاي ارتباط‌جمعي برانسان تأثير مي‌گذارد. وقتي از يك سينما يا سالن نمايش تئاتر بيرون مي‌آييم، در افكار و احساسمان تغييري را احساس مي‌كنيم. رسانه‌هاي ارتباطي به عنوان «صنايع آگاهي دهنده» ناميده شده‌اند چون كالاي ملموس توليد نمي‌كنند. بلكه رسانه‌ها بيشتر به توليد علائم و نشانه‌هايي مي‌پردازند كه آگاهي خاصي را در مصرف‌كنندگان پديد مي‌آورد. رسانه‌ها با مراكز حسي انسان برخورد مي‌كنند. آنها را مي‌بينيم يا مي‌شنويم تا در نهايت منتج به يك آگاهي خاص شوند. در فرايند انتقال رسانه‌اي پيامهاي رسانه‌اي ابتدا ضمير آگاه نويسنده يا پديدآورندة اطلاعات رسانه‌اي به وجود مي‌آيد تا به‌طور كم‌وبيش موفقيت‌آميز به آگاهي دريافت‌كننده انتقال يابد. رفتارگرايي يا مطالعه و اندازه‌گيري رفتار آدمي تنها نور غيرمستقيمي را بر جوهر اين انتقال اطلاعات رسانه‌اي مي‌افكند. تجربه ما در برابر ديگران، طبيعت و رسانه‌ها، هويت ما را مي‌سازد. در حقيقت اين تعامل ممتد بين خود و غيرخود، شكلي از هويت و آگاهي شخصي به‌وجود مي‌آورد.

تعريف فرا رسانه‌ها و تحول كيفي در تجربه آدمي
عبارت «فرارسانه‌ها» به معناي اهميت رسانه‌ها در زندگي روزانه و كيفيت ابهام‌آميز آنهاست. گاهي نظريه‌پردازان، اين اهميت را ناديده گرفته‌اند. «پديده» ناميدن فرارسانه بر نفوذ ويژة اين وسائل واسطه‌اي يا رسانه‌اي در زندگي انساني تأثير نيرومندي دارد.
فرا رسانه‌ها به عنوان يك اصطلاح جديد مي‌تواند قابل توجه آنهايي باشد كه به توليد انبوهي از كالاهاي تجاري مشغولند. امروزه قدرتهاي اسطوره‌اي «ابرمرد» يا «زن سرگردان» هرگز نمي‌توانند به ابتذال و مضحك بودن عناوين خود بر چسب بهتري بزند. به‌تدريج برنامه‌هاي بسيار موفق قديمي تلويزيون به‌نام «سوپر سيرك» طي گذشت دهها سال، جاي خود را به مسابقه سالانه فوتبال به‌نام «سوپربال» در يك يكشنبه معروف به «يكشنبه سوپر» داد. چه كسي از اين صفات برتري كه با پيشوند سوپر آغاز مي‌شد، خسته نشده است. سوپرستاره‌ها، برنامه‌هاي فوق‌العاده موفقي توليد مي‌كنند. سوپر قدرتها از طريق سوپر قهرمانان، قدرت و بمبهاي خود با يكديگر به رقابت برمي‌خيزند. سوپر صرفه‌جوييها در سوپرحراجها كه شخص مي‌تواند از آنها يك تميزكننده سوپر مخصوص به خانه ببرد. البته سوپر مزخرفات نيز در راه است. در آينده مثل بسياري از صفات «ترين» در عصر فرارسانه، اين پيشوند «فرا» (سوپر) مورد سوءاستفاده قرار خواهد گرفت.
معني اصلي «فرا» به موقعيت واقعي چيز بالاتر و يا بر فراز چيز ديگر اشاره مي‌كند. ثانياً به معناي پيش مجازي، به مرتبة بالاتر يك شئي در كميت يا كيفيت يا درجه اشاره مي‌نمايد. مثل وقتي كه يك سوپرماركت (فروشگاه بزرگ) برتر از يك فروشگاه عادي است. ثالثاً معني مطلق «فرا» به فراتررفتن از هنجار رايج اشاره دارد. براي مثال فرا در زبان انگليسي «وافر» هم معني شده است.فرا رسانه‌ها هم از وسايل ارتباطي كه بدون ماشين تقويت مي‌شدند برتر هستند و هم در بالاترين درجه نسبت به رسانه‌هاي شناخته شده يا تركيب معاني دوم و سوم قرار دارند. به‌طور ساده فرا رسانه‌ها در مرتبه كيفيت و كميت و درجه برتر از كلام ارتباطي هستند كه تنها به گوش حاضران در محل مي‌رسد. فرارسانه‌ها از زمان و مكان فراتر مي‌روند. رسانه‌هاي ابتدايي مثل لوحهاي سنگي و طبلهاي سخنگو تا اندازه‌اي توانايي ارتباطات را گسترش مي‌دادند. اما رسانه‌هاي چاپي و برقي ارتباط را در زمان و در مكان بيشتري، گسترش مي‌دهند. و رسانه‌ها، امروز از هنجارها، فراتر مي‌روند. ماهواره، كابلهاي نوري، ميكروچيپز، عدسيها، رمزگشا، تقويت‌كنندگان و دستگاههاي رمز‌گذار همه مي‌توانند يك تجربة پيشرفتة فيزيكي با احساس چندگانه ايجاد كنند. آشنايي روزمره و امكان استفاده همزمان ميليونها نفر، از حيرت‌آفريني اين تجربه رسانه‌اي نمي‌كاهد. وسايل مدرن ارتباطات از نظر كيفيت، تعداد و درجه برتر از رسانه‌هاي گذشته هستند؛ هرچند هنوز بر سر اين نكته كه آيا رسانه‌ها باعث تغييرات رفتاري جزئي يا قابل توجه در مخاطبان مي‌شوند، در حال بحث هستند. پاسخ به اين پرسش با بررسي رفتار مخاطبان در ارتباط است و با اين پيش‌فرض كه رسانه‌ها به عنوان يك محرك مكانيكي يا ابزاري عمل مي‌كنند. آنها همچنين فاصله‌اي فرضي را بين رسانه‌ها و شخص تحت‌تأثير، در نظر مي‌گيرند. در عصر فرارسانه‌ها فاصله از ميان رفته است. فرد انساني به‌طور كامل از طريق پذيرش ارتباط، به محيط مرتبط مي‌شود. مرد و زن تابع بيان و آگاهي در يك فرهنگ تعيين‌كننده هستند. آنها وسيله‌هايي صرفاً ماشيني نيستند كه پاسخها‌يشان به محركي واحد، قابل‌ اندازه‌گيري باشد. فرارسانه‌ها همراه ديگر فعاليتها و تجارب فرهنگي آگاهي، هويت و بيانگري فرد را به روشي كه بيشتر كيفي است تا كمي شكل مي‌دهند.اصطلاح رسانه كمتر از معني فرارسانه اساسي نيست. شكل مفردِ رسانه، به يك نهاد واسطه‌اي كه از طالع‌بيني آغاز مي‌شود تا به رنگهاي روغني مورد استفاده نقاش مي‌رسد، اشاره مي‌كند. به‌طور كلي يك رسانه مي‌تواند هر نوع عامل رابطي باشد كه از طريق آن يك نيرو بر اشياء در يك فاصله عمل مي‌نمايد. يا از طريق آن، تأثيرات به احساسات منتقل مي‌شوند. در ارتباطات انساني يك واسطه مي‌تواند ديده، شنيده، لمس، چشيده يا بوييده شود. يك شانه بالا انداختن يا يك شعر رزمي مي‌تواند به عنوان يك واسطه ارتباط انساني به كار رود. امروزه يك رسانه طبيعي متداول مي‌تواند فيلم، راديو، مجله، كتاب، تلفن، كامپيوتر، تابلو اعلانات، يا هر نوع تكنولوژي تقويت‌كنندة پيام باشد. فهرستي از مثالها، پايان‌ناپذير خواهد بود براي اين‌كه هر چيزي حتي يك يادداشت بر روي در يخچال تا يك دست مشت شده مي‌تواند يك رسانه انساني باشد. شكل يا فرم جمع رسانه‌ها امروزه به توسعة فني دستگاه حسي انساني اشاره مي‌كند. رسانه‌ها در تعريف گسترده مي‌توانند شامل همه فرمهاي فناوري شوند. به نظر مارشال مك لوهان (1964) چرخ امتداد پاهاي انسان بود و لباس مكمل پوست انسان. در يك معني دقيق‌تر رسانه‌ها ابزارِ ارتباطات هستند كه پيامها را از طريق مجاري كنترل شده منتقل مي‌كنند. رسانه‌هاي چاپي پيامهاي نوشته شده را به وسيله نسخه‌برداري و توزيع پيامها به صورت عيني انتقال مي‌دهند. رسانه‌هاي ارتباطي از راه دور پيامهاي الكتروني را به صورت ارتعاشات به رمز در آورده شده توسط سيمها يا امواج راديويي مي‌فرستند. فرارسانه‌ها شامل همه اشكال رسانه‌هاي تقويت‌كننده تكنولوژيكي مي‌شوند كه به ما به صورت انفرادي يا جمعي خدمت مي‌كنند.
بديهي است كه اصطلاح «فرا» در فرارسانه‌ها داراي مفهوم وسيعي است. به معناي نقطه اوج يك رشته تحولات است. به همين شكل فرارسانه‌ها مي‌توانند به عنوان نقطة اوج پيشرفت رسانه‌ها و فرهنگ تلقي شوند. اوجي كه به همه ارتباطات واسطه‌اي نظم و معنا مي‌دهد. آنها معني رسانه‌ها را دگرگون و در توسعه فرهنگي نفوذ مي‌كنند. «فرا» بر يك واقعه يا تجربه فوق عادي دلالت دارد. همين‌طور فرارسانه ما را در جريان عادي روزمره، تحت‌تأثير وقايع پر معني فرهنگي و احساسي فرهنگ خود ما قرار مي‌دهند. «فرا» به ماوراء طبيعي دلالت دارد و ما را به پشت سايه ديوار غار و تا بي‌نهايت مي‌برد. همينطور، فرارسانه‌ها معيار مطمئني براي سنجش اعتبار سياستمداران، رؤساي جمهور، پهلوانان، وقايع خبري، حوادث ناگوار، آموزش، موفقيت، عشق و همه آنچه كه وجود دارد و يا ممكن است وجود داشته باشد، هستند. از سوي ديگر «فرا» يعني حدي كه بالاتر از آن وجود ندارد.
فرارسانه‌ها، افسانه‌هاي علمي، برترين اساتيد، نهايت خيالپردازيهاي ما و بالاترين روياهايي هستند كه تحقق يافته‌اند. بنابراين واژه فرارسانه‌ها به عنوان يك اصطلاح كامل و گويا براي ارتباطات تقويت شده توسط فناوري، در مقياس وسيع با مقياس محدود، به‌كار مي‌رود.

رسانه‌ها و هويت شخصي: موقعيت ما در مكان و زمان
در آگاهي فردي هيچ چيز اساسي‌تر از احساس قرار داشتن در يك زمان و مكان مشخص يا احساسي تعلق به زمان و مكان خاص نيست. من به عنوان يك فرد چه كسي هستم؟ من به عنوان عضوي از يك گروه كيستم؟ ما به عنوان يك جمع كيستيم؟ اينها نكاتي از خودشناسي و خودآگاهي هستند كه پيوند تنگاتنگي با احساس ما از بودن در جاي خاص و زماني ويژه ـ قابليت تشخيص آن وضعيت ـ دارند. ما در هر لحظه از زندگي‌مان در نقطة معيني از تاروپود منسجم لحظه‌ها و موقعيتهايي كه زمان و مكان را تشكيل مي‌دهد، هستيم. در اين سطح از خودآگاهي ـ نسبت به زمان و مكان فرارسانه‌ها مي‌توانند نفوذ عميقي داشته باشند.
رسانه‌ها با وسعت و نفوذ گسترده خود آن‌گونه ما را احاطه كردند كه در يك دنياي كاملاً متفاوت از آنچه اجدادمان در آن زندگي مي‌كردند، قرار گرفته‌ايم. هنگامي كه كريستف كلمب، دنياي جديد را در سال 1492 ميلادي كشف كرد. ماهها طول كشيد تا حتي يك اروپايي اين خبر را بشنود. و سالها لازم بود تا اثرات اين واقعه درك شود. برعكس در پانصدسال بعد، هنگامي كه فضانوردان در سال 1969 براي اولين‌بار قدم برروي كره ماه نهادند، صدها ميليون نفر آن را در حين وقوع مشاهده كردند. در واقع ارزش و اثر فرود آمدن برروي كره ماه، حتي قبل از اينكه آن اتفاق بيفتد، درك شده بود. در قرون پيشين، اخبار وقايعي كه در فاصله‌هاي بسيار دور اتفاق مي‌افتادند، بعد از تأخير زيادي به ديگر نقاط مي‌رسيد و شايد هم هيچگاه نمي‌رسيد. در عصر فرارسانه‌ها، آن اطلاعاتي كه در گذشته انتشار وسيعشان هفته‌ها و ماهها طول مي‌كشيد، هم‌اكنون در همان لحظه قابل دسترس است.
دريافت ما از مكان اصولاً با توانايي رسانه‌ها، در غلبه يافتن بر فاصله‌ها تغيير مي‌يابد. هنگامي‌كه اسكندر مقدوني «جهان» را در قرن چهارم قبل ازميلاد تسخير كرد، امپراطوري يونان در جهت مشرق بر بخشي از آنچه كه هم‌اكنون به عنوان «خاورميانه» شناخته مي‌شود ـ يك بخش مهم اما از نظر جغرافيايي محدود ـ سلطه يافت. وقتي كه مذاكره‌كنندگان شوروي و آمريكا يك پيمان منع آزمايش هسته‌اي در فضا را در دهه 1960 امضاء كردند، در واقع در حال گفت‌وگو دربارة سلاحهايي بودند كه مي‌توانند تمامي حيات را در اين كره (زمين) نابود كنند. مقياسي كه ما براساس آن، زندگي خود را در متن رسانه‌‍‌ها، سلاحها، و روابط بين‌الملل معاصر تصور مي‌كنيم، به‌طور بنيادي از آنچه كه در گذشته وجود داشته، كاملاً متفاوت است. امروزه نوجوانان هيچ مشكلي در درك جمله آغازين فيلمهاي جنگ ستارگان ـ در زمانهاي بسيار دور و در كهكشاني بسيار دورـ ندارند. با اين وجود، قرنها از آن زمان مي‌گذرد كه انسانها زمين را به صورت يك سطح هموار مي‌پنداشتند. پنج قرن قبل، آگاهي دربارة كشورهاي دور براي همگان بسيار مشكل بود. در حالي كه هم‌اكنون، در دنياي رسانه‌هاي جديد، تصور و تجسم كهكشانهاي دور حتي براي يك كودك پيش‌دبستاني نيز آسان است. اين بدين معني نيست كه بگوييم كودكان عصر فرارسانه لزوماً بيشتر از كودكان گذشته مي‌دانند، بلكه فقط بدين معني است كه آنها چيزهاي «متفاوتي» را مي‌دانند. بچه‌هاي امروزي هرگز شيردوشيدن از يك گاو، پيدا كردن يك خرگوش، يا زراعت را ياد نمي‌گيرند. اما آنها به آساني هزاره‌ها و كهكشانهاي دور را در رؤيا مي‌بينند. آنها خودشان را در زمان و مكاني متفاوت از زمان و مكان پيشين مي‌بينند.دريافت ما از موقعيت‌مان در مكان و زمان ـ كه براي خودشناسي ما (هويت ما) جنبه حياتي داردـ از محيط تجربه‌هاي رسانه‌اي ما غيرقابل تفكيك است.

جامعه سنتي در مقابل فرهنگ فرارسانه‌اي
براي درك جايگاه فرارسانه‌ها، بي‌فايده نخواهد بود كه به ياد داشته باشيم سبك زندگي و ارتباطات گذشته با وسايل نوين ارتباطي امروز انتقال نمي‌يابند.در يك جامعه سنتي، قبل از طلوع عصرفرارسانه‌ها، هويت منبع اطلاعات و ميزان اعتبار و موثق بودن آن معلوم بود. به علاوه مي‌توانستند اطلاعات را با تجربه شخصي امتحان كنند. ارتباط رودرروبودن و به‌طور مستقيم از يك عضو خانواده يا عضو قبيله محلي به دست مي‌آمد كه تاريخچه زندگي او يا اعتبار نسبي‌اش شناخته شده بود. پيامها به محيط و تجربيات بلافصل مربوط مي‌شدند و مي‌توانستند به‌وسيلة لمس كردن، چشيدن، شنيدن، ديدن و بوييدن امتحان شوند. گمنامي يا تحرك موجب كتمان، دروغگويي يا سوءتعبير نمي‌شد و احساسي از هويت جمعي مانع تجاوز به هنجارهاي اجتماعي مي‌شد. البته داستانهاي مردمي و ديگر افسانه‌ها فراوان بودند. اما اينها تفسيرهاي غلط فردي نبودند بلكه بيشتر افسانه‌هاي جمعي بودند كه به صورت مجازي جنبه‌هايي از زندگي پويا و متغير را بيان مي‌كردند. با اين حال ما نبايد به صورت افراطي زندگي ابتدايي را كاملاً تخيلي تصور كنيم. زندگي آنها تخيلي نبود، قطعاً توأم با ناملايمات و دشواريهايي بوده است. اما ارتباطات صريح بوده و تجربيات بلافصل و قابل آزمايش بوده‌اند. شكل و محتواي آگاهي و هويت شخصي نيز در فرهنگهاي قبل از پيدايش خط متمايز بودند. احساس تعلق به زمان و مكان به شدت به‌وسيله دايرة بستة دانش تاريخي و جغرافيايي محدود مي‌شد. فقط پيوندهاي واهي با قهرمانان، زمانها و مكانهاي اسطوره‌اي بومي، امكان گسترش دادن خودآگاهي را در گذشته فراهم مي‌آورد. اما درك آگاهانه از ديگر فرهنگها و دورانها غيرقابل دسترس بود.توسعه هزاران سالة رسانه‌ها و توسعه پانصدساله رسانه‌هاي جمعي، همه آن ارتباطات و پيوندها را دگرگون كرده است. امروزه يك فرد بايد به‌طور مستمر با اطلاعاتي كار كند كه از منابع دوري به دست آمده و صحت و سقم آن به سرعت قابل آزمايش نيست. انسان امروزي با احساسي (مفهومي) از موقعيت و تاريخ شخصي زندگي مي‌كند كه بيشتر در ارتباط با سالها، كشورها، قرنها و كهكشانها معين مي‌شود تا روستا و گروههاي قومي. جدول زير وجوه اين تمايز را نشان مي‌دهد.دگرگوني در آگاهي و تفاوت آن در جامعه سنتي و جامعه جديد بدان لحاظ رخ مي‌دهد كه به قول مك لوهان (1964) ما رسانه‌هاي خودمان را به‌وجود مي‌آوريم و بعد از آن رسانه‌ها ما را مي‌آفرينند. انسانها فناوريها و محتواي ارتباطات رسانه‌اي را ابداع مي‌كنند. اما پس از آن شكل و محتواي رسانه‌ها بر رفتار انسانها حاكم مي‌شوند. تا آنجا كه حاكميت و سلطة رسانه‌ها، باور، احساس، تفكر و واكنش بسياري از افراد را شكل مي‌دهد.

رسانه‌ها و فرهنگ در چشم‌انداز تاريخي
در يك چشم‌انداز وسيع، تغييرات در فناوريهاي رسانه‌هاي مسلط، تأثير عميقي بر بسياري از ابعاد زندگي مي‌گذارد. تغييرات در يك رسانه ارتباطي مسلط ـ شفاهي، چاپي، الكترونيك ـ به اندازة محتواي رسانه‌ها در تعاريف مسلط از واقعيت شخصي و اجتماعي در هر دوره تاريخي معين اهميت دارند. ارتباط شفاهي به هويتهاي شخصي‌تر و محلي‌تر برتري مي‌دهد و مسائل مربوط به قبيله و ريش‌سفيدان و اطلاعات منتقل شده از پيشينيان را مقدم بر هر چيزي مي‌داند. رسانه‌هاي چاپي به علت انضباط خطي و ترتيبي ساختار اطلاعات خود، تفكر منظم عقلاني و سازمان اجتماعي را پرورش مي‌دهد؛ همانند آنچه كه به‌وسيله امپراطوري گسترده بريتانيا مورد توجه بوده است. رسانه‌هاي الكترونيكي، شناخت حوزه‌هاي انسجام يافته اطلاعات را با تفكر و ديدگاهي مبتني بر ايستايي و نه تحرك و توالي تشويق مي‌كند. فرهنگ الكترونيكي، بعضي شيوه‌هاي قبيله‌اي و غيرعقلاني تضعيف شده توسط فرهنگ چاپي را احياء مي‌كند. تفاوتهاي رسانه‌اي به صورت تفاوتهاي بين چشم‌وگوش، بين فرهنگهاي ديداري و شنيداري بين جوامع برخوردار از وسايل چاپي و الكترونيكي، بين رمزگذاري واقعيت به صورت خطي و غيرخطي و بين ديگر اختلافهاي فرهنگي گوناگون بيان مي‌شود.تغيير فرم رسانه‌ها، مستلزم تغيير آگاهي شخصي و سازمان اجتماعي است. هر يك از سه دوره رسانه‌ها (به جدول دو نگاه كنيد) با ويژگيهاي معيني همراه مي‌شوند. رسانه‌هاي وابسته به مكان پايدار هستند اما انتقال آنها مشكل است؛ نظير لوحهاي سنگي. در حالي كه رسانه‌هاي وابسته به زمان، سبك وزن اما كمتر پايدار هستند نظير سخنراني. به علت اين‌كه زبان محاوره مسافت كوتاهي مي‌رود و بي‌درنگ ناپديد مي‌گردد. جوامع شفاهي وابسته به زمان هستند و تأكيد فراوان بر سنت مذهب و اخلاق دارند. برعكس جوامع متكي به چاپ وابسته به مكان هستند و بر توسعه فرهنگ غيرمذهبي و نظم فني (تكنيكي) تأكيد مي‌كنند. به‌نظر يكي از پژوهشگران علوم ارتباطات، تاريخ اروپا و غرب بر انحصار دانش مبتني بر چاپ بنياد نهاد شده است.به‌نظر مي‌رسد آهنگ دگرگوني در عصر جديد افزايش يافته است. با اولين رسانه جمعي يعني دستگاه چاپ به مرور زمان كتابها پيدا شدند و نقطة آغازين آن انجيل گوتنبرگ در سال 1456 بود. بيش از يك قرن بعد روزنامه‌هاي يك برگي مزين به اخبار خارجي كار خود را در سال 1621 آغاز كردند و مجلة آكسفورد به‌طور منظم در سال 1665 منتشر مي‌شد. در قرن بعد مجلات كار خودشان را با انتشار مجله اشراف‌زادگان در لندن در سال 1731 آغاز كردند. يك قرن بعد از آنچه گفته شد، اولين روزنامه‌هاي كثيرالانتشار ارزان قيمت در سال 1833 به‌وجود آمدند. همانطوري كه نمودار زير نشان مي‌دهد، نوآوريهاي الكترونيكي با سرعت بيشتري آشكار شدند. تحليل‌گران اجتماعي آمريكا به علت محدوديت ادراك از يك سو و سرعت تحول از سوي ديگر فقط با مشاهدة افزايش صنعتي شدن، شهرنشيني و آموزش و پرورش همگاني توانستند تغييرات شديد ارتباطات جديد را در اواسط قرن نوزدهم درك كنند. پيامدهاي تحولات فني پيچيده هستند، آن‌گونه كه يكي از پژوهشگران علوم ارتباطي خود تحت‌عنوان «بدون احساس مكان، تأثير رسانه‌هاي الكترونيكي بر رفتار اجتماعي» (1985) به اين نتيجه رسيده كه رسانه‌هاي جديد اهميت حضور فيزيكي افراد را كاهش داده‌اند. آن‌گونه كه يكي ديگر از محققان در «دورنماي جمعيت: تلويزيون در فرهنگ آمريكايي» 1984 نشان مي‌دهد تلويزيون با تشكيل گروههاي فرهنگي و طرز تلقي‌هاي فرهنگي اثر تعاملي دارد. فرهنگهاي شفاهي، چاپي و الكترونيكي هر يك ويژگيهاي متمايزي دارند كه هم‌اكنون تركيب شده و در عصر فرارسانه‌ها اثر متقابل بر يكديگر دارند.

رسانه‌ها و هويت ملي آمريكايي
رسانه‌ها نقش قاطعي را در بيان و انعكاس تعيين هويت (شناسايي) يك شخص در ارتباط با كشوري كه او به آن تعلق دارد، بازي مي‌كنند. همراه با توسعه چاپ انبوه در قرن پانزدهم، كتب و نقشه‌هاي كلي به عموم مردم فرصت ديدن كشور و شناخت زبان و ادبيات آن را داد. بنيانگداري ايالات متحده آمريكا با اولين قرارداد خودمختاري، اعلاميه استقلال، و قانون اساسي اهميت رسانه‌هاي چاپي را در دوره استعمار روشن مي‌سازد. يكي از محققان امريكايي كشور را در آن زمان «آمريكاي چاپي» ناميد.تكثير ابزار بصري، نقش مهمي را در ايجاد و تغيير هويت ملي آمريكايي بازي كرد. عكاسي همانند نقاشي قبل ازخود و سينما و تلويزيون بعد از خود، آمريكاييها را قادر ساخت، مكانها، نشانه‌ها و مليتهاي مختلف را ببينند. عكسهايي كه جنگهاي داخلي آمريكا را با دقتي وسواس‌آميز نشان مي‌دهد، در زمان جنگ به خوبي ديده نشدند. اين عكسها و ديگر دستاوردهاي عكاسي دوران جنگ داخلي امريكا، تنها بعد از جنگ به‌تدريج ارزششان شناخته شد.
يك تصويرگر سيماي آبراهام لينكلن در آن زمان نوشت: لينكلن هنگام سخنراني در مؤسسه كوپر نيويورك ـ كه ضمناً بهترين عكس او در روزنامه‌ها در ايام مبارزات انتخاباتي او و عامل اصلي انتخاب لينكلن بوده است ـ من شكي ندارم كه عكس نقش مهمي در موفقيت او داشت. تأثير چنين عواملي هرچند بي‌صدا، بسيار قوي است. امروزه فرض براين است كه رسانه‌هاي بصري داراي نفوذ تاريخي قطعي هستند. تأثير عكاسي در زمان جنگ به‌طور حيرت‌انگيزي افزايش يافته است. برعكس تجربه عكس منحصربه‌فرد 1968 ادي دانكن از يك فرد متهم به عضويت در جنبش كمونيستي ويتنام كه از ناحيه سر توسط ژنرال ليون رئيس پليس مخفي ويتنام جنوبي در سايگون مورد اصابت گلوله قرار مي‌گرفت ـ كه در روز بعد در صفحة اول روزنامه‌هاي آمريكا چاپ شدـ دانكن را برنده جايزه پوليتزر آن سال كرد و عامل تغيير افكارعمومي آمريكاييها عليه دخالت ايالات متحده در آسياي جنوب شرقي در يك زمان حساس (بحراني) شد. تكنولوژي پيشرفته پخش، و تأثير عكس به عنوان رسانه، ثروت فراوان و نقش تاريخي را براي دانكن در قرن بيستم ممكن ساخت. در صورتي كه ثروت و نقش عكاس دوران جنگهاي داخلي امريكا در قرن نوزدهم محدود بود.آمريكاييهايي نظير الكساندر گراهام بل و توماس اديسون به اختراع رسانه‌ها كمك كردند. سپس آن رسانه‌ها در طول زمان «خود آمريكايي» را آفريدند. دو جامعه‌شناس امريكايي اسمال، و وينسنت در سال 1894، يعني همان سالي كه اديسون با لومير بر سر اختراع سينما مسابقه گذاشته بود، قلم مي‌زدند. آنها در مورد نشريات، كتب و ديگر وسايل فني چنين گفتند: «در ارتباط با همه اين ابزارهاي فني براي نگاهداري و انتقال سمبلها، نظام كاركردي اشخاص و وسايل را در نهادهاي اجتماعي مي‌بينيم» و سرانجام «بسيار از كانالهاي ارتباطي در يك نظام بزرگ تركيب مي‌شوند.» آنها نقش روزنامه‌ها را مورد انتقاد قرار دادند و اين نظر را تعميم دادند كه روزنامه‌ها نگرش رفتارگرايي را كمرنگ مي‌كنند و در عوض مطالعات فرهنگي احياء مي‌شود. يك نظام ارتباطي در كل سازمان اجتماعي نفوذ مي‌كند و در سراسر جامعه تا جزئي‌ترين بخشهاي آن گسترش مي‌يابد. ديگر آن‌كه به‌طور سريع تمام بخشهاي سازمان را وارد يك تماس كم‌وبيش كامل عملي مي‌كند. (رايت، 1986، ص 23) تا پيش از آغاز قرن بيستم، رسانه‌ها به عنوان نوعي از نظام عصبي مركزي جامعه توصيف مي‌شدند.راديو، اولين رسانه عمومي الكترونيكي نشان مي‌دهد كه چگونه آمريكاييها رسانه‌ها را خلق كردند و سپس رسانة آمريكا را آفريدند. جنگ جهاني اول اختراعات ثبت شده‌اي را به هم ديگر متصل كرد، كه پخش راديويي را ممكن ساخت. پس از آن راديو اين امكان را به‌وجود آورد كه ميليونها نفر همگي در يك زمان و حتي غالباً به‌طريقه مشابهي با يكديگر بخندند، با همديگر بترسند و با همديگر امور عمومي را پيگيري كنند. آمريكا شكل جديدي از راديو را اختراع كرد و بعد از آن راديو تجربه ملي جديدي را آفريد.حتي وقتي كه راديو در نخستين دوره رشد خود بود. والتر ليپمن قدرت اين‌گونه رسانه‌هاي جديد را در شكل دادن تصويرهايي در ذهن پيش‌بيني كرد. كتاب افكارعمومي (1922) وابستگي شهروندان را به رسانه‌ها براي درك همگاني از همه امورعمومي توصيف كرد. او در يك فصل از كتاب كه اكنون ديگر معروف است، توضيح مي‌دهد كه چگونه خانم شروين از گوفر پرايري جنگ جهاني اول را در اروپا توصيف مي‌كند. او بدون اينكه در اروپا باشد و يا مانورهاي نظامي را ديده باشد، آن را در ذهن خود تا حد يك نزاع شخصي بين يك ژنرال فرانسوي و امپراطور آلماني تنزل مي‌دهد. ليپمن همچنين فهميد كه چگونه احساس تعلق به يك كشور به‌طور مساوي وابسته به تصورات دست دوم است. از زمان انتشار اولين جزوات در مستعمره‌هاي آمريكايي، تجربه ملي آمريكا مثل كشورهاي ديگر عميقاً به رسانه‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي بستگي داشته است.

فرا رسانه‌ها و استعدادهاي توسعه يافته انساني
در حالي كه سنجش نفوذ تاريخي ممكن است مشكل باشد، اين امكان بسيار گسترده در زمينة جلب توجه بسياري افراد در زمان واحد، قابليت نفوذ شخصي را در عصر فرا رسانه‌ها گسترش مي‌دهد. بيست‌وسه قرن پيش ارسطو به‌وسيله آموزش دهها شاگرد، بر تاريخ انديشه غرب تأثيري بنيادي گذاشت. در دهه 1970 جاكوب برونوسكي ميليونها نفر را در قاره‌هاي مختلف از طريق سريالهاي تلويزيوني خود به‌نام «عروج انسان» مخاطب قرار داد. همان‌كاري كه قبل از او كنت كلارك در سريالهاي «تمدن» و بعد از او كارل ساگان در سريالهاي «كيهان» انجام دادند و هم‌اكنون يك معلم بسيار برجسته هم بيشتر با يك كلاس جهاني صحبت مي‌كند تا اين‌كه صرفاً با آن گروه اندكي كه مقابل او هستند. در مقايسه با ارسطو اين وضع بهتر است يا بدتر؟ پاسخها ممكن است متفاوت باشد، اما هيچ‌كس نمي‌تواند تفاوت عظيم اين دوره را با دوران ارسطو انكار كند.ديويد مانينگ وايت (1971 ص 18) با شگفتي و شادماني به اين نكته اشاره مي‌كرد كه مخاطبان بيست‌ميليوني كه «روياي نيمه شب تابستان» اجراء شده توسط تئاتر شكسپير را از تلويزيون مي‌بينند و از آن لذت مي‌برند قابل مقايسه با تعداد محدود مخاطباني نيست كه مي‌توانستند بعد از ده‌هزار بار اجرا، نمايش را در تئاتر معروف گلوب ببينند.
تعداد اشخاصي كه هم‌اكنون در يك رفتار ارتباطي شركت دارند، نسبت به پنج قرن پيش، با تصاعد هندسي گسترش يافته است. در ابتداي قرن پانزدهم، معتمدترين آگهي دهندگان مي‌توانستند فقط تعداد محدودي از افراد راـ آنهايي كه دسترسي به كپي دست‌نوشته‌هاي پيام را داشتند ـ مورد خطاب قرار دهند. حروف چاپي قابل جابه‌جايي گوتنبرگ اين وضع را تغيير داد و اختراع راديو توسط ماركوني اين فرايند را تسريع كرد. مطبوعات چاپي كه در پي آنها رسانه‌هاي الكترونيكي به ميدان آمدند، دريافت‌كننده‌هاي بالقوه يك پيام را به‌صورت تصاعد عددي (رياضي) افزايش دادند.درحال حاضر استفاده از كامپيوتر و تكنولوژي اطلاعات، فرصتها را گسترش داده است. ژان ژاك سروان شرايبر (1986 ص 1) معتقد است كه آنچه اختراع چاپ براي بشر پنج قرن پيش انجام مي‌داد امروزه كامپيوتر در حال انجام آن است. كامپيوتر تغييري بنيادي در بسياري از ابعاد زندگي ما ايجاد كرده است. انجام اين تغييرات با سرعت ويرانگر صورت مي‌گيرد و نيروهايي را ايجاد مي‌كند كه مي‌توانند زيان‌آور باشند.اين بدين‌معناست كه كنترل و هدايت به‌طور خودكار در كارخانه‌ها، ادارات و همة بخشها شامل توليد و سازماندهي شبكه‌هاي كامپيوتري مي‌شود. (ص 35) او حاصل سمينار بزرگ توكيو را در اين عبارت خلاصه مي‌كند «اكنون تنها منبع قدرت خلق دانش جديد مي‌باشد.» (ص 66) و «اين مستلزم آن است كه ما آموزش را در رأس اولويتهاي ملي خود قرار دهيم.« (ص 41). به‌نظر سروان شرايبر در عرصة جهان وطني، رقابت غيرقابل اجتناب است: «اختراع يك محصول جديد در يك كشور داراي انعكاس فوري در همه‌جاست. انعكاس خبر اختراع كاغذ به‌وسيلة چينيها قرنها طول كشيد. ولي امروزه گسترش آني است. ديگر مرزها قادر به متوقف كردن رقابت نيستند... هر گروه از مردم چه بخواهند چه نخواهند بايد در مقابل حريفان تلاش كنند. يا اين‌كه بردگان آنها شوند.»
جنبش سريع پيامهاي فرارسانه‌ها به موازات خود، جنبش سريع موضوعاتي از قبيل بهبودي نقل و انتقال را در عصر ما به همراه دارد. انسانها هم‌اكنون مي‌توانند زمين را توسط يك ماهواره طي چندساعت دور بزنند. پيامها طي چند لحظه زمين را دور مي‌زنند. گردش به دور زمين هرگز قبل از ماژلان در قرن شانزدهم صورت نگرفته بود. تاريخي كه در مقايسه با صدها هزارسال حيات و فرهنگ بشر چندان قديمي نيست. در آغاز قرن بيستم، گردش به دور زمين حتي با توسعه رسانه‌هاي الكترونيكي اوليه و مسافرت با نيروي بخار، ماهها طول مي‌كشيد. بنابراين از آن پس سرعت در حمل‌ونقل و ارتباطات، ادراك انسان از زمين راـ تصوير زمين مادري كه همه چيزها را در برمي‌گرفت، متحول ساخته است و توسط باكمينستر فولر زمين يك كشتي فضايي توصيف شد كه در ميان اشياء و نيروهاي به مراتب بزرگتر در حال حركت است. در عمل نيز چالش بزرگي كه هم‌اكنون فراروي برنامه‌ريزان و طراحان حمل‌ونقل جديد وجود دارد، جايگزيني حمل و نقل با ارتباطات به منظور حذف حركت فيزيكي اشخاص و اشياء و جايگزيني آن با حركت الكترونيكي علائم است. اداره كار از يك جايگاه در محل اقامت يا نزديكي اقامت شخص به جاي مسافرت او، ساعتها حركت سريع و همراه با ازدحام و تراكم ترافيك را به صورت بسيار بنيادي از هر نوع بزرگراه‌هاي گسترده حل مي‌كند.
ارتباطات رسانه‌اي با همه ابعاد ديگر زندگي داراي رابطه تعاملي است. مثالهاي فوق وابستگي كامل بين تغييرات در رسانه‌ها و تغييرات در نفوذ شخصي، هويت ملي، حمل‌ونقل و ادراكات پيرامون موقعيت در مكان و زمان را روشن مي‌سازد. در مقايسه با انسانهاي قرون گذشته، هويت فردي ما در بستري متفاوت شكل مي‌گيرد. رسانه‌هاي ما، خودمان هستند.

بدبينان و خوش‌بينان: ارتباط محبت‌آميز يا تنفرآميز نسبت به رسانه‌ها
احساس دوگانه محبت و تنفر نسبت به رسانه‌هاي جمعي، مي‌تواند به ارزيابيهاي بسيار متفاوتي دربارة پيامدهاي آنها منتج شود. ليوان رسانه‌ها نيمه‌خالي يا لبريز است؟ بدبينان با بخش اول استدلال مي‌كنند و خوش‌بينان به بعد ديگر نظر دارند. بدبينان فرهنگي به انواع بسياري تقسيم مي‌شوند. اخلاقيون به اضطرابهاي متناوب اخلاقي نظير خشونتهاي زياد در تلويزيون (رولند 1983) يا نمايش روابط جنسي در فيلمها، تلويزيون، كتابفروشيهاي محلي، كتب درسي دانش‌آموزان، موسيقيهاي راك اندرول (السينك و نياس 1978) انتقاد دارند. يك نمونه خيلي بزرگ در تالاهاسي، فلوريدا هنگامي اتفاق افتاد كه در يك كليساي محلي تعدادي از صفحات موسيقي راك اثر هنرمنداني مثل التون جان و رولين استون به ارزش دوهزارودويست دلار به آتش كشيدند. يكي از دستياران كشيش كليسا و راهنماي جوانان گفته است طبق آمار از هزار دختري كه بدون ازدواج باردار مي‌شوند 984 نفر در هنگام پخش موسيقي رقص باردار شده‌اند. او پيرامون منبع خبر، مردد بود، اما هشدار داد كه حزب جنگلي غير قابل مقاومت بوده است. او اضافه كرد كه اين رقص در حقيقت منبع عشق‌بازي علني در ميان بينندگان كنسرتهاي بني‌‌گودمن بود. بدبينان در ميان عالمان نيز وجود دارند. اديبان و هنرمندان پيرو سبك كلاسيك، نسبت به وضعيت رقت‌انگيز هنرهاي عامه ابراز تأسف مي‌كنند. آنها ارزش هنري رسانه‌هاي واسطه‌اي را متأسفانه معيوب مي‌يابند و نگران آينده سياسي، اقتصادي، مذهبي، آموزشي و فرهنگي كشور و جهان و نيز آينده هنر هستند. توكويول منتقد فرهنگ انبوهي (1944/1840/1835)، اورتگا واي گست (1932)، دووايت مك دونالد (1983)، دانيل بل (1976) و بسياري افراد ديگر اين موضوعات را به تفصيل و به‌طور بي‌پايان مورد بررسي قرار دادند. گارت جوئيت حملات مشخص نخبه‌گرايانه، محافظه‌كارانه و انسان‌دوستانه نسبت به فرهنگ توده‌اي را در مطبوعات مي‌بيند. كتاب آلن بلوم تحت‌عنوان: بسته شدن ذهن آمريكاييان (1987) و كتاب اي، دي، هرش تحت‌عنوان سواد فرهنگي؛ آنچه هر آمريكايي نياز به دانستن آن دارد. (1987) با اين استدلال كه آموزش و فرهنگ توده‌اي در تنزل فرهنگ آمريكا مقصرند، به اين ديدگاه بدبينانه دامن زدند. تلويزيون براي همه چيز از فروريختن ارزش و جايگاه خانواده تا رشد درصد سرطان مقصر شناخته شده است. (وين 1975، ماندر 1978). پست من (1985) و ميروتيز (1985) خاطرنشان مي‌كنند كه چگونه طفوليت و كودكي از شكل اوليه و اصيل خودش به‌وسيلة تلويزيون خارج شده است. تلويزيون رسانه‌اي است كه دسترسي به آن نيازمند سواد نيست و از بزرگسالان تا نوجوانان را، به شدت تحت‌تأثير خود قرار مي‌دهد. حتي رياست‌جمهوري آمريكا نيز به‌خصوص از زمان جان كندي (پاياس، 1979، شودسن، 1982، ودراف 1982) تحت‌تأثير تلويزيون قرار گرفته است. حملات و انتقادات عليه تلويزيون گاهي به صورت «مقصر دانستن پيام‌آور» مطرح مي‌شود. مشابه روش قديمي پادشاهان آسيايي كه اگر قاصدي خبر شكست را مي‌آورد، دستور قتلش را صادر مي‌كردند.
انتقادات بدبينانه فكري نيز به‌وسيله كريستوفر در كتاب فرهنگ خودپرستي (1978) و نوآم چامسكي در كتابي تحت‌عنوان به سوي يك جنگ سرد جديد مطرح شده است. انتقادات از فناوري به‌وسيلة ژاك ايلول، لوئيس مامفورد، و ديگر فلاسفه اجتماعي كه به زوال شخصيت و فقدان كنترل به‌وسيلة قدرت رسانه‌هاي جديد معتقدند، بيان شده است. ايلول استدلال مي‌كند كه فناوري چنان فراگير شده كه ذهنيت تكنيكي، يا كارآمدي بي‌امان بر همة ابعاد زندگي انساني سايه گسترده است و سرشاري و تنوع فرهنگ اصيل انساني را خدشه‌دار كرده است. (ريل و كريستن 1979).در مقابل قضاوتهاي كاملاً منفي؛ قضاوتهاي مطلقاً مثبت هم دربارة فرارسانه‌ها وجود دارد. نظريه‌اي كه توسط مديران رسانه‌ها مطرح شده اين است كه نظام سيستم رسانه‌ها به‌طرز شگفت‌انگيزي كار مي‌كند؛ البته اگر ما بتوانيم حكومت و تنظيم‌كنندگان را بيرون از جريان نگه داريم. رسانه‌ها و اطلاعات كه طبق قوانين بازار آزاد توليد شده‌اند، به دفاع و حمايت از دموكراسي مي‌پردازند و روش زندگي آمريكايي را حراست مي‌كنند. محصولات فرهنگي نامطلوب در رقابت با دستاوردهاي غني‌تر و سرگرميهاي برتر به مرگ طبيعي از ميان خواهند رفت. حتي تنظيم‌كنندگان مقررات و در كميسيون ارتباطات فدرال، نظير مدير فعال سابق، مارك فولر، استدلال مي‌كنند كه كثرت فناوريها در كفايت ارتباطاتِ بي‌نياز از مقررات را تنظيم مي‌كند؛ البته جز در بعضي ويژگيهاي تكنيكي، اين‌گونه خوش‌بينانه جديد نسبت به فناوري، خوش‌بيني نسبت به بازار آزاد را تقويت مي‌كنند.
مخالفت با انتقاداتي كه به فرهنگ توده‌اي وارد است، ويژگي بسياري از تكريم‌كنندگان فرهنگ عامه است. ديويد مانينگ وايت (1957)، ادوارد شيلز (1963) و آلوين تافلر (1970) در مورد اين موضوع كه رسانه‌ها به مردم فقط آنچه را كه مرد مي‌خواهند مي‌دهند و موجب دستيابي بيشتر به غناي فرهنگي از همه نوع مي‌شوند، سخنان متفاوتي را مطرح مي‌كنند. در دو دهه گذشته به انجمنهاي علمي اجازه داده شد كه فرهنگ عمومي را مطالعه كنندو اعتراف كنند كه به آن علاقه‌مند هستند. اين امر موجب پيدايش طرفداراني شد كه علاقه آنها به موضوع كارشان جالب است. اما مقدار زيادي از چنين كارهايي، نوعي خوش‌بيني غيرنقادانه را به‌وجود آورد. خواننده فرهنگ عامه (گايست، و ناخبار 1983)، فرافرهنگ: فرهنگ عامه آمريكا و اروپا (بيگز بي 1975) و گلچينهاي ديگر و نيز مجله فرهنگ عامه، مجله فرهنگ آمريكايي و كتابهايي در مورد بالنيگ گرين و مطبوعات عمومي شامل نمونه‌هايي از اين دست هستند.
پژوهشهاي محدود رفتارگرايانه گاهي اوقات نظرية خوش‌بينانه را تأييد كرده است. اين امر به دو طريقه صورت گرفته است. اولاً اين موضع روش‌شناسانه «علم عيني» اغلب به صورت دستاويزي براي پرهيز از قضاوت تفسير شده است. فرا رسانه‌ها مورد انتقاد قرار نمي‌گيرند بلكه فقط مورد سنجش قرار مي‌گيرند. بدين‌مفهوم آنچه وجود دارد بايد خوب باشد. ثانياً استدلال غلط «تأثيرات محدود» ـ اين عقيده كه رسانه‌ها كار خيلي مهمي انجام نمي‌دهند ـ نياز به انتقادات را بيهوده مي‌سازد. در نتيجه تحقيقات اجتماعي پيرامون رسانه‌ها به اين سمت حركت كرده كه اگر حالت آسوده خاطري جامعه نسبت به نقش رسانه‌ها را تشويق نمي‌كنند، لااقل آن را مجاز بشمارند. وسوسه جانبداري از بحثهاي له و عليه پيرامون فرا رسانه‌ها، به خطابه‌هاي پرآب و رنگي دامن مي‌زند. استدلال با اين دليل كه رسانه تأثيري مطلقاً بد دارد، با تأكيد بر انسانگرايي مي‌توانيم به احساس گناه بينجامد. اما معمولاً موجب تغيير اندكي در عادات مي‌شود. در مقام مقايسه دفاع از فضائل وضع موجود، ميهن‌پرستي و الزام مورد تحسين همه اتباع عاقل را طلب مي‌كند. اما خوشنودي از خود و همنوايي حاصله نشانه‌هاي فرهنگ مؤثر نيستند.
يك راه‌حل دشوار ديگر حفظ احساس مبهم محبت و نفرت، خوش‌بيني و بدبيني، در فرهنگ مسلط است. اين امر مي‌تواند از طريق نوساني كه ايجاد مي‌كند، هم برانگيزاننده و هم توضيح دهنده باشد. واضح است كه براي بيشتر مردم در سراسر نظام رسانه‌ها و فرهنگ ما نكات مثبت و منفي به‌جاي خود باقي خواهد ماند. جدا كردن يكي از ديگري و درك اين‌كه هر كدام از كجا شروع مي‌شود، ارزيابي نتايج هر يك به صورت مجزا، و در نظر گرفتن راههاي چاره موجب تقويت مطالعات فرهنگي و پاداش دادن به تلاشهاي مربوطه به سازش با فرارسانه‌ها با تمام پيچيدگي آنها خواهد شد.

توضيح مفاهيم ارتباطات و رسانه‌ها
فرا رسانه‌ها در درون و بيرون مجموعه‌اي از ديگر نيروها و مفاهيم فعاليت دارند. اصطلاحاتي نظير ارتباطات، ارتباطات جمعي، رسانه‌هاي تخصصي و فرهنگ در تعاملشان با رسانه‌ها نيازمند تعريف هستند.ارتباطات: فرا رسانه‌ها در درون جهاني وسيعتر از همة اشكال ارتباطات وجود دارد. ارتباطات مي‌تواند به عنوان «تعامل اجتماعي از طريق پيامها» تعريف شود (گربنر 1967). ارتباط مي‌تواند در سطح شخصي بين افراد به‌صورت رودررو، در سطح اطلاعات بين فرستنده و گيرنده اطلاعات، و در سطح عمومي بين رسانه‌هاي نهادينه شده و مخاطبان باشد. در هر يك از سطوح، فرستندگان پيامها را از طريق مجاري به دريافت‌كنندگان ارسال مي‌كنند تا تأثيراتي را ايجاد و بازتاب را دريافت كنند. شخص، رشته ارتباطات با دوستان خود را قطع مي‌كند و آن را به شخصيتهاي دور از دسترس رسانه‌هاي گروهي پيوند مي‌زند، يا بالعكس، و اين كار به‌طور پيوسته در سراسر زندگي ما صورت مي‌گيرد.
ارتباطات جمعي: فرا رسانه‌ها به‌ويژه با وسايل ارتباط جمعي در ارتباط هستند. عبارت ارتباط‌جمعي يا ارتباط عمومي، سريع و پايدار از طريق يك سازمان متشكل پيچيده به مخاطباني نسبتاً وسيع، ناهمگن، و ناشناخته اشاره مي‌كند. (رايت، 1959). در اينجا ارتباط بين افراد به‌جاي اين‌كه انفرادي باشد، بين نهادهاست. كانال تلويزيوني به‌جاي اين‌كه پيام را مثل مجاري روابط شخصي صرفاً منتقل كند، آن را به صورت الكترونيكي يا مكانيكي تقويت مي‌كند. دريافت‌كنندگان برعكس افراد محدود، مشمول ارتباطات شخصي متنوع هستند. برخلاف فرصتهايي كه در ارتباط بين اشخاص براي موافقت با مخالفت يا مفصل حرف زدن به‌طور ارادي (آن‌گونه كه اشخاص مي‌خواهند) وجود دارد، بازخورد محدود مي‌شود. به‌طور خلاصه، ارتباطات جمعي، پيامهايي را از يك منبع نهادي (نظير بي.بي.سي) از طريق انتشار و توزيع مكانيكي يا الكترونيكي (نظير نشريات يا مخابرات تلفني) به دريافت‌كنندگان ناهمگن بسياري (شنوندگان عمومي) با اندك فرصتهايي محدود و غيرمستقيم براي بازخورد منتقل مي‌كنند. به اين معنا كه يك بيننده تلويزيون نمي‌تواند به گويندة خبر، به همان طريقي پاسخ گويد كه در يك رويارويي شفاهي شخصي پاسخ گويد. اصطلاح ارتباط جمعي اين استدلال نارساست كه آنچه كه «جمعي» است نمي‌تواند ارتباط خالص باشد. اين دو واژه‌ را متناقض (متباين) دانسته‌اند. در برخي از زبانها، عبارت «ارتباطات عمومي» يا «ارتباطات اجتماعي» جايگزين عبارت «ارتباطات جمعي» مي‌شود. از زمان ماكس وبر جامعه‌شناسان به بحث پرداختند كه آيا «جمعي» يك واژة مفيد براي توصيف هر نوع دسته‌بندي و پديدة اجتماعي است يا خير. علي‌رغم اين نگرانيها، ارتباطات جمعي يك اصطلاح متداول در انگليس است و غالباً به‌جاي واژة «رسانه‌ها» مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
«رسانه‌ها» آن‌گونه كه قبلاً تعريف شدند، در نظر بسياري نسبت به عبارت ابهام‌آميز ارتباطات جمعي ترجيح داده مي‌شوند. به عنوان مثال مجله فرهنگ و جامعه مي‌گويد: رد اصطلاح «ارتباطات جمعي» يك انكار آگاهانه بود كه براي جلوگيري از محدوديت غيرضروري طراحي شد. (كالينز و ديگران 1986 ص 3).

رسانه‌هاي تخصصي
در حالي كه ارتباطات جمعي مستلزم انتقال يا دريافت از سوي گروههاي وسيع است، ارتباطات رسانه‌هاي تخصصي غيرانبوه كانالهاي انتقال نقطه به نقطه صدا، خبر يا تصوير هستند. اين كانالهاي رسانه‌اي تخصصي امروزه به شكل سيستمهاي تلفن، شبكه‌هاي كامپيوتر، و تقويت‌كننده‌هاي الكترونيكي اخبار متداول هستند. رسانه‌هاي تخصصي همانند رسانه‌هاي ارتباطات جمعي، اجزاء اصلي فرا رسانه‌ها هستند.

تعامل بين سطوح ارتباطات
در اين زمينه نيز تجارب گوناگوني وجود دارند. ارتباطات رسانه‌اي، جمعي و يا تخصصي، با ارتباطات در زندگي و تجارب روزانه درهم مي‌آميزد. يك برنامه تلويزيوني قبل از اين‌كه براي عموم پخش شود، به‌وسيلة رسانه‌هاي تخصصي ضبط و ويرايش مي‌شود. پخش يك برنامه تلويزيوني مستلزم استفاده از كامپيوترها و ارسال علائم از نقطه‌اي به نقطه ديگر و پخش در سطح گسترده مي‌شود. بنابراين تماشاي برنامة تلويزيوني در يك جمع خانوادگي، هنگام صرف يك وعده غذا، ارتباطات عمومي و بين شخصي را مي‌آميزد. به‌طرز مشابهي يك كنسرت زنده، امروزه با داشتن نظام الكترونيكي و مخاطبان عمومي، يك رسانه عمومي است، اما با فراهم آوردن برخورد (ارتباط) رودررو و بازخورد مستقيمي كه از طريق تشويق يا استهزاء صورت مي‌گيرد نيز مي‌تواند وسيله ارتباطي بين شخصي باشد. دستگاههاي استريو، امكان استفاده از سرگرمي را كه در اصل به‌صورت جمعي توليد شده، در وسيعترين سطح از ارتباط بين افراد فراهم مي‌آورد.
يك تجربه مي‌تواند عمدتاً از جنس رسانه‌هاي جمعي باشد ولي تا حدودي هم ارتباط بين شخصي را تشكيل دهد، و يا اين‌كه ممكن است فقط بين شخصي باشد ولي تا حدودي هم رسانه‌اي باشد، آيا اين‌كه ممكن است وضعيتي بينابين داشته باشد. طرحهاي كارآمد يادگيري از راه دور، تجربيات شخصي معلم سرخانه و مباحثات بين گروههاي كوچك را (در انتهاي زنجير روابط بين شخصي) با سخنرانيهاي تلويزيوني و تظاهرات (در آن سر طيف پخش و ارتباط جمعي) درهم مي‌آميزد. زنجيره‌اي وجود دارد كه دو سر ارتباطات رسانه‌اي و بين شخصي را به‌هم مي‌پيوندد.اثر متقابل بين سطوح ارتباطات ممكن است گسترش يابد و اهميت فرارسانه‌ها را در زندگي شخصي و اجتماعي گسترش دهد. به عنوان مثال مي‌توان از گفت‌وگوي تلفني دونوجوان نام برد، آنها با استفاده از تكنولوژيها و محتواي فرارسانه‌ها زندگي مي‌كنند. به لحاظ فناوريهاي اين تعامل شخص به شخص، زماني فقط مستلزم سيمها و قطعات فرستنده و گيرنده بود نه تكنولوژيهاي «برتر» (فرا) امروزي، اما امروزه محاوره معمولاً شامل استفاده از اختراعات پيچيده تبديل جريان، كانال توزيع‌كننده بارالكتريكي و انفورماتيك مي‌شود و حتي ممكن است فيبرهاي نوري و تقويت‌كننده‌هاي ماهواره‌اي را نيز شامل شوند؛ فناوريهايي كه در زمان گراهام بل كاملاً «فرا» (برتر) به‌نظر مي‌رسند.محتواي محاوره تلفني بين نوجوانان احتمالاً به‌وسيله دامنة وسيع‌تري از فرا رسانه‌ها شكل خواهد گرفت. هنگامي كه نوجوانان از دوستي صحبت مي‌كنند. از محتواي ترانه‌هاي عمومي و فيلمها بهره مي‌گيرند. زماني كه از معبودها و الگوهاي رفتاري گفت‌وگو مي‌كنند، به مشاهير محبوب عرصه‌هاي مختلف موسيقي، رسانه‌هاي جمعي، ورزشها، مدلها و ديگر شمايلها و تصويرهاي «فرافرهنگ» توجه دارند. كلمات، عبارات و صرف افعالشان هم مبتني بر تجارب بين شخصي قبلي آنها و هم براساس مدلهاي رسانه‌هاست. حتي تجربه بين شخصي زندگي‌شان ـ برخوردهاي روياروي با والدين، برادران و خواهران و همسايگان، همكلاسيها، و ديگران‌ـ براساس تجربه‌هاي فرهنگ عمومي ترويج شده توسط رسانه‌ها شكل گرفته است. ممكن است نوع لهجه و گويش آنان متأثر از رسانه‌هاي مشترك، يكسان شده باشد. الگوهاي خانوادگي، موقعيت، دوستان، و آرمانهاي آنها نيز مي‌تواند تحت‌تأثير يك قرن سيطرة فرا رسانه‌هاي در حال رشد، مشابه همديگر شده باشد.

فرهنگ و انواع سليقه‌ها
فرارسانه‌ها نمي‌توانند از فرهنگ جدا باشند، چرا كه آنها محصولات فرهنگ جمعي و عمومي به سطوح مختلفي از سليقه‌هاي عمومي انتقال مي‌دهند.
فرهنگ: فرارسانه‌ها فرهنگ را مي‌سازند، بيان مي‌كنند و بازتاب مي‌دهند. فرهنگ به آن عناصري اشاره مي‌كند كه يك گروه انساني را جداي از ديگران شكل مي‌دهد. فرهنگ روش منظم تفسير واقعيت است كه يك قوم در نتيجه زندگي در يك گروه به‌دست مي‌آورد. فرهنگ ممكن است شامل گروههايي به بزرگي فرهنگ غربي يا به كوچكي گروه مريدان باشد مثل «فرهنگ سايبر پانك»: يك شاخه فرعي ويژه از داستانهاي علمي مربوط به تكنولوژي پيشرفته. فرهنگ در لباس، روابط خانوادگي، رقص و هر يك از فعاليتهاي انساني بيان و منعكس مي‌شود.سطوح فرهنگي محصولات رسانه‌ها، تقريباً براساس طبقه اجتماعي طبقه‌بندي شده‌اند. در واقع آنچه كه در يك نسل پيش، بحث عمده بين فرهنگ بالا، پايين و متوسط بود، هم‌اكنون به‌طور وسيعي به‌صورت يك نظام طبقه‌بندي نسبتاً ساده شكل گرفته و نظم يافته است.هنر نخبگان از نظر محتوا و ساختار فني بيان، شكل پيچيده‌اي دارد و با مجموعه‌اي از هنجارهاي شناخته شده به عنوان هنر كلاسيك مثل موسيقي كلاسيك، نقاشي، ادبيات و امثال آنها سنجيده مي‌شود و مورد بررسي و ارزشيابي قرار مي‌گيرد. هنر نخبه‌گرا عمدتاً در خدمت طبقات بالاي اجتماع است. فرهنگ با حرف C بزرگ به هنر نخبگان، يعني طبقه مرفه كه به عنوان هنر كلاسيك شناخته شده است و با حرف C كوچك، به بيان هنري مربوط به ديگر طبقات اجتماع اشاره دارد.
هنرعامه: به نيازهاي محلي، اجتماع محلي، تجارت در دهكده‌هاي روستايي سنتي به‌وسيله آوازهاي كامل و نيكو (پر از شوق و ذوق)، شعرهاي روستايي، رقصهاي نژادي، حكاكيهاي بومي و نمونه‌هاي مشابه در جهت مخالف هنر كلاسيك نخبگان خدمت مي‌كند.
هنرجمعي: مقطع وسيعي از جمعيت را در برمي‌گيرد كه از طريق محصولاتي كه به آساني قابل دسترسي و قابل فهم هستند بيان مي‌شود و جنبه‌هاي پيچيدة هنر نخبگان را ندارد. عملاً همه برنامه‌هاي تلويزيوني، موسيقي مردمي، نشريات عمومي، فيلمهاي سينمايي و ديگر محصولات فرهنگي فرارسانه‌ها در سطح مردمي ـ جمعي را در برمي‌گيرد.
فرهنگ عامه: به هنر قومي و هنر عمومي و همچنين در مواردي به هنر نخبگان نيز اشاره دارد. فرهنگ عامه واژة كلي است براي مطالعه هر سطحي از تجليات فرهنگي و احتمالاً تمايز از هنر نخبگان، بحث اصلي در مناقشات مربوطه به فرهنگ عامه بر سر اين است كه آيا محتواي فرهنگي فرهنگ جمعي، ارزشهاي فرهنگ نخبگان را، آن‌طور كه محافظه‌كار مدعي است، تهديد مي‌كند، يا اين‌كه بيانگر كثرت‌گرايي دموكراسي ليبرال است؟
به‌اندازه‌اي كه شهرت و محبوبيت رشد مي‌كند، همان‌طور نيز نقش و اهميت فرارسانه‌ها افزايش مي‌يابد محبوبيت، يك معيار مهم در موضوعات اجتماعي و فرهنگي است. جك نك بار (1987 ص 5) به اين مطلب اشاره مي‌كند: «نهايتاً يك قالب منطقي پذيرش و نوعي فرمول براي مطالعه فرهنگ عامه وجود دارد كه در آن چيزي كه بيشتر مردمي است، از لحاظ فرهنگي هم احتمالاً مهمتر است.» ‌هارولد هيندز (1988 با پيروي از اين رهنمود، ترجيح مي‌داد معني فرهنگ مردمي را محدود كند و بگويد: تعريف فرهنگ مردمي بايد اين‌گونه باشد: آن ابعادي از فرهنگ اعم از ايدئولوژيكي، اجتماعي، يا مادي كه بسيار گسترده و وسيع هستند و يا معاني بسياري كه از مردم به آن اعتقاد دارند و يا توسط تعداد زيادي از مردم به كار گرفته مي‌شود؛ يعني آن ابعادي كه مردمي هستند. اقتباس محصولات فرهنگي «در بيش از يك فرهنگ محلي و توسط بيش از يك گروه كوچك اقتصادي ـ اجتماعي» تشكيل‌دهنده حداقل معيار محبوبيت خواهد بود. به علاوه بايد، اطلاعات و آمار عددي نيز جهت تأييد محبوبيت بررسي شود. اين اصل محبوبيت گرايش به حذف رده‌هاي مردمي، نخبگان و جمعي از فرهنگ مردمي دارد. در هر حال استفاده متداول از فرهنگ عامه به صورت محدود به‌جاي خود باقي مي‌ماند.
فرهنگهاي سليقه‌اي: اصطلاحي است كه به‌وسيله هربرت گنز (1974) به درجاتي از سليقة مربوط به عضويت در قشر مشخصي از اجتماع داده شده است. او چهار رده از سطوح هنر فوق‌الذكر استنتاج مي‌كند:
فرهنگ بالا: بخش كوچك، تحصيل‌كرده و معمولاً مرفه مردم، آثار جدي و فعال در زمينه هنر نخبگان را به آن صورت كه از اصطلاح‌گرايي در دهه 1950 دور شد و به پاپ آرد و در دهه 1960 روي آورد، مفهوم‌گرايي دهه 1970، تجلي‌گرايي (اكسپرسيونيزم) نوين بين دهه 1980 و انواع گوناگون بعد از نوگرايي (مدرنيسم) را ترجيح مي‌دهد.
فرهنگ بالاتر از متوسط: بسياري از افراد در مشاغل گوناگون، مجريان و مديران و خانواده‌هاي آنان، موسيقي، ادبيات، تئاتر، روزنامه‌ها و مجلاتي كه كمتر پيچيده و كمتر انتزاعي هستند و در عين‌حال از قوت هنري برخوردارند، را ترجيح مي‌دهند.
فرهنگ پايين‌‌تر از متوسط: نيروي حاكم بر سليقه فرا رسانه‌ها، يعني خيل عظيم افراد يقه‌سفيد شاغل در حرف سطح پايين، يا كساني كه كارهاي فني انجام مي‌دهند به‌طرزي فزاينده ارزشهاي سنتي، موضوعات روشن، عمل سريع، و ستاره‌هاي قابل‌ شناسايي را در رسانه‌هاي اصلي مي‌پسندند.
فرهنگ پايين: كارگران ماهر و نيمه‌ماهر كه كارهاي سخت و رده پايين انجام مي‌دهند (يقه آبي) و خانواده‌هاي آنها دومين گروه مسلط را از نظر سليقه در فرارسانه‌ها تشكيل مي‌دهند. آنها احساسات، فيلمهاي خشن، واقعيت‌گريزيِ مطبوعات سطحي (مبتذل)، داستانهاي سرگرم‌كننده تلويزيوني و راديويي، قابل پيش‌بيني بودن، طنز سطحي و تماشاي مسابقه‌هاي ورزشي را ترجيح مي‌دهند.
فرهنگ شبه مردمي: اصطلاحي است كه گنز براي توصيف تجليات سنتي مناطق فقير و روستايي مورد استفاده قرار مي‌دهد. فرهنگ قومي معمولاً به باقي‌مانده‌هاي فرهنگ سنتي از يك كشور يا مردم كه هم‌اكنون به مكان ديگري منتقل شده دلالت دارد. با اين همه جرج لويز (1988) در مي‌يابد كه سليقه راجع به موسيقي به روشني با سطوح سليقه‌هاي تعريف شده گنز تطبيق نمي‌كند و برداشتهاي قبلي را از اين مقوله، مورد سؤال قرار مي‌دهد.
روابط ميان اين مفاهيم به شكل ترسيمي در شماره 2 نشان داده شده‌اند. تعداد متناسبي از محصولات و مردم در هر رده به‌طور تقريبي در ستون دست راست نشان داده مي‌شود.
فرارسانه‌ها امروزه نقشي را در همه سطوح فرهنگي ـ از فرهنگ نخبگان تا فرهنگ مردم ـ ايفاء مي‌كنند، اما به‌طور طبيعي بيشتر با سطوح بالاي متوسط مرتبط هستند تا سطوح پايين فرهنگ.

رويداد رسانه‌اي
در دهه گذشته عبارت «رويداد رسانه‌اي» در كنار اصطلاحاتي كه هم‌اكنون ذكر شدند، ظاهر شده است و به رويدادهاي زنده در مقياس وسيع كه پيرامون فرارسانه‌ها و مخاطبان به‌چشم مي‌خورد، اشاره دارد. اليهوكاتز (1980) پخش زنده يك رويداد از پيش برنامه‌ريزي شده به‌ويژه در چارچوب زمان و مكان را كه يك شخصيت قهرمان‌وار يا گروه را كه اهميت فراوان نمايشي يا آييني را جزء شرايط لازم رويداد رسانه‌اي قلمداد مي‌كند كه همه منتهي به تماشاي برنامه‌هايي مي‌شود كه از نظر مردم حالت اجباري دارد. اين تعريف قابل اطلاق به مسابقات المپيك، ازدواجهاي سلطنتي، كنسرتهاي تلويزيوني خوانندگان راك براي تهيه پول، ديدارهاي مهم پاپ، و وقايع بين‌المللي مشابه است. اما اصطلاح رويداد رسانه‌اي همچنين مي‌تواند براي موارد كوچك‌تر نيز به كار گرفته شود. كنفرانسهاي مطبوعاتي محلي، مسابقات ورزشي، انتخابات، يا يك تضاد و ناسازگاري كه پيرامون رسانه‌ها ايجاد مي‌شود. مثلاً دانيل بورستين اول بار اصطلاح رويداد رسانه‌اي را به صورتي بد و تحقيرآميز و در اشاره به يك فعاليت پيرامون ترويج سياسي‌ـ اقتصادي به‌كار برده است. به همين ترتيب واژة فرارسانه بر ارتباطات گسترده در سطح ملي يا نمونه‌هاي كوچك‌تر محلي دلالت دارد. معناي فرابودن در فرا رسانه‌ها به‌ويژه بررخدادهاي بين‌المللي رسانه‌اي دلالت دارد. اما به‌هيچ‌وجه به پديده‌هاي بزرگ با مقياس محدود اطلاق نمي‌شود.
ارتباطات و فرهنگ به‌صورت متقابل، در يك تسلسل بي‌پايانِ رابطة دوجانبه، موجب پيدايش و تقويت يكديگر مي‌گردند. فرارسانه‌ها نقشي محوري در فرهنگ و ارتباطات معاصر بازي مي‌كنند. هويتها ساخته مي‌شوند، آگاهيها توسعه مي‌يابند، ايدئولوژي جايگزين مي‌گردد و رابطه تعاملي رودررو توسط فرارسانه‌ها شكل مي‌گيرد. ما خالق فرهنگ و رسانه‌هاي خود هستيم، و فرهنگ رسانه‌هاي ما خالق ما هستند.رسانه‌هاي ما، فرهنگ ما و خود ما هستند.

پرسشهايي راجع به مسئوليت
چه كسي مسئول فرا رسانه‌هاست؟ البته همه ما. امروزه مقصود نهايي بسياري از تحليلهاي فرارسانه‌اي «افزايش آگاهي» است. شهروندان آگاه بايد از طبيعت، شيوه و تكنيكهاي فرارسانه‌ها به‌منظور هدايت يك زندگي انفرادي و اجتماعي هماهنگ آگاه باشند. فقط در صورتي كه بتوانيم آگاهانه از ميان تاروپود تصاوير و اطلاعات تحميلي از كاركرد خوب يا بد رسانه‌ها سردر آوريم و مشاهده كنيم كه چطور، الهام مي‌بخشند و چطور تحريف مي‌كنند، مي‌توانيم زندگي خود را به صورت انسانهايي خودآگاه و مختار در تعيين مسير خود اداره كنيم.
اُمبرتواكو يك انديشمند ايتاليا مي‌پرسد چه كسي مسئول محبوب شدن پيراهنهاي مخصوص چوگان است كه عكس سوسماري روي آن نقش بسته؟ طراح، توليدكننده، سازمان آگهي‌كننده، سازمان مشاهيرپروران يا كارگردان تلويزيوني كه خودش وجه مشخصه يك نسل است و يك بازيگر جوان را وامي‌دارد كه پيراهن بازي چوگان را بپوشد؟ آمبرتواكو ما را از دادن پاسخهاي ساده برحذر مي‌دارد و مي‌گويد: «رسانه‌ها چند برابر شده‌اند، اما برخي از آنها به صورت رسانه‌هاي رسانه‌ها يا به عبارت ديگر رسانه‌ها به توانِ دو عمل مي‌كنند. اِكو كه خود نويسنده‌اي در سطح بين‌المللي است و كتاب او نامي براي از (1983)، جزء پرفروش‌ترين كتابها بوده، تصديق مي‌كند كه پيامهايي وجود دارد كه فرستاده مي‌شود و پشت سرآنها يك ايدئولوژي قرار گرفته است. اما پرورش كه تا حدودي ناراحت‌كننده و درعين حال شديداً برانگيزاننده است چنين نتيجه‌گيري مي‌كند.« (1986 ص 149)«ديگر اقتداري متكي برخود وجود ندارد (وه كه پيش از اين چه آرامش بخش بود) همه همزمان در بيرون و در درون هستند؛ قدرت گريزان است، و ديگر كسي نمي‌گويد «طرح از كجا مي‌آيد، زيرا گرچه وجود «طرح» مسلم است، اما ديگر ارادي نيست، و بنابراين نمي‌توان روش سنتي آن را مورد نقد و بررسي قرار داد. همة استادان نظريه‌هاي ارتباطات كه با كتابهاي درسي بيست‌سال پيش آموزش ديده‌اند، (اين امر شامل خود من نيز مي‌شود)، بايد بازنشسته شوند. زيرا فرارسانه‌ها به طرز شگفت‌انگيزي همه چيز را دگرگون كرده‌اند. رسانه‌هاي ما، خودما هستند.

اين مقاله ترجمه و اقتباسي از كتاب زير است:
Super Media Editor by Micheal Rial, Sage, 1998







● نويسنده: مهدي - همائي


● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از www.farhangi1386.blogfa.com

● صفحه اينترنتي مرتبط: http://dc145.4shared.com/download/10...020123-7a5688c


http://bashgah.net/pages-33603.html

بررسي راهكارهاي ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخواني

  ● نويسنده: مهدي - همائي

ارسال كننده: مهدي همائي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://dc144.4shared.com/download/110194287/1323598b/______.exe?tsid=20090606-053741-f757c86

 
 

مقدمه
كتاب و كتاب خواني و ميزان گرايش به مطالعه، امروزه يكي از شاخص‌هاي توسعه به شمار مي‌رود. بررسي‌ها نشان مي‌دهد مطالعه و كتاب خواني وضعيت مطلوبي در ايران ندارد و عمدتا مردم ايران از خريد و يا مطالعه كتاب گريزانند و اقدامات لازم و جدي جهت ترويج و اشاعه فرهنگ مطالعه صورت نگرفته است.
براي رفع موانع و ايجاد زمينه و بستر لازم جهت ترويج و توسعه فرهنگ مطالعه، نهادهاي مختلف در 5 بخش، شامل خانواده، مدارس و نظام آموزشي، كتابداران و كتابخانه‌ها، دولت و رسانه‌هاي گروهي و ناشران و كتاب فروشي‌ها، بايد با رفع مشكلات موجود، هم سو و هم هدف، به سمت مشخصي حركت كنند.

نقش خانواده
خانواده عامل بسيار موثري در ايجاد عادت به مطالعه و ترويج فرهنگ کتابخواني است. محيط و شرايط خانواده، روش تربيتي و آموزشي والدين، طرز تفکر و نگرش والدين در رابطه با مطالعه و کتابخواني، وجود کتب و نشريات قابل دسترس و همچنين سطح اقتصادي و پايگاه اجتماعي خانواده، نقش بسزايي در تقويت عادات مطالعه و کتابخواني دارد.
كشور ما از ساليان دور كشوري با قدمت فرهنگي بالا بوده و نويسندگان و شاعران درخشاني داشته است ولي متأسفانه سرانه مطالعه و كتابخواني، زيبنده مردم ما نيست. همين كه آمار دقيق از ميزان مطالعه مردم موجود نيست، خود نشاني از مهجوريت كتاب و كتاب خواني در جامعه ما مي‌باشد. در ريشه‌يابي اين معضل بايد از كودكي شروع كنيم. اولين نهادي كه درآن، كودك با كتاب و كتابخواني، انس مي‌گيرد، خانواده است. پدر و مادر، بهترين معلم كودك هستند كه بايد شوق مطالعه را در او تقويت كنند. همچنين در منازل بايد محلي اختصاصي براي كتابخانه در نظر گرفته شود.\\"
اگر والدين و افراد بزرگتر خانواده به مطالعه علاقمند باشند، فرزندان آنها نيز، که همواره از اثرات طبيعي روابط عميق عاطفي حاکم در خانواده هاي ايراني برخوردار هستند، با کتاب، بيشتر و بهتر آشنا شده و به مطالعه و کتابخواني، عادت مي کنند.

نقش مدارس و نظام آموزشي
پس از خانواده، دشوارترين وظيفه در اشاعه كتابخواني در هر جامعه‌اي بر عهده مدارس و نظام آموزش و پرورش آن جامعه است. اگر دانش آموز در مدرسه با كتاب آشنا شده و لذت مطالعه، خودآموزي و افزايش معلومات عمومي را درك كند و به مطالعه خو بگيرد، در تمام دوران زندگي، از كتاب دست نمي‌كشد.
آموزش و پرورش، چون آبي است كه در سد ذهني ما جمع مي‌شود و بهره برداري از اين سد (ذهن ما) را، مهيا مي‌كند. ما بايد علاوه بر سيستم آموزشي، به صورت فوق برنامه، با به كارگيري شيوه‌هاي نوين آموزشي، روند خلاقيت و نوآوري در امر مطالعه را به دانش آموزان بياموزيم. با تربيت مربيان مجرب و مسلط به مقوله كتاب و كتابخواني، مي‌توانيم افراد را تشويق به خواندن كتاب‌هاي سودمند كنيم و ذائقه كتاب خوان‌هاي جديدمان را ارتقاء دهيم. البته پايه گذاري اين حركت، بايد از مديريت كلان كشور شروع شود. مديران ارشد ما در امر آموزش بايد از مشاورين فرهنگي و هنري در جهت بررسي علمي و اصولي اين موضوع استفاده كنند.\\"
در نظام آموزشي، سه كاركرد مهم، نقش اساسي دارند؛ خواندن، نوشتن و حساب كردن. در طول دوران آموزش، فرد تحت آموزش، از سال‌هاي اول، توانايي خواندن را مي آموزد و در ادامه، به درك مطالب خوانده شده و در نهايت به نوشتن، مي‌رسد.
تاكيد بيش از حد آموزگاران بر روي مهارت خواندن و استفاده از تك منبع‌ها، سبب شده كه دانش آموزان از مطالعه، لذت كافي نبرند و آن را بيشتر براي رفع تکليف انجام دهند. يکي از کمترين نمرات ايران، در آزمون سنجش سواد خواندن در سطح بين المللي، همين لذت نبردن افراد از مطالعه خويش است. براي رفع اين مشكل، بايد به تقويت كتابخانه‌هاي مدارس و از طرفي هم استفاده از منابع مختلف در نظام آموزشي بپردازيم. كمبودهاي اقتصادي و توزيع ناعادلانه ي كتاب‌ها، سبب ضعف كتابخانه‌هاي مدارس شده است. از طرفي هم منابع به جهت كنترلي بودن نظام آموزشي ما، محدود مي‌باشند.\\"
نظام آموزشي در كشورهايي نظير ايران، نظامي غيرپويا و تك محور است. نظامي كه براساس يك كتاب و يك جزوه درسي شكل گرفته، نمي‌تواند دانش‌ آموز را به سوي منابع غيردرسي و ديگر منابع اطلاعاتي رهنمون سازد. اگر نظام متكي بر پرسشگري و خلاقيت باشد، خود به خود، زمينه ساز و بسترساز مطالعه مي‌شود. در اين ميان نقش و جايگاه معلم در اشاعه فرهنگ مطالعه را نبايد ناديده گرفت. روش‌هاي تدريس، شيوه نگرش و رفتار توجه آميز معلمان به كتاب و كتابخواني، در ايجاد آمادگي ذهني و انگيزه مطالعه در دانش آموزان موثر است. اگر معلمان و دبيران مدارس، خودشان اهل مطالعه باشند، دانش آموزان را نيز به شيوه‌هاي مختلف با كتاب و مطالعه آشنا مي سازند.\\"
روش‌هاي تدريس جذاب‌تر، دانش آموزان را بيشتر به مطالعه علاقمند مي‌كند. روش‌هايي چون بازديد دانش آموزان از كتابخانه‌هاي عمومي شهر، گرفتن آمار كتاب‌ها به عنوان كار عملي از مراكز فروش كتاب در سطح شهر، آزاد گذاشتن دانش آموزان در انتخاب منبع براي انجام تحقيق و كار كلاسي، در دسترس قرار دادن كتابخانه‌هاي مدارس با طرح كتابخانه‌هاي آزاد (بدون حضور مسئول و ناظر كه امكان دسترسي هر فرد به كتاب‌ها و انتقال آن به بيرون از محيط كتابخانه بدون ثبت كتاب، وجود داشته باشد)، آموزشي نمودن فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني براي ترغيب مطالعه بيشتر، كرايه دادن كتاب‌ها به شيوه‌ سال‌هاي دور و يا فروش آنها به صورت قسطي، بسيار مفيد و كارساز خواهند بود. اين روش‌ها مي‌توانند مطالعه را در سه بخش ديداري، شنيداري و مكتوب تقويت كنند.\\"
از نظر کارشناسان براي بهبود نابساماني‌هاي موجود در نظام آموزشي و گسترش فرهنگ مطالعه مي‌توان راهكارهاي زير را لحاظ كرد: غني كردن كتابخانه‌هاي مدارس، تشويق دانش آموزان به مطالعه توسط معلمان و كاركنان مدارس، برگزاري جلسات نقد و بررسي كتاب در كلاس‌هاي درس، معرفي كتاب‌هاي مناسب در تابلو اعلانات و مراسم صبحگاه مدارس، اهداي كتاب به دانش آموزان به عنوان جايزه، دعوت از نويسندگان و اهل قلم جهت ايراد سخنراني در مدارس، اجراي مسابقات كتابخواني به مناسبت‌هاي مختلف، اعطاي بن خريد كتاب به دانش آموزان، گنجاندن درس مطالعه و كتابخواني در برنامه درسي مقاطع مختلف تحصيلي، ايجاد و توسعه رشته‌هاي تربيت معلمي كتابداران جهت اداره مطلوب كتابخانه‌هاي آموزشگاهي، معرفي و تقدير از اعضاي فعال كتابخانه‌هاي مدارس، تشكيل گروه‌هاي مطالعه دانش آموزي برحسب علاقه آنان به موضوعات مختلف، ‌پيوند دادن موضوع مطالعه و كتابخواني با درس انشاء، قراردادن ميزان توسعه و رشد كتابخانه‌هاي مدارس و مطالعه بين دانش آموزان به عنوان شاخص‌هاي ارزيابي مديران مدارس و ارائه آموزش‌هاي لازم در امر مطالعه به معلمان و دبيران.

نقش كتابداران و كتابخانه‌ها
كتابداران كتابخانه‌ها، از عوامل موثر در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخواني به شمار مي‌روند. كتابداران با روش‌هاي خلاقانه خود مي‌توانند فعاليت‌هاي كتابخواني را رشد داده و حتي به حوزه‌هاي بيرون از كتابخانه بكشانند. اگر كتابداران كتابخانه‌ها از حيث علم كتابداري و اخلاق انساني، رشد كاملي داشته باشند، بدون ترديد، همچون معلمان و استادان جامعه، معماران نسل‌هاي آينده بشر خواهند بود.
دكتر مهدي افضلي، دكتراي مديريت اطلاعات و كتابداري، در مورد نقش كتابداران و كتابخانه‌ها، تصريح كرد: \\"كتابداران، بيشتر با افرادي سر و كار دارند كه خود اين افراد، عادت به مطالعه داشته و كتابخوان هستند، پس بايد بتوانند با در اختيار قرار دادن منابع لازم، نيازهاي اين قشر را برآورده كنند. اما كمبود منابع موجود و گاه فقدان آنها، سبب مي‌شود كه افراد مراجعه كننده به كتابخانه‌ها، حضور خود را كمرنگ‌تر كنند و تمايل آنها به سمت منابع به صورت شخصي برود. از طرفي نيز، بالا رفتن توليدات کتاب، نبايد سبب گمراهي مان شود، زيرا بخش عظيم اين توليدات، کتاب هاي درسي و کمک درسي هستند. مطالعه خوب و مورد بحث در سطح جهاني، مطالعه اي فارغ از روابط کاري و اخبار مي باشد و ملاک اساسي، با علاقه خواندن کتاب است.\\"
كتابخانه‌هاي عمومي در صورت برخورداري از كتاب‌هاي مناسب و كتابداران متخصص و توجه به نيازهاي مراجعين، مي‌توانند عامل موثري در تشويق اقشار مختلف مردم به مطالعه شوند. كتابخانه‌هاي عمومي اگر جايگاه واقعي خود را بيابند و امكانات لازم و گستردگي متناسب با رشد جمعيت را به دست آورند، جامعه مخاطب آنها از حيث تاريخي و اجتماعي در مكاني از بلوغ و قدرت گزينش قرار مي‌گيرد كه نه تنها برآورنده نياز اطلاعاتي هر متقاضي و زمينه ساز رويكرد مردم به سوي مطالعه و كتابخواني است، بلكه مي‌تواند به عنوان پشتيبان امر تحقيقات در كشور و ضمانتي مطمئن براي سلامت جامعه باشد.
حسين محمدي، كارشناس كتابداري و كتابدار كتابخانه عمومي سهروردي زنجان، در خصوص مشکلات و کاستي هاي کتابخانه ها، اذعان داشت: \\"كتابخانه‌هاي عمومي به دليل كمبودهايي كه دارند، در روند ترويج مطالعه، كارايي لازم را ندارند. از اين مشكلات مي‌توان به بي توجهي به استانداردهاي موجود در تهيه منابع و كتب، ضعف ارتباط با مدارس، دانشگاه‌ها، خانواده‌ها، رسانه‌ها و اقشار مختلف مردم، كمبود منابع علم و كتاب‌هاي مرجع روزآمد در كتابخانه‌هاي عمومي، عدم به كارگيري فنون و روش‌هاي عملي در جلب و جذب خوانندگان بالقوه كتاب، كمبود نيروي انساني متخصص و كارآزموده و عدم كارايي برخي از پرسنل موجود، عدم تناسب تعداد كتابخانه‌ها با شاخص‌هاي رشد جمعيت، نارسايي فضا و مجموعه و عدم انسجام آنها، مجهز نبودن كتابخانه‌ها به تجهيزات لازم، دستگاه‌هاي تكثير، خدمات سمعي و بصري، نداشتن كتابدار مرجع براي پاسخگويي به سوالات علمي مراجعين، متناسب و هماهنگ نبودن كتب كتابخانه با شرايط و نيازهاي مراجعان، نداشتن فعاليت‌هاي جانبي مانند مسابقات كتابخواني، قصه گويي، نمايش فيلم، بي توجهي به دل انگيز سازي فضاي كتابخانه و چيدمان تجهيزات و ناكافي بودن سالن‌هاي مطالعه در كتابخانه‌هاي عمومي، اشاره نمود.\\"
برخي از صاحب نظران معتقدند که توجه به استانداردهاي موجود در راه اندازي و ايجاد كتابخانه‌هاي عمومي و مجهز نمودن آنها به كتاب‌هاي جديد و به روز، تجديد نظر در شيوه مجموعه سازي و انتخاب كتاب براي كتابخانه‌هاي عمومي، برگزاري جلسات نقد و بررسي كتاب با حضور نويسندگان و اعضاي كتابخانه‌ها، برگزاري برنامه‌هاي جنبي از قبيل مسابقات كتابخواني، قصه گويي، شب شعر، نمايش فيلم، جهت جذب مراجعين، غني كردن بخش مرجع كتاب‌هاي عمومي و استخدام كتابداران مرجع، جهت پاسخ گويي به پرشس‌هاي علمي مراجعين، توسعه و گسترش فضاهاي مناسب مطالعه در كتابخانه‌ها، ايجاد و ارتباط و هماهنگي با مدارس جهت بازديد دانش آموزان از كتابخانه‌ها و حضور كتابداران كتابخانه‌هاي عمومي در مدارس و تشريح خدمات و فعاليت‌هاي كتابخانه، از راهكارهاي ارتقاء فرهنگ مطالعه و كتابخواني توسط كتابداران و كتابخانه‌ها مي‌باشد.
مهدي جليل خاني، كتابخوان برتر كشور از استان زنجان در سال 1385، در خصوص نقش كتابداران، خاطرنشان ساخت: \\"هرگاه كه كتاب در دسترس مردم قرارگرفته و بهره ‌مندي از آن به شكل آسان تري انجام يافته، خواننده خود را نيز پيدا كرده است؛ چرا كه لذت كتابخواني و كشف فضا‌هاي تازه، همواره براي همگان جذابيت داشته است. بنابراين همواره نقش كتابخانه‌ها و كتابداران در دسترسي آسان به منابع كتابخانه‌اي مهم و قابل توجه ارزيابي مي‌شود. از طرفي، سياست‌هاي دولت و حاكميت نيز بايد به نحوي باشد كه دسترسي و پخش گسترده كتاب را در اولويت قرار دهد. در اين روند، قيمت، شكل و شمايل و محتواي كتاب، همه و همه در سطر دوم از اهميت قرار دارند.\\"

نقش دولت و رسانه هاي گروهي
شيوه حکومت و همچنين شرايط اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي حاکم بر جامعه، نقش بزرگ و غير قابل انکاري در ترويج فرهنگ مطالعه و کتابخواني دارند. در اين زمينه نقش فرهنگ، سنت هاي اجتماعي و متوليان فرهنگي بيش از همه مهم و حياتي جلوه مي کند.
توسعه فرهنگ مطالعه و كتابخواني، يك عزم همگاني را مي‌طلبد ولي سهم دولت نيز بسيار مهم است. در سال‌هاي اخير، از طريق نهادهاي دولتي، اقدامات مهمي در اين خصوص صورت گرفته ولي كارهايي كه ما با شتاب بيشتري دنبال كرده‌ايم، برگزاري نمايشگاه‌هاي كتاب درسطح ملي و استاني، اهداي جوايز ادبي، اهداي كتاب، دادن بن‌هاي كتاب و توجه به زيرساخت‌هاي لازم براي امر كتابخواني بوده است. از طرفي توقعات عمومي از وزارت ارشاد نيز بيش از حد بوده است زيرا دستگاه‌هاي ديگري نيز در اين مهم، سهيم هستند. بايد نهادهاي دولتي و غير دولتي، چون شهرداري‌ها، در اختصاص هرچه سريع تر بودجه نيم درصدي به كتابخانه‌هاي عمومي و تامين اعتبارات لازم جهت خريد كتاب و ايجاد فضاي لازم كتابخانه‌ها، اقدام نمايند. از طرفي دولت بايد بنيان‌هاي فرهنگي را در استان‌هاي محروم، تقويت كند تا به سطح مطلوب برسند. زيرا توجه لازم به اين مقوله سبب رسيدن جامعه به سطح ايده آل فرهنگي مي شود.\\"
در تمام كشورهاي جهان اين كنترل‌ها، وجود دارد. به نظر مي رسد، نهايت آسان گيري در ايران در بررسي كتاب‌ها صورت مي‌گيرد. دغدغه‌ ما اين است كه روند اخذ مجوز را باز هم سريع‌تر و آسان تر نماييم و تلاشمان بر اين بوده كه اطمينان لازم را در اداره كل ارشاد ايجاد نماييم تا به صورت استاني مجوزها صادر شده و نيازي به مراجعه جهت اخذ مجوز و مراجعت به تهران نباشد.\\"
دولت به عنوان متولي بسياري از امور فرهنگي، با در اختيار داشتن رسانه هاي گروهي، سازمان ها و نهاد هاي دخيل، و با سياست گذاري هاي دقيق، نقش بسزايي در ايجاد فرهنگ مطالعه مي تواند، ايفا کند.

كتابخواني انتقال دهنده و ركن مهم ارتباط بين ملت
از صدا و سيما انتظار مي‌رود كه حداقل در يك سريال پربيننده، كتابخواني، خريد كتاب يا هديه دادن كتاب را بگنجاند. برگزاري جلسات نقد و بررسي كتاب، اعلام ساعات كار كتابخانه، اعلام اخبار مربوط به كتاب و معرفي نويسندگان مي‌تواند در برنامه‌هاي صدا و سيما، گنجانده شود تا گامي براي گسترش فرهنگ مطالعه در جامعه باشد. مسئولين امر بايد بدانند كه كمبودهاي حوزه مطالعه، فقط با يك نمايشگاه كتاب به مدت ده روز، برطرف نمي‌شود.\\"

نقش رسانه در ميزان مطالعه در جامعه
رسانه‌هاي گروهي چون راديو و تلويزيون، به جز معدود برنامه‌هايي كه آن هم گاهاً پخش مي‌كنند، ديگر هيچ پوششي در جهت گسترش فرهنگ كتابخواني نمي دهند. شايد بيشترين بار در حوزه رسانه بر دوش نشريات باشد، اما آنها نيز توان تحريك مخاطبين فرهيخته را نداشته اند. اين مخاطبين نيازمند مطالب غني تر و پربارتري هستند. بايد شاهد انعكاس جلسات نقد و بررسي كتاب، آمار دقيق كتابخانه‌ها و كتاب فروشي‌ها و علاوه بر ‌آن حركت‌هاي مختلف دولتي و غيردولتي در زمينه كتاب و كتاب خواني براي گسترش فرهنگ مطالعه، در نشريات باشيم.\\"
گروه‌هاي مرجع چون نويسندگان، علما، صاحب نظران و تمام كساني كه مي‌توانند نقش هدايت جمعي را در جامعه در زمينه مطالعه بر عهده بگيرند، بايد از كانال‌هاي رسانه‌اي به مخاطبين، اطلاعات لازم را برسانند. علاوه بر اين مردم نمي‌دانند كه چگونه بخوانند و چه بخوانند. تقويت رسانه‌ها، در نهايت به بهبود وضعيت نابسامان مطالعه در كشور مي‌انجامد.\\"

نقش ناشران و كتاب فروشي‌ها
ناشران و كتاب فروشي‌ها هم به نوبه خود نقش بسيار موثري در اشاعه فرهنگ كتابخواني ايفا مي كنند. ميزان توجه ناشران به تمايلات و نيازهاي خوانندگان، استانداردهاي چاپ و نشر و همچنين گسترش قلمرو نمايش و توزيع كتاب توسط كتاب فروشي‌ها از جمله عوامل اثرگذاري در گرايش مردم به سمت مطالعه مي‌باشد. كيفيت برتر كتاب، اعم از جذابيت ظاهري، نحوه صفحه آرايي و حروف چيني، شيوه طراحي و رنگ آميزي، تصاوير روي جلد و درون متن، حجم، قطع و كيفيت چاپ و صحافي و همچنين ويژگي‌هاي محتوايي و مسائل مربوط به ويراستاري كتاب از جمله مواردي است كه پيوسته بايد مدنظر ناشران، نويسندگان، ويراستاران و به طور كلي متوليان عرصه چاپ و نشر قرار بگيرد.
فتاح محمدي، مديرمسئول نشر هزاره سوم، در توضيح نقش ناشران در گسترش فرهنگ مطالعه، اذعان داشت: \\"توجه به كتاب، در سال‌هاي اخير، در سطح كشور، بسيار كم شده است. بايد نياز به مطالعه، در ميان مردم ايجاد شود تا آنها به دنبال كتب مورد نياز خود بروند. از طرفي جذب مخاطب با كمك گرفتن از عناوين فريبنده براي كتاب‌ها چون، چگونه پولدار شويم، چگونه موفق شويم و يا كلمات قصار بزرگان، را نمي‌توان به پاي گسترش مطالعه در بين مردم گذاشت. زيرا اين كتاب‌ها ارزش مطالعه ندارند و خواندن آنها اتلاف وقت است. به صورت كلي ناشران بايد، رسالت فرهنگي خويش را در نشر و توزيع كتب سودمند در جامعه، پاس دارند و به جاي فكر كردن صرف به پول، كمي هم به فرهنگ جامعه فكر كنند.\\"
بي سوادي و كم سوادي افراد، نارسايي نظام آموزشي، بي توجهي دولت و رسانه‌هاي گروهي به امر مطالعه، ناكافي بودن كتابخانه‌هاي مجهز و كتابداران متخصص، گراني كتاب و مشكلات اقتصادي، تعدد مشاغل و محدوديت ساعات فراغت افراد، بي‌توجهي ناشران و مولفان به نيازهاي مختلف مخاطبان در تهيه و توليد كتاب به طور كلي، شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور ايران، باعث بي علاقگي افراد به كتاب و عدم ترويج و گسترش آن شده است.
شهين رومي، مدير مسئول انتشارات نيكان كتاب زنجان، ضمن مهم دانستن دو عامل، موضوع كتاب و ميزان آگاهي مخاطب، در نشر كتاب، ابراز داشت: \\"كتاب فروش هم مانند كتابدار بايد از موضوع كتاب و سطح آگاهي مخاطب، اطلاع كافي داشته باشد تا كالاي فرهنگي مناسبي را براي كتاب خوان‌ها، آماده كند. گزينش ترجمه مناسب براي انتشار و دقت در انتخاب سن مخاطب‌هاي كتاب نيز بر عهده ناشران مي‌باشد. اخذ مجوز براي نشر كتاب‌ها، گاه بسيار طولاني مي‌شود و اين امر، ناشر را از ادامه فعاليت بازمي‌دارد. از طرفي هم بالا رفتن هزينه‌هاي چاپ، به معضلي در اين حوزه بدل شده است. البته نبايد خريد كتاب از طرف نهادهاي دولتي از ناشران را در بهبود شرايط و جبران هزينه مالي آنها، ناديده گيريم.\\"
علاوه بر اين، بايد به اين امر نيز توجه داشت كه متأسفانه در ايران، ارتباط ارگانيكي بين نويسنده، تصويرگر و ناشر، برقرار نيست. اغلب، نويسنده متن را در اختيار ناشر مي‌گذارد و ناشر به دلايلي از جمله صرفه جويي در هزينه، كاستن از زمان تهيه نقاشي‌ها و همچنين ناآشنايي با تمايلات مخاطب و دلايل ديگر، كتابي عرضه مي‌نمايد كه مورد پسند قرار نمي‌گيرد يا جنبه‌هاي علمي و تربيتي و تأثير آن بر خواننده، لحاظ نمي‌شود. اين امر در نهايت منجر به كتاب گريزي و مخاطب گريزي در جامعه مي‌شود.

مطالعات فرهنگي
مطالعات فرهنگي، مجموعه‌ي آثار گوناگوني با جهت‌گيري‌هاي متفاوت، و معطوف به تحليل انتقادي اشکال و فرايندهاي فرهنگي در جوامع معاصر و نزديک به معاصر است.
مطالعات فرهنگي، جامعه‌شناسي، نظريه اجتماعي، نظريه ادبي، مطالعات فيلم/ويدئو، انسان‌شناسي فرهنگي و تاريخ/نقد هنر را براي مطالعه پديده‌هاي فرهنگي در جوامع صنعتي ترکيب مي‌کند. پژوهش‌گرانِ مطالعات فرهنگي اغلب بر اين موضوع متمرکزند که چطور پديده‌اي خاص به ايدئولوژي، نژاد، طبقه اجتماعي و/يا جنسيت مرتبط مي‌شود.
مطالعات فرهنگي در مطالعه معاني و رويّه‌هاي زندگي روزمره به‌کار مي‌رود. رويّه‌هاي فرهنگي شامل روش‌هاي مردم براي انجام کارهاي خاص (مثل تله‌ويزيون تماشاکردن يا غذاخوردن) در فرهنگي معيّن است. معاني خاص به روش‌هايي که مردم در فرهنگ‌هاي معيّت کارهايي را انجام مي‌دهند، پيوسته مي‌باشد.
در استفاده‌اي عام‌تر ولي جداگانه، عبارت مطالعات فرهنگي گاهي به مثابه مترادف غيردقيق مطالعات منطقه‌اي هم به کار مي‌رود؛ يعني مطالعه آکادميک فرهنگ‌هاي خاص در دپارتمان‌ها و برنامه‌هاي درسي مثل مطالعات اسلامي، مطالعات آسيايي، مطالعات آفريقايي‌هاي آمريکا، مطالعات آفريقايي و....
در کتاب معرّفي مطالعات فرهنگي، ضياءالدّين سردار، پنج ويژگي مطالعات فرهنگي را فهرست مي‌کند:
هدفِ مطالعات فرهنگي، وارسي موضوعات با استفاده از اصطلاحات مرتبط با رويّه‌هاي فرهنگي و نسبتشان با قدرت است.
هدف، فهم فرهنگ در تمام اشکال پيچيده آن و تحليل زمينه‌هاي سياسي و اجتماعي‌ست که فرهنگ خودش را در آن‌‌ها نشان مي‌دهد.
موقعيّت و هدف اين رشته، هم نقد و هم عمل سياسي‌ست.
تلاش مي‌کند تقسيم دانش را براي چيرگي بر شکاف بين اشکال ضمني (دانش فرهنگي) و عيني (جهاني) دانش، روشن سازد و دوباره وفق دهد.
مطالعات فرهنگي، به ارزيابي اخلاقي جامعه مدرن و جبهه راديکال عمل سياسي، متعهّد است.
بسياري از چهره‌هاي شناخته‌شده و مطرح در مطالعات فرهنگي، جهت‌گيري‌هاي متنوّع و تا اندازه‌اي متفاوت نسبت به موضوعات مورد نظر خود دارند و طيف گسترده‌اي از نويسندگان و متفکّران را شامل مي‌شوند. همه اين‌ها در پي نابسندگي رشته‌هاي آکادميک موجود، به بعضي تفاوت‌هاي طبقاتي و منطقه‌اي و بعضي اشکال نوين فرهنگ عامه، فرهنگ جوانان و ضد فرهنگ‌ها، و نيز، اشکال فراگير رسانه، تبليغات، موسيقي و... علاقه‌مند شدند.

اصلاح نظام اطلاع رساني، يا ترويج فرهنگ مطالعه و تحقيق؟
سالهاست كه از مشكلات موجود در نظام اطلاع رساني و كتابخانه هاي كشور صحبت مي شود. و اين امر، به عنوان مانع اصلي براي پيشرفت روند تحقيق و پژوهش معرفي مي گردد. مقالات فراوان اما پراكنده اي در اين زمينه، در نشريات مختلف به نگارش در آمده و حتي در سمينارهاي چندي مانند: سمينار كتاب و كتابداري در سال 1360 در دانشگاه مشهد، سمينار كتابداري و اطلاع رساني پزشكي در سال 1367 در دانشگاه علوم پزشكي مشهد، سمينار كاربردي مراكز و سارمانهاي پژوهش فرهنگي و اطلاع رساني در سال 1369 در تهران (توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي)، سمينار كتابداري در سال 1371 در دانشگاه مشهد، و غيره برگزار گرديده؛ اما مشكلات همچنان به قوت خود باقي است و چه بسا بيشتر هم شده است. دليل عمده اين وضعيت، آن است كه ضعف در سيستم اطلاع رساني، خود نه تنها مسئله اصلي محسوب نمي شود؛ بلكه صرفا يك معلول است و مشكل در درجه اول، نه از مراكز اطلاع رساني، كه از ضعف در فرهنگ مطالعه و تحقيق در جامعه ما نشات مي گيرد و كمي و كاستيها ريشه در آن دارد. و در واقع، همين نكته مهم است كه بايد درابتدا مورد توجه قرار گيرد. دراين مقاله، سعي شده است ريشه هاي ضعف در فرهنگ مطالعه و تحقيق و ارتباط آن با نظام اطلاع رساني مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار گيرد.
با توجه به نياز و تقاضا، عرضه كتابخانه هاي ما بسيار خوب بوده و در حد كاملأ قابل قبولي است ! ما از جهت كمبود كتابخانه و مراكز اطلاعاتي و منابع تحقيق ابدا مشكل نداريم ! اين همه شكوه ها از كمبود، بدون توجه به نياز مراجعان و متقاضيان اطلاعات از كتابخانه ها نوشته شده و اصلأ درد دل واقعي اكثريت قريب به اتفاق جامعه ما نيست؛ بلكه همه دردهاي فرضي است – دردهايي كه نه مال مردم بلكه مال نويسندگان اين مقاله ها است و شايد هم مال خود آنها نباشد؛ بلكه به نيابت و با تصور ذهني از خواست مردم، چنين مطالبي را به نگارش درآورده اند ! اصولأ كتابخانه هاي ما، در عرصه \\" عرضه و تقاضا \\" گاهي حتي بيش از تقاضا و نياز عرضه كرده اند، به خاطر همين مسئله اگر از ديدگاه اقتصادي صرف به آن نگاه كنيم \\"اسراف \\" هم كرده اند، به جاي آنكه متهم به تعلل و ركود شوند به ولخرجي و عرضه بيش از نياز هم متهم هستند !
از بيان حقايق فوق آن هم از يك آشناي با كتابخانه هاي امروز، تعجب نكنيد و به شگفت نياييد، زيرا اگر از لايه اظهار نظرهاي رايج و كلاسيك و يك شكل – كه بارها و بارها شنيده ايم و هيچ كدام هم مشكلي را حل نكرده – بگذريم و به عمق واقعيات برسيم، از چنين ادعايي ديگر تعجب نخواهيم كرد. و چگونه تعجب كنيم كه: به عيان مي بينيم ميليونها دانش آموز درس مي خوانند و ديپلم مي گيرند، بدون آنكه نيازي به مراجعه به كتابخانه اي داشته باشند. هزاران آموزگار و دبير همه روزه تدريس مي كنند، بدون آنكه سالي يك بار از كتابخانه اي گذر كنند. صدها هزار ديپلمه، هرسال در كنكور دانشگاهها شركت مي كنند و هزاران نفر از آنها نيز در امتحانات آن قبول مي شوند. درحاليكه اكثريت آنها حتي در تمام عمرشان از كتابخانه اي استفاده نكرده اند. هزاران دانشجو در دانشگاههاي كشور مشغول تحصيل اند كه اكثر آنها با كتابخانه كاري ندارند و آنهايي هم كه مراجعه ميكنند، يا براي خواندن جزوه درسي شخصي است، و يا براي استفاده از چند كتاب محدود درسي كه به وفور و به تعداد مكرر در كتابخانه دانشكده موجود است. اين جريان، حتي به شكلي درميان استادان دانشگاهها – اگر كه از استثناء نمي تواند به عنوان قاعده به حساب آيد – نيز كم و بيش ديده مي شود.
اينجانب خود، بارها شاهد بوده ام كه برخي از اعضاء هيئت علمي، پس از پا فشاري زياد براي سفارش و خريد سريع نشريه و يا كتابي علمي از خارج توسط كتابخانه، پس از رسيدن آن، خود هيچ گاه به سراغ آن نيامده اند – تا چه رسد به ديگران ! و در چنين اوضاع و احوالي، نه تنها دانشجويان با الفباي تحقيق آشنايي ندارند؛ بلكه حتي كم نيستند استاداني كه آنها نيز با امر تحقيق بيگانه اند.
با اين اوصاف، آيا هنوز بايد بگوييم كه كتابخانه هاي ما مشكل دارند ؟ ميزان مراجعه با سوادان ما به مراكز اطلاع رساني اين چنين است. بيسوادن – كه اكثريت افراد جامعه را تشكيل مي دهند – كه واقعا نمي توانند كاري با كتابخانه داشته باشند.
زماني كه مي بينيم دانشگاههايي حتي بدون داشتن كتابخانه شروع به كار مي كنند، دانشجو آموزش مي دهند، بايد قبول كنيم كه اگر بالاترين مراكز آموزشي به اين نحو ازخدمات كتابخانه اي و كتابخانه بي نيازند، ما كتابداران يا دست اندر كاران مراكز اطلاع رساني به منزله\\" كاسه هاي \\" داغتر از \\" آش \\" خواهيم بود. اگر سخن از كمبودها و كاستيهاي آن به ميان آورديم و ناله و شكوه سر دهيم.و بيخود نيست كه كسي هم به اين انتقادات توجه نمي كند و اصلأ گوش شنوايي براي آن پيدا نمي شود و به عبارت ديگر، خود مي گوييم و خود هم مي شنويم و سخن فراتر از اين هم نمي رود.
مگر غير از اين است كه ما آشنايان با امور كتابخانه، چه بسا ديده ايم حتي زماني كه تنها متخصص امور اطلاع رساني و كتابداري يك دانشگاه – كه عهده دار و مسئول اداره كتابخانه هاي آن بوده – بدون دليلي توسط مسئولان دانشگاه بركنار مي شود و فردي كاملأ ناآشنا و بدون اطلاع از اين فن به جايش گذاشته مي شود. اصلأ آب از آب تكان نمي خورد: نه كوچكترين خللي، در امر آموزش دانشگاه به وجود مي آورد و نه كمترين ضايعه اي در امر پژوهش (اگر كه واقعا وجود داشته باشد)؛ نه دانشجويي متوجه اين تغيير مي شود و نه حتي استادي دچار مشكل مي گردد. و اين چنين است كه، بودجه فراواني كه صرف تاسيس و راه اندازي اين كتابخانه ها، از جهت ساختمان و تجهيزات، حقوق پرسنل، خريد مواد و منابع و غيره مي شود (حتي در حد موجود)، اكثرا هرز مي رود و بازده اش، بسيار كمتر از سرمايه گذاري براي آن است.
بنابراين، مشكل بنيادي را، نه در نظام اطلاع رساني، بلكه درپديده ديگري كه علت آن محسوب مي شود، يعني فرهنگ مطالعه و تحقيق در جامعه، بايد جستجو نمود كه منشا همه مشكلات دراين زمينه است. زيرا كه اگر كم كاري كبد به صورت لك صورت پديدار گردد، راه معالجه آن استفاده ازكرم ضد لك نيست؛ بلكه چاره اساسي رفع مشكل كبد است.
در زمان ما، علي رغم كوششهاي گوناگوني كه براي باسواد كردن مردم صورت مي گيرد، هنوز خيل عظيمي از مردم كشور ما را افراد بي سواد تشكيل مي دهد. \\" تمدن امروز رشد اجتماعي را به مقياس وسيع مديون سطح دانش عمومي مي پندارد. بر اساس اين باور نسبت با سوادي جمعيت به عنوان يكي از مظاهر پيشرفت مورد توجه است … خواندن و نوشتن اولين و ساده ترين وسيله رشد فكري است و تعميم آن منشا رشد و توسعه اجتماعي است. آنجا كه بيسوادي، به صورت پديده غالب، اكثريت افراد جامعه را در برمي گيرد، بي خبري نيز مشخصترين ويژگي جمعي است و در بي خبري، هيچگونه رشد و تعالي نمي توان يافت … در دنياي امروز، نسبت باسوادي جامعه به عنوان يكي ار شاخصهاي رشد و توسعه شناخته مي شود \\" 1
بعد از مشكل بزرگ بي سوادي، مسكل نوسوادان به چشم مي خورد. اين گروه كه با زحمات زياد و صرف بودجه اي قابل توجه، در جريان سوادآموزي، خواندن و نوشتن راياد مي گيرند، عملأ مواد خواندني مورد نياز خود را در اختيار ندارند و اگر پس از گذشت زمان، آنچه را كه ياد گرفته اند فراموش نكنند، حداقل در جرگه كساني قرار مي گيرند كه داراي سوادي مرده و غير قابل تحرك اند و آن طور كه انتظار مي رود از اين سواد
بهره اي نخواهند برد. از طرفي در طبقه باسواد و تحصيل كرده نيز، همان طور كه اشاره شد، نه اقبالي جدي به مطالعه وجود دارد و نه احساس نياز و نه عادت به آن. و اين در حالي است كه: \\" ما در عصر اطلاعات زندگي مي كنيم. اطلاعات توليد شده در جهان، به قدري زياد است كه ما را با \\" انفجار اطلاعات \\"، \\" آلودگي اطلاعات \\" و \\" رشد بيش از حد اطلاعات \\" مواجه ساخته است.تخمين زده مي شود كه هر ساله تنها نزديك به 400 تا 500 هزار گزارش تحقيق در دنيا منتشر مي شود. و اين رشد شتابان، همچنان ادامه دارد. چكيده نوشته هاي مربوط به علوم شيمي Chemical Abstract\\" \\" قريب 000/450 قلم در هر سال است. چكيده نوشته هاي علوم زيستي Biological Abst\\" \\" 000/250، چكيده نوشته هاي مربوط به علوم فيزيك \\" Physics Anstracts \\" 000/165، چكيده نوشته هاي علوم مهندسي \\"Engineering Index \\" به حدود 000/105 در سال مي رسد \\". 2 \\" در هرسال فقط در زمينه علوم و تكنولوژي متجاوز از يك ميليون و پانصد هزار مقاله معتبر، در پنحاه و پنح هزار نشريه ادواري منتشر مي شود. عصر ما را دوران \\" انفجار انتشارات \\" و \\"انقلاب اطلاعات \\" مي خوانند. پيشقراولان اين عصر جديد، محققان، نويسندگان، مترجمان، ناشران، كارگزاران و متخصصان چاپ، متخصصان ارتباطات و كامپيوتر و همچنين كتابداران دكومانتاليستها، اطلاع رسانان و آرشيويستها هستند. سرمايه و نيروي فكر و كار بسيار زيادي براي سازماندهي، انباشت و بازيابي اطلاعات صرف مي گردد. تا آنجا كه شاخص عقب ماندگي و پيشرفت جوامع بشري از ميزان درآمد سرانه، به ميزان اطلاعات سازمان يافته و قابل دسترسي در جامعه تبديل شده ايت. در استفاده از اطلاعات از همه مهمتر آماده سازي محيط اجتماعي – فرهنگي و آموزش افراد است كه نبايد از آن غافل ماند \\". 3
بنابراين، در چنين شرايطي از زمان، با توجه به گسترش و اهميت روزافزون اطلاعات علمي و نياز به استفاده از آن، و براي آماده كردن و مستعد نمودن زمينه بهره وري از اين اطلاعات، و ايجاد احساس نياز واقعي به آن، قبل از همه به يك برنامه ريزي وسيع و حساب شده در جهت ترويج فرهنگ مطالعه و تحقيق نياز داريم كه در اينجا، فقط به صورت بسيار مختصر و فهرستوار، به رئوس آن اشاره مي شود:
الف. انجام تغييرات لازم در نظام آموزشي مدارس، بدانگونه كه مطالعه كتابهاي جنبي و انجام تحقيقات ابتدايي جزو برنامه موظف درسي دانش آموزان قرار گيرد. و در اين ارتباط، كتابهاي سودمند مناسبي در زمينه هاي موضوعي متنوع به طور گسترده و با استفاده از آخرين روشها و تكنيكهاي فني و علمي براي هر سطح و هر كلاس، تاليف و انتشار يافته و در كتابخانه هر مدرسه دراختيار دانش آموزان قرار گيرد؛
ب. آموزش روشهاي ساده و عملي كتابداري به \\" كتابدار – معلم \\" هاي تمامي مدارس هر شهر و منطقه، در خلال تعطيلات تابستان؛
ج. روش استفاده از كتاب و كتابخانه و انجام تحقيقات ابتدايي، به عنوان يك كتاب درسي تدوين و به دانش آموزان ارائه شده و براي هر درس تعيين گردد. و در اين ميان، كوشش به عمل آيد كه با استفاده از تجربيات علمي، دانش آموز نه فقط يك كار اجباري و موظف درسي، بلكه با علاقه و انگيزه به مطالعه و تحقيق روآور گردد؛
د. به امر تحقيق و پژوهش در دانشگاهها و مراكز پژوهشي توجه بسيار جديتر مبذول، و برنامه هاي موظف تحقيقاتي و نيز درس \\" آشنايي با كتابخانه و روش تحقيق \\" در برنامه درسي كليه رشته هاي دانشگاه گنجانيده شود؛
ه. براي نظام تحقيقات در كشور، با جمع آوري و استفاده از نظريات و تجربيات كليه محققان و پژوهشگران، در طي سمينارهاي تخصصي و مستمر و جدي و با پشتوانه اجرايي، برنامه ريزي جامع و مدوني به عمل آمده تا بدان وسيله:
1. اولويتها را در اين زمينه شناسايي و معرفي نمايد.
2. مانع كارهاي تكراري و موازي در تحقق گردد.
3. مشوق تحقيق و پژوهش و رواج فرهنگ آن شود.
4. شبكه اي منسجم و فعال در امر پژوهش را پايه گذاري نمايد.
5. با رشد وشكوفايي تحقيق و پژوهش و در نتيجه ايجاد نياز روزافزون و واقعي به مراكز اطلاع رساني، همزمان به طور جدي به گسترش اين مراكز اقدام نموده و براي رفع مشكلات آنها درجهت ارائه خدمات مورد تقاضا به پژوهشگران چاره انديشي اساسي نمايد.
6. از آنجا كه در اكثر رشته ها هر گونه پژوهش بنيادي، به اطلاعات وسيع در سطح جهاني نياز دارد با استفاده از تكنولوژي پيشرفته اطلاع رساني، ارتباط محققان داخلي را با آخرين فعاليتهاي انجام شده و داده هاي علمي در آن زمينه در دنيا برقرار نمايد.
7. رهبري و ترويج امر پژوهش و حمايت از پژوهشگران را با فراهم آوردن امكانات تحقيق به جاي مدرك گرايي در دانشگاهها و به طور كلي ايجاد انگيزه هاي لازم براي انجام پژوهش در ميان جامعه تحصيل كرده مملكت، بر عهده گيرد.
8. و بالاخره با انتشار مرتب نشريات نقد كتاب و آثار تحقيقي، معرفي و تشويق فعاليتهاي پيشرفته پژوهشي، اخبار و رويدادهاي پژوهشي و غيره علاقه مندان به تحقيق را در جريان اين گونه مسائل قرار دهد.
و در پايان، چكيده عرايضم را به طور خلاصه در اين بيت شعر بيان مي كنم كه:
آب كم جو تشنگي آور به دست
تا بجوشد آبت از بالاو پست
موجوديت کتابخانه و کتاب درمنازل، علاوه بر اين که براي بزرگان خانواده گنجينه گرانبهايست بلکه در رشد استعداد اطفال هم موثر ثابت شده مي تواند.
افرادي که مطابق به ذوق وعلاقه واستعداد خود کتاب مطالعه مي کنند، مي توانند به پيشرفت زيادي نايل آيند.
مطالعه، انسان را از تمام انکشافات که درجهان صورت گرفته آگاه مي سازد، با آن هم تعداد ازمردم درمورد اهميت کتاب و مطالعه توجه چنداني ندارند.
باوجود اين که يک تعداد مردم از رفتن به کتابخانه ومطالعه را ارزش نمي دهند اما تعداد ديگر مردم توانسته اند که با استفاده ازمطالعه کتاب هاي مختلف، سود فراوان ببرند.
تعداد افراد واشخاص، ضعف اقتصادي را ما نع بزرگ درراه مطالعه وکتاب خواند ن شان مي دانند درحاليکه تعداد ديگر با استفاده از راه ها وشيوه هاي مختلف توانستنه اند مواد مطالعه را براي خود فراهم سازند.
لازم است گفته شود که وقتي به کتابخانه ها، جهت مطالعه مي رويم، بايد چند نکته مهم را در نظر گرفت:
سکوت وخموشي فضاي کتابخانه نبايد اخلال شود، يعني از ايجاد سروصدا بايد جلوگيري کنيم و حتي صداي پاها و گام هاي ما نبايد مزاحم مطالعه ديگران شود.
پس از داخل شدن درکتابخانه بايد زنگ مبايل خاموش شود. حين مطالعه بايد خاموشانه مطالعه کرد و سرو صداي ورق زدن نبايد دگران را اذيت کند.
مطالعه در زندگي انسان نقش وجايگاه بسيار والايي دارد و در اين زمينه كتاب هاي بي شماري نوشته شده و
گفته هاي زيادي بيان گرديده است به خصوص درمورد كساني كه درحال تحصيل علم ودانش بوده وخود را براي يك زندگي مفيد براي خود وديگران و نيز شهروندي رشد يافته و موثر آماده مي كنند.آموزش وپرورش كه يكي از متوليان اصلي تعليم وتربيت درجامعه به حساب مي آيد درجهت گسترش فرهنگ مطالعه وظيفه اي بس مهم واساسي داردكه در راستاي اداي اين وظيفه برنامه ها و طرح هاي متعددي درحال برنامه ريزي يا اجرا دارد تا بتواند به ايجاد و توسعه فرهنگ صحيح مطالعه وهمين طور مطالعه صحيح در جامعه ياري رساند.

مطالعه چيست؟
مطالعه و کسب علم و دانش زير بنا و زمينه ساز توسعه و پيشرفت کشور و راهگشاي بهروزي - سعادتمندي و فرزانگي جامعهو انسانهاست.مطالعه دو جنبه را در بر ميگيرد.
1- کمي
2- کيفي
کمي شامل مدت زمان مطالعه و مقدار مطالعه انجام شده در زمان مشخص است.
کيفي شامل مقدار يادگيري مطالب - بخاطر سپاري - تجزيه و تحليل - بسط معنايي و کاربردها و....
اگر کتاب را دريچه اي بسوي جهان علم و معرفت بدانيم مطالعه راهي است براي پرورش استعدادهاي خدادادانساني که او را در مسير رشد و تکامل راهنمايي ميکند.
پر واضح است که پيشرفت کشور هاي مترقي مديون مطالعه و کتابخواني آنهاست. چرا که کسي که به مطالعه اهميت دهد به سطوح بالاي علمي دست مي يابد واين مسئله بر سرنوشت افراد تاثير مثبتي خواهد گذاشت ونسلهاي بعدي را نيز بهرهمند خواهد نمود و از آنجا که دانش و آگاهي انسان فطري نيست و بر اثر تجربه و مطالعه بدست خواهد آمد و ميتوان گفت اکتسابي است بهمين دليل نسل حاضر اطلاعاتي بر انوخنه هاي پيشين مي افزايد و براي آيندگان به جا ميگذارد و اين جاست که نقش و اهميت مقوله اي بنام کتاب نمايان ميگردد.
از ميزان کتابخوانها - نحوه کتابخواني - تعداد کتابخانه هاي عمومي - تعداد کتابهاي بچاب رسيده ميزان کتاب خريداري شده توسط مردم و مقدار وقتي که صرف مطالعه ميکنند مي توان پي برد که فرهنگ مطالعه در آن کشور در چه جايگاهي قرار دارد و از اين طريق مسير و جهت رشد و توسعه و يا افول ملتي را ميتوان مشاهده کرد و متاسفانه آمار و ارقام موجود در جامعه ما از موقعيت جالبي بر خوردار نيست و بطر يقين بايد بگويم مسولين آن چنان که بايد به اين مساله اهميت نمي دهند.
مشکل فرهنگي يا به عبارتي افت فرهنگي معمول ملتهاي بسياري است و امروزه هر فردي به نوبه خود بار سنگين مسئولين اين معضل را به دوش يکي از سه ضلع مثلث (ناشران - دولت - خريداران کتاب) مياندازد. در صورتيکه بايد بذنبال راه حل مناسب بود تا بتوان اين مساله جدي را بطور کامل حل نمود.
بيشتر افراد ميدانند که کتاب مهمترين برتري رشد فرهنگي هر کشور است و شاخص ترين وسيله براي انتقال افکار ميان جوامع بشري در جهان محسوب ميشود و تعداد مطالعه کنندگان هر کشوري ميزان رشد عقلاني هر جامعه اي را نشان ميدهد و روش بي نظيري است براي کسب معرفت درباره جهان و خود تا در لابه لاي متون شرح جملات پاراگرافها و انسان و ديگر چيزها بدست آورد.
گسترش فرهنگ مطالعه و کتابخواني در جامعه ايران نياز به آگاهي همه جانبه از مسائل و مشکلات موجود در اين راه دارد فراموش نگنيم که مطالعه يکي از بهترين ابزارهاي تعليم و تربيت مدرن است که يک کتاب در روح فرد ميگذارد از آثار ديگر رسانه ها عميقتر و ريشه دارتر مي باشد و گاهي شخصيت فرد را دگر گون ميکند وجاي بسي خوشحالي است که با وجود همه جانبه وسايل ارتباط جمعي کتاب هنوز جايگاه ويزه اي در دنياي امروز دارد و در بخش عظيمي از اين کره خاکي وسيله تعليم و تربيت بشمار ميرود.

موانع و مشکلات موجود در راه مطالعه
گرفتاري مردم - ماشيني شدن زندگي و اسير بودن انسانها در چنگال ماشينها - توجه بيش از اندازه به امکا نات صوتي و تصويري به جاي آثار مکتوب - گراني کتاب - متنوع نبودن آثار ها - تعداه نسخ کم مطبوعات - نبودن برنامه هاي تبليغاتي پيرامون کتاب - معرفي نشدن کتابهاي جديد - ترجمه هاي نامناسب کتابهاي خارجي بي حوصلگي نسبت به مطالعه - نبود کتابخانه در منزل - شرايط نامساعد آموزشي و پرورشي - وضعيت خاص رسانه ها و مطبو عات و....
و بطور کلي و خلاصه وجود مشکلات اقتصادي و فعال نبودن در زمينه تحقيقات مانعهايي هستند که باعث فاصله بين کتاب و کتاب خواني ميشود و از آنجائيکه ماهواره، رايانه ويدئو و...در حال حاضر جايگاه ويزه اي را در روند آموزشي و يادگيري به خود اختصاص دادهاند و بعنوان رسانه هاي آموزشي نقش گستردهاي در توسعه ساختاري و اجتماعي در ميان جوامع بشري و همچنين انتفال پيام فرهنگ و جلوه هاي غني در ابعاد مثبت يا منفي پيدا کردهاند و تا حد زيادي رسانه هاي نوشتاري نظير کتاب - مجلات و غيره را تحت الشعاع قرار داده اند و به ظاهر توجه همگان را به خود جلب نموده اند.
اما با قدري تعمق خواهيم دانست که رسانه هاي مکتوب و در صدر آنها کتاب به لحاظ دارا بودن ويزگيهاي خاص همچنان با صلابت واستواري نقش تاريخي خود را در انتفال دانش و فرهنگ وهنر از نسلي به نسل ديگر حفظ کرده.
لذا بايد دنبال روشهاي ترويج و اشاعه فرهنگ مطالعه بين آحاد جامعه بگرديم و روشهاي نويني را که با خصوصيات نسل کنوني و مقتضيات زماني ما مطابقت داشته باشد مورد شناسايي قرار دهيم.
در پايان با توجه به فرمايش اخير مقام معظم رهبري، که اظهار مي دارند: \\"من هر زماني كه به ياد كتاب و وضع كتاب در جامعه خودمان مي افتم، قلباً غمگين مي‌شوم.\\" بايد در جهت رفع اين مشكل بزرگ، مردم، دولت و تمام نهادها و ارگان‌ها، همگام با يکديگر، به صورت جدي، وارد عمل شوند.

ارجاعات
1 – محمد طاهر، مسائل آموزش و پرورش (تهران: امير كبير، 1364).
2 – محمد تقي مهدوي، مديريت اطلاعات (تهران: مركز اسناد و مدارك علمي، 1368).
3 – فصلنامه كتاب، نشريه كتابخانه ملي ايران، شماره اول (بهار 1369) ص 3 و 4.

 

 

شهر، شهرسازي و شهرنشيني در ايران (با تمركز بر ايران پيش از اسلام)

 

 

 

   ● نويسنده: مهدي - همائي

ارسال كننده: مهدي همائي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از www.farhangi1386.blogfa.com

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://dc142.4shared.com/download/109922113/2010316f/_____.exe?tsid=20090605-024008-4defdc3b

 
 

پيشگفتار
تمدن ايران به صورتهاي متوالي خود (ماقبل آريايي، مادي، هخامنشي، پارتي، ساساني و اسلامي) در مدت 50 قرن بدون انقطاع به حيات خويش ادامه داده است. و دقيقاً همين فرايند را در شهرسازي و معماري ايراني نيز مي‌توانيم پيگيري كنيم. سنتهاي كهن به واسطه استادان بزرگ به شاگردان مستعد منتقل شد و در هر دوره به تناسب موقعيت سياسي- فرهنگي كشور چيزهايي بر آن افزوده گرديد و يا از آن حذف شد. اين امر را با مطالعه در شهرهاي ايراني (چه در داخل مرزهاي كنوني جمهوري اسلامي و چه در ايران زمين واقعي) مي‌توان اثبات نمود.
لااقل از 5000 سال پيش از ميلاد مسيح تا عصر حاضر نمونه‌هاي مشخص اين معماري بر پهنه‌اي گسترده از سوريه تا هندوستان شمالي و كناره‌هاي چين و از قفقاز تا زنگبار پراكنده است. بيش از 3000 سال است كه پاره‌اي عناصر طرح معماري ايران همچنان پابرجا مانده است. بارزترين اين عناصر احساس مشخصي است نسبت به مقياس و به كار گرفتن آگاهانه شكلهاي ساده و جسيم و رسوخ شگفت‌آور ترجيح تزيينات بر ساير عوامل و درگاههاي تاقدار رفيع كه درون پيشخانهايي قرار گرفته و سرستونهاي تزييني و بالاخره تكرار انواع گرده‌هاي افقي و عمودي. در طول اعصار اين عناصر معماري در ابنيه كاملاً گوناگون تكرار گرديده است.
در اين پژوهش نگاهي تحليلي بر جنبه‌هاي جمعيتي، تاريخي، معماري، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي شهرها و كانونهاي جمعيتي ايران از دورترين ادوار پيش از تاريخ تا سرآمدن روزگار ساسانيان خواهيم داشت.

جمعيت
جمعيت ايران در دوره ميان سنگي حدود 30000 نفر تخمين زده مي‌شود. در اوايل دوره نوسنگي (5000 سال پيش از ميلاد) جمعيت آن بيش از 500000 نفر نبوده و در مقايسه رقم پيشنهادي براي عصر مفرغ (1000 سال پيش از ميلاد) از 2000000 نفر تجاوز نمي‌كند. در اين زمان ايران زيستگاه چادرنشينان چابكسوار و كشاورزان بود. طي سده هشتم و هفتم قبل از ميلاد جنگها و كشمكشهاي شديد بين ايرانيان فلات و آشوريان شمال غرب با پيروزي ايران به پايان رسيد و ايرانيان (مادها و پارس‌ها) سالار مردان امپراتوريي شدند كه از يونان تا هند گسترده بود، با روان شدن خراج و ماليات به قلب امپراتوري جديد، جمعيت ايران از حدود 2.5 ميليون به 4 ميليون نفر افزايش يافت، موازنه جديدي بين شيوه‌هاي زندگي چادرنشيني و شهرنشيني به وجود آمد.
جمعيت در طي چيرگي اسكندر، جانشينان وي و همچنين بازگشت قدرت به پادشاهان اشكاني (پارت) تقريباً بدون تغيير باقي ماند، در زمان پادشاهي ساساني (649-226 ميلادي) جمعيت تا 5000000 نفر بالا رفت.
در حقيقت از نظر جمعيتي، كه مخالف با ديدگاه سياسي است، ورود اعراب، رخداد مهم تاريخ ميانه ايران محسوب نمي شود بلكه ورود تركها، كه با هجومهاي خود كه با مهاجرتهاي زيادي همراه بود و از 1000 تا 1500 ميلادي ادامه داشت، موجب شد تركيب جديدي در جمعيت ايران به وجود آيد. به علاوه هنگامي كه قبايل ترك به اين منطقه سرازير شدند موازنه پيشين در روش زندگي مردم از كشاورزي به چادرنشيني متمايل شد، تأثير اين تغيير فوراً به شكل كشتار روستاييان ايراني به دست چادرنشينان ترك نمود پيدا كرد.‌
نخستين يورش تركها (سلجوقيان) چندان نابود كننده نبود زيرا بيشتر تركها به تركيه رفتند. يورش مضمحل كننده در سال 1220 ميلادي به وقوع پيوست، هنگامي كه سپاهيان چنگيزخان از شمال شرقي تاختند و در كشتارها، به تخمين، جمعيت 25 درصد كاهش يافت.
در حدود 1500 ميلادي از 4000000 ساكنان ايران 1000000 نفر چادرنشينان ترك بودند. به تدريج طي سه سده بعد كشاورزي روستايي باتوان بيشتري مجدداً پديدار شد و همچنان كه جمعيت كل ايران تا 6000000 نفر افزايش مي يافت نسبت چادرنشينان تا 20 درصد كاهش يافت.
در حدود 1900 ميلادي 10 ميليون نفر در ايران زندگي مي‌كردند و حداكثر 2000000 نفر از اين تعداد چادرنشين بودند. در سال 1975 - مطابق با 1355 خورشيدي - 34 ميليون نفر در ايران زندگي مي‌كردند كه از اين تعداد 27 ميليون فارسي‌زبان، 4 ميليون ترك زبان و 2 ميليون عرب زبان بودند.
جمعيت ايران طي سده‌هاي متوالي دستخوش تغييرات شگرفي بوده است.
مي توان 5 عامل مهمتر را براي توجيه اين امر برشمرد:
الف) بيماري‌هاي واگير
ب) قحطي‌ها
پ) سوانح طبيعي
ت) جنگ و جدالهاي محلي و منطقه‌اي و يا تهاجم خارجي
ث) مهاجرتها
عدم‌ يا وجود اين عوامل مي‌توانست همراه با دوره‌هاي رونق و ركود منجر به افزايش يا كاهش، پراكندگي يا تجمع، شهرنشيني يا كوچ‌نشيني جمعيت شود. نگاهي به دوره‌هاي تاريخي ايران مويد اين باور خواهد بود. در نمودارهاي 1 و 2 به ترتيب تغييرات جمعيت ايران از 2500 سال قبل تا كنون و نيز وضعيت جمعيتي ايران طي صد سال گذشته نشان داده شده.

شهر ايراني در ادوار گوناگون
چنين رسم شده است كه هر مقوله‌اي را در ايران به پيش و پس از اسلام تفكيك كنند و اين كليت مساله «شهر» را نيز در بر مي‌گيرد، حال برخي شهر مدرن را نيز به عنوان يك شيوه، در امتداد دوره پس از اسلام، متمايز مي‌كنند.
ولي ما معتقديم «شهر» نيز همچون هر پديده اجتماعي ديگر از يك «پيوستگي» برخوردار است، يعني از ايجاد نخستين كانونهاي تمركز جمعيت يكجانشين در آبادي‌هايي كه به تدريج توسعه يافتند تا پيدايش كلان شهرهاي امروزي با يك مقوله واحد روبرو هستيم كه اگر چه ممكن است از لحاظ ريخت‌شناسي (مورفولوژيك) كاملاً متمايز جلوه كند ولي از جنبه كاربردي و ساختاري داراي روحي واحد است، در اينجا با وحدتي مواجهيم كه به تبع كاركردهاي گوناگون، شيوه معيشت، دوره تاريخي، … و تكنولوژي دچار دگرگوني مي‌شود ولي در هر صورت موضوعيت خود را از دست نمي‌دهد و همواره داراي عناصر مشترك اساسي است. با اين وجود خواهيم كوشيد شهر ايراني را از نخستين جلوه‌هاي آن رديابي كنيم و در دوره‌هاي مختلف تاريخي مطالعه نماييم.

الف) دوران پيش از تاريخ
ظاهراً نخستين جمعيتهاي شناخته شده پيش از تاريخ ايران در روستاهاي كوچكي كه به طور وسيعي پراكنده بود زندگي مي‌كردند. در طول روزگاري دراز، فشار و تأثير محيطي مشترك، واكنشهاي همانندي را به وجود آورد كه نتيجه آن پيدايش رسوم و عقايد و نهادهاي متشابه بود. همين كه اين واحه‌هاي تمدني پا از مراحل اوليه شكار و گردآوري خوراك بيرون گذاشتند خودكفايي آنها كمتر گشته وابستگيشان به يكديگر بيشتر گرديد. كهنترين اقامتگاه در سيلك كه تاريخ آن پيش از هزاره پنجم است، ظاهراً فقط شامل كلبه‌هايي بوده كه از شاخه درخت درست شده بود. در مرحله بعدي است كه ساختمان با خشت دست‌ساز آغاز گرديد، خشت و آجر جديد چهارگوش كه اطرافش مسطح است و در قالب زده مي‌شود در هزاره چهارم آشكار شد، ظاهراً اين نوآوري نيز از ابداعات ايرانيان بوده است
اشيايي كه در گورستاني در تپه «سيلك» پيدا شده و بعضي از آنها آهني است متعلق به هزار سال قبل از ميلاد است. اشيايي كه در اين قبرها پيدا شده عبارتند از اسلحه برنزي و آهني و تزيينات متعلق به زين و برگ اسب. اين قبور متعلق به اشخاص تازه واردي است كه بدون شك اسب‌ سوارند و تمدن ديگري غير از مردم بومي ايران آن عصر دارند و آقاي گيرشمن كه اين اشياء را كشف كرده احتمال مي‌دهد اين قبرها متعلق به ايرانيها -آريايي‌ها- و به احتمال قوي «مادها» باشد.
يك نمونه ديگر براي استمرار و تحول شيوه زندگي را مي‌توان در لرستان كنوني جستجو كرد :
در دره هليلان، تقريباً نرسيده به شمال آن، در نتيجه حفاري‌هايي كه به وسيله «مرتن‌سن» در سال 1964 در تپه گوران انجام گرفته معلوم شده كه در لايه‌هاي «با‌سال – Basal» كه مربوط به 6500 سال قبل از ميلاد است دهكده نيمه مسكوني وجود داشته كه خانه‌هاي آن از چوب بوده است اما همين دهكده تا سال 5800 قبل از ميلاد به صورت يك دهكده كاملاً مسكوني درآمده كه خانه‌هاي آن با‌ آجر ساخته شده بود، در حالي كه لايه‌هاي زيرين‌ آجري نبودند. سابقاً مراكز عمده پيدايش تمدن را منحصر به دلتاي نيل، ميان رودان (بين‌النهرين) و حوزه رود سند مي‌دانستند، گاهي نيز چين را به اين مجموعه مي‌افزودند ولي كارهاي متأخر ديرين‌شناسان نشان مي‌دهد كه در كنار اين كانونهاي بزرگ مدنيت و شهرنشيني، نه تنها نقش فلات ايران به عنوان كريدوري براي ارتباط فرهنگي، حايز اهميتي درخور است بلكه تأثير آن‌، گاه بيشتر از نقاط سابق‌الذكر مي‌باشد.
براي مدتها باستان‌شناسان مراكز شهري سرزمين بين‌النهرين را در برابر مناطق كم‌جمعيت و عقب افتاده ايران قرار مي‌دادند حال آنكه حفريات دانشگاه ‌هاروارد در تپه يحيي‌كرمان (1970)، هيأت‌حفاران ايتاليا در شهر سوخته سيستان (1969)، حفريات دانماركيها در اطراف خليج فارس (1969)، باستان‌شناسان اتحاد شوروي در آسياي مركزي (1972)، كاوشهاي گروه كانادايي دانشگاه اونتاريو در كنگاور (1975)، دانشگاه ميشيگان در دهلران (1975) و نيز كاوشهاي باستان‌شناسان دانشگاه تهران در دشت قزوين (1976) دگرگونيهاي بنيادي در نظريه فوق به وجود آورده است. وسعت مناطق استقرار در آغاز شهرنشيني و ميزان يافته‌ها در حفريات و تاريخ آنها كه برابر 3400-3000 قبل از ميلاى است نشان مي‌دهد كه روابط ميان بين‌النهرين و سرزمين ايران، دوجانبه و متعادل بوده است. در قرون اوليه هزاره سوم پيش از ميلاد، جوامع روستايي در سراسر ايران به موازات بين‌النهرين با آهنگ رشد برابري در راه رسيدن به مرحله شهرنشيني گام برمي‌داشتند.
حتي برخي معتقدند پاره‌اي از نوآوري‌ها از ايران به ميان رودان و ساير نقاط رفته است، پروفسور پوپ مي‌نويسد : در هزاره‌هاي چهارم و پنجم قبل از ميلاد اهالي فلات ايران زارع به تمام معني بوده‌اند. حتي بايستي گفت اين مردمان اولين كشاورزان جهان مي‌باشند و معلومات مربوط به زراعت از روستاهاي اين سرزمين به سه منطقه رودخانه‌ها، يعني «دره سند»، «ماوراءالنهر» و «بين‌النهرين» منتقل گرديده است.
مدارك و شواهد به دست آمده از حفريات باستان‌شناسي در شرق ايران نشان مي‌دهد كه از اواخر هزاره چهارم تا اواسط هزاره دوم پيش از ميلاد، ميان محوطه‌هاي مسكوني در شرق ايران (سرزميني به وسعت 1.5 ميليون كيلومترمربع) رابطه فرهنگي تنگاتنگي برقرار بوده است. محوطه‌هاي مذكور بي‌هيچ اتكايي بر مواد اوليه يا فرآورده‌هاي كشاورزي بيگانه يا با كمترين وابستگي بدان تمام نيازمنديهاي خود را در شرايط انزوا تهيه و توليد مي‌كردند.
شهرها هم مانند انسان‌ها زاييده مي‌شوند، زندگي مي‌كنند و مي‌ميرند. براي نمونه، شهري كه باستان‌شناسان ايراني در سال 1351 به سرپرستي مهندس حاكمي در حوالي شهداد در منطقه كوير از زير خاك بيرون آورده‌اند معلوم است كه در دوران ماقبل تاريخي از موقعيت جغرافيايي مساعد و آب و هوايي بهتر برخوردار بوده است. در كنار اين شهر، در حدود 2400 سال پيش از ميلاد رود كوچكي جريان داشته ولي ناگهان سربه طغيان برمي‌دارد و يك لايه ضخيم از گل و لاي روي خانه‌هاي گلي شهر باقي مي‌گذارد. وجود اين رودخانه در كوير، در حدود 4400 سال پيش، حاكي از ميزان بارندگي بيشتر در نواحي مركزي ايران، نسبت به زمان ماست.

ب) دوران مادها
تقريباً از آغاز سال 800 پيش از ميلاد، در فلات ايران و مرزهاي كوهستاني باختري آن، يك نيروي جهاني در شرف تكوين بود. در اين ناحيه مهاجرتهاي متراكمي اتفاق افتاد و دسته‌هاي كوچك بيابان‌گرد به -سوي- اطراف به جنبش آمدند. حتي ميان طوايف منفردي كه در دره‌هاي محصور و محفوظ به سر مي‌بردند و گاهي اوقات بين مردمي كه در شهر و روستاها با قلاع مستحكم زندگي مي‌كردند در برابر خطري مشترك اتحاد برقرار مي‌شد، اين خطر از جانب بابل و آشور بود. از ميان اين ملتهاي گوناگون بود كه سرانجام «مادها» به عنوان نيروي برتر قد علم كردند. در سال 612 پيش از ميلاد، مادها از زير يوغ آشور به در‌آمده شهر نينوا را به تصرف خويش در آوردند. در آخر قرن هفتم شاه ماد، هوخشتر، شهر اكباتان (همدان كنوني) را به پايتختي برگزيد.
دوره مادها نيز مانند دوران پيش از تاريخ و بخش بزرگي از دوره پيش از اسلام در پرده‌اي از ابهام است و اطلاعات اندك ما به همراه بازمانده‌هاي پراكنده‌مان از آن روزگار امكان مطالعه جامع و پژوهش ژرف را محدود مي‌كند و حتي گاه داده‌هايي متناقض بروز مي‌كنند.
اكثر اطلاعات موجود درباره مادها از يك سو اختصاص به تاريخ نويسان يونان و از سوي ديگر كتيبه‌هاي آشوري دارد. هرودت طول دوره مادها را 150 سال مي‌داند ولي «كتزياس» دو برابر اين مقدار.
هگمتانه به‌عنوان مهمترين شهر شناخته شده مادها، طي سلسله‌هاي بعدي نيز به حيات خود ادامه داد و حتي شهر همدان بر ويرانه‌هاي آن ساخته شد، اجازه دهيد همراه با كاوشگران ايراني به بخشي از پايتخت كهن ايران كه به تازگي از دل خاك به فرزندان ميهن رخ نموده است نگاهي داشته باشيم.
هيات باستان شناسي در 16 سال و با انجام 9 فصل كاوش در تپه‌ هگمتانه موفق شد يكي از قديميترين شهرهاي ايران را در محدوده 25 هكتاري اين تپه از زيرخاك بيرون آورد … اين شهر حكومتي داراي معابر و خيابانها و كوچه‌هايي به عرض 3.5 متر است كه در راستاي شمال شرقي به جنوب غربي به موازات هم و در فاصله 35 متري ايجاد شده اند، در حد فاصل آن نيز خانه هايي يك شكل و در اندازه 17.5 در 17.5 متر در دو رديف ساخته شده اند. حصار عظيم شهر به قطر 9 و ارتفاع 7 متر نيز از دل خاك بيرون آورده شده.
گاه، مادها و آريايي‌هاي نخستين را مردمي شبان و چادرنشين معرفي مي‌كنند و گاه آنان را جنگجوياني دژنشين و شهرونداني ثروتمند مي‌نمايانند، ولي واقعيت آن است كه آريايي‌هاي مهاجر آنچنان دلير بودند كه بر بوميان ايران پيروز شدند و برساخته‌هاي اينان دست يافتند و آنگونه باهوش بودند كه در كمتر از چند سده بزرگترين و در عين حال پرشكوه‌ترين امپراتوري‌هاي شرق را بنياد گذاردند و در اين راستا به خلاقيت، آباداني و تمدن توجه كردند. ايران را چنان بزرگ و پرهيبت بنا نهادند كه هنوز پس از حدود 3 هزار سال هرچند پاره‌هايي از آن به كام بيگانگان فرورفته ولي حاكمان نالايق و وارثان نااهل اين سرزمين نتوانسته‌اند همه خاكش را به بادفنا و همه عظمتش را به خفقان فراموشي بسپارند.
شهرهايي كه در دوره مادها احداث شدند، بيشتر جنبه اداري- سياسي داشتند. در آن هنگام نه توانايي و بنيان اقتصادي كشور در حدي بود كه بازرگاني و توليد صنايع‌دستي را تا آن حد رونق بخشد كه منجر به احداث شهرهاي نوين شود و نه قدرت نظامي مادها به گونه‌اي بود كه پهنه وسيعي را در بر گيرد و امكان مبادلات اقتصادي بين شهرهاي كهن و بازرگاني سرزمينهاي مجاور را با مراكز تجمع و سكونتگاههاي ايران، در راههايي امن، ممكن سازد.
 

 

http://bashgah.net/pages-33619.htmlشهرسازي و شهرنشيني در ايران

 

 

آثار باستاني لاهيجان و لنگرود

 

نويسنده: مهدي - همائي

ارسال كننده: مهدي همائي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از www.farhangi1386.blogfa.com

 

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://dc145.4shared.com/download/109911374/bebf021a/____.exe?tsid=20090605-015424-f4675994

 
 

موقعيت جغرافيائي لاهيجان
شهرستان لاهيجان تا تهران 355 كيلومتر فاصله دارد، از شمال به درياي خزر، از مشرق به لنگرود، از جنوب به رودبار و از مغرب به رشت محدود است، داراي 37 درجه و 11 دقيقه عرض شمالي و 50 درجه طول شرقي است، شهرستان لاهيجان در دامنة شمالي سبزوخرم البرز قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دريا 19 متر است، آب‌وهواي لاهيجان مانند ساير نقاط گيلان معتدل و بارندگي آن زياد است.
لاهيجان شهري است قديمي‌و بناي آن را به لاهيج‌بن‌سام‌بن‌نوح نسبت مي‌دهند و همين امر قدمت آن را مي‌رساند، در سابق به‌نام دارالاماره يا دارالامان معروف بود و بعدها به نام لاهيجان‌المبارك ناميده شده است، در قرن هشتم هجري به استناد گفته‌هاي حمدالله‌مستوفي لاهيجان و فومن دارالملك جيلانات بوده‌اند هم او گويد محصول لاهيجان برنج و ابريشم و مقدار كمي‌غلات است و در ان مركبات و ميوه‌هاي گرمسيري به‌مقدار زياد به‌عمل مي‌آيد. در سال 706 ه. ق به تصرف اولجايتو در آمد و سپس محل اقامت اميركيائي شد و بعد از انقراض اين سلسله مقر حكام صفوي بيه‌پيش گرديد، لاهيجان از زمين‌لرزه‌ها و كشت و كشتارها و آتش‌سوزيها و امراض مسري متحمل خسارات جاني و مالي زياد شده است. آثار تاريخي لاهيجان عبارتند از: بقعه‌ چهار پادشاه، ساختمان قديمي‌اين بنا به استناد تاريخ سنگهايي كه بر روي قبور گذاشته‌اند متعلق به قرون قبل از هفتم هجري است، در اين بقعه سه‌تن از سادات كيا در سه آرامگاه جدا از هم به‌نام آرامگاه سيدخوركيا و سيدرضا و سيدرضي‌كيا مدفونند، همانطوركه از نام بقعه مستفاد مي‌شود بايد قبر ديگري هم از خاندان سادات كيا به ‌نام سيدعلي در اين بقعه باشد و بقعه شيخ خانور در نزديكي لاهيجان از آثار اوايل قرن نهم هجري و آرامگاه شيخ‌زاهد و سيدرضاكيا و غلام‌شيخ مي‌باشد و بقعه ميرشمس‌الدين كه ساختمان آن متعلق به دوران صفويه است، مسجدجامع و مسجد اكبريه. از بخشهاي معروف تابع لاهيجان آستانه است كه اخيرا به شهرستان تبديل شده، بر سر راه رشت به لاهيجان قرار گرفته، داراي 49 درجه و 57 دقيقه طول شرقي و 37 درجه و 120 دقيقه عرض شمالي است، در قديم كوجان نام داشته است، مقبرة سيد جلال‌الدين‌اشرف در آنجاست كه داراي قبه و حرم و رواق و مسجد بزرگي است و زيارتگاه مي‌باشد.

موقعيت جغرافيائي لنگرود
شهرستان لنگرود تا تهران 340 كيلومتر فاصله دارد، از شمال و شمال‌غربي به لاهيجان، از شمال‌شرقي به درياي خزر، از مشرق به رودسر، از جنوب به رودبار و از مغرب به لاهيجان محدود است، داراي 37 درجه و 11 دقيقه عرض شمالي و 50 درجه و 10 دقيقه طول شرقي است، در دامنة كوه قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دريا 5 متر است،‌داراي آب‌وهواي معتدل و مرطوب است، رود لنگرود آن را به دريا متصل مي‌كند و به‌وسيله شلمان‌رود و لنگرود مشروب مي‌شود. طبق قانون تقسيمات كشور ايران سال 1316 ه. ش بخش شهرستان رشت گرديد. در دي‌ماه 1320 تابع شهسوار شد در خرداد 1324 جزو لاهيجان گرديد، سرانجام در خرداد 1338 به شهرستان تبديل شد. با نام لنگرود در سال 512 ه. ق زمان سلطنت سلطان محمد بن ‌ملكشاه ‌فرامرزبن ‌مردانشاه ‌لنگرودي كه از زندان خارج شد و به كمك علاءالدوله علي‌مازندراني از اصفهان به طبرستان و از آنجا به لنگرود مراجعت كرد آشنا مي‌شويم. فتحعليشاه قاجار لنگرود و توابع آن را به يكي از منجم‌باشيهاي دربار خود اعطا كرد و او منجم‌باشي گيلاني است كه اجدادش و اولادان وي هميشه سمت منجم‌باشي دربار سلطنتي را بعهده داشته‌اند. آثار تاريخي آن عبارتند از: مسجدجامع و بقعه‌اي به‌نام سيدحسن‌كيا.
شهرستان رودسر تا تهران 326 كيلومتر فاصله دارد، از شمال به درياي خزر، از مشرق به رامسر، از جنوب به سلسله جبال البرز محدود است، داراي 37 درجه و 7 دقيقه عرض شمالي و 50درجه و 18 دقيقه طول شرقي است، در جلگة سبز و خرمي‌در جنوب درياي خزر واقع شده ارتفاع آن از سطح دريا 5 متر است، آب‌وهواي ان معتدل و مرطوب است،‌ رود پلرود از آن مي‌گذرد. برطبق قانون تقسيمات كشور ايران سال 1316 ه. ش بخش شهسوار گرديد، در دي‌ماه 1320 تابع رشت شد و در خردادماه 1324 جزو لاهيجان بود، سرانجام در خردادماه 1337 به شهرستان تبديل شد. اين شهرستان سابقا هوسم نام داشته و بعدها نام آن به رودسر تبديل شده است. در زمان ظهيرالدين‌مرعشي مورخ و اميرگيلاني در قرن نهم ه. ق بدين نام معروف بوده است.
شهرستان طالش تا تهران 451 كيلومتر فاصله دارد، از شمال به آستارا، از مشرق به درياي خزر، از جنوب به شهرستان صومعه‌سرا و فومن و از مغرب به خلخال محدود است، مركز آن شهر هشت‌پر است كه داراي 37 درجه و 48 دقيقه عرض شمالي و 48 درجه و 55 دقيقه طول شرقي است، در مغرب طالش سلسله جبال البرز كشيده شده كه حد طبيعي اين شهرستان با شهرستانهاي اردبيل و خلخال را تشكيل مي‌دهد، سلسله جبال البرز در اين شهرستان موازي با ساحل دريا و تقريبا شمالي و جنوبي است، آب‌وهواي آن مرطوب و معتدل است و باران ساليانه‌اش نسبتا زياد است، رودخانه‌هاي اين شهرستان عموما از ارتفاعات البرز سرچشمه گرفته در قسمت جلگه‌اي پس از مشروب كردن شهرستان به درياي خزر منتهي مي‌گردند مهمترين آنها رودخانه‌هاي شاندرمن، ماسال، شفارود و گرگانرود و غيره است. ناحيه طالش تا انعقاد عهدنامة گلستان تماما جزو ايران بود و لنكران مركز آن به شمار مي‌رفت اينك رود آستارا طالش ايران را از طالش اتحاد جماهير شوروي جدا مي‌كند، طالشيها به لهجة طالشي كه يكي از لهجه‌هاي اطراف درياي خزر است تكلم مي‌كنند.

جاذبه هاي لاهيجان

پل خشتي لنگرود
اين پل روي رودخانه اي که لنگرود نام دارد و آب آن از يکي از نهرهاي سفيدرود است،و از ميان داخل شهر مي گذرد، بناء شده است. طول اين پل بالغ بر 37 متر است و عرض آن 5/4 متر و ارتفاع بلندترين نقطه پل از سطح رودخانه 70/9 سانتي متر است. که دو قسمت شهر فشکالي محله را به راه پشته متصل مي سازد. اين پل را شخصي به نام (حاجي آقا پرد) ساخته و بنابر روايتي پل مزبور در محل پل قديمي بدستور حاجي آقا بزرگ منجم باشي، در زمان سلطنت فتحعلي شاه، ساخته شده است. و در کتاب (دارالمرز ولايت ،گيلان،رابينو) در مورد اين پل چنين آمده است: پل خشتي لنگرود،پلي که با آجر و ساروج ساخته شده و داراي دو دهانه فراخ براي عبور کشتي است،37 متر طول و12 متر ارتفاع دارد و مربوط به دوران صفويه است،گو آنکه بعضي به عهد تيموري نسبت مي دهند ولي سندي در اين باره در دست نيست.

منزل قديم منجم باشي
اين خانه که در فشکالي محله لنگرود است،يکي از آثار قديمي و تاريخي لنگرود به شمار مي رود. خانه منجم باشي در فشکالي محله و جنب سبزه ميدان لنگرود از املاک اين خاندان است که تا امروز باقي مانده و در اصل شامل بيروني ،اندروني،خلوت خانه،مسجد،حمام و اصطبل بوده است.

باغ معروف منجم باشي
يکي ديگر از آثار ديدني لنگرود باغ معروف منجم ياشي لنگرودي در روستاي ديوشل بوده است. وي در اين دهکده کاخي ساخته و طرح باغي ريخته بود و بناي اين کاخ را از افتخارات خود مي دانست.

مجتمع جهانگردي چاف- چمخاله
يکي از آثاري که اخيرا بنا گرديده و از آثار ديدني لنگرود به شمار ميرود،مجتمع جهانگردي چاف چمخاله است اين بنا که در 15 کيلومتري شهر لنگرود و در کنار رودخانه اي که مسير آبش به طرف دريا است،قرار دارد. اراضي محدود اين مجتمع 110 هکتار است که در مرحله اول احراي ساختماني آن در 40 هکتار متر مربع بوده که جمعا 22000 متر مربع وسعت زير بناي آن بوده و يک ميليون متر مربع نيز فضاي محوطه سازي شده دارد. اين مجتمع داراي 41 دستگاه ويلا،30 مهمانخانه،2 بلوک آپارتماني، و همچنين داراي يک ساختمان اداري و يک سينما و تأسيساتي ورزشي مانند استخر شنا و يک درمانگاه است و از آبانماه سال 1261 در اختيار سپاه گيلان است و اخيراً سپاه مجدداً آن را در اختيار سازمان جهانگردي قرار داده است.

پل خشتي قديمي نالکياشر
يکي از آثار باستاني،قديمي و ديدني در شهرستان لنگرود است که قدمتش به حدود دوره صفويه مي رسد. اين پل خشتي که در مسير روستاي ليالستان از روستاهاي لاهيجان،به نالکياشر است،از ابنيه قديمي محسوب مي شود. که به طرز جالب و زيباي ديدني ساخته شده است.

ليلاکوه
ليلاکوه کوهي است در نزديکي شهر لنگرود در استان گيلان در شمال ايران که دامنه‌هاي اين کوه امروزه تبديل به قطب قهوه‌خانه‌اي گيلان شده است

آرامگاه شيخ زاهد گيلاني
اين بناي تاريخي در بيرون شهر لاهيجان و در روستاي شيخانه ور، بر سر راه لاهيجان به لنگرود و بر دامنه کوه واقع شده است و به تاج الدين ابراهيم، ملقب به شيخ زاهد گيلاني تعلق دارد.
تنها کتيبه موجود اين بنا، به خطي نه چندان خوش روي صندوق چوبي قديمي مزار شيخ است که تاريخ 832 هـ. ق دارد. سبک معماري اين اثر ويژگي هاي قرن هشتم يا نهم را نشان مي دهد. سه طرف بناي اصلي داراي ايوان است در حجره اول مشرف بايوان شمالي قبر سيد رضي بن مهدي الحسيني الباشکجاني وصندوق چوبين منتسب به شيخ زاهد هم در آنجا قرار دارد. همچنين، در همين اتاق و در کنار قبر اخير, قبر بلند کاشي‌‏کاري شده‌‏اي قرار دارد که به روايتي، مدفن غلام شيخ زاهد و به روايتي ديگر آرامگاه پسر تيمور گورکاني است. بناي اصلي بقعه از داخل به شکل مربع و به ابعاد 610 سانتي متر است و با چهار گوشوار که بر چهار کنج بنا ساخته‌‏اند، طاق را جمع کرده به شکل گنبد در آوردند و بقيه بام، سفالين است.

 

جايگاه و اهميت اعتکاف

 

نويسنده: مهدي - همائي

ارسال كننده: مهدي همائي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از www.farhangi1386.blogfa.com

 
 

مقدمه
در اين سالها مساله ذي قيمت «اعتکاف‏» در جغرافياي زندگي و تاريخ فرهنگي ما از جايگاه ‏و پايگاه مستحکم و شيريني برخوردار شده ‏است، به نحوي که در ايام اعتکاف، مساجد جلوه‏اي زيباتر و نوراني‏تر پيدا مي‏کنند.
آري، رويکرد مردم مؤمن خصوصا جوانان و نوجوانان به طرف اين مسائل، مصداق بارزي ‏از آيه شريفه «انما يعمر مساجدالله من آمن‏بالله و اليوم الاخر و اقام الصلوة...» مي‏باشد که باعث تعمير و آباداني واقعي ‏مساجد الهي شده است.
لازم به ذکر است که همانا هدف از خلقت‏جن و انس، مساله معرفت و عبادت است و به يقين بيتوته کردن در بهترين مکانها(مساجد) و برترين زمانها (ماه‏هاي رجب،شعبان و رمضان) و انجام عباداتي چون روزه،نماز، قرائت قرآن و دعا و مجالست‏با اهل تقوا(معتکفان)، توفيقي از جانب پروردگار است؛به طوري که آفريدگار جهانيان به پيامبران‏خود (حضرت ابراهيم و اسماعيل) و بندگان‏مصلح خود فرموده است که مساجد را براي‏معتکفان مهيا سازند. «و عهدنا الي ابراهيم‏و اسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين والعاکفين و الرکع السجود.»
پس سزاوار و پسنديده است که هر يک از مابه نوعي به تقويت و گسترش چنين ارزشهاي ‏بزرگ اسلامي بپردازيم و آن را ارج نهيم.
رَه‏توشه‏اى از دعاى مكارم الأخلاق(1)
بُعثتُ لأُتَمِّم مَكارمَ الأخلاق (پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله )
يكى از ابواب معارف شيعه دعاست. دُعا كه خواندن خدا و يارى خواستن براى برآوردن نيازهاست از عبادتهاى مهم اسلامى، بلكه مُخ و مغز عبادت است كه ريشه در قرآن دارد، مانند «وَ قَالَ رَبُّكُمُ اْدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ إنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ»؛ و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت كسانى كه از پرستش من كِبر مى‏ورزند به زودى خوار در دوزخ درمى‏آيند»(2).
چنان كه از آيه برمى‏آيد و در تفسيرها هم ذكر شده(3) مقصود از «عبادت» دعاست. امام على بن حسين عليهماالسلام نيز به اين نكته اشاره مى‏فرمايند:«پروردگارا! نيايش و دعا را عبادت و تَركش را كِبر و خودخواهى ناميدى، و بر دعا نكردن به دخولِ دوزخ با خوارى تهديد فرمودى»(4).
در دعا انسان نياز خود و بى‏نيازى و قدرت آفريدگار را با هم در دل دارد و بعد از او كمك مى‏طلبد، و اين حالْ روح عبادت است؛ يعنى فقر و ناتوانى بنده و غناى آفريننده را باور داشتن.

حال دعا
روحانى‏ترين و بهترين حال مؤمن موحّد است. شيرين‏ترين لحظات عمر در دعا حاصل مى‏شود. ارتباطى قلبى و يافتنى نه گفتنى، كه در آن زمان بنده خود را از زندان خويش رها ساخته با تمام وجود معبود را مى‏خواند. در فضاى معنوى خاصّى قرار مى‏گيرد، كه از همه گسسته و در ارتباط روحى شديد با آفريدگارى است كه از رگ گردن به او نزديك‏تر است: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»(5).
اين توجّه و حضور قلب حال خاصّ دعاست، كه چون تكرار شود آثارى شگرف بر جان و روان آدمى دارد «و سطح اتكاء و توكل به خداى سبب‏ساز را بيشتر مى‏گرداند، و همه نيروهاى روانى را در نيل به آرمانهاى شايسته انسانى بسيج مى‏نمايد، و نيكو مددكارى است در تقويت اراده و قدرت تصميم‏گيرى در راه نيل به كمالات انسانى و خدمات اجتماعى»(6).

شرايط حاجت روايى
پيدا شدن آن گونه حالات روانىِ خوشايند شرايط و مقدماتى دارد كه بايد در به دست آوردنش كوشش كرد. افزون بر شرايطى كه در كتب دعا نوشته‏اند، دو شرط مهم را بايد يادآور شد: نخست حلال بودن كسب، كه از حضرت صادق عليه‏السلام روايت شده: كسى كه مى‏خواهد از استجابت دعايش مسرور شود بايد كسب او حلال و طيب باشد(7). ديگر داشتن حضور قلب و اميد زياد (حتى يقين) به اجابت دعاست(8)، كه لازمه‏اش يأس و نااميدى از توان مالى و قدرت اجتماعى و كسان و ياوران ـ يعنى همه چيز و همه كس ـ مى‏باشد، و اين اساس يكتابينى و يكتاپرستى است. آرى چنين دعايى است كه در حديث نبوى از آن به «مغز عبادت» تعبير شده كه با وجود آن كسى به هلاكت (در دين و دنيايش) نمى‏رسد(9). امام زين‏العابدين عليه‏السلام چه زيبا ما را از توجه به غير خدا باز داشته و علت آن را هم بيان كرده:
«هر كه در نياز خود به يكى از آفريدگان تو رو كند، يا او را با جاى تو وسيله برآمدن حاجت قرار دهد بى‏شك خود را در معرض نوميدى قرار داده و از جانب تو سزاوار محروميت از احسان گشته»(10).
در چند جمله بعد از همين دعا مى‏فرمايد:«پاك و منزّه است پروردگارم، چگونه نيازمندى از نيازمندى ديگر مانند خود طلب نياز كند؟ و چگونه تهيدستى از تهيدستى ديگر گدايى نمايد».

تنوع دعاها
اهميت زيادى كه دعا در اسلام و مخصوصا شيعه دارد، موجب نقل ادعيه گوناگونى بر حسب زمانهاى خاص يا اماكن متبركه شده كه از پيامبر اكرم ما صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرالمؤمنين على عليه‏السلام و ديگر معصومين رسيده است. در اين ميان مجموعه 54 دعا كه از امام زين العابدين و سيد الساجدين على بن حسين عليه‏السلام نقل شده و به نام صحيفه سجاديه موسوم است اهميت و شهرت بيشترى يافته؛ زيرا از بلاغت در معنى و صحت در انتساب برخوردار است، و از ميان آنها دعاى بيستم كه به عنوان «دعاى مكارم الأخلاق» شهرت يافته برجستگى و جذّابيت خاصى دارد. به اين جهت نگارنده به توضيح و شرح آن پرداخته تا بعضى از معارف و مفاهيم والايى كه براى تهذيب نفس در آن آمده نشان دهد، و فضل تقدّم معصومين از عترت پيامبر اكرم را در مباحث عرفان عملى و خودسازى يادآور شود.

ادامه مطلب در سايت باشگاه انديشه

http://bashgah.net/pages-33693.html

 

 

 

خلاقيت و كار آفريني

 

در تعريف كارآفريني گفته اند كه شخص كارآفرين داراي ايده هاي جديدي است كه اين ايده ها جهت ايجاد تغيير و تحول اساسي در فرآيند تصميم گيري نقش اساسي را ايفا مي كنند. از نگاه نگارنده رويكرد كار آفريني فقط وفقط در تامين منافع مالي نمي باشد بلكه امكان دارد يك ايده خلاق و نو باعث انسجام هر چه بيشتر يك مجموعه بزرگ گردد كه اين مهم از بعد مادي شايد مهم نباشد ولي نبايد از ياد ببريم كه اين امر عوايدش بيشتر از اصل قضيه مي باشد .

جهت روشن شدن موضوع به ذكر نمونه اي بسنده مي كنيم . روشهاي خلاقانه تدريس و مطالعه رويكردي است كه هميشه مد نظر بسياري از دانشجويان در كليه مقاطع تحصيلي بوده كه با نگاهي به روند تدريس در سطح دانشگاههاي خود به اين نكته بر مي خوريم كه در نوع تدريس دروس دانشگاهي از چندين روش استفاده مي گردد ، امكان دارد روش تدريس مشاركت جويانه بين استاد و دانشجو باشد كه خيلي خوب و موثر است يا به لحاظ ساختاري فقط يك سويه باشد ، استاد درسي را ارائه نموده و اين دانشجو است كه بايد به دنبال مجهولات رود يا مدلهاي تدريسي همانند مواد فوق و يا ....

اما اشكال كار در دانشگاههاي فعلي اين است كه بيشتر گزينه هاي علوم و يادگيري يك سويه است و تعمق كمتري صورت مي گيرد يا شايد بتوان گفت موارد كاربردي نيست . اگر دقت كرده باشيم در حوزه هاي علميه نكته قابل تامل در يادگيري فقط به رابطه استاد و شاگردي ختم نمي شود و بعد از درس اساتيد ، سكوهاي نقد و بحث جدل علمي صورت
مي گيرد اين نگاه نقادانه و برخوردهاي علمي باعث تفهيم بهتر و موثرتر دروس و همچنين باعث رشد و بالندگي هر چه بيشتر جوينده علم مي گردد ، حال آنكه رويكرد دانشگاههاي ما تنها ، تعامل يك سويه استاد و دانشجو است و فضاي برخوردهاي علمي و درسي اصلا وجود ندارد كه اين مهم سبب آن است كه در دراز مدت علوم دانشگاهي از ركود بسيار زيادي چه از لحاظ علمي و چه از لحاظ خروجي دانشجو مواجه گردد .

 

چه بايد كرد ؟

          نگارنده قصد آن ندارد كه كليت دانشگاه و دانشجو را زير سئوال ببرد ولي آيا خلاقانه نخواهد بود كه بخشي از كلاس و وقت دانشجو به مباحثه علمي و درسي گذارده شود .

          خلاقانه تر آن است كه مسئولين امر نيز به اين مهم از ديدي مبتكرانه نگاه كنند و سعي در جايگزيني اوقاتي جهت مباحثه علمي بين استاد و دانشجو و يا ايجاد وقتي جهت مباحثه صرف نمايند تا شاهد رشد و بالندگي هر چه بيشتر قشر عظيم دانشجو باشيم . حتي يك ربع ساعت مباحثه علمي باعث نهادينه شدن علوم دانشگاهي مي گردد.

          كارآفريني داراي ريسكهاي مالي است ولي در اين مورد كه عرضه گرديد ريسك موضوع باعث پيشرفت هر چه بيشتر دانشگاه و دانشجو مي گردد و مي توان گفت كه اين ريسك و تبعات آن آنقدر جاذبه دارد كه در دراز مدت شاهد رشد درخت فهم و دانائي ريشه دار در بين جوانان دانشگاهي اين مرز و بوم خواهيم بود .

 

شخص كار آفرين در اين پروژه عبارتند از :

1-    استاد

2-    دانشجو

3-    دانشگاه

4-    مسئولين امر

 

آيا فكر كرده ايد شما كه اين سطور را مطالعه مي كنيد در اين ميان چه نقشي داشته و داريد ؟

-        شما به چه مقدار در اين موضوع خلاقانه وارد شده ايد ؟

-        آيا دوست نداريد مطالب علمي هميشه و همه جا براي شما كاربردي باشد و هميشه در ذهن شما ...

-        چند قدم در اين ايده خلاق مي توانيد با ما همراه باشيد؟

-        سهم من و شما در اين ايده خلاقانه چقدر مي باشد ؟

 

                                                                                        مهدي همائي

 

 

 

بهار جان

 

با سلام و عرض تبريك سال 1388 خدمت دوستان و آرزوي توفيق و موفقيت بيش از پيش در كليه مراحل زندگي براي تك تك دوستان دانشجو

 

در ادامه فعاليت انجمن علمي و فرهنگي انديشه نو به اطلاع مي رساند در پي تهيه و تدوين نرم افزارهاي دهه مبارك فجر اين انجمن اقدام به ايجاد بخش گفتگوي خود در قسمت پيوندهاي روزانه نموده است كه در خصوص مباحث مختلف فرهنگي و اجتماعي عرصه جديدي را ايجاد نموده و با استماع سخنان كارشناسان فن .....

 

در ضمن دوستاني كه در انجمن ثبت نام كرده اند جهت تهيه شماره دوم نشريه فصل بيداري منتظر ارسال مقالات و مطالب خوبتان هستيم .

 

مطالب خود را به ایمیل این وب ارسال نمائید .

- مطالب با فونت لوتوس ارسال شود

- مطالب انتخابی دارای گیرائی و جاذبه کافی جهت نشر باشد

- خلاصه و مفید بودن مقاله و مطالب ارسالی از نکات دیگر می باشد .

 

 

انجمن علمی و فرهنگی اندیشه نو

انقلاب اسلامي

 

 پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 57 بسياري از تحليل‌گران سياسي اجتماعي را دچار حيرت کرد. بررسي شرايط نظام حاکم در سال 57 و همچنين امکانات مادي مردم و عدم حمايت آنها از خارج از کشور پيروزي انقلاب را بسيار دور از انتظار و حتي غير ممکن، جلوه‌گر مي‌ساخت. از سوي ديگر دو انقلاب اکتبر1789 فرانسه و فوريه 1917 روسيه به عنوان دو انقلاب تاثيرگذار در تاريخ سياسي جهان مطرحند. اولي انقلابي بر اساس ليبراليسم و دومي با ايدئولوژي مارکسيسم. بررسي و مقايسه انقلاب اسلامي ايران با اين دو انقلاب مطرح جهاني مي‌تواند تا اندازه‌اي راهگشاي درک صحيح از انقلاب اسلامي و همچنين برجستگي‌هاي خيره کننده آن باشد.

 

انقلاب يا انقلاب کبير؟

انقلاب را از منظر سياسي تاريخي مي‌توان بر دو گونه تعريف کرد. در تعريف عام، انقلاب به معناي تغيير نهاد سياسي و نظام و سمبلهاي حاکميت است. شهيد مطهري انقلاب را عبارت از طغيان و عصيان مردم يک ناحيه يا يک سرزمين عليه حاکم موجود براي ايجاد نظمي مطلوب مي‌داند.[1]

 

اما در تعريفي ديگر مفهومي وسيعتر و جامعتر در تحول و دگرگوني مدنظر است. در اين تعريف علاوه بر دگرگوني در سطح حاکميت نظام، همه ارزشها و باورهاي مسلط و ساختارهاي سياسي و اجتماعي جامعه دچار تغييرات بنيادي مي‌شوند. ساموئل هانتينگتون از اين نوع از انقلاب به انقلاب کبير ياد مي‌کند.[2] با توجه به اين تعريف بسياري از تحولات و تغييرات سياسي اجتماعي در مقوله‌اي ديگر غير از انقلاب مي‌گنجند از جمله کودتا، شورش، رفرم، نهضت استقلال طلبانه و...

 

بر اين اساس انقلابهاي موفق در طول تاريخ که از خصوصيات بالا برخوردار بوده و مردمي و موفق باشند از شش انقلاب تجاوز نمي‌کنند: انقلابهاي فرانسه، روسيه، کوبا، چين، نيکاراگوئه و انقلاب اسلامي ايران.

 

تضاد قدرت سياسي و قدرت اجتماعي

تنها جوامعي مستعد انقلابند که قدرت سياسي حاکم  بر آن  جوامع از مردم و اقشار جامعه فاصله گرفته و فاقد پايگاه اجتماعي باشد، در اين حالت اگر قدرتي مورد حمايت اکثريت، در جامعه پديد آيد و در پي خواسته‌هاي اکثريت مخالف نظام حاکم باشد تضاد ميان قدرت سياسي و قدرت اجتماعي شکل مي‌گيرد. اين تضاد در بهترين حالت به يک انقلاب موفق تبديل مي‌شود و اين در صورتي است که يا قدرت سياسي در حالت ضعف خود باشد و يا قدرت اجتماعي از حمايت قوي مردمي و رهبري قدرتمند برخوردار باشد. مولفه‌هاي تشکيل دهنده قدرت سياسي عبارتند از:

1- شرايط اقتصادي

2- عامل نظامي

3- حمايت بين المللي . در قدرت اجتماعي هم سه عامل اصلي 1- مشارکت مردمي 2- رهبري 3- ايدئولوژي  مطرح مي‌شوند. با بررسي قدرت سياسي قبل از انقلاب و قدرت اجتماعي به وجود آورنده انقلاب در انقلابهاي فرانسه و روسيه و انقلاب اسلامي ايران مي‌توان به تفاوتهاي اين سه انقلاب و نقاط امتياز انقلاب اسلامي از دو انقلاب ديگر پي برد.

 

الف- قدرت سياسي

شرايط اقتصادي

فرانسه در زمان انقلاب در بدترين شرايط ممکن از لحاظ اقتصادي قرار داشت. اين کشور از پنجاه سال قبل از انقلاب گريبانگير مشکلات و بحرانهاي مالي و اقتصادي فراواني بود. استقراضهاي کلان، عوايد محدود، قحطي و گرسنگي مردم موجبات تضعيف قدرت سياسي را فراهم کرده و در مقابل نارضايتي عمومي در جامعه را پديدآورده بود.

 

شرايط اقتصادي روسيه نيز در آغاز قرن بيستم پس از دو جنگ خارجي بسيار نابسامان بود و رکود و بيکاري به شدت بر آن حاکم بود. اوضاع کشاورزي در روسيه در اين دوران وضع نامطلوبي داشت. قحطي مرگباري که از کم محصولي سال 1911 ناشي شد وحشت قحطي سال 1891 را تکرار کرد. دهقانان با جوشاندن تخم جارو تغذيه مي‌کردند و بيماري واگيردار تيفوس همه جا را فراگرفته بود.[3]

 

در اواخر حکومت شاه، رژيم ايران در مطلوب‌ترين سطح از قدرت اقتصادي قرار داشت که در تمام دوران سلطنت 57 ساله رژيم پهلوي بي‌سابقه بود. با افزايش سريع و غير قابل پيش‌بيني درآمد نفت، رژيم ايران نه تنها تبديل به يکي از دولتهاي ثروتمند شد، بلکه جامعه ايراني را به يک جامعه کاملا مصرفي تبديل کرد. و برخلاف رژيم هاي فرانسه و روسيه، نه تنها دولت مقروض نبود، بلکه به بسياري از دولتها، وام هاي سخاوتمندانه‌اي اعطا کرده بود و از ذخاير ارزي قابل توجهي برخوردار بود.[4]

 

عامل نظامي

ارتش فرانسه در زمان بحران قبل از انقلاب در اثر جنگها و شکستهاي پي در پي کاملا ضعيف و مختل شده بود و با توجه به وابستگي‌هاي طبقاتي آن که با تغيير و تحول موافق و متمايل بودند، حمايت خود را از پادشاه فرانسه سلب کرده بود.

 

موقعيت روسيه در اروپا پس از جنگهاي محدود موسوم به کريمه در سال 1854 دچار تغيير اساسي شده بود. کشوري که در 1815 تنها قدرت قوي اروپا بود بعد از جنگ کريمه به يکي از چند قدرت بزرگتر تنزل پيدا کرد و وقوع جنگ جهاني اول تير خلاصي به ارتش از هم پاشيده روسيه شليک کرد و درهمان زمان شرايط را براي پيروزي انقلاب روسيه فراهم کرد.

 

ارتش ايران برخلاف فرانسه و روسيه، در طول پنجاه سال پيش از پيروزي انقلاب در هيچ جنگ خارجي مهمي شرکت نکرده بود. محمد رضا شاه نيز به عنوان فرمانده کل قوا بيش از هر پادشاهي در ايران به قواي مسلح توجه داشت. ميزان موافقت نامه‌هاي خريد تسليحاتي که در طول بيست سال از 1969-1950 تنها 741 ميليون دلار بود به رقمي معادل بيست ميليارد دلار در سالهاي بعد يعني از 1970-1971 رسيد. و ايران بزرگترين خريدار سلاح از کشورهاي امريکا، انگليس و فرانسه شد.[5]

 

 

 

 

حمايت بين‌المللي

 

قرن هجدهم يکي از قروني است که اصطکاک ميان کشورهاي مختلف به ويژه در اروپا زياد بود و جنگهاي بسياري در آن واقع شده است. لوئي شانزدهم علي رغم قرابت و خويشاوندي که با پادشاهان ديگر داشت نه تنها در زمان انقلاب مورد حمايت قرار نگرفت بلکه دولتهاي ديگر اروپايي به ويژه انگليس به طور مستقيم در شعله‌ورتر شدن آتش انقلاب نقش موثري داشتند.

 

انقلاب روسيه نيز در شرايطي شکل گرفت و به پيروزي رسيد که جهان در آتش جنگ اول جهاني مي‌سوخت. دولت روسيه تزاري اگرچه در يک اتحاديه نظامي شرکت داشت اما در زمان بروز بحرانهاي انقلابي نه تنها مورد حمايت و کمک بين‌المللي قرار نگرفت بلکه جناحهاي انقلابي توانستند به طرق گوناگون حمايت بين‌المللي را به سمت خود جلب کنند.

 

در سالهاي دهه پنجاه رژيم شاه از نظر حمايت بين‌المللي در مطلوبترين موقعيت بود و کمتر کشوري وجود داشت که علي‌رغم بروز بحران تحت تاثير رقابتها و تضادهاي بين‌المللي قرار نگيرد و از حمايت بلوک شرق و غرب و کمک مستقيم امريکا برخوردار باشد و در مقابل، انقلابيون از هرگونه کمک و همراهي بين‌المللي محروم بودند.[6]

 

 

ب- قدرت اجتماعي

 

مشارکت مردمي

ميزان مشارکت مردم در سقوط نظام فرانسه منحصر مي‌شود در حدود يک درصد که اکثر آنان نيز از طبقه اشراف يا نهايتا از طبقه بورژواي متوسط بودند.[7] و سقوط نظام الزاما به علت ضعف پادشاهي لويي شانزدهم صورت گرفت.

 

در روسيه نيز اقليت معدودي از کارگران کارخانجات اعتصابي و سربازان حزب بلشويک معترضين اصلي و مشارکت‌کنندگان در سرنگوني رژيم تزاري روسيه بودند و نقطه شروع اين انقلاب پطرزبورگ بود و در پي آن مسکو نيز سقوط کرد.

 

اما در ايران، سابقه 15ساله مبارزات مردمي که از سال 1342 به صورت جدي شروع شده بود باعث شد تا اکثر مردم ضمن آشنايي با ايدئولوژي نهضت ضمن انزجار از رژيم پهلوي به مشارکت وسيع در مبازات بپردازند و تمام اقشار مردمي اعم از کارگران، کارمندان، دانشگاهيان، حوزويان و بازاريان حضور فعالي در اين مبارزه داشته باشند. از سوي ديگر مبارزات مردم منحصر در تهران و يا شهرهاي بزرگ نبود بلکه در تمام نقاط کشور، اين مبارزه به صورت فعالانه ادامه داشت.

 

 

 

 

رهبري

در انقلاب فرانسه کادر رهبري شناخته شده  و منسجم با برنامه‌ريزي معين که رهبري مردم را بر عهده  داشته باشد، وجود نداشت. بلکه حوادث و بحرانهاي دوران انقلاب موجبات حرکت مردم را در جهت واژگوني نظام فراهم کرده بود و رهبران در حقيقت در بسياري از موارد دنباله‌رو بودند و تسليم حوادث و اتفاقات مي‌شدند. همچنين جنگ قدرت ميان اين رهبران تا دوران طولاني ادامه داشت و موجبات سرخوردگي مردم از آنها را فراهم مي‌کرد.[8]

 

سقوط رژيم تزاري در فوريه 1917 ناشي از حرکت و قيامي بود که توسط سربازان پادگان و کارخانجات پتروگراد انجام شد. اين قيام از رهبري خاصي برخوردار نبود و همه گروههاي چپ و راست معترف هستند که در اعتصابات و تظاهرات فوريه، که منجر به سقوط نيکلاي دوم شد، نقشي نداشتند. هيچ گروهي حتي بلشويکها ادعاي رهبري انقلاب فوريه را ندارند و حتي لنين پا را فراتر گذارده، ادعا مي‌کند که انقلاب فوريه ناشي از تفکر خرده برژواري بود.[9]

 

رهبري در انقلاب اسلامي ايران سه نقش محوري را به صورت کامل انجام داد. در ابتدا در يک دوره 15 ساله ايدئولوژي نهضت را بر اساس آيين اسلام تدوين کرده و پشتيباني فکري و عقيدتي نهضت را انجام داد. و پس از حضور در کشور مبارزات نهايي سقوط رژيم و جايگزيني حکومت خواسته مردم را رهبري کرد. و پس از پيروزي انقلاب در يک فرصت ده ساله معماري  يک نظام اسلامي را به انجام رساند. امام خميني در واقع سه نقش ايد‌ئولوگ، فرمانده و معمار انقلاب را به نحو احسن انجام داد.

 

 

ايدئولوژي

انقلاب فرانسه پايه‌گذار ايدئولوژي‌اي بود که پس از آن بسياري از انقلابها از آن تقليد کردند. مکتب انقلاب فرانسه که زيربناي ليبراليسم است نظام استبداد مذهبي کليسا را نفي کرده و حاکميت را از خدا و پادشاه گرفته به مردم داد. و در واقع فرد گرايي محور اصلي ايدئولوژي انقلاب فرانسه شد.

 

افکار و انديشه‌هاي سوسياليستي و به ويژه مارکس و لنين در شکل‌گيري احزاب و گروههاي سياسي، در روسيه ، از اوايل قرن بيستم نقش مهم و عمده‌اي داشته است. لنين در اين زمينه مي‌گويد:« مکتب مارکس همانا مکتب ماديگرايي است. بايد دانست چگونه با دين مبارزه کرد و براي اين کار بايد منابع ايمان و دين توده‌ها را با مفاهيم ماديگرايي توضيح داد.»[10]

 

 

در حالي که مکتب اسلام از 1400 سال قبل وارد ايران شده بود و کاملا با تار و پود زندگي مردم ايران مخلوط شده بود، ايدئولوژي اصلي مردم در مبارزه با رژيم شاه بود. حمايت مردم از رهبري نيز در واقع ريشه در مکتب داشت زيرا امام خميني نه فقط يک رهبر سياسي که قبل از آن يک روحاني و رهبر ديني بود. از اين رو اساسي‌ترين تفاوت انقلاب اسلامي با انقلاب فرانسه و روسيه را مي‌توان در ايدئولوژي دانست. هر يک از دو انقلاب پيشين به نوعي به مخالفت با دين و محدود کردن آن در حيات انسان معتقد بودند در حاليکه انقلاب ايران يک انقلاب کاملا ديني و بر اساس و محور اسلام و قائل به حضور دين در همه عرصه‌هاي زندگي بود.

 

انقلاب اکبر !

 

با مقايسه مولفه‌هاي مختلف اين سه انقلاب مي‌توان اينگونه نتيجه‌گيري کرد که انقلابهاي فرانسه و روسيه در شرايطي به پيروزي رسيدند که قدرت سياسي در نهايت ضعف خود بود و با اندک شورش و هرج و مرجي دچار از هم گسستگي و سقوط شد اما نظام شاهنشاهي نه به واسطه ضعف نظام بلکه به واسطه قدرت اجتماعي ناشي از اراده جمعي ملت و رهبري فوق‌العاده قوي و الاهي و مکتب حيات‌بخش اسلام فرو ريخت.

 

 

تدا اسکاچيل نويسنده امريکايي درباره انقلاب اسلامي ايران اين گونه مي‌گويد:« انقلاب ايران پديده‌اي کاملا خلاف قاعده و طبيعت بود. اين انقلاب محققا يک انقلاب اجتماعي است، با اين حال پروسه انقلاب و مخصوصا حوادثي که منجر به سقوط شاه شد، عللي را که در مطالعه تطبيقي خود بر انقلابهاي فرانسه و روسيه و چين مطرح کرده بوديم، طرد کرد. انقلاب ايران آشکارا آن قدر مردمي بود و آن قدر روابط اساسي و بنيادهاي فرهنگي- اجتماعي و اقتصادي – اجتماعي را در ايران تغيير داد که حقيقتا از انقلابهاي اجتماعي – تاريخي بزرگ مي‌باشد.»

 

اينک اين سوال مطرح مي‌گردد که اگر انقلابهاي فرانسه و روسيه را انقلابهاي کبير بناميم، انقلاب اسلامي را چه بناميم؟ و اگر انقلاب اسلامي، انقلابي واقعي و تمام عيار است، آن‌چه را که در فرانسه و روسيه رخ داده است چه بايد بناميم؟

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] -شهيد مطهري پيرامون انقلاب اسلامي ص82

[2] -منوچهر محمدي انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلابهاي فرانسه و روسيه ص18

[3] -تاريخ روسيه شوروي ج1 ص396

[4] -منوچهر محمدي انقلاب اسلامي ، زمينه ها و پيامدها ص262

[5] - منوچهر محمدي انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلابهاي فرانسه و روسيه ص80

[6] - همان ص89

[7] - کرين برينتون کالبد شکافي چهار انقلاب ص113

[8] - منوچهر محمدي همان ص153

[9] - تاريخ روسيه شوروي ص449

[10] - آندره پيتر مارکس و مارکسيسم ص281

 

 

 

انجمن علمي و فرهنگي واحد 31

دانشگاه جامع علمي و كاربردي

 

 

بيانيه دانشجوئي

 

    بيانيه دانشجوئي انجمن علمي و فرهنگي واحد 31 تهران

                        در دفاع از مردم بي دفاع غزه

 

والله و بالله ما در برابر اين قضيه‏ مسئوليم. به خدا قسم مسئوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم.و الله قضيه‏اي که دل پيغمبر اکرم «ص» را  امروز خون کرده قضيه فلسطين است . داستاني که دل حسين بن علي « ع » را خون کرده، اين قضيه است.             استاد شهيد مرتضي مطهري «ره»

 

مقاومت اسطوره‌اي رزمندگان حماس و استقامت مظلومانه مردم فلسطين در برابر جنايات كم سابقه صهيونيست‌ها موجي از بيداري را در بين ملل مسلمان و همه آزاديخواهان جهان بوجود آورده است. حضور جمعيت‌هاي ميليوني در ايران و اقصي نقاط جهان در اعتراض به كشتار كودكان معصوم و زنان و مردان مظلوم غزه نشان‌دهنده افزايش نفرت عمومي نسبت به رژيم صهيونيستي و حاميان رو سياه آنها در آمريكا و اروپا و بعضي از كشورهاي عربي مي‌باشد.

متاسفانه آنچه امروز قلب هر انسان با وجداني را جريحه دار مي‌كند، خيانت برخي سران عرب به مردم بي‌دفاع غزه است. جنايات بي‌وقفه صهيونيست‌ها نسبت به مردم فلسطين و سكوت برخي سران عرب و حمايت برخي ديگر از آنان از صهيونيست‌ها نشان از برنامه ريزي شوم و مشترك آمريكا، اسرائيل و خائنان عرب در برابر اين مردم مظلوم دارد. اصرار رژيم مصر در مسدود نگه داشتن گذرگاه رفح و عدم مجوز ارسال كمك به مردم فلسطين و جلوگيري از ابراز احساسات مردم مصر در حمايت از غزه اوج خيانت اين رژيم غيرمردمي را در برابر يكي از ملت‌هاي مظلوم عربي نمايان ساخته و شركت سران اين رژيم را در جنايات ضدبشري صهيونيستها به اثبات رسانده است.

برخي ديگر از رژيم‌هاي عربي نيز بجاي حمايت از مردم فلسطين با اجراي دستورات سران كاخ سفيد دست به سركوب احساسات ضد صهيونيستي مردم خود يازيده و عملا به حمايت از جنايتكاران برخاسته اند.امروز مردم غزه و فلسطين علاوه بر خنجر اسراييل ضربه برخي سران خائن عرب كه از پشت به آنها خنجر مي‌زنند را نيز تحميل مي‌كنند. آنچه اكنون در فلسطين جريان دارد جنگ احزاب است. اسرائيل با حمايت آمريكا و تعدادي از سران اروپا و برخي سازمان‌هاي بين‌المللي و با حمايت تعدادي از سران خائن عرب و با سكوت ذلت بار برخي ديگر از اين سران و با حمايت امپراطوري خبري آمريكاي صهيونيستي آمده‌اند تا با حمله به خاك كوچك غزه و با به خاك و خون كشيدن كودكان و زنان و مردان فلسطيني به زغم خود مقاومت مردم فلسطين و ملت‌ها را سركوب كنند.اما به اميد خداوند و با مقاومت مظلومانه مردم غزه و استقامت دليرانه رزمندگان فلسطيني اين بار نيز اسراييل و حاميانش به خاك مذلت خواهند نشست و پوشالي بودن قدرت اسراييل و آمريكا در برابر ارائه پولادين رزمندگان فلسطين به اثبات خواهد رسيد.

مي گويند کساني شايسته ي رهبري و حکومت هستند که شجاع، وظيفه شناس و قوي باشند و اخلاق و انسانيت را بفهمند. کدام شجاعت و اخلاق و انسانيت، سران کشورها و مجامع بين المللي را به سکوت در برابر فاجعه ي انساني غزه وادار کرده است؟ امروز غزه تصوير گر جنگي خونين و ناعادلانه و سکوت قدرت طلبان است. فردا و فرداها اين درد به پيکر کدام سرزمين وارد ميشود؟ بهاي ترس و بي کفايتي مدعيان عدالت و حقوق بشر را کودکان درد کشيده و زخمي غزه با اشکها و ناله هايشان مي پردازند.

روند تحولات و صحنه رويا رويي مردم بي دفاع غزه و مقاومت اسلامي فلسطين در برابر جنايتکاران صهيونيست
به گونه اي است که در يک سو ، بهت و حيرت و کابوس ترس از شکست ، تجاوزگران صهيونيست را سر درگم ساخته است و از سوي ديگر ، اميد و اراده و ايستادگي و شجاعت حماس و فلسطين را در آستانه پيروزي و غلبه بر دشمن قرار داده است .امروز ، روز سرنوشت است ، روزي است که آينده فلسطين و قدس در لحظه لحظه مقاومت و پايداري مردم غزه رقم خواهد خورد . امروز ، غزه عرصه دفاع از اسلام و پيروان آئين پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم است.

امروز، غزه نماد غيرت، شرف و بيداري مسلمانان است. امروز روزي است که مي تواند آينه تمام نماي شکل گيري ‌
جبهه متحد جهان اسلام باشد.

فاجعه غزه رسوا كننده مدعيان دفاع از حقوق بشر ميباشد كودكان بي پناه و زنان مظلوم غزه هر روز مثل برگ خزان روي زمين مي ريزند اما هيچ صدايي از سازمان ملل، ديگر سازمانهاي مدعي حقوق بشر و دولتهاي غربي از جمله دولتهاي اروپايي بلند نمي شود و اين واقعيت تلخ، نشان دهنده دروغگويي، ريا و فريب كاري سازمانها و دولتهاي مدعي دفاع از حقوق بشر است.

امروز، ائتلاف مردم جهان بر محور دفاع از مظلوميت فلسطين و مردم غزه شکل گرفته است و دير يا زود شعله هاي خشم و نفرت آنان ، رژيم ظلم و جنايت و حاميان غربي و عربي آن را در بر خواهد گرفت. دوران سکوت و چشم بستن بر حقايق و واقعيات تلخ و ناگوار جاري بر عالم، به ويژه آنچه که اينک در سرزمين مقاومت غزه مي گذرد، گذشته است و در اين صحنه تاريخي، فرصت سوزي و سياست بازي از سوي هر مرجع و سازماني، خيانت به آرمان هاي بشري است؛ دفاع مقدسي که در برابر رژيم صهيونيستي آغاز شده است از قلب و روح آزاديخواهان و حق طلبان در سراسر عالم انرژي مي گيرد.در چنين لحظات سرنوشت ساز، مجامع منطقه اي و جهاني و سران کشورهاي اسلامي و عربي، با تاسي به خواست و اراده ملت خود، بايستي تصميم قاطع و جدي خود را بگيرند و با تشکيل جبهه واحد ضد صهيونيستي، تمامي ظرفيت و توانمندي هاي خود را براي شکستن محاصره مردم مقاومت و مظلوم غزه و بازگشايي گذرگاهها، به ويژه گذرگاه رفح و گسيل امکانات و تجهيزات اوليه مورد نياز مقاومت مردم غزه و حماس، نظير غذا و دارو، هرچه سريع تر فرجام ننگين و خفت بار رژيم جنايت پيشه صهيونيستي را رقم زنند.

همانطور که رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي فرمودند: هدف واقعي و نهايي اسرائيل و آمريكا از اين
جنايات فجيع، نابود كردن اصل مقاومت و تسلط بر منطقه بسيار مهم خاورميانه است اما به فضل الهي و در پرتو
«عزم قاطعانه و دفاع جانانه رزمندگان فلسطيني» و «بيداري و حضور ملتها در صحنه»، اين حوادث در نهايت، به طور قطع به پيروزي حق بر باطل خواهد انجاميد.

درد، رنج، خون، مرگ، ترس، تمام آن چيزي است که در هزاره ي سوم به مردم غزه اهدا مي شود.

در کدام دين و آئين بمباران و قتل عادم کودکان و زنان و انسانهاي بي دفاع مجاز است؟

در کدام بند از قوانين حقوق بشر به خاک و خون کشيدن و گرفتن جان انسانهاي بي گناه مباح شمرده شده است؟

در دين کداميک از انبياء الهي سکوت در برابر ظلم و رقم زدن فجايع انساني در زمره ي اخلاقيات قرار گرفته است؟

فرق نميکند مسلمان باشي يا مسيحي يا يهودي. پيامبرت حضرت محمد (ص) باشد يا عيسي (ع) يا داود (ع) کافيست مادر يا پدر باشي تا قلبت از جان دادن فرزند در آغوش والدين به درد آيد.

کافيست فرزند باشي تا ديدن بدن خونين و تن بي جان پدر و مادر اشک را مهمان چشمانت کند. کافيست انسان باشي تا ترس از بارش آتش و گلوله بر سرت و ويران شدن خانه ات لرزه بر اندامت بياندازد.

ما دانشجويان دانشگاه جامع علمي و کاربردي فرهنگ و هنر واحد 31 تهران ضمن محکوم کردن جنايات صهيونيسم جهاني به سرکردگي آمريکاي جهانخوار به سران عرب مي گوييم که در اين برگ جديد بازنده ايد. بيش از اين خود و ملت اسلامي را در مقابل کفار حربي ذليل و ناتوان نکنيد.به سران عرب مي گوييم که به خاک و خون کشيده شدن امروز غزه حاصل سکوت ديروز شماست.به سران عرب مي گوييم که کشتار امروز غزه حاصل مصافحت شما با سران اسرائيل و آمريکاست. افکار بيدار جهاني شاهد آن بود که حمله به غزه پس از ديدار رئيس جمهور اسرائيل
با رئيس جمهور مصر به وقوع  مي پيوندند.

مسلمانان نيز بايد با تحريم کالاي هاي صهيونيستي به مقابله با شرکت هاي اسرائيلي بپردازند چرا که هر آنچه سود از فروش اجناس آنان به جيب صهيونيست ها روانه مي شود صرف ريختن خون مظلومين فلسطيني مي شود .

 

                              انجمن علمي و فرهنگي

      مركز آموزش علمي كاربردي فرهنگ و هنر واحد 31 تهران

 

 

فرهنگ

 

فرهنگ آموختنی است و بین افراد یک جامعه مشترک است

فرهنگ ذخیره دانش انسانهاست که از طریق نسلی به نسل دیگر منتقل و غنی می گردد

فرهنگ مجموعه و سیستمی است که اجزای درونی آن با هم روابط متقابل دارند

فرهنگ عصاره زندگی اجتماعی است

لبیک اللهم لبیک

 

اي كاش مي­توانستم ...... گويي عقربه­هاي ساعت با هم به مسابقه برخاسته اند
آهنگ خوش دعاي امام حسين ع در روز عرفه مرا به خود آورد:

« ان دعوتك اجبتني و ان سئلتك اعطيتني»

الهي! مرا چه مي­شود كه از تو مسألت مي­كنم ولي ...

مي­دانم، مي­دانم، تو خود حجاب خودي ... از ميان برخيز

الهي! دل من معترف است كه:

«انا الذي غفلت، انا الذي سهوت، انا الذي نكثت و ...»

امّا، عظمت رحمت تو را نيز يقين دارد كه:

« انت الذي غفرت، انت الذي اعززت، انت الذي اكرمت، انت الذي شفيت ...»


چه رمزي است در عدد هفت، هفت بار رمي، هر بار با هفت سنگ، هفت دور طواف، هفت بار سعي صفا و مروه و ...؟!!

 

مرا خواندي خدايا ممنونم ممنونم

 

در سرزمين وحي دعاگوي تك تك دوستان هستم

 

آرزوي زيارت مشاهد شريفه را براي تك تك دوستان دارم و در آنجا دعاگو همه و همه خواهم بود

 

 

 

چهار پند

 

چهار اندرز پرمايه و سرنوشت ساز كه بني اسرائيل به قارون دادند چه بود؟

نخست ميگويند «در آنچه خدا به تو داده است سراي آخرت را جستجو كن».قصص/77.
      اشاره به اينكه مال و ثروت برخلاف پندار بعضي از كج انديشان، چيز بدي نيست، مهم آن است كه ببينيم در چه مسيري به كار مي افتد، و اگر بوسيله آن جستجوي سراي ديگر شود، چه چيزي از آن بهتر است؟ اگر وسيله اي براي غرور و غفلت و ظلم و تجاوز و هوسراني و هوسبازي گردد، چه چيز از آن بدتر؟!


      در نصيحت دوم افزودند «سهم و بهره ات را از دنيا فراموش مكن».قصص/77.


      اين يك واقعيت است كه هر انسان سهم و نصيب محدودي از دنيا دارد، يعني اموالي كه جذب بدن او، يا صرف لباس و مسكن او مي شود مقدار معيني است، و مازاد بر آن به هيچوجه قابل جذب نيست و انسان نبايد اين حقيقت را فراموش كند.


      سومين اندرز اينكه «همانگونه كه خدا به تو نيكي كرده است تو هم نيكي كن».قصص/77.
      اين نيز يك واقعيت است كه انسان هميشه، چشم بر احسان خدا دوخته و از پيشگاه او هرگونه خير و نيكي را تقاضا مي كند، و همه گونه انتظار از او دارد. در چنين حالي چگونه مي تواند تقاضاي صريح يا تقاضاي حال ديگران را ناديده بگيرد و بي تفاوت از كنار همه اينها بگذرد؟!


      بالاخره «چهارمين» اندرز اينكه «نكند كه اين امكانات مادي تو را بفريبد و آن را در راه «فساد» و «افساد» به كارگيري «هرگز فساد در زمين مكن كه خدا مفسدان را دوست ندارد».قصص/77.


       قصه هاي قرآن، حضرت آيت الله مكارم شيرازي

 

 


تهاجم فرهنگي

 

هر نهضت و حركتي كه هدف آن برانداختن آداب و تمدّن و رسوم تعليم و تربيت و آداب وشعائر و سنن ديني و قومي يك جامعه و تضعيف اعتقاد و پايبندي افراد آن جامعه خصوصاً جوانان و نوجوانان به فرهنگ و آداب خودشان براي آماده سازي آنها به قبول عادات بيگانگان باشد، تهاجم فرهنگي به آن جامعه است.
      بنابراين، تهاجم فرهنگي به جوامع اسلامي، نهضتها و برنامه‏هاي ويرانگري است كه با سياستهاي فرهنگي استعماري و با ترويج اخلاق بيگانه و در حال حاضر غربي براي محو شخصيّت اسلامي و مسلمانان و ذوب آنها در فرهنگ و عادات و رسوم بيگانگان و برداشتن مرزهاي اخلاقي خصوصاً در روابط زن و مرد و تأسيس حكومت بر اساس حكومتهاي غربي، و نفي اصالت حكومت دين و حاكميّت احكام، مخصوصاً از حدود دو قرن پيش در بلاد و ممالك اسلامي به صورتهاي گوناگون و شامل تقريباً كلّ مظاهر زندگي، كم و بيش شكل گرفت و مي‏توان گفت: جز چند نقطه از سرزمينهاي اسلام همه جا را فرا گرفت و بسياري از عادات و آداب و حتّي لباس و پوشش مسلمانان و طرز و روش ملاقاتها، برخوردها و ديدارها، پذيرايي‏ها و مراسم عزا و عروسي‏ها را شامل گرديد.

رسانه های گروهی

 

نقش رسانه‏هاي گروهي در تهاجم فرهنگی

مهم ترين وظايف رسانه‏هاي گروهي در برخورد با تهاجم فرهنگي عبارت است از: تهية برنامه‏هاي مفيد و سالم براي تبليغ و ترويج الگوهاي مناسب، بر اساس ارزش‏هاي فرهنگي و ديني انقلاب و اسلام، و تلاش براي ايجاد و تقويت هويت مذهبي و ملي در ميان جوانان و نوجوانان. استفاده از پيشرفته‏ترين فن‏آوري‏ها و برخورداري برنامه‏ها از جذابيت و شيريني لازم، بسيار سودمند است و مي‏توان فاخرترين هنرهاي نمايشي، با مضامين پر بار اجتماعي، اخلاقي و سياسي را در اين رسانه‏ها ارائه نمود تا بدين وسيله، علاوه بر هويت بخشي، از افتادن جوانان در دام فرهنگ‏هاي مهاجم جلوگيري کرد. به علاوه، رسانه‏هاي گروهي وظيفه هدايت جامعه را بر عهده دارند. از اين رو بايد با معرفي اهداف و اغراض شوم دشمنان و شناساندن ابزارها و نتايج شوم تهاجم فرهنگي، جوانان و نوجوانان را آگاه سازند.

 

 

پرسشها و پاسخها

 

سوال :مهمترين مشكلات فرهنگي جامعه خصوصاٌ جامعه دانشگاهي و دانشجويي كدام است؟ لطفاٌ دلائل ظهور مشكلات را بفرماييد.


پاسخ : دانشگاه يكي از مراكزي است كه بايد فرهنگ ساز باشد و توده مردم هم با استفاده از اين فرهنگ توليدي راه و روش خود را اصلاح كنند و هر روز بر فرهنگ اصيل اسلام يخود بيفزايند ولي چون دانشگاههاي ما تا كنون اسلامي نشده اند دانشجويان هم نتوانسته اند در حدي كه انتظار مي رود اثر گذار باشند از اين رو جامعه اسلامي در تب مشكلات فرهنگي مي سوزد و هم اينك مشكلات جامعه دانشگاهي را تقديم حضورتان مي كنيم:
      1- دانشگاه با زمينه هاي تاريخي، فرهنگي و اجتماعي ايران بيگانه است، به ويژه در حيطه علوم انساني.
      2- به طور عمده نگاه پيش زمينه اي و سخت افزارانه به علم دارد و از ابعاد پس زمينه اي و نرم افزاري آن غافل است كه نبايد تنها به وجوه سخت افزاري علم توجه شود. بايد به شرايط فرهنگي، ارزشي، اقتصادي و محيطي كه علم در آن مي بالد نيز توجه كرد.
      3- با نهايت تأسف در حيطه علوم انساني (به خصوص) به تدريج مرجعيت علم از داخل به خارج مي رود چرا مرجع را به غرب كشانده اند؟ قانون تصويب مي كنند به شرطي استاديار، دانشيار مي شود كه مقاله اي در نشريات خارجي بنويسد يا مي گويند فارغ التحصيلان داخل را به كار نگيريد و برويد سراغ فارغ التحصيلان خارج از كشور.
      4- عدم توفيق در جامعه پذيري و انتقال فرهنگ و هويت تاريخي به دانشجو، ما هنوز هويت ايراني و ملي خود را نمي شناسيم. يكي از كار ويژه هاي دانشگاه در بعد جامعه اين است كه انتقال دهنده فرهنگ از نسل گذشته به نسل بعدي باشد تا چه اندازه شاهد ايفاي اين نقش مهم و كاركرد اساسي هستيم؟
      5- خط ربط گرفتن ازگروه هاي سياسي به جاي خط و ربط دادن به آنها. آرايش جناحي در مورد مسئولان دانشگاه به هيچ وجه توجيه پذير نيست، سرنوشت دانشگاه را نبايد ارتباطات سياسي معلوم كند. بايستي تخصص، علم و شايستگي حرف اول و آخر را بزند نه اينكه هر كس به كر سياسي وصل شود، مقام بالاتري داشته باشد.
      6- فقدان حقوق معنوي در دانشگاه، و كثرت سرقت هاي علمي در انواع و اقسام آن.
      7- فقدان رابطه مناسب با نهاد آموزشي ديگر يعني حوزه علميه.
      8- وجود خط قرمزهاي سياسي و صنفي علم سوز و تحقيقات سوز.
      9- غفلت از فلسفه تعليم و تربيت كه همان غايات و جهت هاي علم است. (با استفاده از پگاه حوزه، ويژه نامه نهضت آزادي انديشي در ايران، سخنراني استاد عماد افروغ، شنبه 31 خرداد 1382)
      اما مشكلات فرهنگي كه در جامعه ديده مي شود بسياري از آنها زاييده تهاجم فرهنگي دشمن است كه از جمله آنها توزيع و پخش نوارها و ... مبتذل مي باشد و نيز شايعات و شبهه هاي كه در مورد بعضي از شخصيتها و اعتقادات اصيل اسلامي مطرح مي شود.
      فاصله انداختن بين حكومت و مردم نيز از ترفندهاي دشمن است.
      گسترش دام اعتياد نيز مي توان از جمله مشكلات جامعه دانست.
      تخريب سنگرهاي كه مي توان با استفاده از آنها از اسلام راستين حفاظت كرد همانند تخريب حوزه هاي علميه.
      قبح ربا تا حدودي فراموش شده است و سن ازدواج هم بالا رفته است.
      و همه اين مشكلاتي كه ذكر شد يا ريشه در تهاجم فرهنگي دشمن دارد يا ناشي از مشكلات اقتصادي و بي كاري است.

دعاي مستجاب

 

دانشجو باشيد يا نه؛ حج دانشجويي رفته باشيد يا در آرزويش باشيد؛ كعبه را از چند قدمي ديده باشيد يا از فرسنگ‌ها راه؛ با «لبيك اللهم لبيك» در مسجد شجره مُحرِم شده باشيد يا در خانه فكرتان؛ ... ؛ حتما شنيده ايد كه مي گويند با اولين نظر به خانه خدا، يك دعاي مستجاب داريد.
دعاي مستجاب يعني دعاي پذيرفته شده، سؤال اينجاست ؛ اگر اينگونه است، كه بي ترديد همين گونه است؛ آيا از هزاران زائر شيعه اثني عشري هيچكدام ظهور آقا امام زمان عليه السلام را بر خواسته هاي خود ترجيح نمي‌دهند؟ مگر حضور صاحب عصر را در جمع طواف كنندگان احساس نمي كنند؟ اصلا مگر مي شود كسي ريشه اين همه مشكلات را دريافته و راه حل آن را بدست آورده باشد، اما به كار نبندد؟
حتما اين گونه نيست، اما چه بسيارند منش هايي كه حتي دعاي مستجاب را به تاخير مي اندازند. من قصد بحث ايدئولوژيك را ندارم، اما بيا تا با هم به گوشه اي از كارهاي خودمان در حج نگاه كنيم بعد قضاوت با شما.
حج بجاي اينكه نشانه اي از به بار نشستن درخت ايمان به شمار آيد، ملاك برتري اجتماعي شده است. اين فريضه الهي كه بايد براي انسان عدالت و انصاف به بار آورد اكنون به دستاويزي براي بي عدالتي تبديل شده است. چه بسيار انسانهايي را مي شناسيم كه بارها و بارها، تمتع و عمره، تنها و با خانواده، گاه و بي گاه حج مي روند؛ و چه بسيار آرزومنداني كه حتي در نهايت آرزوهاي خود مكاني براي حاجي شدن نمي يابند. مي دانم كه كسي بايد حج برود كه مستطيع است اما چگونه در جامعه اسلامي، عده اي براي 10 ها حج مستطيع مي شوند و عده اي نان شب ندارند!
در مكه و مدينه، به جاي اينكه دلشوره معنويت داشته باشيم، دلتنگ دنياييم، مسجد النبي و مسجد الحرام اگر شد، اما بازار و تفرجگاه خدا نكند كه نشود! دانسته ايم كه در كشور عربستان، عده زيادي داراي مسلك وهابي هستند و آگاهيم كه شيعيان بسياري حتي در مرزهاي كشور خودمان بدست فرقه هاي همين مسلك سر بريده شده اند؛ اما از كمك مادي به آنها دريغ نمي كنيم و گاه كالايي كه در كشور خودمان و از فروشندگان شيعه بسيار ارزان تر مي توان تهيه كرد از ايشان تقاضا مي كنيم. و داستان چمدانهاي اضافي و لباس پوشيدنهاي چند تايي حاجي هاي از حج برگشته، كه بايد از تمام دنيا دل كنده باشند به جاي خود.
در ايران تالارهاي آنچناني، وليمه هاي رنگارنگ، اما گاه حتي يك فقير، يك نيازمند، يك گرسنه هم در پاي سفره نمي بيني!
سوال اينجاست، اين ها همه رفتار حاجي ها، انسان هاي آماده وارستگي در حج ابراهيمي بود، چه بسيار رفتارهاي زننده تر و مشمئز كننده تري كه از من و تو، سر مي زند كه هر يك كافيست تا خشم الهي را بر سرمان جاري كند، و اگر نبود وجود نوراني آن امام دلسوز و مهربان، گريه هايش براي غريبي ما، انتظارش براي ظهور، و اگر نبود دعاي اولياي الهي در زمين، خدا مي داند چه مي شد.

آري حرف اينجاست كه دعا براي ظهور حتي اگر دعاي هنگام نگاه به كعبه نيز باشد، اگر نيتم، عملم، رفتارم خداپسند نباشد، خدا مي داند كه چگونه دعايي خواهد بود.


 

رابطه دختر و پسر

 

در ارتباط با رابطه و پيوند دو جنس مخالف به طور كلي سه ديدگاه مطرح است:


1.  ديدگاه افراطي: در اين نگرش هر گونه ارتباطي با جنس مخالف آزاد و بدون مانع است. (رويكرد ليبراليستي)


به بيان ديگر هيچ گونه حد و مرزي براي اين پيوندها وجود ندارد و آزادي مطلق بر آن‏ها حاكم است.
فرويد و پيروان وي مدعي هستند. اخلاق جنسي کهن بر اساس محدوديت و ممنوعيت است و آنچه ناراحتي بر سر بشر آمده است از ممنوعيت‏ها و محروميت‏ها و ترس‏ها و وحشت‏هاي ناشي از اين ممنوعيت‏ها که در ضمير باطن بشر جايگزين گشته، آمده است. برتراند راسل نيز در اخلاق نويني که پيشنهاد مي‏کند، همين مطلب را اساس قرار مي‏دهد.
راسل در کتاب«جهاني که من مي‏شناسم» مي‏گويد: «اگر از انجام عملي [رفتار جنسي] زياني متوجه ديگران نشود، دليلي نداريم که ارتکاب آن را محکوم کنيم» (جهاني که من مي‏شناسم، ص 68)

2.  ديدگاه تفريطي: بر پايه اين رويكرد، هر گونه ارتباط و پيوند با جنس مخالف مردود و مورد نكوهش مي‏باشد.
اين ديدگاه درست در مقابل ديدگاه افراطي است.
برترانت راسل، فيلسوف اجتماعي مشهور معاصر مي‏گويد: «عوامل و عقايد مخالف جنسيت در اعصار خيلي قديم وجود داشته و به خصوص در هر جا که مسيحيت و دين بودا پيروز شد عقيده مزبور نيز تفوّق يافت». وستر مارک مثال‏هاي زيادي از اين فکر عجيب مبني بر اين که «چيز ناپاک و تباهي در روابط جنسي وجود دارد» ذکر مي‏کند.
در آن نقاط دنيا نيز که دور از تأثير مذهب بودا و مسيح بوده است اديان و راهباني بوده‏اند که طرفداري از تجرد مي‏کرده‏اند، مانند اسنيت‏ها در ميان يهوديان ... و بدين طريق يک نهضت عمومي رياضت در دنياي قديم ايجاد شد.» (کتاب زناشويي و اخلاق، ص 26 و 25)
راسل در جاي ديگر مي‏گويد: پدران کليسا از ازدواج به زشت‏ترين صورت ياد کرده‏اند. هدف رياضت اين بوده که مردان را متقي سازد، بنابر اين ازدواج که عمل پستي شمده مي‏شد بايستي منعدم شود. «با تبر بکارت درخت زناشويي را فرو اندازيد» اين عقيده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است. (همان، ص 30)

3. ديدگاه اعتدالي: بر اساس اين ديدگاه نه آزادي مطلق و رها پذيرفته شده است و نه محدوديت و منع هر گونه رابطه، بلكه ارتباط بين دو جنس مخالف در يك چهارچوب [Context] مشخص تعريف شده است.
ديدگاه اسلام ناظر به نگرش سوم (اعتدالي) است. 


پيامدهاي روابط دختر و پسر پيش از ازدواج

از دو منظر روانشناسانه [Psychologycal] و جامعه شناسانه [Sociologycal] مي‏توان به اين امر پرداخت.
به طور كلي روابط باز و آزاد دوجنس مخالف پيش از ازدواج، داراي آفت‏ها و آسيب‏هاي رواني و اجتماعي جبران ناپذيري است. در ذيل به چند نمونه از اين آسيب‏ها اشاره مي‏شود:

1.
فقدان شناخت درست و واقع بينانه: معمولا ادّعا مي‏شود اين گونه روابط و دوستي‏ها به انگيزه ازدواج شكل مي‏گيرد، ولي با كمي دقّت فهميده مي‏شود، روح حاكم بر اين گونه دوستي‏ها، عشق‏ورزي كور است نه خردورزي. پاي خرد و عقل در ميدان عاشقي لنگ است. امام علي عليه السلام مي‏فرمايند: «حبّ الشّيء يعمي و يصمّ»، دوست داشتن چيزي انسان را كور و كر مي كند.
در حالي كه تصميم‏گيري درست در مورد ازدواج با فرد خاص، تنها با تكيه بر عقلانيّت و خردورزي ممكن است. دوستي‏هاي قبل از گزينش همسر، راه عقل را مسدود و چشم واقع بين انسان را كور مي‏سازد و اجازه نمي‏دهد تا يك تصميم صحيح و پيراسته از اشتباه گرفته شود. اين نوع انتخاب‏ها كه در فضايي آكنده از احساسات و عواطف انجام مي‏گيرد. به دليل نبود شناخت عميق و واقع‏بينانه، زندي مشترك را تلخ و آينده را تيره و تار مي‏سازد.


2.
  ايجاد جو بدبيني: اين گونه دوستي ها نه تنها مشكلي را براي دختران و پسران حل نمي‏كند بلكه بر مشكلات آنان مي‏افزايد.
اين گونه دوستي‏ها  و روابط اگر به ازدواج بي‏انجامد پس از مدتي از شكل‏گيري زندگي جو بدبيني و سوءظن را به دنبال خواهد داشت.
پسر به خود مي‏گويد اين دختر وقتي به راحتي با من پيوند و رابطه نامشروع برقرار نمود، پس از اعتقاد و ايمان قوي برخوردار نيست. بنابر اين از كجا معلوم پيش از ارتباط با من، با فرد ديگري طرح دوستي نريخته است. از كجا معلوم كه در آينده با اين كه همسر من است با ديگري ارتباط برقرار نكند؟
دختر نيز همين تصور را نسبت به پسر دارد.
بر اين اساس اين گونه ازدواج‏ها داراي پايه واساسي سست و متزلزل است و تجربه نشان داده كه سريع منجر به طلاق و جدايي مي‏گردد.
بر اساس يك يافته پژوهشي در آمريكا، زوج‏هايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مي‏كنند زندگي زناشويي آنها با مشكلات عديده‏اي رو به رو است و منجر به طلاق مي‏شود. به گزارش ايسنا، دكتر «كاترين كوهان»، استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا گفت: طبق آخرين تحقيقات، افرادي  كه پيش از ازدواج با يكديگر رابطه داشته‏اند بعد از ازدواج در حلّ مشكلات خود عاجزند، چرا كه نسبت به يكديگر بسيار بدبين هستند. كوهان گفت: طبيعت ارتباطات آزاد اين است كه زوجين چندان انگيزه‏اي براي حل درگيري‏ها و حمايت از مهارت‏هاي خود ندارند. وي افزود: به نظر مي‏رسد ارتباطات اين افراد زودتر از افرادي كه با يكديگر دوست نبوده‏اند، سرد و منجرّ به طلاق مي‏شود. وي در پايان گفت: مي‏توانم بگويم رابطه قبل از ازدواج به هيچ وجه سبب دوام زندگي زناشويي نمي‏شود [روزنامه جمهوري اسلامي – ش 6571- 29/11/1380 – ص 5]

3.
افت تحصيلي يا ركود علمي: اين گونه روابط باعث مي‏شود كه دو طرف تمام فكر و توجه و تمركز خود را صرف ديدارها و ملاقات‏هاي حضوري و تلفني خود بكنند و اين بزرگ‏ترين مانع براي رشد و ترقي علمي است؛ زيرا تحصيل دانش نيازمند تمركز نيروهاي فكري وروحي است.
دل‏مشغولي و اضطرابي كه در اثر اين گونه پيوندها پديد مي‏آيد بزرگ‏ترين سد راه تعالي علمي و تحصيلي است؛ لذا متصديان امور علمي مدارس و دانشگاه‏ها توصيه مي‏كنند. حتي ايام عقد و نامزدي جوانان در بحبوحه تحصيلات نباشد تا آنان بتوانند با تمركز بيشتر فكر، در ادامه دروس و امتحانات موفق شوند.


4.
عدم اسقبال از تشكيل كانون خانواده: اين گونه روابط و دوستي‏ها معمولا به انگيزه تفنّن و سرگرمي شكل مي‏گيرد و در خلال آن از خود باوري و زودباوري دختران سوء استفاده مي شود. متاسفانه در بسياري موارد بين عشق و هوس تمييز داده نمي‏شود. عشق حقيقي و پاك با هوس‏هاي آلوده و زودگذر، تفاوت جوهري دارد. برخي از اين روابط كه مبتني بر هوسراني و سرگرمي است، پس از مدتي رو به سردي و افول مي‏نهد. جاذبه و دل ربايي‏ها مربوط به روزها و ماه‏هاي اول دوستي است. ولي ديري نمي‏پايد كه اين روابط عادي شده و به جدايي مي كشد. حس تنوع طلبي  انسان از يك طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف ديگر باعث مي‏شود برخي سراغ ازدواج و تشكيل خانواده نروند جامعه‏اي كه از تشكيل كانون خانواده استقبال نكند هيچ‏گونه ضمانتي براي رشد و شكوفايي فضايل انساني در آن وجود ندارد. عمده خوبي‏ها و كمالات والاي انساني در پرتو تشكيل خانواده‏اي سالم، به فعليت مي‏رسد.

5.
  اضطراب، تشويش و احساس نگراني:در دوستي‏هاي موجود بين دختران و پسران، از آنجا که مقاومتي بسيار قوي از طرف پدر يا مادر يا جامعه براي ممانعت از برقراري اين دوستي‏ها وجود دارد، اين گونه دوستي‏ها با مخاطرات رواني گوناگوني از جمله اضطراب و تشويش همراه است.
وجود افکار ديگري چون احساس گناه، نگراني از تهديداتي که توسط پسر براي فاش کردن روابطش با دختر صورت مي‏گيرد، يک تعارض دروني و اضطراب مستمر را به دنبال خود دارد.
بنابر اين وجود چنين دلهره‏ها و اضطراب‏هايي که گاهي لطمه‏هاي جبران ناپذيري بر جسم و روان انسان دارد، از جمله آسيب‏هاي اين گونه روابط است.


6.
محروميت از ازدواج پاك: هر انساني در سرشت و نهاد خويش به دنبال پاكي‏ها و نجابت است. دختراني كه در پي اين روابط آلوده هستند در حقيقت پشت پا به سرنوشت خود زده‏اند و اين امر باعث مي‏شود كه آن‏ها به جرم آلودگي به اين روابط شرايط ازدواج پاك را از دست بدهند. البته اين گونه روابط ناسالم حتي در ازدواج پسران نيز تاخير ايجاد شود و دختران بيش از پسران در معرض اين آسيب قرار دارند. در پايان به چند پرسش اساسي اشاره مي‏شود:
1.       به نظر شما يك رابطه و پيوند مطلوب چه ويژگي‏هايي دارد؟
2.       آيا روابطي كه بر پايه هوسراني‏ها و سرگرمي‏هاي زودگذر است، مي‏تواند روابطي پايا و پويا باشد؟
3.       آيا هر انساني با هر صفت و ويژگي شايسته ارتباط و دوستي است؟
4.       آيا پسنديده نيست كه انسان سرمايه عشق و محبت خود را براي زندگي آينده خويش پس انداز کند.

حجاب و دلیل آن

پرسش:
در دانشگاهی در آمریکا تعدادی دانشجوی مسلمان زن وجود دارد که روسری می‌پوشند، یا حجاب را رعایت می‌کنند، برخی دانشجویان غیر مسلمان دلیل حجاب زنان را سؤال می‌کنند. آیا می‌توانید دلیلهای بیشتری بخاطر حجاب زنان ذکر کنید؟

پاسخ:

دلیل پوشش در اسلام چند چیز است

1)- آرامش روانی

روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می‌گیرد. هیچ مردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلی از هوس سیر نمی‌شود. از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام نشدنی است و همیشه مقرون به نوعی احساس محرومیت در نتیجه دست نیافتن به آرزوهاو به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی می‌گردد.

اما علت اینکه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایی و خود آرایی مخصوص زنان است از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار و زن شکارچی و از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار و مرد شکارچی است.

امام علی علیه السلام می‌فرماید:      

"رعایت کردن محرم نامحرمی برای انسان و همه زنان نامحرم مصونیت از افتادن در خیال گناه و خود گناه است." [i]

2)- استحکام پیوند خانوادگی

در جامعه‌ای که زنان آن پوشش اسلامی ندارند معاشرت مردان با آنان محدود به حد خاصی نخواهد بود و نتیجه این معاشرت غالبا تحریکات جنسی هست و مردها به کمتر از آن قانع نیستند در چنین شرایطی ازدواج بمعنای محدود کردن هر یک از زن و مرد در محیط خانواده است و هر کدام دیگری را مزاحم و رقیب خود در کامجویی از دیگر افراد می‌داند لذا بنیاد خانواده سست خواهد گشت و بدنبال آن هر فردی برای کامجویی بیشتر ازدواج را سدی بزرگ بر سر راه خود می‌بیند و از آن می‌گریزد.

3)- استواری اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند. دختر و پسری که در کنار هم در محیط کار بدون پوشش مناسب مشغول کار می‌شوند، نمی‌توانند تمام حواس و همت خود را متوجه وظایف خود کنند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

 حضرت عیسی به اصحابش گفت: "بر حذر باشید از نگاه آلوده، که در زمین قلب، میل به حرام می‌کارد، و برای نظر انداز فتنه ایجاد می‌کند، خوشا به حال کسی که دیده‌اش را در دل قرار داده، و دیده ی سر را برای امور لازم قرار دهد."[ii]

4)- ارزش و احترام زن

معمولا مرد از نظر جسمانی نسبت به زن برتری دارد و زن از نظر عاطفه برتری خود را بر مرد به اثبات رسانیده است. حریم نگه داشتن زن و متانت و وقار و عفت او در برابر مرد یکی از وسائلی است که زن برای حفظ مقام و ارزش خود می‌تواند از آن استفاده کند.

زن گوهری است گرانبها و مملو از عشق و محبت که برای حفظ خود از تعرض مردان هوس باز، بهترین راه  را باید برگزیند و آن حریم نگه داشتن از مردان است و این حریم جز در سایه حجاب و پوشش اسلامی بدست نمی‌آید.

شما را برای مطالعه بیشتر به کتاب "مسأله حجاب" از شهید مرتضی مطهری دعوت می‌کنیم.


[i]- بحار الانوار، ج 77، ص 214

[ii]- بحار الانوار، ج 78، ص 284

عدالت فرهنگي مهدوي

 

سؤالات :
1. برداشت شما از فرهنگ و عدالت فرهنگي چيست؟
2. شيوه ها و راهكارهاي بسط عدالت فرهنگي چيست؟ (نحوه تعامل با اصول مطرح در فرهنگهاي مختلف، اشتراكات، اختلافات و ...).
3. برداشت و ديدگاه شما از فرهنگ مهدوي چه مي‌باشد؟
4. تفاوت ساختار فرهنگ غرب با ساختار فرهنگي فرهنگ مهدوي چيست؟
5. فاصله فرهنگي موجود، آيا با عدالت همخواني دارد؟
6. در دوران غيبت، چه مقدمات و تمهيداتي براي از بين بردن اين فاصله مي‌توان به كار برد؟
7. آيا در عصر حضرت، فاصله فرهنگي وجود خواهد داشت؟
8. راهكارهاي حضرت مهدي براي از بين بردن فاصله فرهنگي چيست؟
9. فرهنگ‌هاي منطقه‌اي و محلي تا چه ميزان وجود خواهد داشت؟
10. آيا تنوع فرهنگي در عصر عدالت مهدوي، وجود خواهد داشت؟
11. در دوران ظهور، آيا پياده شدن عدالت فرهنگي، زمينه ايجاد عدالت در ابعاد ديگر مي‌باشد؛ يا عدالت فرهنگي بدنبال ايجاد عدالت در ابعاد ديگر محقق مي‌شود؟
12. راهكارهاي ايجاد عدالت در توزيع علم، ‌بهره‌مندي از امكانات علم آموزي (در اختيار ديگران قرار دادن علوم انحصاري) چگونه خواهد بود؟


پاسخ سوال1)
فرهنگ (Culture) مفهومي است كه به معناهاي متعددي به كار مي‌رود. از جمله عبارت است: ((ادب, دانش, تربيت, علم, معرفت, مجموعه آداب و رسوم، كتابي كه شامل لغات يك يا چند زبان و شرح آن هاست و...)) دهخدا آن را تشكل از دو جزء " فر" + "هنگ" ميداند. جزء اول پيشرفته است و جزء دوم از ((ثنگ)) اوستايي به معناي كشيدن است. دكتر حسن انوري در فرهنگ بزرگ سخن آن را پديده كلي پيچيدهاي از آداب و رسوم، انديشه، هنر و شيوه زندگي كه در طي تجربه اقدام شكل ميگيرد و قابل انتقال به نسلهاي بعدي است ميداند.
اما فرهنگ در اصطلاح باستان شناسي و جامعه شناسي نيز به كار ميرود. در باستان شناسي معمولا به جنبه مادي توجه ميشود و آن را بازتاب دقيق گروه بندي اجتماعي تعريف ميكردهاند (گو اين كه در اين تعريف مناقشه است). در جامعه شناسي ميراث اجتماعي هر قومي را فرهنگ مينامند. اين ميراث اجتماعي شامل دستاوردهاي مادي، مانند: ابزارها، سلاح‌ها، اقامتگاه ها، ساختمانهاي عمومي، پرستشگاه ها، تفرجگاه ها، آثار هنري، دستاوردهاي ذهني مانند: دانشها، باورها، مفاهيم، نمادها، ارزشها، ادراكات زيبايي شناختي و ...، و نيز شكلهاي متمايز رفتار، مانند: آيينها، شعائر، نهادها و سازمانها، گروه بنديها و ... ميشود. اين ميراث اجتماعي را مردم، آگاهانه يا ناآگاهانه پديد آوردهاند و از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود و هر نسل تغييراتي در آن پديد ميآورد. اين انتقال بين نسلي ريشه معناي فرهنگي كه از ثنگ اوستايي است و به معناي كشيدن است، همخواني دارد.
از آنجا كه موضوع اين بحثها به عدالت مربوط است نميتوان معناي ديگر فرهنگ را كه جنبه شخصي دارد در نظر گرفت. در اينجا با همين معناي اجتماعي فرهنگ سروكار داريم.
عدالت (justice) مفهومي است كه درباره آن بسيار گفته شده و در معناي آن نيز اختلاف نظر وجود دارد. در يك معناي عام و دقيق ميتوان گفت عدالت يعني خصيصه آنچه طبق حقي است2 يا دادن حق به صاحب آن.گاهي به معناي مصدري به كار ميرود و گاهي به معناي اسم مصدري. عدالت ابعاد متعددي دارد. گاهي صفت فعل خداوند است و گاهي صفت فعل انسان. هنگامي كه از عدالت در تكوين يا تشريع سخن ميگوييم يا عدالت در پاداش و جزاي اخروي در ميان است، مراد و صفت فعل خداوند است. هنگامي كه از عدالت فردي يا اخلاقي و نيز از عدالت اجتماعي سخن ميگوييم، مراد صفت فعل انساناست. عدالت اجتماعي نيز خود ابعادي دارد. عدالت اقتصادي، عدالت حقوقي، عدالت سياسي و عدالت فرهنگي.
عدالت در مفهوم اجتماعياش بيشتر با نظريه عدالت توزيعي (distributive justice) باز شناخته ميشود و بدين صورت بيان ميشود كه بارها و منافع زندگي يا تكاليف و پاداشها بايد متناسب با استحقاق افراد توزيع شود. در اينجا با چهار مفهوم تكليف، پاداش، استحقاق و توزيع متناسب سر و كار داريم. اگربخواهيم مفهوم عدالت توزيعي را بر اساس نظريه استحقاق (entitlement theory) رابرت نوزيك توضيح دهيم بايد به سه مفهوم عدالت در كتاب3 (justice in acquisition) عدالت در انتقال4 (justice in transfer) و تصحيح بي عدالتي5 (rectification of injustice) اشاره كرد. نوزيك ميگويد:
اگر جهان ما آكنده از عدالت و انصاف بود تعريف استقرايي زير ميتوانست تمامي موضوع عدالت در مالكيت را زير پوشش گيرد:
كسي كه مالكيتي را بر طبق اصل عدالت در كتاب به دست ميآورد، استحقاق آن مالكيت را دارد.
كسي كه مالكيتي را بر طبق اصل عدالت انتقالي از ديگري كه مالك آن بوده كسب ميكند، استحقاق آن مالكيت را دارد.
هيچ كس استحقاق مالكيتي را نخواهد داشت، مگر از (تكرار) سيرهاي 1 و 2.6
شرط سوم نوزيك ناظر به اصل تصحيح بي عدالتي در گذشته است. بعضي اموالي به دست آوردهاند كه بر اساس اصل عدالت نيست و بايد تصحيح شود.
در بحث عدالت فرهنگي بايد به آن جنبه ها توجه داشت كه امكان اجراي عدالت در آنها وجود داشته باشد. به عبارت ديگر برخي تفاوتهاي فرهنگي محصول اختلاف استعدادها، اختلاف سليقه ها، اختلاف انگيزه ها و ... است و نميتوان در نسبت با آنها از تساوي سخن گفت. در اين موارد اصل عدالت ساكت است. عدالت ناظر به آن، چيزي است كه كسي يا جامعهاي كسب ميكند يا به ديگري انتقال ميدهد و ميگويد اين كسب و انتقال بايد بر اساس ضوابط خاصي باشد. عدالت فرهنگي يعني:
جامعه اي كه ميراثي7 را بر طبق اصل عدالت در كتاب به دست ميآورد، استحقاق آن ميراث را دارد.
جامعه اي كه ميراث اجتماعي را بر طبق اصل عدالت انتقالي از ديگري كه مالك آن بوده كسب ميكند استحقاق آن ميراث را دارد.
هيچ جامعهاي استحقاق ميراث اجتماعي را نخواهد داشت، مگر از (تكرار) مسيرهاي او.
پاسخ سوال 2)
براي بسط عدالت فرهنگي راهي جز پايبندي به اصول سه گانه ذكر شده در عدالت توزيعي وجود ندارد. سه اصل عدالت در كتاب، عدالت انتقالي و تصحيح بي عدالتي مي‌تواند راهنماي عمل در بسط عدالت فرهنگي باشد. روشن كردن ضوابط هر يك از اصول ذكر شده و نيز چگونگي اجراي اصل سوم يعني تصحيح بي عدالتيهاي گذشته كار دشوار است. به ويژه اصل سوم كه به نظر ميرسد دشواري اجراي آن براي بشر عادي به گونهاي است كه امكان دستيابي به آن در دوردستها قرار دارد و چونان سرابي در ميان آرمانهاي بشر باقي ميماند.
به طور كلي براي بسط عدالت، از جمله براي بسط عدالت فرهنگي، بايد در فكر ايجاد ساختارهاي اساسي عادلانه بود و نه صرفا افزايش تمايلات عدالت خواهانه افراد. هر چند اين كار دوم هم في نفسه خوب است و ميتواند زمينه ساز ايجاد ساختارهاي عادلانه باشد. اما بايد توجه داشت كه تفاوت يك جامعه عادل و يك جماعت اهل عدل در چيست. جامعه عادل، جامعه اي است كه به شيوه معيني نظم يافته است كه عدالت ساختار اساسي آن را ميسازد و به گونه اي است كه در برابر تمايلات غير عادلانه مقاومت دارد و اجازه رشد به آنها نميدهد و با آن مبارزه ميكند و در برابر تمايلات عدالت خواهانه را افزايش ميدهد. اگر ساختارهاي فرهنگي عادلانه شدند، زمينه براي ظلم از بين ميرود يا كم ميشود. به گفته ((راولز)) موضوع اصلي عدالت، ساختار اساسي جامعه است.8 براي آن كه جامعه اي به نيرومندترين معني كلمه عادلانه باشد، عدالت بايد چارچوب خود را خود سامان و قوام دهد و تنها وصفي از پارهاي از برنامه هاي اعضاي جامعه نباشد.9
پاسخ سوال 3)
بر اساس آنچه قبلاً گفته شد مضمون اين سوال اين است كه ميراث اجتماعي مهدوي چيست و در حكومت مهدوي چه فرهنگي توليد ميشود و بر جاي ميماند. دورنمايي كه از مجموعه روايات مربوط به حكومت مهدوي به دست ميآيد اين است كه تمدني برداشتن واقعي ساخته ميشود و علم و حكمت مانند هوا در همه جا جريان مييابد، به گونهاي كه زنان در گوشه خانه ها صاحب حكمت و اجتنهادند و ميتوانند بر اساس موازين عدل داوري كنند.10 تا آن زمان تنها كمتر از 8% علوم ممكن براي بشر بر او مكشوف ميشود، اما در زمان حضرت مهدي(ع) بيش از 92% علوم براي مردم مكشوف ميشود11 به همين دليل است كه قرآن عصر فعلي را، عصر تاريكي و مرگ مينامد و زمان ايشان را عصر حيات و نور، (اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها(12 : امام باقر(ع) در تفسر اين آيه فرمودند:
كه خداوند زمين را به وسيله قائم(عج) زنده ميكند تا در آن عدالت ورزد و آن را با عدل حيات بخشد بعد از آن كه با ظلم مرده باشد.13
به نظر نميرسد نياز چنداني به بسط اين موضوع در اينجا باشد، زيان دورنماي فرهنگ مهدوي چيزي است كه همه آمال و آرزوهاي متعالي بشر را در خود دارد. در فرهنگ مهدوي عدالت، دانش، تعالي معنوي، توحيد، آزادي، رفاه، امنيت، هنر، سلامت، سعادت و خلاصه هر آنچه براي بشر اهميت دارد جريان دارد.
پاسخ سوال 4)
ساختار فعلي فرهنگ غرب، ساختار مبتني بر ظلم و شيطاني است، يعني بر اميال و هواهاي انسان بنا شده است. پايه اصلي تفكر آن اومانيسم و محور بودن انسان و عقل خود بنياد اوست و در بعد ارزشي نيز پايه اصلي ارزشها را افزايش سود قرار دادهاند، بدون نظر به چگونگي توزيع آن.
ساختار فرهنگ مهدوي، مبتني بر عدل و الهي است، يعني بر مبناي اراده خداوند، كه متضمن مصلحت كل بشر است بنا ميشود. پايه اصلي تفكر آن توحيد و محور بودن خداست و در بعد ارزشي به عدالت و استحقاق انسان ميانديشد.
پاسخ سوال 5)
فاصله فرهنگي موجود به هيچ وجه عادلانه نيست، زيرا بر تبعيضها و قتلها و غارتهايي بنيان نهاده شده كه در طي قرون متمادي از سوي زورمندان و ستمگران بر افراد و جوامع مستضعف رفته است. پيشرفت دولتهايي چون انگليس و آمريكا در سايه چپاول اموال، منابع زيزميني، منابع انساني و ساير امكانات دولتهاي تحت استعمار آسيايي و آفريقايي، آمريكاي لاتيني و استراليايي به دست آمده است. چگونه ميتوان فرض وجود عدالت فرهنگي كرد. در حالي كه از آن سوي جهان ناوهايشان را ارسال ميكنند تا منافع دولت آمريكا را در خاورميانه و خليج فارس حفظ كنند. با وجود اين قدرت بزرگ اقتصادي كه بيش از 80% ثروت جهان را در اختيار خود گرفته است و باداشتن انحصارات بزرگ تجاري و صنعتي روز به روز به فاصله شديد اقتصادي خود با ساير كشورهاي فقير ميافزايد، چگونه ميتوان فرض كرد كه عدالت فرهنگي امكان پذير باشد. ميراث اجتماعي دولتهاي غربي بر اساس اصل عدالت توزيعي به دست نيامده است و با هيچ يك از سه اصل آن سازگاري ندارد.
پاسخ سوال 6)
مثل ما در عصر غيبت مثل كسي است كه كيكي را ميان كودكاني توزيع كرده باشد، حال در آخرين لحظه ها بخواهد با تقسيم مجدد آخرين قطعات بازمانده كيك توزيع نابرابر اوليه را تصحيح كند. ما ميراث دار بي عدالتيهاي نهادينه شدهاي هستيم كه تنها يك جامعه يا يك دولت را تحت تاثير قرار نميدهد، بلكه همه جهان را متاثر كرده است. در زمان غيبت هيچ توزيع مركزي شايستهاي وجود ندارد و هيچ فرد يا گروهي شايستگي مهار و هدايت تمام منابع را ندارد تا بتواند با تصميم خود سهم هر فرد يا جامعه را تعيين كند. اين كار نياز به دانشي فوق دانش عادي بشر دارد. عدالت مطلق در عصر غيبت محال است. اما آنچه براي ما امكان دارد، اين است كه اولاً آگاهيهاي مربوط به عدالت را در افراد بالا ببريم. ثانياً، تمايلات عدالت خواهانه را تقويت كنيم. ثالثاً، تلاش كنيم تا ساختارهايي نسبتاً عادلانه بر پا سازيم تا زمينه ساز عدالت فراگير شود. روياي بيش از اين را نميتوان حتي در سر پروراند و البته اين مقدار نيز هم وظيفه است و هم كاري است.
پاسخ سوال 7)
پاسخ اين سوال مثبت است: زيرا وجود فاصله فرهنگي في نفسه بد نيست. اگر فاصله ظالمانه باشد بد است. اما اگر بر اساس اصول عدالت توزيعي به دست آمده باشد، فاصله نه تنها بد نيست، كه حق است و بايد آن را پاس داشت. درست است كه حضرت مهدي(عج) براي جريان بخشيدن عدالت در جامعه فاصله ها را از ميان ميبرند يا كم ميكنند، اما اصول ديگري وجود دارد كه مانع يكسان شدن و تشابه افراد و جوامع ميشود. از جمله آن اصول، اصل اختيار و آزادي بشر است. همچنين اصل اختلاف تواناييها و استعدادها و اختلاف انگيزه ها در بشر است. نيز بايد به اين موضوع اشاره داشت كه دنيا، سراي آزمايش است و در آزمايش نتيجه هم يكسان نيست. همه اين اصول پديد آورنده تنوع و دگرگونياند و مانع يكساني در پديدارهاي فرهنگياند. همچنين ميتوان به اختلاف بومها اشاره داشت كه در خلقيات انسان تاثير ميگذارد و خلقيات متفاوت و آداب و رسوم گوناون پديد ميآورد. صنايع گوناگون و ساختمانهاي متفاوت، متناسب با شرايط جغرافياي و آب و هوايي متفاوت پديد ميآيد و به دنبال آن هنرها و ذوقيات متفاوت نيز شكل ميگيرد.
البته از آن سو كارهايي صورت ميگيرد كه بسياري از فاصله ها را ميكاهد، كه در پاسخ به سوال بعد به آن اشاره ميشود.
پاسخ سوال 8)
اگر قرار باشد اصل عدالت توزيعي به طور مطلق در زمان حضور امام عصر(عج) جاري شود، لازمهاش آن است كه ابتدا اصل تصميم بي عدالتي جريان يابد، براي اجراي كامل اين اصل بايد تا انتهاي تاريخ پيش رفت، زيرا هر حركتي در تاريخ تاثيري بر دوران پس از خود داشته، دست كم كارهاي مهم اين چنين بودهاند. اگر ظلمها، غصبها و جنگهاي ظالمانه نبودند، مسير تاريخ به گونهاي ديگر رقم ميخورد و وضع دارايي جوامع و ميراث اجتماعي آنها متفاوت بود. ميراث اجتماعي اقوام مختلف به گونهاي شكل گرفته كه مخلوطي از حق و باطل را در خود جاي داده است. مردم اين زمان يا مردم دوران ظهور دولت عدل مهدوي نيز مسئول پيدايي چنين وضعي نيستند، يا دست كم مسئوليتي جزئي دارند. شايد بهترين و كم هزينهترين و متناسبترين راه اين باشد كه از ابتدا آغاز كنيم. به نظر ميرسد نياز به نقطه صفري است كه امكانات به طور مساوي تقسيم شود، آن گاه هر كس و هر جمعيتي بر اساس ظرفيت و فعاليت خود از آنها بهره مند گردد و به توليد بيشتر فكر، انديشه، هنر، صنعت، ثروت و ... بپردازد. در ميدان رقابت در توليد فرهنگ طبيعي است كه فاصله هايي پديد ميآيد. اما اگر ساختارهاي اساسي جامعه بر اساس عدل باشد، اين فاصله ها نميتواند آنچنان زياد شود كه در حال حاضر شاهد آن هستيم.
بنابراين، به نظر ميرسد، آن چنان كه روايات نيز ميگويند، حضرت مهدي(ع) نقطه صفري را براي شروع اصلاحات انقلابي خود دارند كه در آن نقطه مال را به مساوات تقسيم ميكنند.14 دستشان را بر سر مردم ميكشند و عقول آنها را تكامل ميبخشند،15 امكان تعليم و تربيت و رشد فرهنگي را براي همگان به يكسان فراهم ميشود و همه از فرصت برابر براي بهره مندي از امكانات اوليه برخوردار ميشوند. از اينجا به بعد به عهده خود مردم است كه تا چه اندازه از اين امكانات بهره مند شوند و فرهنگ خود را تعالي بخشند.
يك اقدام مهم ديگر حضرت مهدي(ع)، جلوگيري از ظلم در ميدان فعاليت اجتماعي و توليد فرهنگ و ميراث اجتماعي است. علاوه بر ايجاد ساختارهاي عادلانه، بايد جلوي چيزهايي كه ساختارها را در هم ميريزد و مانع رسيدن حق به صاحب آن ميشود گرفته شود. در روايتي از امام باقر(ع) وجه تسميه حضرت مهدي(ع) اين چنين بيان شده كه:
... و قال انما سمي المهدي لانه يهدي الي امر خفي. انه يبعث الي رجل لا يعلم الناس له ذنباً فيقتله. حتي ان احدهم يتكلم في بيته فيخاف ان يشهد عليه الجدار.16
حضرت را از اين رو مهدي ناميدند كه به امور مخفي راه ميبرد و كسي را به قتل ميرساند مردم او را بيگناه ميدانند در حالي كه قاتل است. مردم در خانهشان سخني ميگويند در حالي كه بيم آن ميرود كه ديوراها عليه آنها شهادت دهند.
يعني وضعيت به گونهاي ميشود كه خلاف كار آن نميتوانند به راحتي خلاف كنند و اگر كردند، از ديد حكومت پنهان نميماند و مجازات ميشوند. اين امر سبب ميشود كه هيچ گروهي نتواند از راه هاي غير مشروع به انباشت ثروت و بهره مندي بيشتر از فرصتهاي فرهنگي بپردازد.
پاسخ سوال 9)
به نظر ميرسد كه وجود فرهنگهاي محلي و منطقهاي منافاتي با عدالت فرهنگي نداشته باشد. چنان كه پيشتر ذكر شد حرف تفاوت يا گوناگوني بي عدالتي نيست. اگر اين تفاوت‌ها برا اساس اصول عدالت به دست آمده باشند، حق اند و بايد پاس داشته شود. علل پيدايش اين تفاوتها را اشاره وار در پاسخ به سوالات قبل آورديم.
پاسخ سوال 10)
پاسخ به اين پرسش، از پاسخهاي قبل معلوم ميشود.
پاسخ سوال 11)
عدالت فرهنگي نميتواند محقق شود مگر آن كه عدالت اقتصادي تحقق يابد. اقتصاد زمينه ساز و مقدمه فرهنگ است. بدون توليد ثروت و توزيع عادلانه آن، نميتوان به توليد فرهنگ و توزيع عادلانه آن انديشيد. هر يك از بخشهاي فرهنگ، از دانش و فلسفه گرفته تا صنعت و هنر، از معماري و شهر سازي تا نظام روابط اجتماعي و سازمانها و نهادها در گرو داشتن امكانات اقتصادي لازم براي رشد و توسعه خود هستند. البته برخي بخشهاي فرهنگ هستند كه ظاهرا جنبه ذهني (subjective) دارند و بنابر اين وابسته به امور بيرون از انسان نيستند. اما اگر اين امور بخواهند در زمره فرهنگ يك جامعه به شمار آيند بايد نمود عيني (objective) پيدا كنند و تجسم يابند. نظام مفاهيم زيبايي شناختي، ارزشها (حتي اگر براي آنها پايه عيني قائل نباشيم)، و مانند آنها نيز زماني جزء فرهنگ و ميراث اجتماعي يك قوم به شمار ميآيند كه در قالبهاي عيني خاصي مانند تابلوهاي نقاشي، مجسمه ها، معماري‌ها، هنرهاي دستي، رفتارهاي خاص اجتماعي و مانند آن مجسم شده باشند. از طرف ديگر، نبايد از نظر دور داشت كه عدالت اقتصادي با ديگر ابعاد عدالت نيز از عالت فرهنگي تاثير ميپذيرند و يك رابطه دو سويه ميان آنها برقرار ميشود. بسط عدالت فرهنگي زمينه هاي ذهني و رواني و نيز عيني براي عدالت اقتصادي، به ويژه براي نسلهاي آينده را فراهم ميسازد، اگر ميراث اجتماعي اقوام مختلف، بر اساس اصل عدالت توزيعي به دست آمده باشد، فرصتهاي برابر در استفاده از ثروت جهان يا توليد ثروت به وجود ميآيد و تحقق عدالت اقتصادي امكان پذيرتر ميشود.
پاسخ سوال 12)
براي ايجاد عدالت توزيعي در علم بايد ضمن شكستن انحصارات علمي، ابزارها و زبان علمي لازم را در اختيار همگان قرار داد. به طور كلي در باب حفظ و توسعه خير در هر زمينهاي، از جمله علم و دانش، دولت وظيفه دارد زمينه را براي كار و فعاليت آزادانه افراد فراهم كند تا خود آنها در توليد و توزيع خير بكوشند. اما خيرهايي وجود دارد كه اگر دولت اقدامي در مورد آنها نكند، هيچ گاه به دست نميآيند. حفظ محيط زيست، امنيت و بهداشت عمومي تنها نمونه هايي از اين مواردند. در باب تعليم و تربيت و توسعه علم و دانش و توزيع عادلانه آن نيز دولت وظيفه دارد نقش خود را ايفا نمايد.17خنثي دانستن دولت در زمينه باب تعليم و تربيت چگونگي توزيع علم و دانش نوعي حماقت است. ليبراليسم چنين شعاري را سر ميدهد، در عين حال به دقيقترين شيوه ها در باب چگونگي توزيع دانش و نيز محتواي كتاب‌هاي درسي اعمال نظر ميكند. اين اعمال نظر دولتهاي ليبرال موجب پديد آمدن نوعي بي عدالتي علمي در ميان نظريه ها و نيز در بهرهمندي از نظريه ها مي‌گردد. به طوري كه نظريه هاي مخالف انديشه هاي ليبرال دموكراسي در سياست و اجتماعي محال رشد نمييابند. انديشه هاي فلسفي دين باور به سخره گرفته ميشوند و انديشه هاي الحادي به عنوان فلسفه و دانش معرفي ميشوند. بديهي است كه دولتها وظيفه دارند در زمينه ارزش گذاري علمي كار كنند و ملاكهايي براي اين كار انتخاب نمايند. آيا انتخاب اين ملاكها آزاد از هر گونه گرايش و بينشي است؟ به طور قطع اين چنين نيست. يكي از راه هاي ايجاد عدالت علمي اين است كه در تعيين ملاك علميت نظريه ها دولت عادلانه عمل كند. اين مربوط به توليد علم و عادلانه كردن فضا براي توليد علم است.
در توزيع علم نيز دولت مهدوي ميتواند از نقطه صفر آغاز كند و توزيع مساوي علم را سياست خود قرار دهد. خود علم و دانش از امور تزاحم پذير نيست، بنابر اين امكان استفاده از همه علوم و دانشها وجود دارد. اما ابزار و امكانات علم آموزي از امور تزاحم پذير است و محدود است، بنابر اين، نيازمند توزيع متناسب و عادلانه است. ايجاد ساختارهاي عادلانه و فراگير ميتواند عهده دار اين وظيفه باشد.

سخنان حكمت آميز امير المومنين على (ع)

 

۱- البخلُ عارٌ، و الجبنُ منقصةٌ: بخيل بودن ننگ است و ترسو بودن كاستى مى‏باشد.

۲- و المُقِلّ غريبٌ فى بَلْدته: تهيدست در شهرش نيز بيگانه است.

وان را كه بر مراد جهان نيست دسترس

در زاد بوم خويش غريب است و ناشناخت‏

۳- العجز آفة، و الصبر شجاعة: ناتوانى آفت است و شكيبايى دلاورى مى‏باشد.

۴- العلم ميراثٌ كريمةٌ: دانش ميراث گرانقيمتى است .

۵- صدُر العاقل صندوقُ سّرِه: سينه خردمند، صندوق راز اوست .

۶- و البَشاشةُ حِبالُة المَودّة: گشاده رويى دام دوستى است .

۷- و من رضى عن نفسه كثُر الساخط عليه: و كسى كه از خود راضى باشد، خشم گيرندگان بر او بسيار مى‏شوند.

۸- اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان: ناتوان‏ترين افراد كسى است كه از دوست‏يابى ناتوان باشد.

۹- و الفرصةُ تمرّ مرالسحاب، فانتهزوا فُرَصَ الخير: و فرصت همانند ابر گذراست، پس فرصتهاى خوب را غنيمت بشماريد.

۱۰- افضلُ الزهد اخفاء الزهد: برترين پارسايى، پنهان نمودن پارسايى است .

 

اسلام و مدرنيته

 

(استاد حسن رحيم پور ازغدي)

هر چه پنجره فرهنگ ها و اديان بر روي يكديگر گشوده‏تر باشد بيشتر معلوم مي‏شود كه گمشده حقيقي همه بشريت، يكي است و اگر اين گفتگوها در سطح جهاني، فعال‏تر مي‏بود امروز شايد بشريت مجبور نبود كه بيش از زبان، از دست ها و سلاح هايش استفاده كند. اميدوارم كه گفتگوهاي آكادميك ميان جهان اسلام و مسيحيت ادامه يابد و نقاط اشتراك و نيز نقاط تفاوت، واضح و مستدّل شود، نقاط مشترك، ما را به يكديگر نزديكتر مي‏كند و نقاط اختلاف نظر هم چيزي از دوستي ما كم نخواهد كرد بلكه راه تفكر و دغدغه جستجو را بيشتر باز خواهد كرد. در اين دو جلسه خواهم كوشيد چهار نكته را به بحث بگذارم. يكي ابهام در مفهوم مدرنيزم است. زيرا مشكل نخست، تعريف مدرنيزم است. نكته ديگر، وضعيت دوگانه ما در برابر مدرنيته است كه پاسخ "آري و نه" به آن مي‏دهيم نه پاسخ "آري يا نه".

 براستي امر مدرن از غيرمدرن، با چه چيز، تفكيك مي‏شود؟! آيا با زمان خاص و دقيق تاريخي؟! آيا با فيلسوف، متكلم يا هنرمند خاصي؟! آيا با سرزمين ويژه‏اي؟! مدرنيته آيا در قرن 14 و 15 با رنسانس و بازتوليد اومانيزم باستاني در ايتاليا آغاز شده و يك پديده در عرصه ادبيات، هنر، مجسمه‏سازي و نقاشي است؟! آيا در قرن 16 و با رفرماسيون مذهبي و پروتستانيزم و جنبش نفي كليساي كاتوليك روم در آلمان و انگليس، در گرفته است؟! آيا در قرن 17 و اوايل قرن 18 با نظريات دكارت، كانت، هابز، لاك، گاليله و نيوتن، هويت يافته؟! يا اواخر قرن 18 و قرن 19 با انقلاب صنعتي و پيدايش كارخانه‏ها و صنايع جديد و شهرنشيني و... در اروپا پديد آمده است؟! و يا با نظريه‏هاي سياسي جمهوري خواهانه فرانسه و آمريكا؟! آيا رئاليسم گوستاوكوربه، سمبل نقاشي مدرنيستي است يا امپرسيونيسم كلودمونه يا اكسپرسيونيزم تجريدي پولاك؟! آيا ادبيات مدرنيستي، نوع روايت ويرجينياولف و جيمزجويس است يا ارنست همينگوي؟! آيا موسيقي مدرن، صداهاي غيرهموزن آرنولد شوئنبرگ است يا آثار استراوينسكي؟! آيا معماري مدرن، آثار لوكوربوزيه است يا والتر گروپيوس؟! آيا مدارا وتولرانس، مظهر مذهب مدرن است و در قرن 16 كه قرن اصلاح مذهب است، آيا مدارا بيشتر شده است؟! و مذهب مدرن، كداميك از مذاهب پديد آمده در قرن 16 اروپاست؟! و خروج از ولايت كليسا با كدام مقصد اصلي و ايجابي صورت گرفت؟!

معرفت‏شناسي مدرن، معرفت‏شناسي استقرائي بيكني (Induetion) است يا شناخت قياسي (Deduction)دكارتي؟! آيا تجربه‏گرائي كلاسيك انگليسي و نگاه خشك پوزيتيويستي به عالم و آدم، يا نگاه رمانتيك به انسان و جهان، كداميك مدرن است؟! دستگاه شناخت لاك يا بار كلي؟! هيوم يا اسپينوزا؟! و يا روش انتقادي كانت؟! كدام اپيستمولوژي، مدرن‏تر است؟! آيا شكاكيت و نسبي گرايي جديد فرانسوي يا اصالت تجربه انگليسي، يا ايده‏آليسم آلماني يا پراگماتيزم آمريكايي كدام فرزند اصلي مدرنيزم‏اند؟! مدرنيته، منادي امكان شناخت صد در صد است يا امتناع صد در صد شناخت؟!

در برجسته‏ترين مكاتب اجتماعي جديد غرب، فاشيزم، استالينيزم و ليبراليزم، كدام مدرن ترند؟! اين هر سه، محصول مدرنيته‏اند و اتفاقاً هر سه با شمائل امپرياليستي در قرن بيستم به سروقت جهان اسلام آمده‏اند و ما هر سه را تجربه كرده‏ايم. در فلسفه سياسي، آيا تمركز قدرت هابز، "دولت مدرن" است يا تكثّر قدرت و تفكيك قواي منتسكيو؟! آيا قرارداد اجتماعي روسو يا ليبراليزم جان لاك و يا سوسياليزم ماركس، كدام مدرن‏اند؟! يوتوپيا يا ضدّ يوتوپيا؟ ايدئولوژي يا نفي ايدئولوژي؟! دمكراسي يا توتاليتريزم؟ سرمايه‏داري بازار آزاد يا سرمايه‏داري دولتي؟! كاپيتاليزم يا سوسياليزم؟! اصالت فرد يا جمع؟! برابري خواهي يا نفي عدالت توزيعي و دفاع از نظم خودجوش (گالاتاكسي)؟! ناسيوناليزم و مفهوم دولت ـ ملت يا انترناسيوناليزم و جهاني شدن؟! آيا اخلاق ستيزي و شخصي كردن ارزش‏ها يا اخلاق سازي غيرديني؟! آيا اخلاق عملي كانت، مدرن است يا اخلاق پوزيتويستي كارناپ؟! آيا چون بنتام و ميل، "خيراخلاقي" را به "لذّت و سود" (فردي يا جمعي)، ارجاع دادن، تفسير مدرن اخلاق است يا تحويل اخلاق به عاطفه و احساس يا شهود؟، اخلاق طبيعي، اخلاق تكاملي و تطوّرگرايي يا نيهيلزم اخلاقي؟ پذيرش كداميك، جواز ورود به مدرنيته است؟!

اخلاق را روبناي ابزار توليد بدانيم يا به نيروي وجدان روسوئي، اعتماد كنيم تا مدرن باشيم؟ جهاني سازي و غربي‏سازي يا پلوراليزم جهاني، كدام مدرن‏تر است؟ آيا حقوق وضعي يا حقوق طبيعي و يا حقوق عرفي، كدام مدرن است؟ "سودگرايي" يا "خردناب" يا "قرارداد"، كدام منشاء "حقوق بشر" مدرن است؟ پوزتيويزم حقوقي، نسبي‏گرايي و يا واقع گرايي در مبناي حقوق بشر؟!

مي‏بينيد كه در حوزه نظري، صدها ابهام در پَس كلمه "مدرنيته" وجود دارد.

اگر بگوييد كه "مدرنيته"، چيزي شامل همه اين ايده‏هاست، پس آنگاه معلوم مي‏شود كه مدرنيته، در واقع، نه يك گفتمان، بلكه مجموعه‏اي از پاسخ‏هاي متناقض به گفتمان قبلي يعني "فرهنگ اروپايي مسيجي قرون ميانه" بوده است، يعني "نـه" گفتن به نظام مسيحي، فئودالي اروپا و حركت در جهت عكس آن در قالب تحولات مؤثري در چهار حوزه اپيستمولوژي، انتولوژي، انسان‏شناسي و تكليف‏شناسي (حقوقي و اخلاقي) بروز كرده است و به عبارت ديگر، دري باز شده كه همه اين مفاهيم متناقض و پراكنده، ظرف پانصد سال گذشته بتدريج جايگزين مسيحيت پنج قرن پيش شده است.

 اسلام، سه سطح از "شناخت" يعني معرفت حسّي، معرفت عقلي، معرفت شهودي را به رسميت مي‏شناسد و معرفت وحياني را با مضاميني از سنخ هر سه حوزه معرفت (حسّي، عقلي، شهودي) و حوزه‏هاي فراتر از آن، منبع مستقلّ معرفت مي‏داند. بخشي از حقائق عالم، از نوع محسوسات، معقولات، مشاهدات و... كمابيش در دسترس افراد بشر است كه در صورت تعليم و تربيت، اين ادراكات، افزايش مي‏يابند، همچنين انضمام اين ادراكات به يكديگر، ادراكات مركب و پيچيده‏تري پديد مي‏آورد و در هر حال، افزايش هيچيك از علوم تجربي، عقلي و تجربيات باطني، اگر با متد صحيح، صورت گيرد تعارضي با وحي ندارد و در عين حال، برخي گزاره‏هاي معرفتي و ضرورتهاي عملي متعالي‏تر وجود دارند كه جز از طريق "وحي"، قابل كسب نيستند.

ادراك حسّي، ابتدائي‏ترين نوع درك بوده و در حوزه خود، معتبر است و فقدان هر حسّ به فقدان بخشي از آگاهي‏ها مي‏انجامد زيرا محسوسات را بدون وساطت حسّ، عقل به تنهائي نمي‏تواند درك كند. اما بدون عقل نيز، ادراك حسّي، بي فايده و بي‏سرانجام خواهد بود. نه از خطاي حواسّ، بي‏اعتباري درك حسّي را مي‏توان نتيجه گرفت و نه بدون كمك عقل، اعتبار ادراك حسّي، قابل اثبات خواهد بود. بنابراين بايد نه چون آمپريستها و به ويژه پوزتيويستها، شناخت حسي را مطلق كرد و نه چون دكارت، منكر اعتبار شناخت حسّي شد. شناخت حسّي، معتبر است اما اگر منكر شناخت حضوري و بديهيات شديم، هيچ تجربه و احساسي، منشاء علم نمي‏شود و كل علوم تجربي، غيرقابل توجيه شده و منطقا فرومي‏پاشند و هيچ قانون علمي نخواهيم داشت بعلاوه خطاپذيري حسّ، امر تجربه شده‏اي است و علوم غيرتجربي هم اعتبار خود را از شناخت حسّي نمي‏گيرند. تجربه و استقراء در حوزه محسوسات، مفيدند اما مستغني از عقل نيستند، خطاپذيرند، محدود به زمان و مكان خاصّ‏اند، جزيي‏اند، ظاهربين‏اند، متاثر از شرايط بدني و نفساني انسانند و در عين حال، با رعايت همه شرائط و در حوزه خود و حدود خود، محترمند.

ادراك عقلي، منشاء اساسيترين معرفتهاي بشري است. بدون عقل، دين نيز نه قابل اثبات و نه قابل درك است. عقل، يك ارزش بنيادين است و حتي امور تعبّدي اسلام، مبناي عقلي دارند. ما به صدق گزاره‏هاي اسلامي معتقديم و "حقّانيت" را در گزاره‏هاي خبري، مترادف با "صـدق" مي‏دانيم و "صـدق" را علاوه بر "صدق اخلاقي" به مفهوم "صدق منطقي و فلسفي" مي‏دانيم كه البته اعمّ از "صدق تجربي" است و به مفهوم صرفا "انسجام دروني گزاره‏ها" براي توجيه باور نيز نيست تا يك "افسانه منسجم" را نيز صادق بدانيم.

متفكران مسلمان، عقلگرايند گرچه دكارتي نيستند و عقل را كافي و خودكفا نمي‏دانند. به عبارت ديگر اولاً شناخت حسي را انكار نمي‏كنند و ثانيا اعتبار "گزاره‏هاي عقلي محتاج به استدلال" را بر اعتبار "گزاره‏هاي عقلي بي‏نياز از استدلال" (چون امتناع تناقض يا رفع تناقض، امتناع انفكاك معلول از علت تامّه، اصل هوهوية، حمل اولي و... اوليات و وجدانيات) مبتني مي‏كنند و اعتبار "گزاره‏هاي بديهي عقلي" را كه ـ يقيني‏اند - ذاتي و يا ناشي از شناخت شهودي مي‏دانند كه خطاناپذير است زيرا واسطه‏اي در كار نيست مگر آن كه خطا در تفسير آن صورت گيرد.

به عبارت ديگر، قضاياي وجداني (من هستم، مي‏ترسم، شك دارم) خطاناپذيرند چون گزاره و واقعيت، هر دو نزد ما حاضرند. در خطاناپذيري "قضاياي منطقي" كه حاكي و محكّي، هر دو در ذهن‏اند (مفهوم انسان، كلي است.) و يا قضاياي تحليلي كه مفهوم موضوع و محمول، در آنها يكي است، نيز بحثي نيست. بديهيات ثانويه نيز از بديهيات اوليه، استخراج مي‏شوند. پس صدق گزاره‏ها، يا با شهود و بداهت و يا با استدلال منطقي مبتني بر آنها، احراز مي‏شود و بسياري از معارف اصلي بشري (اعمّ از ديني و غير ديني) با همين روش، قابل درك است.

گزاره‏هاي اسلامي با چنين ادراك عقلي، نبايد تعارضي داشته باشند و معتقديم كه نه تنها چنين تعارضي ندارند بلكه مستقيم يا غير مستقيم، به عقل، مستظهرند و "اعتبار شرعي و ديني" به چنين ادراكات عقلي داده و از عقل، حمايت كرده و آن را جزء منابع دين دانسته‏اند.

بنابراين از منظر اسلام، ميوه ممنوعه در بهشت، عقل و علم نبوده‏اند بلكه عقل، پايه اسلام است و خود نيز در سايه اسلام رشد كرده است. علوم تجربي و استقراء نيز حتي اگر براي كسب قدرت و فايده (مفاهيم بيكني) به كار روند مشروط به آن كه به "حقيقت"، "عدالت" و "اخلاق"، پشت نكنند، نه تنها حرام و تابو نيستند بلكه مورد تشويق اسلام بوده‏اند. اين است كه تعارض "علم و دين" يا "عقل و دين" در جهان اسلام، بعنوان مسائل عمده‏اي مطرح نشدند و تنها پس از ترجمه از الاهيات غرب، مورد بحث متفكرين مسلمان در قرون اخير قرار گرفته‏اند و به همين دليل است كه هم علوم تجربي و فنّاوري و هم علوم عقلي و فلسفي در سايه اسلام، رشد كرده و باليدند. در اسلام، حتي اعتبار ادله نقلي و مرجعيت ديني نيز با عقل، اثبات و يا تأييد مي‏شوند و شرط "عدم مخالفت با عقل"، جزء شروط اعتبار گزاره‏هاي ديني ماست و معتقديم گزاره‏اي مخالف با عقل در سراسر قرآن كريم و سنّت قطعي پيامبر (ص) وجود ندارد. ما در سراسر معارف اسلامي، داوري عقل را لازم مي‏دانيم و البته آن را كافي نمي‏دانيم و محدوديتهاي عقل را نيز در نظر داريم و اين بدان معني است كه "وحي"، مضامين فراتر از "عقل" را دراختيار مي‏نهد زيرا عقل، محدوديت هايي دارد و خطاپذير نيز هست اما هيچ يك از مفاهيم وحي اسلامي با عقل، درنمي‏افتد و ناسازگار نيست.

اگر "عقل"، پيامبر باطني و "پيامبران"، عقل ظاهري‏اند و اگر وحي و عقل، راههائي براي درك مراتب گوناگون "حقيقت"اند پس نمي‏تواند ميان آنها تعارضي باشد و اگر تعارضي ديده شود، بدوي و ظاهري است.

خداي اسلام، در تاريكي مجهولات علمي و معضلات عقلي، اثبات نشده تا با پيشرفت علوم يا عقل ورزي بشر، عقب نشيني كرده و كوچك و محو شود بلكه پيشرفت عقول و علوم، همواره مويدات بيشتري بر عقائد اسلامي مي‏افزايد و هيچ تجربه عملي و آزمايش طبيعي، نقض هيچ يك از مدعيات اسلامي را اثبات نكرده است.

ما در اسلام، نه به "سمبليك دانستن زبان دين" و نه به "تفكيك قلمروي ايمان و تجربه ديني از قلمروي عقل"، محتاج نشديم زيرا اسلام نه براساس طبيعيات ارسطو، الاهيات خود را بنا كرده بود، نه با هيئت بطلميوسي، گره خورده بود و نه زمين را مركز جهان مي‏دانست و نه كشف قوانين طبيعت را به منزله نفي خالقيت يا قدرت خدا مي‏دانست و بنابراين هيچ يك از كشفيات گاليله، كپرنيك، براهه و كپلر و نيوتن، نه تنها منافاتي با الاهيات اسلامي ندارد بلكه بخشي از اين كشفيات، از ابتدا جزء مدّعيات اسلام بود و يا توسط متفكران مسلمان، اعلام شده بود و در جهان اسلامي، كسي از آن، بوي زندقه و كفر، استشمام نكرده بود. ادعاي نظام عمومي مكانيك و عقلاني ديدن جهان فيزيك، هيچ يك، جهان بيني اسلامي را نلرزانده بود تا "كفـر"، تلقي شوند. مفاهيم اسلامي در باب خدا و ماوراء الطبيعه، قابل تبيين عقلي بود و نيازي به خشونت و تفتيش عقائد نداشت. اسلام، تصويري انساني از خدا ارائه نداده بود تا خداي او، به قول كُنت، خداي دوره كودكي بشر باشد و پس از بلوغ عملي و عقلي بشر، متروكه شود. خداي اسلام در گوشه‏اي از عالم، پنهان نشده است بلكه خداي همه عالم است و با همه اشياء، نسبت مساوي دارد و همه اشياء بدون استثناء، مظهر قدرت و علم و حكمت و مشيت او و آينه جمال و كمال و جلال اويند و در اين خصوص، فرقي ميان پديده‏هائي كه علتشان براي ما آشكار يا پنهان است، وجود ندارد بلكه جهان با همه علل و اسباب طبيعي و فوق طبيعي‏اش وابسته به اوست و او بر زمان و مكان، مقدم است و همه چيز، فيض اوست. خدا در رديف علل طبيعي نيست تا اگر علل طبيعي پديده‏اي كشف شد، خدا انكار شود بلكه جهان و همه علتها و معلولها و مكشوفات بشر و خود بشر يكسره، كار خداوند است. خداوند، علت نخستين به معناي طبيعي نيست تا استثنائي بر "قاعده علّيت" بوده و يا خود، علّت خود باشد و يا فرض "علّت نخستين"، مستلزم تناقض گردد بلكه او اساسا معلول نيست تا محتاج علت باشد